مروری بر آثار برجسته «هاینریش بل»
هاینریش بُل دربارۀ مردم عصر ما مینوشت. او جنگ را چیزی جز تجربۀ وحشت و زیادهروی در امری ضدانسانی در مقیاسی وسیع نمیدانست.
مجله کلک: ۹۷ سال پیش هاینریش پل در شهر کلن آلمان به دنیا آمد. هاینریش بُل دربارۀ مردم عصر ما مینوشت. او جنگ را چیزی جز تجربۀ وحشت و زیادهروی در امری ضدانسانی در مقیاسی وسیع نمیدانست.
وقتی صلح فرا رسید، آدمها در پریشانی و گرسنگی، میان ویرانیهای حاصل از جنگ سرگردان بودند. اما روزهای سختی گذشت. کمکم لامپهای نئون و ویترینهای شیک و زیبا، جلوۀ تازهای به شهرها داد. به تدریج در مقابل چند مارک -اگر داشتی- سوسیس و قهوۀ داغ خیالانگیز و لذّتبخش فراهم بود. از این رو، بُل نسل جدیدی را نشان داد که بدون بهخاطرآوردن جنگ، رشد میکرد و از نان خامهای و فولکس واگن تلقی جاودانهای داشت. با وجود این به نظر او کابوس سالهای ۴۵-۱۹۳۹ چیز دیگری از تجربۀ زمان صلح بود.
عکس: آلمان از خاکستر تا اوج:
بعد از جنگ:
آلمان - عکسی شاخص از سال ۱۹۶۰:
آلمان دهه ۱۹۷۰:
بُل در دو رمان اولش جنگ را بررسی کرد. «قطار به موقع رسید» داستانی از دوران ۱۹۴۳ است. ماجرای آن از یک ایستگاه راهآهن شهری آغاز میشود. سربازی به نام آندراس، در قطار به دنبال جا میگردد. قطار به جبهۀ شرق میرود. سرباز نگران است. او میترسد و مدام فکر میکند: «به زودی من میمیرم. به زودی من میمیرم.» دیگران هم مضطرب و نگراناند. امّا آنها با مشروب، کنیاک و تقسیمکردن نان و کالباس میان یکدیگر سعی میکنند از دست دلهره و هراس بگریزند. آندراس به یاد دوستان و خانوادهاش میافتد.
او لحظه به لحظه از همۀ کسانی که جنگ را به عنوان یک امر بدیهی تصور میکنند، بیشتر متنفر میشود. در لمبرگ قطار میایستد. در آنجا آندراس با یک جاسوسۀ لهستانی آشنا میشود. کار او گردآوری خبر برای جنبش مقاومت لهستان است. زن برای همدردی با سرباز، میخواهد او را نجات بدهد. برای سرباز هر لحظه مرگ حتمیتر و بدیهیتر به نظر میرسد. بُل در این داستان با واقعگرایی غیرقابل انکاری، از یک مرگ بیمعنی، شکوائیهای علیه جنگ میسازد.
در رمان دوم بُل به نام «کجا بودی آدم؟» (۱۹۵۰)، موضوع داستان نیز جنگ و مرگ است. بُل، عنوان آن را از تئودور هاکرز اقتباس کرده بود که معتقد بود: «درگیرشدن در جنگ تقصیر خداوند نیست.» و به قول آنتونی سنت اگزوپری: «جنگ همچون تیفوس، یک بیماری است.»
داستان، سرنوشت گروهی از افسران و سربازانی است که در حال برگشتن از رومانی به آلمان هستند. در این داستان حتّی رویدادهای فرعی چنان شرح و بسط داده شده که همدردی خواننده را در برابر انسان رنجدیده برمیانگیزاند.
«سیّاح بیا به اسپا…» (۱۹۵۰)، مجموعه داستانی است که بُل آن را اغلب با نثری عصبی و متنفر از جنگ و پیامدهای آن نوشته است. این داستانها نیز همچون دو رمان قبلی، شرح زندگی مردمی است که دچار عواقب جنگاند: دلالها و واسطههایی که مدام تحت تعقیب پلیساند. دانشآموزانی که از درس ریاضی بدشان میآید و با سرزنش دایم معلم مواجهند. آدمی که نمیخواهد در زیر سلطۀ یک دیکتاتور بخندد و دیکتاتوری که به همه توصیه میکند شاد و خوشحال باشند. بُل اثرات جنگ و مجازات قانونی به خصوص در مورد کودکان را به صورت هجونامۀ تندی درمیآورد.
در داستان «به قدر یک هیاهو» زنی که میخواهد بچههایش را سرگرم کند به آنها توصیه میکند که بروند جنگبازی، سنگربازی و بمببازی کنند.
به نظر میرسد که موضوع این داستانها یعنی جنگ و پیامدهای ناشی از آن حتّی در فرم داستانها تأثیر کرده است. این نحوۀ نوشتن را بُل تا حدودی مدیون همینگوی است.
دو رمان بعدی بُل «و حتّی یک کلمه هم نگفت» و «خانۀ بیسرایدار» او را به عنوان یک رماننویس پیرو اخلاق معرفی میکند.
«و حتّی یک کلمه هم نگفت» (۱۹۵۳)، داستان زن و شوهری است که زن بدون کمترین اعتراضی مشغول خانهداری، نگران تربیت بچهها و ادارۀ یک شوهر عصبی است. آنها که در آغاز، زندگی عاشقانهای داشتهاند به علّت فقر مجبور به جدایی میشوند. زن در رویارویی با مشکلات تنها میماند. مرد به مشروب پناه میبرد. فِرد هرگز به یک اقدام جدی برای مقابله با بدبختیها دست نمیزند و خود را نجات نمیدهد. تنها چیزی که مدام به یادش میآید جنگ و مصیبتهای ناشی از آن است و مرگ مادر هفتادسالهاش که دایم روحش را آزار میدهد؛ به طوریکه به تدریج علایق روانیاش به مراسم دفن و تشییع جناره جلب میشود.
«خانه بیسرایدار» (۱۹۵۴)، به گزندگی «و حتّی یک کلمه هم نگفت» نیست. امّا در شرح رویدادها جالبتر و صحنههایش منسجمتر و زیباتر است. به علاوه ساختمان پیچیدهای دارد که گاه سرشار از واقعیت است.
رمان، داستان بلوغ دو پسر نوجوان است که هرگز پدرشان را نشناختهاند. ولی به تدریج هر یک از آنها کشف میکنند که مادرشان فاقد چیزی است. مارتین زندگی مرفهی دارد. خانوادهاش در کارخانۀ مرباسازی سهیم است. با وجود این مادرش در آرزوی زرق و برق هالیوود از شوق زندگی میافتد و مادربزرگش تمایل وافری به غذاهای مطبوع دارد. بنابراین مارتین در وضعیت بهتری از دوست همکلاسیاش، هاینریش به سر میبرد. مادر هاینریش زنی عاطفی است که در چنبرۀ برادرهای شوهرش گرفتار است. امّا سرانجام از زیر نفوذ آنها درمیآید و با بچههایش زندگی مستقلی پیدا میکند.
بُل در این رمان زندگی مرفه را در کنار زندگی فقیرانه به خوبی توصیف میکند. آدمهایی که از سر پرخوری اسیر آرزوهای واهی میشوند و مردمی که از سر فقر به اجبار زندگی میکنند.
دو مجموعه داستان دیگر بُل، «مرد کوچکی» را در آغاز، کاری بزرگ نشان میدهند. اکثر این داستانهای کوتاه که براساس فعالیتهای رادیویی بُل شکل گرفتهاند، بیانگر این هستند که بُل به جنبههای وسیعی از تکنیکهای داستاننویسی دست یافته و چشمانداز گستردهای پیش رو دارد. در آن زمان، آلمان نیز به تغییرات وسیعی در زمینۀ صنعت و تکنولوژی اقدام کرده بود.
«نان آن سالها» (۱۹۵۵)، اولین داستان عاشقانۀ هاینریش بُل است. این داستان، سرگذشت جوانی ۲۴ ساله، مکانیک و تعمیرکار ماشینهای لباسشویی است که عاشق دختر جوانی میشود. او در همان روز سرنوشتساز، خاطرات گذشته را به یاد میآورد: سالهای فقر و گرسنگی، سالهایی که برای بهدستآوردن لقمه نانی سرانجام مجبور به دزدی میشود. زمانی که بزرگترین آرزویش بهدستآوردن کار بود تا درآمدی داشته باشد و به زندگی ادامه دهد. در این داستان، عشق، فرشتۀ پاکی است که قهرمانان را وادار به یافتن ارزشهای اخلاقی نو برای خود و محیط زندگیشان میکند.
بُل در ۱۹۵۷ خاطرات ایرلند را منتشر کرد؛ مجموعه داستانی که در حقیقت انتقاد نویسنده از وطنش آلمان بود. او به نحو جالبی فقر بزرگ اقتصادی جامعه را که در اغلب کشورهای غربی دیده میشد، مطرح کرد.
او با رمانش «بیلیارد در ساعت نه و نیم» (۱۹۵۹)، دوباره به مسئلۀ جنگ پرداخت. این رمان، داستان سه نسل از یک خانوادۀ معمار را نشان میدهد که نمایشی از سرنوشت نیمۀ اوّل قرن حاضر آلمان است. ظاهراً رویدادهای آن در مسیر یکی از روزهای سال ۱۹۵۸، یعنی هشتادمین سالروز تولد هاینریش فهمل اتّفاق میافتد که در ۱۹۰۷ مأموریت یافت صومعۀ سنت آنتون را بسازد. پسرش روبرت که هر روز سر ساعت نهونیم در هتل پرنس هاینریش، بیلیارد بازی میکند، در آخرین روزهای جنگ به عنوان متخصص انفجار، صومعه را منفجر کرده است. با وجود این نوۀ پسریاش یعنی ژوزف در نوسازی صومعه شرکت میکند.
در گفتوگویی که میان روبرت و شاگرد هتل انجام میگیرد، روبرت خاطرات گذشتۀ پدرش را به یاد میآورد و ضمن تعریف آن، گذشته را به حال پیوند داده و رویدادهای هر زمان را روشن میسازد.
در این رمان، برخورد اندیشۀ فرد با اکثریت سیاسی و فرصتطلب، کانون کشاکش رویدادها را تشکیل میدهد. این رمان مرثیۀ زیبا و غمانگیزی است از دوران معاصر، از امیدها، رنجها و آرزوها. در این داستان، حقیقت همچون بیگناهی قربانی میشود تا دنیا به حیات خویش ادامه دهد.
در «عقاید یک دلقک»، هانس اشنایر (Hans Schneier) دلقکی است که با ورودش به بُن، خاطرات گذشته را مرور میکند و به یاد محبوبش ماری میافتد که او را ترک کرده است.
هانس به یک خانوادۀ ثروتمند آلمانی تعلق دارد. پدرش پزشک است و یک خواهر و یک برادر دارد. دکتر اشنایر شخصی است که نان را به نرخ روز میخورد. برای همین در زمان نازیها به آنها خدمت میکند. دخترش را تشویق میکند که به نیروهای هیتلر بپیوندد. او سرانجام کشته میشود. با شکست نازیها، هوادار عدالت اجتمای میشود. او حتّی از مذهب پروتستان چشم میپوشد و پیرو سرسخت کاتولیکها میشود. یکی از پسرهایش به نام لئو به کلیسا میرود تا روحانی شود و هانس هم شغل دلقکی را پیشه میکند.
هانس نمونۀ انسان سرخورده و آوارۀ جامعۀ سرمایهداری در آلمان است؛ انسانی که به علت نداشتن مهارتهای لازم، چنان قربانی میشود که حتّی نامزدش او را ترک میکند.
در دو رمان دیگرش: «سیمای زنی در میان جمع» و «آبروی ازدسترفتۀ کاترینا بلوم» به کمک لنی فافر، یک بیوۀ جنگی و کاترینا بلوم، فریبخوردۀ دستگاههای تبلیغاتی نیز نشان میدهد.
در «سیمای زنی در میان جمع» (۱۹۷۱)، لنی فافر زنی است که شوهرش را در جنگ از دست داده است. او که تنها نمیتواند زندگی کند، ابتدا معشوقۀ یک اسیر روسی میشود و پس از پایان جنگ با یک مهاجر ترک روی هم میریزد. لنی فافر یک قربانی است؛ قربانی سرنوشت شوم و محتوم است.
«آبروی ازدسترفتۀ کاترینا بلوم» (۱۹۷۴)، نیز داستان زن جوان و زیبایی است که با کار در مهمانیها و جشنها یک آپارتمان کوچک و یک فولکس واگن میخرد. امّا برحسب اتّفاق در کانون تبلیغات روزنامههای بزرگ جنجالی قرار میگیرد. ماجرا از زمانی شروع میشود که کاترینا در یک مهمانی عاشق مرد جوانی میشود که در حقیقت یک سیاسی فراری است. مرد از فرصت استفاده میکند؛ آن شب در آپارتمان کاترینا به سر میبرد ولی صبح زود خانه را ترک میکند. کمی بعد پلیس به خانۀ کاترینا میریزد. در این میان خبرنگار فرصتطلبی از زن جوان که به مسائل سیاسی علاقهای ندارد، چهرۀ زنی آگاه و مبارز میسازد. از آن به بعد کاترینا در کانون خبر روزنامهها و مطبوعات بزرگ جنجالی قرار میگیرد. چیزی نمیگذرد که همه او را میشناسند. سرانجام کاترینا تحت تأثیر فشار تنهایی، روزنامهها، پلیس و آشنایان به تفکر مینشیند و وادار به جهتگیری سیاسی و عملی میشود.
«آبروی ازدسترفتۀ کاترینا بلوم» ادعانامهای است علیه سیاست روز غرب که با بیحرمتکردن انسانها به وسیلۀ رسانهها و دستگاههای تبلیغاتی به راحتی حیثیت انسانهایی را که نمیتوانند از خود دفاع کنند، لکهدار میکند.
تبلیغات متنی
-
خسرو معتضد با عکس داریوش در تلویزیون حاضر شد
-
رهایی پسران دو تاجر ثروتمند از چنگ گروگانگیران
-
تصویر تازه از بازیگر سریال معروف ماه رمضان در کنار مردی عرب
-
اعتراف عجیب صابر ابر درباره نقص جسمانیاش
-
وقوع جنگ ناگهانی و تمام عیار در مکزیک
-
قایدی بعد از گلزنی، غمگین ماند
-
فوت دانشجوی دانشگاه علم و صنعت در کلاس درس
-
شجاع خلیلزاده ماجرای کشاله ران را باز هم تکرار کرد
-
پیغام نعیمه نظامدوست به دبیر: به چه قیمت انقدر منفور شدی؟
-
فحاشی خبرنگاران به خداداد و شجاع جنجال به پا کرد
-
ماجرای خبر حضور یگان ویژه در دانشگاهها
-
حضور گروسی در دور سوم مذاکرات ایران و آمریکا
-
خشم باشگاه استقلال از سانسور جنجالی صداوسیما
-
قدرتنمایی یک دختر شگفتانگیز در برابر هادی چوپان
-
در آستانه نوروز بلیت قطار هم گران شد
-
وقوع جنگ ناگهانی و تمام عیار در مکزیک
-
فوت دانشجوی دانشگاه علم و صنعت در کلاس درس
-
شجاع خلیلزاده ماجرای کشاله ران را باز هم تکرار کرد
-
ماجرای خبر حضور یگان ویژه در دانشگاهها
-
حضور گروسی در دور سوم مذاکرات ایران و آمریکا
-
در آستانه نوروز بلیت قطار هم گران شد
-
وریا غفوری: زندگیام روی هواست، دو کافه من را پلمب کردند!
-
جواب معنادار عراقچی به کنجکاوی ترامپ
-
ممنوعالورود شدن تعدادی از دانشجویان دانشگاه شریف
-
تلویزیون امشب وریا غفوری را سانسور کرد
-
شهرداری تهران مسیر دوچرخهسواری را بازار دستفروشان کرد
-
۴ سناریو درباره فردای حمله آمریکا به ایران
-
استقلال با صدرنشینی تحویل بختیاریزاده شد
-
تبلیغ عجیب صداوسیما برای تماشای خالکوبی مهمان برنامهاش
-
خداداد و مازیار باز هم شَر درست کردند
-
تصمیم ایران درباره ذخایر اورانیوم اعلام شد
-
چهره دخترِ سعید آقاخانی در سریال طنز صداوسیما
-
پدافند برد بلند «صیاد ۳-G» به دریا رسید
-
روسیه درباره سوخو ۳۵ زیر قولش با ایران زد
-
آقای محسن چاوشی، هستی؟ خیلی نگران حالت هستیم!
-
یک کلاس درس در نارمک، ایرانی را به صدر دنیا برد
-
کارشناس افغانستانی قدرت دفاعی ایران را تایید کرد
-
اسکوچیچ با پیشنهاد پرسپولیس به دبی رفت!
-
تیزر سریال ایرانی مشهور در شبکه ترکیه جلبتوجه کرد
-
دولت از واریز یارانه جدید خبر داد
-
کارخانه تولی پرس تعطیل شد
-
۱۸ دی؛ پیکرهای پیچیده در پتو و یک عکس از آیدا
-
انتقاد «فرهیختگان» از صحبتهای اخیر مزدک میرزایی
-
«فهیمه و بهروز» در پشت صحنه سریال پایتخت ۶
-
اقدام هماهنگ معین، شادمهر و اِبی در ساعات اخیر
بانک اطلاعات مشاغل تهران و کرج
-
سالن های آرایش و زیبایی
-
پزشکان پوست و مو
-
آموزشگاه آشپزی در تهران
-
گالری پوشاک
-
اخذ ویزا
-
کاشت ناخن
-
محصولات پزشکی
-
تدریس خصوصی
-
مزون و شوی لباس
-
اعزام دانشجو
-
خدمات آرایشی و زیبایی
-
خدمات درمانی
-
مدارس
-
طلا و جواهر و زیورآلات
-
صرافی
-
محصولات آرایش و زیبایی
-
خدمات حیوانات خانگی
-
مهد کودک
-
مبلمان
-
سیسمونی و نوزاد
-
مراکز درمانی
-
پت شاپ
-
رستوران و تهیه غذا
-
تعمیرات مبل در تهران
-
خدمات تفریح و سرگرمی
-
پزشکان متخصص
-
باشگاه های ورزشی
-
فست فودهای تهران
-
سرویس خواب
-
موبایل
-
دکتر زنان در تهران
-
فروشگاه ها و لوازم ورزشی
-
کافی شاپ و سفره خانه
-
دکوراسیون داخلی
-
لوازم خانگی
-
دندانپزشکان
-
آموزشگاه ها
-
صنایع غذایی
-
تزیینات داخلی
-
خدمات منزل
-
دندانپزشکی کودک
-
آموزشگاه زبان در تهران
-
تشریفات و موسسه پذیرایی
-
خدمات ساختمان
-
فروش و خدمات خودرو
-
پزشکان زیبایی و لاغری
-
آموزشگاه موسیقی
-
خدمات مجالس
-
قالیشویی در تهران
-
سایر خدمات
-
جراحی بینی و زیبایی
-
آموزشگاه هنری
-
آتلیه عکاسی
-
آژانس مسافرتی و هتل













نظر کاربران
با سپاس
متشکرم بابت مطالب مفیدتون.
لذت بردم و علاقمند شدم درباره ی نظر ات و افکار اینریش بل بیشتر بدانم ممنون
مرسى بابت معرفى كتاب ها ولى بهتر بود يه بررسى دقيق تر ميكردين كه كتاب رو به صورت شايسته ترى معرفى كنين و برخى جزئيات رو درست عنوان كنين براى مثال توى كتاب عقايد يك دلقك پدر هانس پزشك نبود بلكه كارخونه ى زغال سنگ داشت و تو شركت هاى مختلف سهامدار بود ، با تشكر