پاراگراف کتاب (۱۴۴)
ما در اینجا سعی کرده ایم با انتخاب گزیده هایی متفاوت و زیبا از کتابهای مختلف آثار نویسندگان بزرگ، شما را با این کتابها آشنا کرده باشیم، شاید گام کوچکی در جهت آشتی با یار مهربان کودکی مان برداشته باشیم.
برترین ها: وقتی خواستم به دنبال معنی کلمه کتاب باشم فکر کردم که کار ساده ای را به عهده گرفته ام! اما وقتی دو روز تمام در گوگل کلمه کتاب و کتاب خوانی را جستجو کردم آنهم به امید یافتن چند تعریف مناسب نه تنها هیچ نیافتم، تازه فهمیدم که چقدر مطلب در مورد کتاب و کتابداری کم است. البته من عقیده ندارم که جستجوگر گوگل بدون نقص عمل میکند، اما به هر حال یک جستجوگر قوی و مهم است و میبایست مرا در یافتن ۲ یا ۳ تعریف در مورد کتاب کمک میکرد؛ اما این که بعد از مدتی جستجو راه به جایی نبردم، به این معنی است که تا چه اندازه کتاب مهجور و تنها مانده است.
راستی چرا؟ چرا در لابه لای حوادث، رخدادها و مناسبتهای ایام مختلف سال، «کتاب و کتاب خوانی» به اندازه یک ستون از کل روزنامههای یک سال ارزش ندارد؟ شاید یکی از دلایلی که آمار کتاب خوانی مردم ما در مقایسه با میانگین جهانی بسیار پایین است، کوتاهی و کم کاری رسانههای ماست. رسانه هایی که در امر آموزش همگانی نقش مهم و مسئولیت بزرگی را بر عهده دارند. کتاب، همان که از کودکی برایمان هدیهای دوست داشتنی بود و یادمان داده اند که بهترین دوست است! اما این کلام تنها در حد یک شعار در ذهن هایمان باقی مانده تا اگر روزی کسی از ما درباره کتاب پرسید جملهای هرچند کوتاه برای گفتن داشته باشیم؛ و واقعیت این است که همه ما در حق این «دوست» کوتاهی کرده ایم، و هرچه میگذرد به جای آنکه کوتاهیهای گذشتهی خود را جبران کنیم، بیشتر و بیشتر او را میرنجانیم.
ما در اینجا سعی کرده ایم با انتخاب گزیده هایی متفاوت و زیبا از کتابهای مختلف آثار نویسندگان بزرگ، شما را با این کتابها آشنا کرده باشیم، شاید گام کوچکی در جهت آشتی با یار مهربان کودکی مان برداشته باشیم. مثل همیشه ما را با نظراتتان یاری کنید.
۴_ مردم ِ یک جامعه وقتی کتاب میخوانند، چهرهی آن جامعه را عوض میکنند، یعنی به جامعهشان چهره میدهند. یک جامعهی بیچهره را میشود در میان ِ مردمی کشف کرد که در اتوبوس، در صف اتوبوس، و در اتاقهای انتظار، و در انتظارهای بیاتاق منتظرند و به هم نگاه میکنند و از نگاه کردن به هم نه چیزی میگیرند و نه چیزی میدهند. جامعهای که گروه ِ منتظرانش به هم نگاه میکنند جامعهی بیچهره ایست.
از سکوی سرخ | یدالله رویایی
باج گیری عاطفی | سوزان فوروارد
خیلی وقت ها از فردا وحشت دارم. نکند فردا بیدار شوم و ندانم همسرم کیست؟ نکند فردا بیدار شوم و ندانم کجا هستم؟ نکند فردا بیدار شوم، خودم را در آینه نگاه کنم و ندانم کسی که در آن می بینم کیست؟
هنوز آلیس | لیزا جنووا
اما چنان چه با آن رو به رو نشوید، اگر نور آگاهیتان را بر درد نتابانید، مجبور خواهید شد که بارها و بارها دوباره آن را زندگی کنید.
ممکن است تندیس درد به نظرتان هیولای خطرناکی بیاید که تاب دیدن آن را نداشته باشید، اما به شما اطمینان میدهم که این تندیس، شبحی خیالیست که نمیتواند در برابر قدرت حضورتان دوام یابد.در برخی تعالیم معنوی آمده است که تمامی دردها در نهایت توهمی بیش نیستند و این مطلب حقیقت دارد.
ما شکهای خود را فرو میخوریم و از گله پیروی میکنیم، زیرا نمیتوانیم خود را پیشگام حقایق دشواری بدانیم که پیش از این ناشناخته بوده است.
اصلا فراری در كار نيست.فرار از كجا به كجا؟ جهان سوم موظف است تا مقطعِ كارشناسی، برای جهانِ اول نيرو تربيت كند، ارشد و دكترايش را هم شايد بعدتر به برنامهمان اضافه كنند! بعد حضراتِ از ما بهتران خودشان دست به گزينش و انتخاب میزنند و چاق و چلهها را سوا میكنند. به همين راحتی.
نشت نشا | رضا امیرخانی
این تقدیر، این سرنوشت، این شانس همان نیروی "نادیده" ای است که آن چنان انسان ابتدایی را می هراساند. این واژه ها هنوز از زبان ما بیرون نرفته اند. ما امروز به نیروهای مرموز معتقد نیستیم، ولی بقایای زبان مردم باستان که بوجود آن نیرو اعتقاد داشتند، در زبان های ما مانده اند.
اما دخترهای جوان اینطور نیستند. آنها با اشتیاق منتظرند؛ منتظر همه چیز؛ منتظر یک آدم جدید، یک کار جدید، یک قیافه ی جدید، یک هدیه ی غیر منتظره، یک شاخه ی گل، یک سبد گل غولآسا، یا منتظر یک تلفن، یک پیشنهاد، یک شکلات ... و خلاصه هر چیزی برای آنها با حس انتظار، تعریف میشود.
کوری | ژوزه ساراماگو
نظر کاربران
مرسی
خسته نباشید . وای اگر از نویسندگان صاحب سبکی مانند آل احمد یا گلستان یا گلشیری مثال می آوردی بهتر بود تا از بهاره رهنما . چون مطلبت وزین تر بود .