طنز؛ جلوس یا نشستن؟
دهخدا تا درِ کلاس را باز کرد دید احمدینژاد و بقایی و مشایی روی زمین نشسته بودند و های و های گریه میکردند بهاریها. دهخدا با شگفتی پرسید: «بهاریهای نازنین! چی شده زار میزنین؟ توی این تنگ غروب، توی این دشت جنون، چرا روی زمین....
دهخدا تا درِ کلاس را باز کرد دید احمدینژاد و بقایی و مشایی روی زمین نشسته بودند و های و های گریه میکردند بهاریها. دهخدا با شگفتی پرسید: «بهاریهای نازنین! چی شده زار میزنین؟ توی این تنگ غروب، توی این دشت جنون، چرا روی زمین نشستین بهاریها؟ برین سر جاتون» احمدینژاد مُفش را با آستینش پاک کرد و با گریه گفت: «کوچکزاده نمیذاره ما بریم سر جامون بشینیم». دهخدا با عصبانیت از کوچکزاده پرسید: «چرا نمیذاری احمدینژاد بیاد سر جاش بشینه؟». کوچکزاده اخم کرد و با خشم پاسخ داد: «این معلومالحال حق نداره پیش من جلوس کنه» دهخدا با بیحوصلگی گفت: «خب چرا میگی جلوس؟ بگو حق نداره بنشینه!» سپس چون حوصله بحث نداشت رو کرد به احمدینژاد و گفت: «پاشین برین پیش رسایی بشینید!».
نظر کاربران
قلم زیبایی دارید