طنز؛ یک عاشقانه مادر و فرزندی
پاییز بود که مامان شهاب، سرایدار مدرسه را پرت کرد توی آبخوری و آمد نشست وسط حیاط. درست روی همان گردی که توپ را میگذاشتیم. اگر تا زنگ ورزش از جایش بلند نمیشد، حتما داخل کلاس نگهمان میداشتند. لباس خانگیاش آنقدر تنگ بود که....
علی رمضان در روزنامه شهروند نوشت:
پاییز بود که مامان شهاب، سرایدار مدرسه را پرت کرد توی آبخوری و آمد نشست وسط حیاط. درست روی همان گردی که توپ را میگذاشتیم. اگر تا زنگ ورزش از جایش بلند نمیشد، حتما داخل کلاس نگهمان میداشتند. لباس خانگیاش آنقدر تنگ بود که دیگر سابرفتگی و نخکشیاش به چشم نمیآمد. از آن لباسهای گلمنگلی بود که هر لحظه ممکن بود، غنچههای کوچکش یکی یکی باز شوند. انگار لایههای گوشت و دنبه تلمبارشده، میخواستند هر طور شده لباس را پاره کنند و بریزند بیرون. اما لباس هنوز داشت مقاومت میکرد. تپه بزرگ، اول سری چرخاند تا دفتر ناظم را پیدا کند و به محض اینکه سایهای از فراهانی را پشت پنجره دید، زل زد به چشمهایش، مشتش را گره کرد سمت آسمان، با انگشت سبابهاش به جایی میان ابرها اشاره کرد و بعد مشتش را کوبید به سینهاش، ارتعاش از بالا تا پایین تپه ماهورها رفت و رسید به زمین. مدرسه لرزید. فراهانی از جایش جم نخورد. مامان شهاب همانطور خیره، مشت بعدی را به آسمان برد، دوباره به جایی آن بالاها اشاره کرد و باز کوبید و باز لرزید. فراهانی فقط توانست آب دهانش رو قورت دهد. زن مثل مشک داشت تکان تکان میخورد و با هر تکانش، مدرسه را میلرزاند. خیس عرق بود. دستش که بالا و پایین میرفت، زیر بغل لباسش، دریاچهای از نمک باز و بسته میشد.
پاییز بود که مامان شهاب، سرایدار مدرسه را پرت کرد توی آبخوری و آمد نشست وسط حیاط. درست روی همان گردی که توپ را میگذاشتیم. اگر تا زنگ ورزش از جایش بلند نمیشد، حتما داخل کلاس نگهمان میداشتند. لباس خانگیاش آنقدر تنگ بود که دیگر سابرفتگی و نخکشیاش به چشم نمیآمد. از آن لباسهای گلمنگلی بود که هر لحظه ممکن بود، غنچههای کوچکش یکی یکی باز شوند. انگار لایههای گوشت و دنبه تلمبارشده، میخواستند هر طور شده لباس را پاره کنند و بریزند بیرون. اما لباس هنوز داشت مقاومت میکرد. تپه بزرگ، اول سری چرخاند تا دفتر ناظم را پیدا کند و به محض اینکه سایهای از فراهانی را پشت پنجره دید، زل زد به چشمهایش، مشتش را گره کرد سمت آسمان، با انگشت سبابهاش به جایی میان ابرها اشاره کرد و بعد مشتش را کوبید به سینهاش، ارتعاش از بالا تا پایین تپه ماهورها رفت و رسید به زمین. مدرسه لرزید. فراهانی از جایش جم نخورد. مامان شهاب همانطور خیره، مشت بعدی را به آسمان برد، دوباره به جایی آن بالاها اشاره کرد و باز کوبید و باز لرزید. فراهانی فقط توانست آب دهانش رو قورت دهد. زن مثل مشک داشت تکان تکان میخورد و با هر تکانش، مدرسه را میلرزاند. خیس عرق بود. دستش که بالا و پایین میرفت، زیر بغل لباسش، دریاچهای از نمک باز و بسته میشد.
معلوم نبود ساختمان کلنگی مدرسه، تا کی بتواند در برابر این همه لرزش تاب بیاورد. مامان شهاب شکل عجیبی از اعتراض را انتخاب کرده بود و هنوز نمیشد فهمید، دقیقا به چه چیزی اعتراض دارد. اخراج شهاب، آن هم موقت، به خاطر انضباط، آخر چه ربطی به ما داشت که حالا باید هم نگران ریختن ساختمان مدرسه باشیم، هم دلهره تعطیلی زنگ ورزشمان را بگیریم.
وقتی حسابی خودزنی کرد. دوتا دستش را ضربدری بغل گرفت و شروع کرد به مویهکردن، بعد مویه به زوزه رسید. دست آخر همچنان نعرهای کشید که پنجرهها لرزید و فراهانی ناخودآگاه یک قدم گذاشت عقب و از شیشه فاصله گرفت. مامان شهاب هم مثلا از حال رفت و غش کرد. همانجا بود که همه معلمها حساب کار دستشان آمد. کسی دیگر فکر اخراج شهاب هم به ذهنش نرسید. شهاب باید هرطور که بود در مدرسه میماند. برای مادرش فرقی نمیکرد چه نمرهای بگیرد یا اوضاع کارنامهاش چطور باشد. او فقط دنبال یک چیز بود. شهاب صبح با روپوش مدرسه برود بیرون و ظهر هم برگردد خانه.
چند ماه بعد، وقتی کارنامه امتحانات نهایی از منطقه آمد، شهاب با کولهباری از تجدیدی نه توبیخ شد و نه اخراج. حتی انضباطش را هم هجده گرفت. برای سال بعد هم ثبتنام شد تا درجا بزند.
زن موفق شده بود. تنها یادگار آقا جهان، در مدرسه میماند. قرار هم نبود قبول شود. فقط نباید از مدرسه اخراج میشد. حتی یک روز. این را وقتی فهمیدیم که زنگ تفریح رفتیم سر کیفش و داخلش را نگاه کردیم. تازه فهمیدیم چرا این کیف، اینقدر به جانش بسته است و چرا هر زنگ از حیاط دبستان میرود داخل حیاط دبیرستان. مادر شهاب خوب میفهمید اگر این بچه را از این مدرسه بیرون کنند، دیگر دستش از مشتریهایش کوتاه میشود.
شهاب چند سالی پنجم را درجا زد و بعدازظهرها با همان لباس مدرسه میرفت سر کار. کیف مدرسهاش همیشه پر از چُرت مرغوب بود و سال به سال آنقدر جنس جابهجا کرد که بالاخره پساندازشان به راه انداختن آشپزخانه خودشان قد داد. مادر و پسر سرانجام به آرزویشان رسیدند و محصولات خودشان را توزیع کردند.
مادر شهاب در بهترین روز عمرش، از خوشی پرواز کرد؛ چون نمیتوانست پلهها را بالا برود، با جرثقیل تا طبقه چهارم بلندش کردند و از پنجره، فرستادنش داخل خانه جدیدش. درست شبیه یک کمد قدیمی.
تبلیغات متنی
-
هشدار جدی لاریجانی به اتحادیه اروپا درباره سپاه
-
صابرین نیوز: ادعاهای کارشناس شبکه افق مضحک است!
-
عراقچی در ترکیه سیگنال رسمی مذاکره داد
-
فیدان در کنفرانس با عراقچی: امیدواریم آمریکا حمله نکند
-
ترکیه از دلهره جنگ آمریکا علیه ایران خواب ندارد
-
رادان: سلبریتیهای ناسپاس عامل جنایت شدند
-
این تصویر از امامجمعه تبریز پربازدید شد
-
چرا برخی از علی بندری و هدی بیوتی عصبانی شدهاند؟
-
ورود ناگهانی پدیده لیگ ایران به بحران!
-
پست محسن تنابنده کاربران ایتا را شاکی کرد!
-
ارتش درباره سپاه پاسداران بیانیه داد
-
زلنسکی برای دیدار با پوتین شرط گذاشت
-
در ساعات اخیر مهدی قایدی در صدر چهرههای پربحث است
-
نخستین قابها از دیدار عراقچی و فیدان در استانبول
-
مسکو درباره تحرکات آمریکا: شاید حملهای صورت گیرد
-
هشدار جدی لاریجانی به اتحادیه اروپا درباره سپاه
-
صابرین نیوز: ادعاهای کارشناس شبکه افق مضحک است!
-
عراقچی در ترکیه سیگنال رسمی مذاکره داد
-
فیدان در کنفرانس با عراقچی: امیدواریم آمریکا حمله نکند
-
ترکیه از دلهره جنگ آمریکا علیه ایران خواب ندارد
-
رادان: سلبریتیهای ناسپاس عامل جنایت شدند
-
این تصویر از امامجمعه تبریز پربازدید شد
-
چرا برخی از علی بندری و هدی بیوتی عصبانی شدهاند؟
-
پست محسن تنابنده کاربران ایتا را شاکی کرد!
-
در ساعات اخیر مهدی قایدی در صدر چهرههای پربحث است
-
نخستین قابها از دیدار عراقچی و فیدان در استانبول
-
مسکو درباره تحرکات آمریکا: شاید حملهای صورت گیرد
-
سکوت حامد بهداد درباره وقایع اخیر شکست
-
اعلام آمادگی مجدد اردوغان برای میانجیگری میان ایران و آمریکا
-
شوک به استقلال؛ جدایی ستاره خارجی آبیها قطعی شد
-
اعزام ناوشکنهای چین به آبهای اطراف ایران
-
رئیسزاده، درباره حکم قضایی پزشکان در حوادث اخیر توضیح داد
-
سلاح ویژه ایران برای مقابله با ناو آبراهام لینکلن
-
کارزار ذخیره برف در افغانستان خبرساز شد
-
پیغام روسیه به آمریکا درباره مذاکره با ایران
-
نرخ دلار و قیمت طلا غیرقابل تصور شد
-
هادی چوپان ناگهان به صداوسیما پیوست
-
هواپیمای دولتی ایران راهی مسکو شد
-
جنگنده جدید اف-۲۲ آمریکا در راه است
-
خودروی نظامی ارتش چین وارد ایران شد
-
چهره «طلا جفرودی» سریال سوجان در ۴۰ سالگی
-
توضیحات معاون وزیر دادگستری درباره بازداشتیهای زیر ۱۸ سال
-
تصاویری از جلسه امنیتی لاریجانی در تهران
-
اقدام توجهبرانگیز ارتش همزمان با اخبار جنگ احتمالی
-
شرطبندی سنگین برای احتمال حمله آمریکا به ایران!
بانک اطلاعات مشاغل تهران و کرج
-
سالن های آرایش و زیبایی
-
پزشکان پوست و مو
-
آموزشگاه آشپزی در تهران
-
گالری پوشاک
-
اخذ ویزا
-
کاشت ناخن
-
محصولات پزشکی
-
تدریس خصوصی
-
مزون و شوی لباس
-
اعزام دانشجو
-
خدمات آرایشی و زیبایی
-
خدمات درمانی
-
مدارس
-
طلا و جواهر و زیورآلات
-
صرافی
-
محصولات آرایش و زیبایی
-
خدمات حیوانات خانگی
-
مهد کودک
-
مبلمان
-
سیسمونی و نوزاد
-
مراکز درمانی
-
پت شاپ
-
رستوران و تهیه غذا
-
تعمیرات مبل در تهران
-
خدمات تفریح و سرگرمی
-
پزشکان متخصص
-
باشگاه های ورزشی
-
فست فودهای تهران
-
سرویس خواب
-
موبایل
-
دکتر زنان در تهران
-
فروشگاه ها و لوازم ورزشی
-
کافی شاپ و سفره خانه
-
دکوراسیون داخلی
-
لوازم خانگی
-
دندانپزشکان
-
آموزشگاه ها
-
صنایع غذایی
-
تزیینات داخلی
-
خدمات منزل
-
دندانپزشکی کودک
-
آموزشگاه زبان در تهران
-
تشریفات و موسسه پذیرایی
-
خدمات ساختمان
-
فروش و خدمات خودرو
-
پزشکان زیبایی و لاغری
-
آموزشگاه موسیقی
-
خدمات مجالس
-
قالیشویی در تهران
-
سایر خدمات
-
جراحی بینی و زیبایی
-
آموزشگاه هنری
-
آتلیه عکاسی
-
آژانس مسافرتی و هتل
نظر کاربران
خیلی چرت بود واقعا احمقانه
خیلی خیلی مزخرف بود بیش از حد چرت بود