طنز؛ خبرنگار مارمولک است
با یکی از خبرنگاران قدیمی گپ میزدم. خبرنگاری که مشتهایش را خورده و الکش را آویخته. حرفهایمان رسید به جریان کتک خوردن خبرنگار. پرسیدم نظرت چیست؟ گفت: به هر حال الان که از این میکروفنهای «گان» جمعوجور داریم، بهتر است از آنها استفاده کنیم و از فاصله دور سوالهایمان را طرح کنیم و صدای طرف را ضبط کنیم. به نظر من، یک خبرنگار نباید در محیط بسته و در جایی که دررو نداشته باشد، سوال چالشی بپرسد، چون ممکن است به جانامهای کوبیده شود.
حرفهایم با آن خبرنگار قدیمی تمام شد که پدرم آمد. گفت: با کی حرف میزدی؟ گفتم: فلانی بود. گفت: لابد درباره قضیه مشت. گفتم: بله. گفت: الان خوشحال هستید دیگر؟ تیتر شدهاید در پوست خود نمیگنجید؟ گفتم: شما با مایی یا با آنها؟ گفت: من با عدالتم، اما سوالم این است شما خبرنگارها آدم نمیشوید؟ از زندگی درس نمیگیرید؟ گفتم: خیر چون ما فرشتهایم. گفت: هرهرهر، خندیدم. صدبار گفتم که خبرنگار نباید سمج باشد. گفتم: پدر جان البته سماجت جوهر کار خبرنگاری است.
باقی بقایتان
ارسال نظر