طنز؛ دم جنبانكها و نامزدها
دوتا دم جنبانك، رو سقف ستاد انتخابات نشسته بودند. مردم گر و گر ميآمدند ثبت نام. دم جنبانك نر گفت: «اينا چي ميزنن كه اينقد حالشون خوبه؟» دم جنبانك ماده گفت: «چيزي نميزنن صدبار گفتم.» دم جنبانك نر گفت: «آخه مردم هيچوخ....
ابراهيم افشار در ضمیمه طنز روزنامه قانون نوشت:
۱- دوتا دم جنبانك، رو سقف ستاد انتخابات نشسته بودند. مردم گر و گر ميآمدند ثبت نام. دم جنبانك نر گفت: «اينا چي ميزنن كه اينقد حالشون خوبه؟» دم جنبانك ماده گفت: «چيزي نميزنن صدبار گفتم.» دم جنبانك نر گفت: «آخه مردم هيچوخ مثل اين روزها خوش نيستن. چي ميزنن اينا؟» دم جنبانك ماده عصباني شد: «داداش هيچي نميزنن صدبار گفتم. اينجا چهارسال به چهارسال مراسم اين شكلي دارن». دم جنبانك نر گفت: «نميشه سراسر سال رو همين شكلي دورهم جمع بشن و بگن و بخندن و هاختوم واختوم كنن؟» دم جنبانك ماده گفت: «نه نميشه صدبار گفتم». دم جنبانك نر گفت: «ولي يه چيزي ميزنن اينها داداش، من حاليمه» ( در همين حين يك مامور خفتشان را ميگيرد: «چيه شما وزوز ميكنين اونجا؟» دم جنبانك ماده ميگويد: «به خدا هيچي. فقط ميخواستيم بپرسيم تا چن روز اين بساط خوشباشي هست؟ نميشه سراسر سال رو همين بساط باشه؟» ماموره گفت: «اونم چشم»)
۲- دوتا «خرفسونه» نر و ماده بغل ستاد انتخابات تو پياده رو كز كرده بودند. اولي گفت: «اينجا چه خبره داداش؟ همه يه جورين. ميگن و ميخندن. عروسي افتاديم؟» خرفسونه دومي گفت: «اينا چهارسال به چهارسال مراسم پاگشاي «انتخابات مذگان» دارن و تو اين مراسم هر كي هرچي تو روياش داره به زبون ميآره». خرفسونه اولي گفت: «نه آخه يه جورين. فقط ساز ضربيشون كمه. هي ثبت نام ميكنن. هي بچه ميارن. هي شعار ميدن. هي تخمه ميشكونن. هي ميكروفن قورت ميدن. هي وعده ميدن. تو ميدوني اينا چي ميزنن؟» خرفسونه دومي كه به پشت افتاده بود و داشت كمرشو ميخاروند، گفت: «گفتم كه هيچي نميزنن، تو از كار بشر سر در نمياري. اينا چهار سال به چهارسال خندهها و آرزوهاشونو جمع ميكنن، يهو اينجا ميريزن تو داريه. ميان، ميگن، ميخندن. انتخابات ميكنن ميرن. دوباره تا چهارسال ديگه كه توپ شن، بزنن برقصن. تو اين فاصله قر تو كمرشون ميخشكه اما يهو خالي ميكنن.» خرفسونه اولي گفت: «نميشه هرروز همين بساط خندهشون باشه؟ پكيديم كه ما». خرفسونه دومي گفت: «بيا بريم. من از دمپاييهاي قهوهاي اون يارو كه اومده ثبت نام كنه ميترسم» (در اين لحظه باز ماموره ظاهر ميشود و خطاب به آنها ميگويد، ببينم باز شما چي ور ور ميكنين؟ خرفسونه اولي دست خرفسونه دومي رو ميگيرد: «بيا برگرديم خونهمون داداش». خرفسونه دومي ميگويد: «نترس، اين چند روز كاري ندارن. هرچي ميگي بگو، با من!»)
۳- دوتا خرزهره جوان جلوي پياده روي ستاد انتخابات روييده بودند. بدجايي هم روييده بودند. زهره اولي گفت: «ميگم اينجا يه خبرهاييهها. همه شناسنامههاشونو گرفتن دستشون، دارن هرهر و كركر ميكنن و ميرن تو. خبريه؟» زهره دومي گفت: «فقط وايستا تماشا كن. اين روزها ديگه تكرار نميشه.» زهره اولي گفت: «اينا چيه چهارسال به چهارسال شلوارشون دو تا ميشه، عروسي ميگيرن، بعد ميرن تو لك تا چهار سال ديگه؟» (زهره دومي در بحر تفكر فرو رفته بود و داشت فكر ميكرد كه باز اون مامور قلتشن نزديك شد: «هي شما دوتا چي پچپچ ميكنين؟ خرزهره اولي: «به خدا ما بيتقصيريم. فقط تعجب كرديم از اين همه بگو و بخند. اگه دستور ميدين حاضريم تعجب هم نكنيم.» ماموره با مهرباني ميگويد: «نه عزيزم راحت باشين. بگيد بخندين. باهم بحث كنين. ما كه كاريتون نداريم. من فقط خواستم ببينم چيزي كموكسر ندارين؟» خرزهره دومي با ترس ميگويد: «فقط لطفا تعداد ماموراتونو زياد كنين كه ما زياد تو صف نمونيم.» ماموره ميگويد: اونم بعد از انتخابات چشم. ديگه چي؟)
۴- دوتا خرمگس دم ستاد انتخابات، تكيه داده بودند به نئونهاي خاموش. اولي وز وز ميكرد تو گوش دومي كه ببين اينجاها يه خبريهها. بزن و بكوبه. همه دارن خارت خارت ميخندن و احساس سعادت ميكنن؟ دومي گفت: «اينا چهارسال به چهارسال دچار رستاخيز روحي ميشن. اونوخ هركي فكر ميکنه ميتونه ديگرون رو خوشبخت كنه، يه برگ فتوكپي شناسنامهشو ميگيره دستش و مياد تو مراسم كه فقط خوشبخت كنه.» خرمگس دومي گفت: «ميگم نميشه سراسر سال رو اينا اين شكلي در حال خوشبخت كردن باشن و همه همديگر رو خارت خارت بغل كنن؟...» (تا اسم بغل كردن اومد، باز ماموره پيداش شد، فرياد زد: بر خرمگس معركه لعنت اما يادش افتاد كه در اين روزهاي شاد شاد نبايد مزاحم هيچ جنبندهاي شد.
۵- دوتا جلبك جلوي ستاد ثبت نام ايستاده بودند و داشتند به جماعتي خندان و شيرين زبان نگاه ميكردند كه صداي پيتكو پيتكو آمد. تا چشم چرخوندن، ملانصرالدين رو ديدند كه اسبش رو بست به تير چراغ برق و قبراق پريد پايين و گفت: «ببخشيد داداش اينجا صف چيه؟ جلبك اولي گفت هرچي دلت بخواد. ملانصرالدين كه عين آلن دلون چوب كبريت گذاشته بود لاي دندوناش و فاز كارآگاهي برداشته بود، گفت پس برم زنم هم بيارم، وايستيم تو صف.» جلبك دومي گفت: «حالا كه همه نومزد ميشن، نميشه شما هم به همراه همسر مكرمهتون به طور جفتي نومزد بشين؟ راي بالقوه زياد دارينها.» ملانصرالدين هيچي نگفت و پيتكو پيتكو كنان رفت. جلبك اولي اشك در چشمانش جمع شد.
۱- دوتا دم جنبانك، رو سقف ستاد انتخابات نشسته بودند. مردم گر و گر ميآمدند ثبت نام. دم جنبانك نر گفت: «اينا چي ميزنن كه اينقد حالشون خوبه؟» دم جنبانك ماده گفت: «چيزي نميزنن صدبار گفتم.» دم جنبانك نر گفت: «آخه مردم هيچوخ مثل اين روزها خوش نيستن. چي ميزنن اينا؟» دم جنبانك ماده عصباني شد: «داداش هيچي نميزنن صدبار گفتم. اينجا چهارسال به چهارسال مراسم اين شكلي دارن». دم جنبانك نر گفت: «نميشه سراسر سال رو همين شكلي دورهم جمع بشن و بگن و بخندن و هاختوم واختوم كنن؟» دم جنبانك ماده گفت: «نه نميشه صدبار گفتم». دم جنبانك نر گفت: «ولي يه چيزي ميزنن اينها داداش، من حاليمه» ( در همين حين يك مامور خفتشان را ميگيرد: «چيه شما وزوز ميكنين اونجا؟» دم جنبانك ماده ميگويد: «به خدا هيچي. فقط ميخواستيم بپرسيم تا چن روز اين بساط خوشباشي هست؟ نميشه سراسر سال رو همين بساط باشه؟» ماموره گفت: «اونم چشم»)
۲- دوتا «خرفسونه» نر و ماده بغل ستاد انتخابات تو پياده رو كز كرده بودند. اولي گفت: «اينجا چه خبره داداش؟ همه يه جورين. ميگن و ميخندن. عروسي افتاديم؟» خرفسونه دومي گفت: «اينا چهارسال به چهارسال مراسم پاگشاي «انتخابات مذگان» دارن و تو اين مراسم هر كي هرچي تو روياش داره به زبون ميآره». خرفسونه اولي گفت: «نه آخه يه جورين. فقط ساز ضربيشون كمه. هي ثبت نام ميكنن. هي بچه ميارن. هي شعار ميدن. هي تخمه ميشكونن. هي ميكروفن قورت ميدن. هي وعده ميدن. تو ميدوني اينا چي ميزنن؟» خرفسونه دومي كه به پشت افتاده بود و داشت كمرشو ميخاروند، گفت: «گفتم كه هيچي نميزنن، تو از كار بشر سر در نمياري. اينا چهار سال به چهارسال خندهها و آرزوهاشونو جمع ميكنن، يهو اينجا ميريزن تو داريه. ميان، ميگن، ميخندن. انتخابات ميكنن ميرن. دوباره تا چهارسال ديگه كه توپ شن، بزنن برقصن. تو اين فاصله قر تو كمرشون ميخشكه اما يهو خالي ميكنن.» خرفسونه اولي گفت: «نميشه هرروز همين بساط خندهشون باشه؟ پكيديم كه ما». خرفسونه دومي گفت: «بيا بريم. من از دمپاييهاي قهوهاي اون يارو كه اومده ثبت نام كنه ميترسم» (در اين لحظه باز ماموره ظاهر ميشود و خطاب به آنها ميگويد، ببينم باز شما چي ور ور ميكنين؟ خرفسونه اولي دست خرفسونه دومي رو ميگيرد: «بيا برگرديم خونهمون داداش». خرفسونه دومي ميگويد: «نترس، اين چند روز كاري ندارن. هرچي ميگي بگو، با من!»)
۳- دوتا خرزهره جوان جلوي پياده روي ستاد انتخابات روييده بودند. بدجايي هم روييده بودند. زهره اولي گفت: «ميگم اينجا يه خبرهاييهها. همه شناسنامههاشونو گرفتن دستشون، دارن هرهر و كركر ميكنن و ميرن تو. خبريه؟» زهره دومي گفت: «فقط وايستا تماشا كن. اين روزها ديگه تكرار نميشه.» زهره اولي گفت: «اينا چيه چهارسال به چهارسال شلوارشون دو تا ميشه، عروسي ميگيرن، بعد ميرن تو لك تا چهار سال ديگه؟» (زهره دومي در بحر تفكر فرو رفته بود و داشت فكر ميكرد كه باز اون مامور قلتشن نزديك شد: «هي شما دوتا چي پچپچ ميكنين؟ خرزهره اولي: «به خدا ما بيتقصيريم. فقط تعجب كرديم از اين همه بگو و بخند. اگه دستور ميدين حاضريم تعجب هم نكنيم.» ماموره با مهرباني ميگويد: «نه عزيزم راحت باشين. بگيد بخندين. باهم بحث كنين. ما كه كاريتون نداريم. من فقط خواستم ببينم چيزي كموكسر ندارين؟» خرزهره دومي با ترس ميگويد: «فقط لطفا تعداد ماموراتونو زياد كنين كه ما زياد تو صف نمونيم.» ماموره ميگويد: اونم بعد از انتخابات چشم. ديگه چي؟)
۴- دوتا خرمگس دم ستاد انتخابات، تكيه داده بودند به نئونهاي خاموش. اولي وز وز ميكرد تو گوش دومي كه ببين اينجاها يه خبريهها. بزن و بكوبه. همه دارن خارت خارت ميخندن و احساس سعادت ميكنن؟ دومي گفت: «اينا چهارسال به چهارسال دچار رستاخيز روحي ميشن. اونوخ هركي فكر ميکنه ميتونه ديگرون رو خوشبخت كنه، يه برگ فتوكپي شناسنامهشو ميگيره دستش و مياد تو مراسم كه فقط خوشبخت كنه.» خرمگس دومي گفت: «ميگم نميشه سراسر سال رو اينا اين شكلي در حال خوشبخت كردن باشن و همه همديگر رو خارت خارت بغل كنن؟...» (تا اسم بغل كردن اومد، باز ماموره پيداش شد، فرياد زد: بر خرمگس معركه لعنت اما يادش افتاد كه در اين روزهاي شاد شاد نبايد مزاحم هيچ جنبندهاي شد.
۵- دوتا جلبك جلوي ستاد ثبت نام ايستاده بودند و داشتند به جماعتي خندان و شيرين زبان نگاه ميكردند كه صداي پيتكو پيتكو آمد. تا چشم چرخوندن، ملانصرالدين رو ديدند كه اسبش رو بست به تير چراغ برق و قبراق پريد پايين و گفت: «ببخشيد داداش اينجا صف چيه؟ جلبك اولي گفت هرچي دلت بخواد. ملانصرالدين كه عين آلن دلون چوب كبريت گذاشته بود لاي دندوناش و فاز كارآگاهي برداشته بود، گفت پس برم زنم هم بيارم، وايستيم تو صف.» جلبك دومي گفت: «حالا كه همه نومزد ميشن، نميشه شما هم به همراه همسر مكرمهتون به طور جفتي نومزد بشين؟ راي بالقوه زياد دارينها.» ملانصرالدين هيچي نگفت و پيتكو پيتكو كنان رفت. جلبك اولي اشك در چشمانش جمع شد.
از جلبك دومي پرسيد: «چرا رفت؟ چرا به مطالبات ما جواب نداد؟» جلبك دومي گفت: «از ملانصرالديني كه تازه خرش را به اسب تبديل كرده، چيزي نخواه هيچوخ.» جلبك اولي داشت سرش را ميخاراند ببيند اين داداشش چي گفت كه مخش تريت شد. جلبكها در ادامه راه به خر ملانصرالدين برخوردند و رفتند كه سه تايي باهم تا چهارسال در گوشهاي خلوت زندگي كنند. به قول راوي: «از دست ملك جمشيد سه سيب افتاد. يكي براي من، يكي براي تو، يكي هم براي خرملانصرالدين. خداحافظ.»
تبلیغات متنی
-
حرکت مشکوک اف-۳۵های آمریکا خبرساز شد
-
شکست سنگین سرمربی استقلالی در قطر
-
گرانقیمتترین ناو جنگی آمریکا در راه است!
-
معماری جالب و سرزنده این واحد مسکونی محوتان میکند
-
تصویری از استقبال رسمی مقامات ترکیه از عراقچی در استانبول
-
انتقاد ضرغامی از آمار کشتههای حوادث اخیر
-
پشت پردهای ناگفته و عجیب از قطعی اینترنت در ایران
-
جزئیات عیدی ۱۴۰۵ کارگران و بازنشستگان اعلام شد
-
موقع ازدواج خام بودم و الان پشیمانام!
-
موضع ایتالیا درباره تعطیلی احتمالی سفارتش در ایران
-
سقوط باورنکردنی قیمت طلا در یک روز
-
اعلام محدودیتهای ترافیکی محورهای شمالی کشور
-
دولت پیگیر وضعیت زنان بازداشت شده در اعتراضات
-
انفجار مشکوک در ترکیه پیش از سفر مهم عراقچی
-
آخرین خبر از سفر وزیر دفاع عربستان به آمریکا
-
حرکت مشکوک اف-۳۵های آمریکا خبرساز شد
-
تصویری از استقبال رسمی مقامات ترکیه از عراقچی در استانبول
-
انتقاد ضرغامی از آمار کشتههای حوادث اخیر
-
پشت پردهای ناگفته و عجیب از قطعی اینترنت در ایران
-
جزئیات عیدی ۱۴۰۵ کارگران و بازنشستگان اعلام شد
-
ادعای رائفیپور درباره دستور حمله به آمریکا
-
ترامپ: ارتش آمریکا به سمت ایران اعزام شد
-
آخرین تحولات مذاکرات تهران – واشنگتن
-
تغییر قیمت طلا و سکه عجیب شد
-
اعزام ناوشکنهای چین به آبهای اطراف ایران
-
ترامپ از تصمیم جدید خود درباره ایران خبر داد
-
هواپیمای دولتی ایران راهی مسکو شد
-
فرزندان مقامات ایرانی از آمریکا اخراج میشوند
-
۱۵۰ نفر از مصدومان وقایع اخیر همچنان بین مرگ و زندگی
-
واکنش قالیباف به تروریستی اعلام شدن سپاه
-
رئیسزاده، درباره حکم قضایی پزشکان در حوادث اخیر توضیح داد
-
سلاح ویژه ایران برای مقابله با ناو آبراهام لینکلن
-
اعزام ناوشکنهای چین به آبهای اطراف ایران
-
زمان پرداخت «عیدی» بازنشستگان اعلام شد
-
کارزار ذخیره برف در افغانستان خبرساز شد
-
پیغام روسیه به آمریکا درباره مذاکره با ایران
-
علت اصلی لغو حمله آمریکا به ایران فاش شد
-
خانه لیلا فروهر و فردین که در قلب یک ایران است
-
زیدآبادی: این همه فشار روانی برای ساکت کردن یک نگاه متفاوت برای چیست؟
-
نرخ دلار و قیمت طلا غیرقابل تصور شد
-
از بین بردن جای زخم بخیه جراحی | بررسی بهترین روشهای علمی و پزشکی
-
هادی چوپان ناگهان به صداوسیما پیوست
-
خودروی نظامی ارتش چین وارد ایران شد
-
هواپیمای دولتی ایران راهی مسکو شد
-
جنگنده جدید اف-۲۲ آمریکا در راه است
بانک اطلاعات مشاغل تهران و کرج
-
سالن های آرایش و زیبایی
-
پزشکان پوست و مو
-
آموزشگاه آشپزی در تهران
-
گالری پوشاک
-
اخذ ویزا
-
کاشت ناخن
-
محصولات پزشکی
-
تدریس خصوصی
-
مزون و شوی لباس
-
اعزام دانشجو
-
خدمات آرایشی و زیبایی
-
خدمات درمانی
-
مدارس
-
طلا و جواهر و زیورآلات
-
صرافی
-
محصولات آرایش و زیبایی
-
خدمات حیوانات خانگی
-
مهد کودک
-
مبلمان
-
سیسمونی و نوزاد
-
مراکز درمانی
-
پت شاپ
-
رستوران و تهیه غذا
-
تعمیرات مبل در تهران
-
خدمات تفریح و سرگرمی
-
پزشکان متخصص
-
باشگاه های ورزشی
-
فست فودهای تهران
-
سرویس خواب
-
موبایل
-
دکتر زنان در تهران
-
فروشگاه ها و لوازم ورزشی
-
کافی شاپ و سفره خانه
-
دکوراسیون داخلی
-
لوازم خانگی
-
دندانپزشکان
-
آموزشگاه ها
-
صنایع غذایی
-
تزیینات داخلی
-
خدمات منزل
-
دندانپزشکی کودک
-
آموزشگاه زبان در تهران
-
تشریفات و موسسه پذیرایی
-
خدمات ساختمان
-
فروش و خدمات خودرو
-
پزشکان زیبایی و لاغری
-
آموزشگاه موسیقی
-
خدمات مجالس
-
قالیشویی در تهران
-
سایر خدمات
-
جراحی بینی و زیبایی
-
آموزشگاه هنری
-
آتلیه عکاسی
-
آژانس مسافرتی و هتل
ارسال نظر