فیلمهایی که مردم «هو» کردند
درجشنواره های ۱۰ سال اخیر فیلم هایی بودند که هنگام نمایش با اعتراض جمعی مواجه شدند. استارت این اعتراض ها در جشنواره امسال با فیلم «این سیب هم برای تو» ی سیروس الوند زده شد.
همشهری جوان: درجشنواره های ۱۰ سال اخیر فیلم هایی بودند که هنگام نمایش با اعتراض جمعی مواجه شدند. استارت این اعتراض ها در جشنواره امسال با فیلم «این سیب هم برای تو» ی سیروس الوند زده شد.
یکی از کابوس های بزرگ کارگردانان در جشنواره فجر نمایش فیلم شان در سینمای منتسب به اصحاب رسانه است. آنها خوب می دانند اگر کوچکترین گافی در فیلم شان باشد، اعتراض ها شروع می شود. اعتراض هایی که معمولا با خندیدن در لحظات احساسی و حساس فیلم ها شروع می شود و با سوت و کف زدن ادامه پیدا می کند و نهایت با تیکه انداختن به اوج خود می رسد. استارت این اعتراض ها هم همیشه از گوشه ای از سالن و با خنده های بلند یک عده شروع می شود و آرام آرام گستره این اعتراض ها وسیع و وسیع تر می شود؛ تا جایی که کل سالن درگیر این ماجرا می شود و فاجعه به اوج خود می رسد.
نکته قابل توجه هم اینجاست که صاحب نامانی مثل مسعود کیمیایی، داریوش مهرجویی، کیومرث پوراحمد و بهروز افخمی هم در طول این سال ها از گزند اعتراض هایی از این دست در امان نبوده اند و فیلم هایشان به نوعی هو شده است. در جشنواره امسال چراغ این اعتراض ها را سیروس الوند در همان شب اول با فیلم «این سیب هم برای تو» روشن کرد. این اتفاق طی سال های گذشته برای کارگردانان صاحب نام دیگری هم اتفاق افتاده که در این گزارش مروری داریم بر این ماجراها و حوادث.
سیروس الوند؛این سیب هم برای تو
این سیب برای تو در آخرین سانس روز اول روی پرده رفت از همان سکانس اول معلوم بود که بالاخره یک جایی فیلم بهانه را دست ملت می دهد. آن هم جماعتی که فیلم های روز اول توقع شان را برآورده نکرده بود و حسابی کلافه بودند، اما با این حال تماشای فیلم الوند را به رفتن به خانه ترجیح داده بودند این جماعت با چنین پتانسیلی فقط مترصد یک جرقه بود تا منفجر شود. این انبار مهمات را بالاخره یک دیالوگ طلایی به آتش کشید.
پریناز ایزدیار بازیگر نقش شایسته در نقل قولی از پدرام با بازی پژمان بازغی گفت: «بیتا (رعنا آزدی ور) مثل درخت سیبی است که حتی یک سیب هم به آدم نمی دهد» از اینجا به بعد بساط خنده و سوت و کف پهن شد. در ادامه الوند با همکاری بازیگرانش و در راس آنها چنگیز جلیلوند فیلم را در مسیری پیش بردند که دامنه اعتراض ها به اوج خود رسید. شاهکار این لحظات هم زمانی بود که به شکل تلفنی به جلیلوند اطلاع داده شد که همسرش در آمریکا به کما رفته، عکس العمل این بازیگر در این لحظه حسی، انفجار خنده را در سالن میلاد به همراه داشت.
مسعود کیمیایی؛متروپل
هو شدن مسعود کیمیایی در سالن برج میلاد، به شکل ناخودآگاهی فیلمبازی های فوتبالی را یاد علی پروین می انداخت. یاد همان روزی که پرسپولیس در تهران از فجر سپاسی ۴ گل خورد و اسطوره پروین شکست و مردم شعار «حیا کن، رها کن» را برای او سر دادند، سوت و کف زدن ها و خنده های تمسخرآمیز هنگام نمایش «متروپل» کیمیایی دقیقا یادآور همان لحظاتی بود که علی پروین برای اولین بار مخالفت هواداران با خودش را به شکل علنی می دید. آخرین فیلم کیمیایی، برخلاف «جرم» که یکی دو سال قبل ترش برای این کارگردان کسب اعتباری مجدد به همراه آورد، یک شکست به تمام معنا بود.
فیلم تا دقایق پایانی و پیش از رویارویی شقایق فراهانی و مهناز افشار داشت راه خودش را می رفت و همگان با خودشان کنار آمده بودند که «متروپل» هم در حال و هوای ساخته های ماقبل «جرم» است. با همان حس و حال کیمیایی وار دهه ۸۰ اما فاجعه زمانی رخ داد که دو کاراکتر زن اصلی فیلم با هم رودررو شدند؛ رد و بدل شدن یکی دو دیالوگ بین آن ها کافی بود تا ضامن کشیده شود اینجا بود که مخاطبین خاص کیمیایی برای اولین بار نسبت به او و فیلمش واکنش منفی نشان دادند؛ واکنشی که البته از طرف این کارگردان بی پاسخ نماند و او این دست از مخاطبان را به بی سوادی متهم کرد.
داریوش مهرجویی؛ اشباح
مهرجویی تا همین امسال که فیلمی در جشنواره ندارد چهار سال متوالی حضوری پیوسته در جشنواره فجر داشت حضوری که اتفاقا سال به سال سیر نزولی تری به خودش گرفت تا اینکه در نهایت به فاجعه «اشباح» منتهی شد طی سه سال گذشته و پیش از همین فیلم آخری مهرجویی فیلم هایش را همگی با حال و هوای کمدی و شوخ و شنگی می ساخت، البته به استثنای «آسمان محبوب» اما «اشباح» اوضاع و احوال دیگری داشت، فیلم کاملا فضایی را با ساخته های قبلی او داشت و حسابی هم جدی بود.
اما ماجرا زمانی خیلی جدی شد که جهانگیر کوثری تهیه کننده فیلم در اظهارنظری گفت که «اشباح»، بازگشت مجدد مهرجویی به فیلم های دوران اوجش یعنی «هامون» و «بانو» و... است. نیمه اول فیلم حسابی نفسگیر است، اما از نیمه دوم فیلم و با بزرگ شدن بچه ها و آمدن فیلم به دوران معاصر ورق برمی گردد صحنه های احساسی فیلم و دیالوگ های عاشقانه کاراکترهای جوان فیلم بهانه را دست حاضرین داد تا بازار خنده های اعتراضی و سوت و کف زدن ها هنگام ادای دیالوگ ها اوج بگیرد.
کیومرث پوراحمد؛۵۰ قدم آخر
کلا جشنواره سی و دوم، مسلخگاه کارگردانان سرشناس بود، تعداد قربانیان این جشنواره فقط به کیمیایی و مهرجویی محدود نمی شد و کیومرث پوراحمد را هم باید در صف این قربانیان به حساب آورد. او البته پیش از این یک بار و در سال ۸۳ و در جشنواره بیست و سوم با فیلم «گل یخ» مزه این اعتراض ها را چشیده بود. اما ماجرای این فیلم آخری حسابی متفاوت با آن یکی بود. او هفت سال بعد از درخشش «اتوبوس شب» با یک فیلم دفاع مقدسی دیگر به کارزار جشنواره آمده بود. این فیلم هم تا ۲۰ دقیقه پایانی مخاطب را روی صندلی میخکوب کرده بود و همه انتظار داشتند تا با یک پایان درست و حسابی، طعم یک فیلم خوب را در جشنواره سی و دوم بچشند. اما درست فیلم کیومرث پوراحمد مثل تیم فوتبالی عمل کرد که تا دقیقه ۷۰ دو- هیچ از حریف جلو است، اما در ۲۰ دقیقه پایانی بازی را وا می دهد و چهار بر دو یا حتی پنج بر دو بازی را واگذار می کند.
قرار بابک حمیدیان و رسیدن او به حاشیه رودخانه ای که در مسیرش قرار دارد، ورق فیلم را کاملا برمی گرداند و پوراحمد از اینجا به بعد پشت سر هم گل های جورواجور دریافت می کند. رقص حمیدیان در رودخانه و طولانی شدن تایم این رقص آرام آرام صدای اعتراض ها را بلند کرد و صدای سوت و کف فضای سالن را پر کرد، بعد از آن حضور ناگهانی دختر کرد با بازی طناز طباطبایی خنده های مردم را همراه داشت و نهایت درگیری حمیدیان با عراقی ها همه چیز را به اوج رساند. از اینجا به بعد فقط صدای همهمه و تیکه انداختن و خنده و قهقهه در سالن به گوش می رسید.
بهروز افخمی؛فرزند صبح
پیش از شروع جشنواره بیست و نهم، بهروز افخمی در نامه ای اعتراض آمیز از روند آماده سازی فیلم «فرزند صبح» که بدون نظارت او به سرانجام رسیده بود، انتقاد کرد. او در این نامه به صراحت اعلام کرد محصول آماده شده متعلق به او نیست و تهیه کننده نمی بایست این فیلم را به جشنواره ارائه دهد. اما محمدرضا شرف الدین بدون توجه به این موضوع فیلم را به جشنواره داد و اتفاقا به بخش مسابقه هم راه پیدا کرد. همه منتظر بودند ببینید تا ماحصل ۱۰ سال کار افخمی روی این پروژه چه از کار درآمده. اما آنچه که روی پرده رفت، اصلا کار در خور توجیهی نبود و همین موجب اعتراض مخاطبان شد که در جای جای فیلم به انحای مختلف اعتراض خود را اعلام کردند البته دامنه این اعتراض ها به بیرون سالن و بعد از نمایش فیلم هم کشیده شد.
افخمی که به همراه همسرش مرجان شیرمحمدی به تماشای فیلم نشسته بود، در سالن اعتراض در محاصره خبرنگاران و اصحاب رسانه گرفتار شد. خبرنگارانی که با عصبانی ترین شکل ممکن به افخمی بابت کیفیت فیلم معترض بودند جماعتی که موبایل به دست و دوربین به دست دور او حلقه زده بودند به سالن کنفرانس رفتند و در آنجا حسابی از خجالت افخمی درآمدند.
رسول صدرعاملی؛در انتظار معجزه
در انتظار معجزه آخرین بخش از سه گانه رسول صدرعاملی با موضوع شهر مقدس مشهد بود که البته سرانجام خوشی هم برای این سه گانه نبود این فیلم قرار بود در جشنواره سی ام به نمایش دربیاید اما آماده نشد تا اینکه به جشنواره سی و یک رسید و به بخش مسابقه راه پیدا کرد صدرعاملی قرار بود این سه فیلم را در قالب یک مجموعه اپیزودیک ۱۲ قسمتی بسازد با نام «شهری که دوستش داریم»، اما در همان ابتدا از این کار منصرف شد و تصمیمش مبنی بر این شد تا از میان این ۱۲ اپیزود که طرح آنها را اصغر فرهادی نوشته بود، سه تا را در قالب فیلم سینمایی بسازد، دو تای اول «شب» و «هر شب تنهایی» گلیمشان را از آب بیرون کشیدند، اما این آخری اصلا قصه اش کفاف یک فیلم ۹۰ دقیقه ای را نمی داد و همین کمبود متریال داستانی موجب شده بود تا صدرعاملی برای اینکه تایم فیلم به ۷۵ و ۸۰ دقیقه برسد، آن را کش بدهد.
همین کش دادن سکانس ها و نماهای بی خودی از همان ابتدا روی مخ مخاطبان رفت تا جایی که در اواخر فیلم حوصله همه سر رفت و سوت و کف ها شروع شد. اوج این ماجرا هم به سکانس پایانی برمی گشت که چند دقیقه دوربین روی نوری از دوردست ثابت ماند، تا این نور نزدیک و نزدیک تر شود این سکانس / پلان حدود دو دقیقه یا حتی بیشتر طول کشید تا حاضرین در سالن در اعتراض به این نمای کشدار و خسته کننده به طور ممتد، سوت و کف بزنند.
تهمینه میلانی؛زن زیادی
جشنواره بیست و سوم یکی از آن جشنواره هایی بود که اهالی رسانه در آن دوره از خجالت خیلی از فیلمها درآمدند، یکی از فیلم های سرشناسی که با موج اعتراضی شدید همراه شد، «زن زیادی» تهمینه میلانی بود این فیلم هم در ادامه همان دلمشغولی های میلانی درباره زنان بود. دیالوگ های رو و شعاری فیلم دقیقا لحظه انفجار خنده ها بود. درگیری پایانی پارسا پیروزفر با امین حیایی و دیالوگ هایی که بین آنها رد و بدل شد، سالن سینما صحرا را در آن سال که سالن مخصوص اهالی رسانه بود، به سر حد انفجار رساند، تا این شکل تهمینه میلانی هم زخم خورده این اتفاق شود.
فریدون جیرانی؛ پارک وی
شاخص ترین فیلمی که در جشنواره بیست و پنجم با اعتراض این سبک مطبوعاتی روبه رو شد، «پارک وی» فریدون جیرانی بود فیلمی که می خواست یک اسلشر ایرانی باشد، اما دقیقا صحنه های خشن و ... آن تبدیل به لحظات مفرح فیلم شده بود. سکانس هایی که به جای میخکوب کردن جماعت مطبوعاتی روی صندلی خنده های آنها را به همراه داشت.
حسینعلی لیالستانی؛میزاک
در جشنواره بیست و هفتم و برای فیلم «می زاک» سالن اصلی سینما فلسطین پر شد تا فرصت طلایی برای اعتراض به یک فیلمی که تکلیفش از همان ابتدا روشن بود، از دست نرود. فقط یک ربع زمان کافی بود تا همهمه در سالن پر شود، درست از دقیقه پانزدهم تا پایان فیلم فقط صدای سوت و کف و خنده از سالن بیرون می آمد؛ در حالی که بازیگران فیلم در حال ادای به اصطلاح عمیق ترین حرف های آدمهای روی کره زمین بودند.
علی روئین تن؛زمهریر
جنجالی ترین فیلم دوره بیست و هشتم جشنواره فجر فیلم به اندازه ای جماعت حاضر در سالن سینما را عصبی کرد که اعتراض ها از حد خنده و شوخی گذشت و با داد و بیداد همراه شد ماجرایی که به کنفرانس خبری فیلم هم کشیده شد و در نهایت داستان پابرهنه شدن کارگردان فیلم و خداحافظی اش از سینما و دنیای فیلمسازی را به همراه داشت.
یکی از کابوس های بزرگ کارگردانان در جشنواره فجر نمایش فیلم شان در سینمای منتسب به اصحاب رسانه است. آنها خوب می دانند اگر کوچکترین گافی در فیلم شان باشد، اعتراض ها شروع می شود. اعتراض هایی که معمولا با خندیدن در لحظات احساسی و حساس فیلم ها شروع می شود و با سوت و کف زدن ادامه پیدا می کند و نهایت با تیکه انداختن به اوج خود می رسد. استارت این اعتراض ها هم همیشه از گوشه ای از سالن و با خنده های بلند یک عده شروع می شود و آرام آرام گستره این اعتراض ها وسیع و وسیع تر می شود؛ تا جایی که کل سالن درگیر این ماجرا می شود و فاجعه به اوج خود می رسد.
نکته قابل توجه هم اینجاست که صاحب نامانی مثل مسعود کیمیایی، داریوش مهرجویی، کیومرث پوراحمد و بهروز افخمی هم در طول این سال ها از گزند اعتراض هایی از این دست در امان نبوده اند و فیلم هایشان به نوعی هو شده است. در جشنواره امسال چراغ این اعتراض ها را سیروس الوند در همان شب اول با فیلم «این سیب هم برای تو» روشن کرد. این اتفاق طی سال های گذشته برای کارگردانان صاحب نام دیگری هم اتفاق افتاده که در این گزارش مروری داریم بر این ماجراها و حوادث.
سیروس الوند؛این سیب هم برای تو
این سیب برای تو در آخرین سانس روز اول روی پرده رفت از همان سکانس اول معلوم بود که بالاخره یک جایی فیلم بهانه را دست ملت می دهد. آن هم جماعتی که فیلم های روز اول توقع شان را برآورده نکرده بود و حسابی کلافه بودند، اما با این حال تماشای فیلم الوند را به رفتن به خانه ترجیح داده بودند این جماعت با چنین پتانسیلی فقط مترصد یک جرقه بود تا منفجر شود. این انبار مهمات را بالاخره یک دیالوگ طلایی به آتش کشید.
پریناز ایزدیار بازیگر نقش شایسته در نقل قولی از پدرام با بازی پژمان بازغی گفت: «بیتا (رعنا آزدی ور) مثل درخت سیبی است که حتی یک سیب هم به آدم نمی دهد» از اینجا به بعد بساط خنده و سوت و کف پهن شد. در ادامه الوند با همکاری بازیگرانش و در راس آنها چنگیز جلیلوند فیلم را در مسیری پیش بردند که دامنه اعتراض ها به اوج خود رسید. شاهکار این لحظات هم زمانی بود که به شکل تلفنی به جلیلوند اطلاع داده شد که همسرش در آمریکا به کما رفته، عکس العمل این بازیگر در این لحظه حسی، انفجار خنده را در سالن میلاد به همراه داشت.
مسعود کیمیایی؛متروپل
هو شدن مسعود کیمیایی در سالن برج میلاد، به شکل ناخودآگاهی فیلمبازی های فوتبالی را یاد علی پروین می انداخت. یاد همان روزی که پرسپولیس در تهران از فجر سپاسی ۴ گل خورد و اسطوره پروین شکست و مردم شعار «حیا کن، رها کن» را برای او سر دادند، سوت و کف زدن ها و خنده های تمسخرآمیز هنگام نمایش «متروپل» کیمیایی دقیقا یادآور همان لحظاتی بود که علی پروین برای اولین بار مخالفت هواداران با خودش را به شکل علنی می دید. آخرین فیلم کیمیایی، برخلاف «جرم» که یکی دو سال قبل ترش برای این کارگردان کسب اعتباری مجدد به همراه آورد، یک شکست به تمام معنا بود.
فیلم تا دقایق پایانی و پیش از رویارویی شقایق فراهانی و مهناز افشار داشت راه خودش را می رفت و همگان با خودشان کنار آمده بودند که «متروپل» هم در حال و هوای ساخته های ماقبل «جرم» است. با همان حس و حال کیمیایی وار دهه ۸۰ اما فاجعه زمانی رخ داد که دو کاراکتر زن اصلی فیلم با هم رودررو شدند؛ رد و بدل شدن یکی دو دیالوگ بین آن ها کافی بود تا ضامن کشیده شود اینجا بود که مخاطبین خاص کیمیایی برای اولین بار نسبت به او و فیلمش واکنش منفی نشان دادند؛ واکنشی که البته از طرف این کارگردان بی پاسخ نماند و او این دست از مخاطبان را به بی سوادی متهم کرد.
داریوش مهرجویی؛ اشباح
مهرجویی تا همین امسال که فیلمی در جشنواره ندارد چهار سال متوالی حضوری پیوسته در جشنواره فجر داشت حضوری که اتفاقا سال به سال سیر نزولی تری به خودش گرفت تا اینکه در نهایت به فاجعه «اشباح» منتهی شد طی سه سال گذشته و پیش از همین فیلم آخری مهرجویی فیلم هایش را همگی با حال و هوای کمدی و شوخ و شنگی می ساخت، البته به استثنای «آسمان محبوب» اما «اشباح» اوضاع و احوال دیگری داشت، فیلم کاملا فضایی را با ساخته های قبلی او داشت و حسابی هم جدی بود.
اما ماجرا زمانی خیلی جدی شد که جهانگیر کوثری تهیه کننده فیلم در اظهارنظری گفت که «اشباح»، بازگشت مجدد مهرجویی به فیلم های دوران اوجش یعنی «هامون» و «بانو» و... است. نیمه اول فیلم حسابی نفسگیر است، اما از نیمه دوم فیلم و با بزرگ شدن بچه ها و آمدن فیلم به دوران معاصر ورق برمی گردد صحنه های احساسی فیلم و دیالوگ های عاشقانه کاراکترهای جوان فیلم بهانه را دست حاضرین داد تا بازار خنده های اعتراضی و سوت و کف زدن ها هنگام ادای دیالوگ ها اوج بگیرد.
کیومرث پوراحمد؛۵۰ قدم آخر
کلا جشنواره سی و دوم، مسلخگاه کارگردانان سرشناس بود، تعداد قربانیان این جشنواره فقط به کیمیایی و مهرجویی محدود نمی شد و کیومرث پوراحمد را هم باید در صف این قربانیان به حساب آورد. او البته پیش از این یک بار و در سال ۸۳ و در جشنواره بیست و سوم با فیلم «گل یخ» مزه این اعتراض ها را چشیده بود. اما ماجرای این فیلم آخری حسابی متفاوت با آن یکی بود. او هفت سال بعد از درخشش «اتوبوس شب» با یک فیلم دفاع مقدسی دیگر به کارزار جشنواره آمده بود. این فیلم هم تا ۲۰ دقیقه پایانی مخاطب را روی صندلی میخکوب کرده بود و همه انتظار داشتند تا با یک پایان درست و حسابی، طعم یک فیلم خوب را در جشنواره سی و دوم بچشند. اما درست فیلم کیومرث پوراحمد مثل تیم فوتبالی عمل کرد که تا دقیقه ۷۰ دو- هیچ از حریف جلو است، اما در ۲۰ دقیقه پایانی بازی را وا می دهد و چهار بر دو یا حتی پنج بر دو بازی را واگذار می کند.
قرار بابک حمیدیان و رسیدن او به حاشیه رودخانه ای که در مسیرش قرار دارد، ورق فیلم را کاملا برمی گرداند و پوراحمد از اینجا به بعد پشت سر هم گل های جورواجور دریافت می کند. رقص حمیدیان در رودخانه و طولانی شدن تایم این رقص آرام آرام صدای اعتراض ها را بلند کرد و صدای سوت و کف فضای سالن را پر کرد، بعد از آن حضور ناگهانی دختر کرد با بازی طناز طباطبایی خنده های مردم را همراه داشت و نهایت درگیری حمیدیان با عراقی ها همه چیز را به اوج رساند. از اینجا به بعد فقط صدای همهمه و تیکه انداختن و خنده و قهقهه در سالن به گوش می رسید.
بهروز افخمی؛فرزند صبح
پیش از شروع جشنواره بیست و نهم، بهروز افخمی در نامه ای اعتراض آمیز از روند آماده سازی فیلم «فرزند صبح» که بدون نظارت او به سرانجام رسیده بود، انتقاد کرد. او در این نامه به صراحت اعلام کرد محصول آماده شده متعلق به او نیست و تهیه کننده نمی بایست این فیلم را به جشنواره ارائه دهد. اما محمدرضا شرف الدین بدون توجه به این موضوع فیلم را به جشنواره داد و اتفاقا به بخش مسابقه هم راه پیدا کرد. همه منتظر بودند ببینید تا ماحصل ۱۰ سال کار افخمی روی این پروژه چه از کار درآمده. اما آنچه که روی پرده رفت، اصلا کار در خور توجیهی نبود و همین موجب اعتراض مخاطبان شد که در جای جای فیلم به انحای مختلف اعتراض خود را اعلام کردند البته دامنه این اعتراض ها به بیرون سالن و بعد از نمایش فیلم هم کشیده شد.
افخمی که به همراه همسرش مرجان شیرمحمدی به تماشای فیلم نشسته بود، در سالن اعتراض در محاصره خبرنگاران و اصحاب رسانه گرفتار شد. خبرنگارانی که با عصبانی ترین شکل ممکن به افخمی بابت کیفیت فیلم معترض بودند جماعتی که موبایل به دست و دوربین به دست دور او حلقه زده بودند به سالن کنفرانس رفتند و در آنجا حسابی از خجالت افخمی درآمدند.
رسول صدرعاملی؛در انتظار معجزه
در انتظار معجزه آخرین بخش از سه گانه رسول صدرعاملی با موضوع شهر مقدس مشهد بود که البته سرانجام خوشی هم برای این سه گانه نبود این فیلم قرار بود در جشنواره سی ام به نمایش دربیاید اما آماده نشد تا اینکه به جشنواره سی و یک رسید و به بخش مسابقه راه پیدا کرد صدرعاملی قرار بود این سه فیلم را در قالب یک مجموعه اپیزودیک ۱۲ قسمتی بسازد با نام «شهری که دوستش داریم»، اما در همان ابتدا از این کار منصرف شد و تصمیمش مبنی بر این شد تا از میان این ۱۲ اپیزود که طرح آنها را اصغر فرهادی نوشته بود، سه تا را در قالب فیلم سینمایی بسازد، دو تای اول «شب» و «هر شب تنهایی» گلیمشان را از آب بیرون کشیدند، اما این آخری اصلا قصه اش کفاف یک فیلم ۹۰ دقیقه ای را نمی داد و همین کمبود متریال داستانی موجب شده بود تا صدرعاملی برای اینکه تایم فیلم به ۷۵ و ۸۰ دقیقه برسد، آن را کش بدهد.
همین کش دادن سکانس ها و نماهای بی خودی از همان ابتدا روی مخ مخاطبان رفت تا جایی که در اواخر فیلم حوصله همه سر رفت و سوت و کف ها شروع شد. اوج این ماجرا هم به سکانس پایانی برمی گشت که چند دقیقه دوربین روی نوری از دوردست ثابت ماند، تا این نور نزدیک و نزدیک تر شود این سکانس / پلان حدود دو دقیقه یا حتی بیشتر طول کشید تا حاضرین در سالن در اعتراض به این نمای کشدار و خسته کننده به طور ممتد، سوت و کف بزنند.
تهمینه میلانی؛زن زیادی
جشنواره بیست و سوم یکی از آن جشنواره هایی بود که اهالی رسانه در آن دوره از خجالت خیلی از فیلمها درآمدند، یکی از فیلم های سرشناسی که با موج اعتراضی شدید همراه شد، «زن زیادی» تهمینه میلانی بود این فیلم هم در ادامه همان دلمشغولی های میلانی درباره زنان بود. دیالوگ های رو و شعاری فیلم دقیقا لحظه انفجار خنده ها بود. درگیری پایانی پارسا پیروزفر با امین حیایی و دیالوگ هایی که بین آنها رد و بدل شد، سالن سینما صحرا را در آن سال که سالن مخصوص اهالی رسانه بود، به سر حد انفجار رساند، تا این شکل تهمینه میلانی هم زخم خورده این اتفاق شود.
فریدون جیرانی؛ پارک وی
شاخص ترین فیلمی که در جشنواره بیست و پنجم با اعتراض این سبک مطبوعاتی روبه رو شد، «پارک وی» فریدون جیرانی بود فیلمی که می خواست یک اسلشر ایرانی باشد، اما دقیقا صحنه های خشن و ... آن تبدیل به لحظات مفرح فیلم شده بود. سکانس هایی که به جای میخکوب کردن جماعت مطبوعاتی روی صندلی خنده های آنها را به همراه داشت.
حسینعلی لیالستانی؛میزاک
در جشنواره بیست و هفتم و برای فیلم «می زاک» سالن اصلی سینما فلسطین پر شد تا فرصت طلایی برای اعتراض به یک فیلمی که تکلیفش از همان ابتدا روشن بود، از دست نرود. فقط یک ربع زمان کافی بود تا همهمه در سالن پر شود، درست از دقیقه پانزدهم تا پایان فیلم فقط صدای سوت و کف و خنده از سالن بیرون می آمد؛ در حالی که بازیگران فیلم در حال ادای به اصطلاح عمیق ترین حرف های آدمهای روی کره زمین بودند.
علی روئین تن؛زمهریر
جنجالی ترین فیلم دوره بیست و هشتم جشنواره فجر فیلم به اندازه ای جماعت حاضر در سالن سینما را عصبی کرد که اعتراض ها از حد خنده و شوخی گذشت و با داد و بیداد همراه شد ماجرایی که به کنفرانس خبری فیلم هم کشیده شد و در نهایت داستان پابرهنه شدن کارگردان فیلم و خداحافظی اش از سینما و دنیای فیلمسازی را به همراه داشت.
تبلیغات متنی
-
تلاش استقلالیها برای آشتی ساپینتو و با یک بازیکن!
-
پیام شهاب حسینی به پدر و مادرِ ایلیا هقانی
-
روایت عجیب سپاه از نحوه به دست آوردن هواپیمای آر کیو آمریکا
-
مستند «سرپوش»؛ روایت شجاعت یک روزنامهنگار در برابر قدرت
-
زمان پخش سریال هری پاتر مشخص شد
-
خواننده و مجری سرشناس ترکیه درگذشت
-
آخرین وضعیت پروازها و نوتام جدید
-
کریسمسِ صداوسیمای ایران تا ابد عزادار شد
-
عراقچی: تغییر رژیم در ایران کاملاً یک خیال است
-
فعالیت پررنگ آمریکا در پایگاه شاهزاده سلطان عربستان
-
زندگی میرسعید و هانیه توسلی تحت تاثیر یک عقاب!
-
روایت روحانی از کنترل تنش با ترامپ در سال ۹۸
-
آمادگی ترامپ برای «نیروی ثبات بینالمللی» در غزه
-
زیبایی امروز قله دماوند چشمنواز شد
-
یک سامانه بارشی قوی در آستانه ورود به کشور
-
کریسمسِ صداوسیمای ایران تا ابد عزادار شد
-
عراقچی: تغییر رژیم در ایران کاملاً یک خیال است
-
از مسیح تا میر؛ نگاهی به تمامی سازهای مخالف وضع موجود
-
راهنمای انصراف از شیوه دوم کالابرگ
-
جنگنده قدرتمند ایران که F-۳۵ را به دردسر میاندازد
-
واکنش به خبر بازداشت برخی پزشکان در حوادث اخیر
-
پاکستان تردد مرزنشینان ایران را مشروط کرد
-
گزینه سورپرایزی پرسپولیس برای تقویت خط هافبک
-
احکام برخی دستگیرشگان اعتراضات اخیر صادر شد
-
تا این لحظه یک اسپانیایی در تهران کشته مُردهها دارد
-
درخواست رسول خادم برای آزادی علیرضا نجاتی
-
آمریکا ۶۶۰ میلیون تتر بابک زنجانی را توقیف کرد
-
رسانه قالیباف خواستار اخراج بازیکن استقلال شد
-
واکنش یحیی گلمحمدی به وقایع اخیر کشور
-
موضع عربستان درباره جنگ با ایران ۱۸۰ درجه تغییر کرد
-
اعزام ناوشکنهای چین به آبهای اطراف ایران
-
صابرین نیوز: ادعاهای کارشناس شبکه افق مضحک است!
-
پیغام روسیه به آمریکا درباره مذاکره با ایران
-
هواپیمای دولتی ایران راهی مسکو شد
-
در ساعات اخیر مهدی قایدی در صدر چهرههای پربحث است
-
بازیکن خارجی استقلال آماده پخش زنده جنگ ایران و آمریکا شد!
-
تاییدنشده؛ شرط آمریکا برای انصراف از اقدام نظامی!
-
احکام برخی دستگیرشگان اعتراضات اخیر صادر شد
-
چهره «طلا جفرودی» سریال سوجان در ۴۰ سالگی
-
نعمیه نظامدوست: دلم میخواهد بمیرم
-
در ساعات اخیر احتمال حمله آمریکا به ایران کاهش یافت
-
ترامپ از تصمیم جدید خود درباره ایران خبر داد
-
وضعیت تعطیلی مدارس تهران، شنبه ۱۱ بهمن
-
رضا رویگری در حال گریم شدن در پشتصحنه مختارنامه
-
اقدام توجهبرانگیز ارتش همزمان با اخبار جنگ احتمالی
بانک اطلاعات مشاغل تهران و کرج
-
سالن های آرایش و زیبایی
-
پزشکان پوست و مو
-
آموزشگاه آشپزی در تهران
-
گالری پوشاک
-
اخذ ویزا
-
کاشت ناخن
-
محصولات پزشکی
-
تدریس خصوصی
-
مزون و شوی لباس
-
اعزام دانشجو
-
خدمات آرایشی و زیبایی
-
خدمات درمانی
-
مدارس
-
طلا و جواهر و زیورآلات
-
صرافی
-
محصولات آرایش و زیبایی
-
خدمات حیوانات خانگی
-
مهد کودک
-
مبلمان
-
سیسمونی و نوزاد
-
مراکز درمانی
-
پت شاپ
-
رستوران و تهیه غذا
-
تعمیرات مبل در تهران
-
خدمات تفریح و سرگرمی
-
پزشکان متخصص
-
باشگاه های ورزشی
-
فست فودهای تهران
-
سرویس خواب
-
موبایل
-
دکتر زنان در تهران
-
فروشگاه ها و لوازم ورزشی
-
کافی شاپ و سفره خانه
-
دکوراسیون داخلی
-
لوازم خانگی
-
دندانپزشکان
-
آموزشگاه ها
-
صنایع غذایی
-
تزیینات داخلی
-
خدمات منزل
-
دندانپزشکی کودک
-
آموزشگاه زبان در تهران
-
تشریفات و موسسه پذیرایی
-
خدمات ساختمان
-
فروش و خدمات خودرو
-
پزشکان زیبایی و لاغری
-
آموزشگاه موسیقی
-
خدمات مجالس
-
قالیشویی در تهران
-
سایر خدمات
-
جراحی بینی و زیبایی
-
آموزشگاه هنری
-
آتلیه عکاسی
-
آژانس مسافرتی و هتل











نظر کاربران
خدایی اشباح از هرچی فیلم کمدیه کمدی تر بود!!!! :))))))))))))))))))