طنز؛ خط روی پیشانی
مرتضى قديمى در ضمیمه طنز روزنامه قانون نوشت:
حتما به پایان شوخی فکر نمیکردند که قبل از اجرایش زدند زیر خنده. من گفتم نیستم. گفتم شما هم نکنید. قبول نکردند. هنوز میخندیدند به آرمان که ادای سلام گفتنش را در میآورد.
- سسسسسسلام بچهها. چچچچچطورین؟
چند هفته از شروع دوره آموزشی گذشته بود و اگر خنده و شوخیها نبود تحمل آن همه تمرین رژه، در گرمای تابستان یزد کار سختتری میشد.
آن شب قرعه ما چند نفر که برای خودمان گَنگی را تشکیل داده بودیم، به اسم فرزین افتاده بود.
کاغذی را تبدیل به فتیله میکردیم و میگذاشتیم لای انگشتان پای کسی که انتخاب میکردیم و آتش میزدیم. حالا باید منتظر شنیدن فریادش میشدیم و بعد هم اعتراض و داد و بیداد بچههای گروهان که از خواب بیدار شده بودند.
مازیار، ارشد گروهان توی گَنگِ ما بود و کسی جرات نمیکرد برود زیرآبمان را پیش فرمانده بزند. ضمن اینکه همه با هم رفیق شده بودیم و کسی هم از شوخیهای گاه و بیگاه ناراحت نمیشد.
آرمان پیشنهاد کرده بود علاوه بر فتیله کاغذی، کمی الکل هم روی پای فرزین بریزیم و ببینیم وقتی بیشتر آتش میگیرد چه اتفاقی میافتد.
من گفتم نیستم. گفتم اصلا بیخیال فرزین. گوش نکردند تا ناراحت شوم و آن شب اسمم را توی لوح نگهبانی جا کنم تا خندیدن به فرزین و فریاد کشیدنش را نبینم.
دلیل خاصی هم نداشتم حتما اما نمیدانم چرا فکر میکردم باید هوایش را بیشتر داشت وقتی نمیتوانست راحت حرف بزند.
پاس سه بودم و باید دو ساعت، حدفاصل برجک چهار تا برجک پنج را میرفتم و برمیگشتم. سه بار رفته بودم و برگشته بودم. این یعنی نیم ساعت. ۹ بار دیگر باید میرفتم و برمیگشتم تا پست من تمام میشد و بعد هم باید برمیگشتم برای استراحت. در این فاصله حتما کارشان با فرزین تمام شده بود و خندیده بودند و چند نفری هم بیدار شده بودند و از روی تختهای سه طبقه به فرزین و باقی بچهها فحش داده بودند.
یک بار دیگر رفته بودم و برگشته بودم که چراغهای آسایشگاه روشن شد. هیچ وقت روشن نمیشد مگر وقتی افسرنگهبان خشم شب میزد. برای گروهان ما تا حالا نزده بود. اگر قرار بود بزند قبلش میگفتند تا بعد از فرمان «برپا» همه به سرعت پوتین به پا کرده و لباس پوشیده جلوی تخت ایستاده باشیم.
حالا صدای فریاد بچهها از گروهان به گوش میرسید و چند لحظه بعد هم همه ریختند بیرون تا چراغهای گروهان عمار هم روشن شود.
جریمه سه روز اضافه ترک پست را به جان خریدم و به سمت آسایشگاه دویدم.
هنوز نفسنفس میزدم وقتی سر شکسته فرزین را دیدم که بیرون، روی زمین درازش کرده بودند و دور سرش پر از خون بود.
آرمان به سر و صورتش میزد و باقی بچهها انگار همه لال شده بودند جز مازیار که بالای سر فرزین نشسته بود و میگفت الان آمبولانس میرسد.
پاترول افسر نگهبان زودتر از آمبولانس رسید و بعد هر دو را با هم بردند. آمبولانس فرزین را، پاترول هم آرمان را که شیشه الکل را خالی کرده بود روی پا و شلوار فرزین.
افسر نگهبان، عصبانی از اتفاق شب ماموریتاش قبل از رفتن به ما و بچههای گروهان عمار نگاه کرد و گفت «گم شید داخل، چراغها هم روشن».
وقتی همه رفتند، قبل از اینکه برگردم سمت برجکها سراغ محمود که نگهبان در آسایشگاه بود رفتم.
محمود گفت شلوار فرزین آتش گرفته بود و لابهلای تختها میدوید و فقط داد میزد تا اینکه توی تاریکی با سر خورد به لبه در فلزی آسایشگاه که رو به داخل باز بود.
دو هفته بعد آرمان از بازداشتگاه برگشت و برایش سه ماه اضافه خدمت بریده بودند. سه روز بعد هم فرزین پیدایش شد که حالا دیگر سلام گفتنش مثل قبل نبود و خودش هم. انگار که هیچ وقت لکنت زبان نداشته تا بیاسترس بگوید سلام بچهها چطورین و آن خط قرمز بخیه را هم همیشه روی پیشانی داشت.
حتما به پایان شوخی فکر نمیکردند که قبل از اجرایش زدند زیر خنده. من گفتم نیستم. گفتم شما هم نکنید. قبول نکردند. هنوز میخندیدند به آرمان که ادای سلام گفتنش را در میآورد.
- سسسسسسلام بچهها. چچچچچطورین؟
چند هفته از شروع دوره آموزشی گذشته بود و اگر خنده و شوخیها نبود تحمل آن همه تمرین رژه، در گرمای تابستان یزد کار سختتری میشد.
آن شب قرعه ما چند نفر که برای خودمان گَنگی را تشکیل داده بودیم، به اسم فرزین افتاده بود.
کاغذی را تبدیل به فتیله میکردیم و میگذاشتیم لای انگشتان پای کسی که انتخاب میکردیم و آتش میزدیم. حالا باید منتظر شنیدن فریادش میشدیم و بعد هم اعتراض و داد و بیداد بچههای گروهان که از خواب بیدار شده بودند.
مازیار، ارشد گروهان توی گَنگِ ما بود و کسی جرات نمیکرد برود زیرآبمان را پیش فرمانده بزند. ضمن اینکه همه با هم رفیق شده بودیم و کسی هم از شوخیهای گاه و بیگاه ناراحت نمیشد.
آرمان پیشنهاد کرده بود علاوه بر فتیله کاغذی، کمی الکل هم روی پای فرزین بریزیم و ببینیم وقتی بیشتر آتش میگیرد چه اتفاقی میافتد.
من گفتم نیستم. گفتم اصلا بیخیال فرزین. گوش نکردند تا ناراحت شوم و آن شب اسمم را توی لوح نگهبانی جا کنم تا خندیدن به فرزین و فریاد کشیدنش را نبینم.
دلیل خاصی هم نداشتم حتما اما نمیدانم چرا فکر میکردم باید هوایش را بیشتر داشت وقتی نمیتوانست راحت حرف بزند.
پاس سه بودم و باید دو ساعت، حدفاصل برجک چهار تا برجک پنج را میرفتم و برمیگشتم. سه بار رفته بودم و برگشته بودم. این یعنی نیم ساعت. ۹ بار دیگر باید میرفتم و برمیگشتم تا پست من تمام میشد و بعد هم باید برمیگشتم برای استراحت. در این فاصله حتما کارشان با فرزین تمام شده بود و خندیده بودند و چند نفری هم بیدار شده بودند و از روی تختهای سه طبقه به فرزین و باقی بچهها فحش داده بودند.
یک بار دیگر رفته بودم و برگشته بودم که چراغهای آسایشگاه روشن شد. هیچ وقت روشن نمیشد مگر وقتی افسرنگهبان خشم شب میزد. برای گروهان ما تا حالا نزده بود. اگر قرار بود بزند قبلش میگفتند تا بعد از فرمان «برپا» همه به سرعت پوتین به پا کرده و لباس پوشیده جلوی تخت ایستاده باشیم.
حالا صدای فریاد بچهها از گروهان به گوش میرسید و چند لحظه بعد هم همه ریختند بیرون تا چراغهای گروهان عمار هم روشن شود.
جریمه سه روز اضافه ترک پست را به جان خریدم و به سمت آسایشگاه دویدم.
هنوز نفسنفس میزدم وقتی سر شکسته فرزین را دیدم که بیرون، روی زمین درازش کرده بودند و دور سرش پر از خون بود.
آرمان به سر و صورتش میزد و باقی بچهها انگار همه لال شده بودند جز مازیار که بالای سر فرزین نشسته بود و میگفت الان آمبولانس میرسد.
پاترول افسر نگهبان زودتر از آمبولانس رسید و بعد هر دو را با هم بردند. آمبولانس فرزین را، پاترول هم آرمان را که شیشه الکل را خالی کرده بود روی پا و شلوار فرزین.
افسر نگهبان، عصبانی از اتفاق شب ماموریتاش قبل از رفتن به ما و بچههای گروهان عمار نگاه کرد و گفت «گم شید داخل، چراغها هم روشن».
وقتی همه رفتند، قبل از اینکه برگردم سمت برجکها سراغ محمود که نگهبان در آسایشگاه بود رفتم.
محمود گفت شلوار فرزین آتش گرفته بود و لابهلای تختها میدوید و فقط داد میزد تا اینکه توی تاریکی با سر خورد به لبه در فلزی آسایشگاه که رو به داخل باز بود.
دو هفته بعد آرمان از بازداشتگاه برگشت و برایش سه ماه اضافه خدمت بریده بودند. سه روز بعد هم فرزین پیدایش شد که حالا دیگر سلام گفتنش مثل قبل نبود و خودش هم. انگار که هیچ وقت لکنت زبان نداشته تا بیاسترس بگوید سلام بچهها چطورین و آن خط قرمز بخیه را هم همیشه روی پیشانی داشت.
تبلیغات متنی
-
شکار پهپاد پنهانکار روی عرشه ناو هواپیمابر
-
شهرآوردی برای درمان بیخوابی؛ توپچیها فینالیست شدند
-
بیانیه اتحادیه عرب درباره جنگ احتمالی در ایران
-
اینترنت هنوز به شرایط عادی بازنگشته است
-
ترامپ شبانه درباره توافق با ایران سخنرانی کرد
-
گلزن پرسپولیس، تنها نامزد مایکل برای بوندسلیگا!
-
تصویری از ملاقات وینیسیوس و کیم کارداشیان در پاریس!
-
بگذارید هنرمندان از درد مردم حرف بزنند
-
عکس توجهبرانگیز از وضعیت هماکنون آسمان ایران
-
فال روزانه چهارشنبه ۱۵ بهمن ۱۴۰۴ | فال امروز| Daily Omen
-
دعوت رسمی نتانیاهو از آذربایجان خبرساز شد
-
تصاویر تست پروازی بالگردهای Mi-۲۸ در غرب تهران
-
ستاره پرسپولیسی یاغی شد!
-
دانشمندان راز بازگشت جوانی را کشف کردند
-
توضیحات مهم وزارت خارجه درباره محل مذاکره با آمریکا
-
ترامپ شبانه درباره توافق با ایران سخنرانی کرد
-
عکس توجهبرانگیز از وضعیت هماکنون آسمان ایران
-
تصاویر تست پروازی بالگردهای Mi-۲۸ در غرب تهران
-
روسیه برای یکسره شدن توافق ایران و آمریکا بسته پیشنهادی داد
-
ارتباط ایران با پهپاد ارسالی بر فراز ناو آمریکا قطع شد
-
گزارشی از احتمال انتقال پیام رهبر انقلاب به پوتین توسط لاریجانی
-
مالزی نفتکشهای توقیفی منتسب به ایران را آزاد کرد
-
سکوت هادی چوپان درباره وقایع اخیر شکست
-
نتانیاهو پیش از آغاز مذاکرات، درباره ایران به آمریکا هشدار داد
-
پیغام کاخ سفید درباره مذاکرات بعد از تنش ساعات پیش
-
ایران با کشور همسایه وارد یک معامله عجیب شد
-
یک روایت از علت درخواست ایران برای تغییر محل مذاکره
-
پیغام تلخ علی نصیریان به مردم در تولد ۹۱ سالگیاش
-
علی شمخانی خبر داد: جنگ حتمی است
-
ناو هواپیمابر آمریکا مدعی سرنگونی یک پهپاد ایرانی شد
-
اعزام پهپادهای سپاه برای تعقیب آبراهام لینکلن
-
استعفای وکیل شاکی پرونده «پژمان جمشیدی»
-
ساعدینیا بازداشت و تمام اموال وی مصادره شد
-
پدیده دنیای مداحان در شبکه سه رونمایی شد
-
طراحی پوستر سفر کاریِ سعید جلیلی جلبتوجه کرد
-
زمان دیدار ویتکاف و عراقچی در استانبول مشخص شد
-
تصمیم جدید درباره حقوق کارکنان دولت در سال ۱۴۰۵
-
حامد بهداد و بهنوش طباطبایی دعوت جشنواره را پس فرستادند
-
نیروهای ویژه آمریکا در دیگو گارسیا مستقر شدند
-
حجت اشرفزاده همکاری با صداوسیما را متوقف کرد
-
تصاویری از آتشسوزی گسترده در غرب تهران
-
الناز شاکردوست از سینما خداحافظی کرد
-
مقام روسی: پیامهای آمریکا به ایران، اولتیماتوم هستند
-
واکنش تند پدیده استقلال به برنامه شبکه افق
-
هدف احتمالی ترامپ از «محاصره دریایی ایران» فاش شد
بانک اطلاعات مشاغل تهران و کرج
-
سالن های آرایش و زیبایی
-
پزشکان پوست و مو
-
آموزشگاه آشپزی در تهران
-
گالری پوشاک
-
اخذ ویزا
-
کاشت ناخن
-
محصولات پزشکی
-
تدریس خصوصی
-
مزون و شوی لباس
-
اعزام دانشجو
-
خدمات آرایشی و زیبایی
-
خدمات درمانی
-
مدارس
-
طلا و جواهر و زیورآلات
-
صرافی
-
محصولات آرایش و زیبایی
-
خدمات حیوانات خانگی
-
مهد کودک
-
مبلمان
-
سیسمونی و نوزاد
-
مراکز درمانی
-
پت شاپ
-
رستوران و تهیه غذا
-
تعمیرات مبل در تهران
-
خدمات تفریح و سرگرمی
-
پزشکان متخصص
-
باشگاه های ورزشی
-
فست فودهای تهران
-
سرویس خواب
-
موبایل
-
دکتر زنان در تهران
-
فروشگاه ها و لوازم ورزشی
-
کافی شاپ و سفره خانه
-
دکوراسیون داخلی
-
لوازم خانگی
-
دندانپزشکان
-
آموزشگاه ها
-
صنایع غذایی
-
تزیینات داخلی
-
خدمات منزل
-
دندانپزشکی کودک
-
آموزشگاه زبان در تهران
-
تشریفات و موسسه پذیرایی
-
خدمات ساختمان
-
فروش و خدمات خودرو
-
پزشکان زیبایی و لاغری
-
آموزشگاه موسیقی
-
خدمات مجالس
-
قالیشویی در تهران
-
سایر خدمات
-
جراحی بینی و زیبایی
-
آموزشگاه هنری
-
آتلیه عکاسی
-
آژانس مسافرتی و هتل
ارسال نظر