فیلمی که تمام مشکلات زوجها را در دو ساعت درمان میکند
نکته جالب درباره «دعوت» این است که تقریباً تمام اتفاقات فیلم در یک خانه رخ میدهد و همین محدودیت مکانی، فضای متفاوتی برای روایت ایجاد کرده است. فیلم بهجای تکیه بر لوکیشنهای متعدد و اتفاقات بزرگ، روی روابط میان شخصیتها و تغییر تدریجی فضای یک مهمانی تمرکز میکند. روایت حالتی سینوسی دارد؛ گاهی آرام و حتی عادی به نظر میرسد و چند دقیقه بعد وارد فضایی غافلگیرکننده میشود.
برترینها: تازهترین فیلم اولیویا وایلد در مقام کارگردان با نام «دعوت» (The Invite) اثری متفاوت و تا حدی غیرمتعارف است؛ فیلمی با بازی ست روگن، اولیویا وایلد، پنهلوپه کروز و ادوارد نورتون که نگاهی طنزآمیز اما تأملبرانگیز به پیچیدگیهای روابط عاشقانه و چالشهای زندگی مشترک در دوران میانسالی دارد. فیلم بیش از آنکه صرفاً یک کمدی یا درام خانوادگی باشد، اثری است که به نظر میرسد مخاطب اصلی خود را زوجها قرار داده؛ آدمهایی که پس از سالها زندگی مشترک، با تغییر رابطه، عادتها، دلخوریها و فاصلهای که ممکن است بهمرور میانشان شکل گرفته باشد، مواجهاند.
نکته جالب درباره «دعوت» این است که تقریباً تمام اتفاقات فیلم در یک خانه رخ میدهد و همین محدودیت مکانی، فضای متفاوتی برای روایت ایجاد کرده است. فیلم بهجای تکیه بر لوکیشنهای متعدد و اتفاقات بزرگ، روی روابط میان شخصیتها و تغییر تدریجی فضای یک مهمانی تمرکز میکند. روایت حالتی سینوسی دارد؛ گاهی آرام و حتی عادی به نظر میرسد و چند دقیقه بعد وارد فضایی غافلگیرکننده میشود. در این میان، زیرمتن کمدی فیلم کمک میکند این فضای سنگین و گاه عصبیکننده برای مخاطب قابلتحملتر باشد. نتیجه، فیلمی است که اگر با ریتم و منطق آن همراه شوید، میتواند از ابتدا تا انتها شما را درگیر نگه دارد؛ بهخصوص اگر تجربه زندگی مشترک داشته باشید و بتوانید برخی موقعیتهای آن را از نزدیک لمس کنید.
آربی، منتقد سینما یادداشت کوتاهی را درباره کلیت فیلم منتشر کرده که البته هشدار اسپویل دارد: ما در این فیلم شاهد سه دعوت هستیم. دعوت از همسایه، دعوت همسایه به خانه و گروهشان، و دعوت میشیم به زندگی زوج اصلی داستان. این فیلم به طور هوشمندانهای، مشکلات عاطفی و زناشویی یک زوج رو با مخلوطی از کمدی و موقیتهای مختلف بیان می کنه. با توجه به تک لوکیشن بودن فیلم(صرف نظر از اون سکانس آغازین) وزن فیلم کاملا روی دیالوگ ها می افته. حتی از وسایل خونه از فرش گرفته تا تابلو و حتی دستشویی، برای پیشبرد داستان استفاده میشه. تماشای این فیلم شبیه سوار شدن روی سورتمه هوایی شهربازیه. قابلمه روی گازیه که هر چند دقیقه یه نفر شعله زیرش رو زیاد می کنه و اون یکی کمش می کنه. زوج Joe و Angela با بازی ست روگن دوست داشتنی و اولیویا وایلد، انگار منتظر یک تلنگر هستن تا حرفای دلشون رو بریزن بیرون. بدون فیلتر و بدون ترمزگیری انگار که اصلا Piña و Hawk وجود ندارن، (به نظرم از اول هم وجود نداشتن همونطور که آخرشم یه دفعه غیب شدن) خیلی راحت درباره خودشون حرف می زنن....
ژان کلمانس نیز نوشت: بازیگری و فیلمنامه قوی؛ بهترین چیزش اما دست گذاشتن رو گره کور بسیاری از روابط زناشویی بود. وقتی آدمها تو رابطه بیخیال نیازهای شخصیشون میشن و شروع میکنن به سرکوب خودشون و رفتن تو نقش قربانی. نقد هم بهش دارم، خصوصا تو گوگولی نشون دادن روابط باز، ولی بازم فیلم خوبی بود واقعا.
فصلنامه سینمایی حلقه نوشت: نه، لایق اینقدر تحسین نبود. اولیویا وایلد بازی خوبی داشت، اما برای کارگردان خوب شدن راه بسیار داره. به نظرم نسخه اسپانیایی رو ببینید؛ یا اصلا بشینید «چه کسی از ویرجینیا وولف میترسه؟» یا حتی «کشتار» رو ببینید. وقتی از The Invite اینقدر تعریف میشه، افسوس میخورم برای سینمای امروز که تا این حد برهوت شده. دهه ۹۰ میلادی، آنگ لی یه فیلم اقتباسی از رمان ریک مودی ساخت با همین مضمون به اسم The Ice Storm که هزاران برابر فیلم بهتریه. اگه الان ساخته شده بود، نامزد ۱۳ یا ۱۴ تا اسکار میشد.
هامون: حالا که بحث فیلم the invite داغه، برید فیلم فرانسوی four lovers رو هم ببینید که خیلی جسورانه تر به این موضوع پرداخته.
دوراسل: از اون فیلمهای تکلوکیشنیه که پر دیالوگ هست و تو رو جذب داستان میکنه و باعث میشه حواست تا آخر بهش باشه. فضای فیلم هم با چاشنی طنز همراهه و در کنار اینها به روابط می پردازه. در کل، از دیدن فیلم لذت بردم.
امیرسام: احتمالاً از اون فیلمهاست که خیلی راحت نمیشه دربارهش به یک نظر مشترک رسید؛ هم بهخاطر موضوعش، هم بهخاطر نوع شوخیها و مرزهایی که در رابطه و صمیمیت بین زوجها جلو میبره و برای بعضیها میتونه تیز و گزنده باشه. فیلم میره سراغ بنبست روابط؛ رابطههایی که ظاهراً هنوز ادامه دارن، ولی زیر پوستشون خستگی، فاصله، میل، سرخوردگی و کلی حرف نگفته جمع شده. برای من، نقطهی قوتش بیشتر بازی روگن و طنزی بود که باعث میشد فیلم حتی در همین موقعیتهای تند و پرتنش هم از ریتم نیفته و قابلتماشا بمونه.
فورد پریفکت: از فیلمهایی که اینروزا کم پیدا میشن. فیلمی که نه به ابتذال پناه میبره و نه داستان رو فراموش میکنه. یه درام عمیق با شوخیهای ساده به سبک فیلمهای وودی آلن. من خیلی ازش لذت بردم و بشدت دلتنگ بازی ادوارد نورتون بودم.
و جی جی در پاسخ به فورد: میبخشید در مقابل فیلمهای وودی آلن هیچی نبود! خیلی تعریف الکی ازش شده. وودی آلن انقدر آرگیومنتهای سردردآور درست کنه؟! هرچی درمورد روابط بود که نمیشه بگید مثل کارهای وودی آلن بود! حتی یه شوخی به اون سبک نداشت. نمیگم فیلم بدی بود، یک فیلم متوسط یا خوبِ خیلی معمولی بود…
ارسال نظر