ذکر خاطره یک عید به یادماندنی
طنز؛ ما و خبرِ رفقا
عید سال ۱۳۶۴ بود. تازه از عملیات بدر برگشته بودیم. بیست سی تا بچه محل با هم رفته بودیم جنگ و پنج تامان شهید شده بودند و حتی جنازه هاشان هم برنگشته بود. می دانستیم خبرشان را به خانواده هاشان نداده اند هنوز. برگ هایی داده بودند که نوشتیم کجاها شهید شده اند و چه طوری و روی نقشه نشان دادیم جنازه شان کجا افتاده.
ماهنامه سه نقطه - احمد دهقان: عید سال ۱۳۶۴ بود. تازه از عملیات بدر برگشته بودیم. بیست سی تا بچه محل با هم رفته بودیم جنگ و پنج تامان شهید شده بودند و حتی جنازه هاشان هم برنگشته بود. می دانستیم خبرشان را به خانواده هاشان نداده اند هنوز. برگ هایی داده بودند که نوشتیم کجاها شهید شده اند و چه طوری و روی نقشه نشان دادیم جنازه شان کجا افتاده.
توی بیابان های منطقه سرگردان بودیم تا بگویند چه کار باید بکنیم که یک روز سرهنگ صیاد شیرازی آمد و برای ما سخنرانی پرشوری کرد (الان وقتی فکرش را می کنم، می بینم هیچی از حرف هایش به یادم نمانده) و تهش گفت قرار است عملیات بعدی در همان منطقه انجام شود و همه مان را با هواپیما می ببرند تهران و زود بر می گردانند. تندی رفتیم آماده شویم برای بازگشت. بچه ها همه چی را با خنده و شوخی برگزار می کردند: مگر می شود یک لشکر آدم را با هواپیما برد تهران و برگرداند؟ وسط خنده ها و شوخی ها، احمد عسگری زاده به یادمان آورد کامیون هایی که گوسفندها را می بردند کشتارگاه و از محله مان رد می شدند.
می گفت گوسفندها را چه طور بار می کنند که نمی توانند قدم از قدم بردارند و می خندید و ماها را با آنها مقایسه می کرد و یکی از بچه ها که توی عملیات مجروح شده و تا تهران هم رفته و برگشته بود، ماجرای بردن مجروحین را با هواپیما تعریف کرد که مجروح ها را در سه طبقه کناره های دو طرف هواپیما روی هم چیده بودند که وضعیت توی فرودگاه اهواز قرمز می شود و توی گرما مجبور می شوند داخل هواپیما بمانند و در همان حال از تخت بالایی آب می ریزد روی سر و صورتش و او به بالایی می گوید یک کم آب هم به او بدهد و بالایی با یک دنیا خجالت جواب می دهد: ببخشید برادر، نتوانستم خودم را کنترل کنم...
حالا قرار بود دسته جمعی با هواپیما برویم مرخصی.
همه مان را با اتوبوس و کامیون و هر چه داشتند، آوردند فرودگاه وحدتی دزفول. جمع مان کردند روی باند و گردان گردان روی زمین نشاند. هواپیمای غول پیکر 747 جلوی روی مان بود. اولین گردان را از روی زمین بلند کردند، به صف از پله ها بالا رفتند و داخل هواپیما شدند. یک یکه قبلا سوار هواپیما شده بود (آن وقت ها م کسی پیدا می شد که قبلا هواپیما شده باشد)، گفت رسم است وقتی هواپیما بلند شد، به همه غذا می دهند و حتی می پرسند قهوه میل دارید یا چای، و باز احمد عسگری شروع کرد به نصیحتِ ماها که توی هواپیما آبروریزی نکنید و به همه نگویید قهوه می خواهیم و ...
دور هم روی باند نشسته بودیم و با هم صحبت می کردیم که دومین گردان هم از پله ها بالا رفت و داخل هواپیما شدند. بلافاصله ما را بلند کردند و راه افتادیم. به صف از پله ها بالا رفتیم و وارد هواپیما که شدیم صحنه ای جلوی چشمم آمد که باید بودید و می دیدید: صدها آدم، کپه کپه کف هواپیما نشسته بودند و می گفتند و می خندیدند. همان جور مات و مبهوت داشتم نگاه می کردم که احمد عسگری زاده با خنده گفت: «صد البته توی کامیون، یک چوپان آن بالا می ماند تا گوسفندها توی دست اندازها روی هم نیفتند و زیر دست و پا خفه نشوند.
رفتیم تو و جایی گیر آوردیم و دوتا دوتا و سه تا سه تا و چهارتا چهارتا، کف هواپیما نشستیم. آخرین ها هم داخل شدند. هواپیما پر شد، که رضا دستواره آن ته بلندگو را دست گرفت و بدون یک کلام اضافی گفت: «هنوز یک گردان دیگه باید سوار شود. برادرها، همه با نام نامی امام زمان بلند شوید و چند قدم جلوتر بنشینید که بتوانیم یک گردان دیگه هم توی هواپیما جا بدهیم.» و این چنین شد که همگی بلند شدیم و چند قدم جلوتر نشستیم تا 300 نفر دیگر هم سوار شوند.
دم غروبی رسیدیم فرودگاه مهرآباد تهران، هوا هنوز روشن بود. چهارتا اتوبوس آورده بودند برای بردن ما از بند و ما 1200 نفر بودیم. پخش شدیم توی باند نظامی فرودگاه که کناره اش پر بود از هواپیماهای اف چهار و اف پنج. بچه ها ریختند بالای آنها و اگر بدانید دژبان ها چه زجری کشیدند تا توانستند آن همه آدم را از در نظامی فرودگاه - که در منطقه مهرآباد جنوبی است - بیرون کنند.
بیرون جماعت ایستادند و برای ماشین گرفتن و رفتن به سمت خانه هاشان و راه را بند آوردند. راستی راستی انگار تظاهرات بود. محله ما نزدیک بود. پیاده و شوخی کنان راه افتادیم. صحبت مان همه اش درباره اتفاقات بین راه بود و اصلا توجه به مردمی نداشتیم که با لباس های نو، با ماشین و پیاده، در حال رفتن به دید و بازدید عیدند و چه جوری دارند نگاه مان می کنند. هر چه به محله نزدیک تر می شدیم، صحبت ها و خنده ها فروکش می کرد تا بالاخره یکی از بچه ها به حرف آمد: «خانواده هایی را که بچه هاشان شهید شده اند، چه کنیم... هنوز که خبرش را بهشان نداده اند. عباس مقدسی، عباس شریفی، مهدی معینی، محمد علی پوررضا، عبدالله اردستانی.»
اسم بچه ها را که آورد، خشک مان زد. چطور می توانیستم با خانواده های شان روبرو شویم؟ چه بگوییم؟ اصلا مگر ممکن بود؟ توی خیابان حیران ایستادیم. اگر یکی از خانواده ها می دیدمان... نمی دانستیم چه کنیم، که گفتم: «برویم خانه ما، تا هوا تاریک شود... خانه ما سر راه بود. همه قبول کردند و تندی راه افتادیم.
آخ که نمی دانید خانه مان چه خبر بود. بچه ها دور تا دور اتاق نشسته بودند. مادرم با پیراهن گل گلی کنار سماور نشسته بود و اشک می ریخت و استکان ها را یکی یکی پر می کرد و پدرم دور می گشت و شیرینی و چای پخش می کرد و گاه گاه نم گوشه چشمش را می گرفت. حالش چنان بود که گویی دارد آن وسط می رقصد. چه حالی داشتند آن دو. یکی از بچه ها خبر داد همه خانواده ها خبردار شده اند بچه ها دارند بر می گردند و جمع شده اند توی مسجد محل. چاره ای نبود. توی تاریکی اول شب، از خانه زدیم بیرون. آن موقع ها، زمان جنگ، شب ها تاریکی شبانه بود. مردم زمزمه کنان به دید و بازدید عید می رفتند. ما هم ساکت و آرام می رفتیم تا خبر رفقامان را بدهیم. همه جا بوی عید می داد. عید سال 1364 بود.
تبلیغات متنی
-
زندگی میرسعید و هانیه توسلی تحت تاثیر یک عقاب!
-
روایت روحانی از کنترل تنش با ترامپ در سال ۹۸
-
آمادگی ترامپ برای «نیروی ثبات بینالمللی» در غزه
-
زیبایی امروز قله دماوند چشمنواز شد
-
یک سامانه بارشی قوی در آستانه ورود به کشور
-
از مسیح تا میر؛ نگاهی به تمامی سازهای مخالف وضع موجود
-
راهنمای انصراف از شیوه دوم کالابرگ
-
جشنواره فیلم فجر ۱۴۰۴؛ لیست کامل فیلمها + راهنمای خرید بلیط
-
صدور پروانه ساختمانی برای این دو ماه ارزان شد
-
این غذاها را هرگز در فویل نپزید
-
عراقچی: آماده حمله آمریکا هستیم
-
سقوط دلخراش خودرو به دره در بزرگراه خرازی
-
«دستکش ننه عصمت» به بهروز افخمی رسید
-
اعتراضات تمام شد، اما شیوه حکمرانی حتی «نیمدرصد» هم تغییر نکرد
-
واکنش متفاوت زیدآبادی به تروریستی خواندن سپاه در اروپا
-
از مسیح تا میر؛ نگاهی به تمامی سازهای مخالف وضع موجود
-
راهنمای انصراف از شیوه دوم کالابرگ
-
جنگنده قدرتمند ایران که F-۳۵ را به دردسر میاندازد
-
واکنش به خبر بازداشت برخی پزشکان در حوادث اخیر
-
پاکستان تردد مرزنشینان ایران را مشروط کرد
-
گزینه سورپرایزی پرسپولیس برای تقویت خط هافبک
-
احکام برخی دستگیرشگان اعتراضات اخیر صادر شد
-
تا این لحظه یک اسپانیایی در تهران کشته مُردهها دارد
-
درخواست رسول خادم برای آزادی علیرضا نجاتی
-
آمریکا ۶۶۰ میلیون تتر بابک زنجانی را توقیف کرد
-
رسانه قالیباف خواستار اخراج بازیکن استقلال شد
-
واکنش یحیی گلمحمدی به وقایع اخیر کشور
-
موضع عربستان درباره جنگ با ایران ۱۸۰ درجه تغییر کرد
-
درخواست سنتکام از سپاه درباره رزمایش تنگه هرمز
-
پیشبینی درباره زمان حمله احتمالی ترامپ به ایران
-
اعزام ناوشکنهای چین به آبهای اطراف ایران
-
صابرین نیوز: ادعاهای کارشناس شبکه افق مضحک است!
-
کارزار ذخیره برف در افغانستان خبرساز شد
-
پیغام روسیه به آمریکا درباره مذاکره با ایران
-
هواپیمای دولتی ایران راهی مسکو شد
-
در ساعات اخیر مهدی قایدی در صدر چهرههای پربحث است
-
بازیکن خارجی استقلال آماده پخش زنده جنگ ایران و آمریکا شد!
-
تاییدنشده؛ شرط آمریکا برای انصراف از اقدام نظامی!
-
نرخ دلار و قیمت طلا غیرقابل تصور شد
-
چهره «طلا جفرودی» سریال سوجان در ۴۰ سالگی
-
نعمیه نظامدوست: دلم میخواهد بمیرم
-
در ساعات اخیر احتمال حمله آمریکا به ایران کاهش یافت
-
ترامپ از تصمیم جدید خود درباره ایران خبر داد
-
وضعیت تعطیلی مدارس تهران، شنبه ۱۱ بهمن
-
احکام برخی دستگیرشگان اعتراضات اخیر صادر شد
بانک اطلاعات مشاغل تهران و کرج
-
سالن های آرایش و زیبایی
-
پزشکان پوست و مو
-
آموزشگاه آشپزی در تهران
-
گالری پوشاک
-
اخذ ویزا
-
کاشت ناخن
-
محصولات پزشکی
-
تدریس خصوصی
-
مزون و شوی لباس
-
اعزام دانشجو
-
خدمات آرایشی و زیبایی
-
خدمات درمانی
-
مدارس
-
طلا و جواهر و زیورآلات
-
صرافی
-
محصولات آرایش و زیبایی
-
خدمات حیوانات خانگی
-
مهد کودک
-
مبلمان
-
سیسمونی و نوزاد
-
مراکز درمانی
-
پت شاپ
-
رستوران و تهیه غذا
-
تعمیرات مبل در تهران
-
خدمات تفریح و سرگرمی
-
پزشکان متخصص
-
باشگاه های ورزشی
-
فست فودهای تهران
-
سرویس خواب
-
موبایل
-
دکتر زنان در تهران
-
فروشگاه ها و لوازم ورزشی
-
کافی شاپ و سفره خانه
-
دکوراسیون داخلی
-
لوازم خانگی
-
دندانپزشکان
-
آموزشگاه ها
-
صنایع غذایی
-
تزیینات داخلی
-
خدمات منزل
-
دندانپزشکی کودک
-
آموزشگاه زبان در تهران
-
تشریفات و موسسه پذیرایی
-
خدمات ساختمان
-
فروش و خدمات خودرو
-
پزشکان زیبایی و لاغری
-
آموزشگاه موسیقی
-
خدمات مجالس
-
قالیشویی در تهران
-
سایر خدمات
-
جراحی بینی و زیبایی
-
آموزشگاه هنری
-
آتلیه عکاسی
-
آژانس مسافرتی و هتل
نظر کاربران
آمدمت چو بنگرم گریه نمیدهد امان
این کجاش طنز بود کم بدبختی داریم، اینجوری اشکمون رو در میاری
رفتم به دیدار تو اما دیدم غیر از تو کسی نبود در آیینه...
جای همشون بهشت اعلا (:
جالب بود
کجایند مردان بی ادعا؟؟؟
پاسخ ها
تمام شدند....