داستان خلق اولین تصاویر متحرک (۱)
در بررسی تاریخ سینما میتوان تا زمان نمایشهای سایهای در زمان چین باستان پیش رفت. این روند در طول قرنها تکامل یافت تا به ایدههای لئوناردو داوینچی در مورد چگونگی نمایش تصویر رسید.
در بررسی تاریخ سینما میتوان تا زمان نمایشهای سایهای در زمان چین باستان پیش رفت. این روند در طول قرنها تکامل یافت تا به ایدههای لئوناردو داوینچی در مورد چگونگی نمایش تصویر رسید. اختراع و توسعه دستگاهی به نام فانوس خیال یا فانوس جادویی (Magic Lantern) در قرن هفدهم یکی از اولین گامهای اساسی در شکلگیری سینما بود. این دستگاه، نوع اولیهای از پروژکتورهای تصویر بود که میتوانست تصاویر را روی یک صفحه شیشهای بازتاب دهد.
اما در نیمه دوم قرن نوزدهم بود که دستیابی به صنعت تصاویر متحرک، نزدیک و در دسترس به نظر رسید. ماجرا از جایی شروع شد که در اوایل قرن نوزدهم مشخص شد که در صورت نمایش مجموعهای از تصاویر که با سرعتی بیش از یک اندازه خاص ضبط شده اند، توهم حرکت در تماشاگر ایجاد خواهد شد. طی سالهای آینده چندین دستگاه همچون فناکیستوسکوپ (Phenakistoscope) و زئوتروپ (Zeotrope) ایجاد شدند که سعی در ایجاد توهم حرکت داشتند.
اما در دهه ۱۸۷۰ بود که برای اولین بار بشر موفق به انجام ابداعاتی شد که میتوان به طور رسمی نام «تصاویر متحرک» را به آن داد (در قسمتهای بعدی به این موضوع خواهیم پرداخت که چرا علیرغم گسترش صنعت تصاویر متحرک در دهههای ۱۸۷۰ و ۱۸۸۰ و ثبت دوربینهای فیلمبرداری در ابتدای دهه ۱۸۹۰، معمولاً اولین نمایش عمومی برادران لومیر در ۲۸ دسامبر ۱۸۹۵ را به عنوان سرآغاز سینما در نظر میگیرند).
در قسمت اول این مجموعه، با داستان ۳ نفر آشنا میشویم که پیش از اولین نمایش عمومی برادران لومیر، موفق به خلق تصاویر متحرک شده بودند.
۱) ایدورد مایبریج (۱۸۳۰ - ۱۹۰۴)
مایبریج (Eadweard Muybridge)، عکاس مشهور انگلیسی بود که به خصوص به خاطر مجموعه تصاویرش از حرکت حیوانات و انسانها و البته پیشگامی در عرصه تصاویر متحرک شهرت دارد (تصویر ۱). فعالیت او، یکی از اولین اقدامات در طول تاریخ بود که فرصت تماشای چند تصویر پیاپی را به صورتی فراهم کرد که توهم حرکت تصاویر به بیننده دست دهد.
بخشی از شهرت او به خاطر دستگاهی به نام زوپراکسینوسکوپ است که وسیلهای برای نمایش تصاویر متحرک و یکی از مقدمات سینماتوگراف بود. اما چه عاملی باعث شد تا مایبریج به سمت ضبط تصاویر پی در پی از حرکت سوق داده شود؟
ماجرا از این قرار است که در سال ۱۸۷۲ للند استنفورد، فرماندار وقت کالیفرنیا که تاجر و مالک اسبهای مسابقهای هم بود، مایبریج را برای مطالعاتی در زمینه عکاسی استخدام کرد. مایبریج قرار بود با استفاده از تواناییاش در زمینه عکاسی، پاسخی برای یکی از سؤالهای مد روز آن دوران پیدا کند: آیا هنگام یورتمه رفتن اسبها، لحظاتی وجود دارد که در آنها هر چهار پای اسب به طور همزمان از زمین جدا شده باشد یا نه؟
چشم انسان قابلیت این را نداشت که پاسخ این سؤال را به دست بیاورد. در آن زمان نقاشها معمولاً هنگام کشیدن نقاشی اسبی در حال یورتمه، یک پای او را روی زمین نقاشی میکردند. مایبریج از همان زمان تحقیقاتش را شروع کرد و سرانجام در سال ۱۸۷۸ توانست با استفاده از ۱۲ دوربین و شیوهای جالب عکسهایی متوالی از یورتمه یک اسب گرفته و ثابت کند که هنگام یورتمه لحظاتی وجود دارند که هر چهار پای اسب به طور همزمان از زمین جدا میشوند. (تصاویر ۲ و ۳)
مایبریج بین سالهای ۱۸۷۸ و ۱۸۸۴ این روش را تکمیل و مجموعه تصاویر گرانقدری از حرکات انسان و حیوانات مختلف تهیه کرد. مجموعه تصاویر او از انسانها که به رفتارهای مختلف آدمها (از بالا و پایین رفتن از پلهها و نمایش کودکی که یک شاخه گل را به سمت زنی میبرد گرفته تا کشتی گرفتن و مشتزنی) اختصاص داشت، به عنوان چند تا از نمونههای اولیه تصاویر متحرکی با محوریت انسان، اهمیتی تاریخی دارند.
در این عکسها تأکید بر اندام برهنه یا نیمهبرهنه انسانها بود تا فرصتی برای مطالعه آناتومی بدن انسان در حال حرکت ایجاد شود. مایبریج در سال ۱۸۸۸ ملاقاتی هم با توماس ادیسون داشت. ادیسون (که پیش از آن دستگاه فونوگراف را برای ضبط صدا اختراع کرده بود) ا ین ایده را با مایبریج مطرح کرد که بتوان دستگاه عکسبرداری مایبریج را با فونوگراف تلفیق کرد و به دستگاهی برای پخش همزمان تصویر و صدا رسید. اما مایبریج هیچ گاه این ایده را چندان جدی نگرفت.
خود ادیسون روی این ایده کار کرد و به نتایجی هم رسید. اما نتیجه طوری نبود که بتوان به طور اقتصادی روی آن فکر کرد. به خصوص که در آن زمان دستگاهی برای تقویت صدا وجود نداشت.
در میانه دهه ۱۸۸۰، مایبریج مجموعه درجه یکی از تصاویر حیوانات و انسانهای در حال حرکت را فراهم آورده بود و در همان زمان فردی به نام امیل رینولدز (که پیش از آن دستگاه پراکسینوسکوپ را برای خلق توهم حرکت ایجاد کرده بود) دستگاه خود را توسعه داده و با استفاده از چند آینه و یک فانوس خیال توانسته بود امکان بازتاب نقاشی های متحرک را روی یک پرده فراهم کند. بنابراین آن چه برای خلق رسمی سینما باقی مانده بود، رسیدن به فناوری ضبط و چاپ تصاویر پیاپی به وسیله یک دستگاه و نمایش آن روی پرده بزرگ بود.
۲) لو پرینس (۱۸۴۱ - ناپدید شده به تاریخ ۱۶ سپتامبر ۱۸۹۰)
ماجرای عجیب و غمانگیز لو پرینس، یکی از مشهورترین و مرموزترین وقایع تاریخ سینماست. لویی ایم آگوستین لو پرینس (Louis Aimé Augustin Le Prince) (تصویر ۴) مخترعی بود که اولین تصاویر متحرک تاریخ را روی نوار فیلم به چاپ رساند و میتوان او را پدر سینما و مخترع اصلی تصاویر متحرک نامید.
این اتفاق بزرگ در سال ۱۸۸۸ در انگلستان رخ داد. لو پرینس فرانسوی در اکتبر ۱۸۸۸ توانست دو تصویر متحرک ضبط کند که اولینش، صحنه باغ روندهی (Roundhay Garden Scene) به عنوان اولین تصویر متحرک حقیقی تاریخ شناخته میشود. این اتفاق چند سال قبل از به ثمر رسیدن تلاشهای افرادی چون توماس ادیسون و آگوست و لویی لومیر رخ داد. این فیلم با مدت زمان ۲.۱۱ ثانیه، با ۱۲ فریم عکسبرداری در ثانیه فیلمبرداری شده بود. (تصویر ۵)
لو پرینس نتوانست دستگاهی برای نمایش فیلم روی پرده بزرگ اختراع کند. اما تراژدی ماجرا اینجاست که او حتی نتوانست دستگاه ضبط فیلم خود را نیز به ثبت برساند. چرا که در سال ۱۸۹۰ اتفاق عجیبی برایش افتاد که برای همیشه یکی از اسرار تاریخ سینما باقی مانده است. ماجرا از این قرار است که در سپتامبر ۱۸۹۰، لو پرینس تدارک سفری به انگلستان را برای ثبت اختراع دوربین فیلمبرداری دید و قرار بود بعد از آن برای تبلیغ به آمریکا برود.
او روز ۱۶ سپتامبر سوار قطاری از دیژون به مقصد پاریس شد، اما هیچگاه به پاریس نرسید و از آن لحظه به بعد هم هیچ اثری از لو پرینس یافت نشد. پلیس فرانسه، اسکاتلند یارد و خانواده لو پرینس تحقیقات مفصلی انجام دادند اما نه جنازه لو پرینس پیدا شد و نه چمدان حاوی وسایلش.
ناپدید شدن مرموز او پروندهای بود که هیچگاه حل نشد. در گذر زمان احتمالات زیادی در مورد علت این اتفاق مطرح شد: خودکشی (برادر لو پرینس بعداً گفت که او زمانی به علت ورشکستگی تصمیم به خودکشی گرفته بود)، قتل به واسطه نبردی که در آن زمان بین مخترعین مختلف برای اختراع دوربین ضبط و پخش تصاویر متحرک در گرفته بود، قتل به خاطر پول و حتی دست داشتن خانواده لو پرینس در ناپدید شدن او (ادعایی مبنی بر این وجود دارد که لو پرینس در سال ۱۸۹۸ در شیکاگو از دنیا گذشت و انتقال او به آنجا به درخواست خانواده اش بود چرا که لو پرینس گرایشات همجنس خواهانه داشت. هر چند هیچ مدرکی مبنی بر گرایشات غیر عادی لو پرینس وجود ندارد).
اما هیچکدام از این ادعاها اثبات نشدند. لو پرینس در سال ۱۸۹۷ به طور رسمی یک فرد مرده قلمداد شد. تقریباً یک قرن بعد، تصاویری در آرشیو پلیس پیدا شد که شامل عکسی از یک مرد غرق شده بود که احتمال میرفت لو پرینس باشد. هر چند حتی این ماجرا هم اثبات نشد.
کمی بعد از ناپدید شدن لو پرینس، توماس ادیسون سعی کرد تا اعتبار اختراع تصاویر متحرک را به نام خود جا بزند. اما بیوه و پسر لو پرینس (آدولف) در تلاش بودند که جایگاه او را به عنوان خالق سینماتوگرافی تثبیت کنند. در سال ۱۸۹۸ آدولف به عنوان شاهد در دادگاهی که توسط ادیسون علیه کمپانی آمریکن میوتوسکوپ برپا شده و ادعا می کرد که ادیسان اولین و تنها خالق سینماتوگرافی است (و بنابراین باید اجازه انحصار استفاده از این فرآیند را در اختیار داشته باشد) حضور یافت. به او اجازه داده نشد که دو دوربین را به عنوان شاهد نشان داده و اثبات کند که لو پرینس در این زمینه پیشگام بوده است. در نتیجه دادگاه به نفع ادیسون رأی داد. اما یک سال بعد رأی لغو شد.
۳) برادران اسکلادانوسکی (Max and Emil Skladanowsky)
در سال ۱۸۹۵ چندین دوربین ضبط تصاویر متحرک به ثبت رسیده بودند. در همین دوران مکس اسکلادانوسکی آلمانی آلمانی به همراه برادرش امیل (تصویر ۶) دستگاه بیوسکوپ را اختراع کرد: یک پروژکتور اولیه فیلم.
برادران اسکلادانوسکی در تاریخ ۱ نوامبر ۱۸۹۵، پیش از نمایش عمومی دستگاه سینماتوگراف برادران لومیر در پاریس در تاریخ ۲۸ دسامبر ۱۸۹۵، از این دستگاه برای اولین نمایش تصاویر متحرک برای مخاطبانی که برای دیدن این تصاویر پول پرداخته بودند استفاده کردند.
(برادران لومیر پیش از آن تاریخ در ۲۲ مارس ۱۸۹۵ اولین نمایش خصوصی سینماتوگراف را برگزار کرده بودند.) بنابراین نام برادران اسکلادانوسکی در تاریخ به عنوان اولین افرادی ثبت شد که فیلم را برای عموم به نمایش گذاشته اند.
مکس عکاس و نقاش روی شیشه بود و این حرفه او را به سمت فانوس خیال جذب کرد. در سال ۱۸۷۹ مکس و امیل به همراه پدرشان، کارل، در آلمان و اروپای مرکزی تور نمایش فانوس خیال برگزار کردند. در اوایل دهه ۱۸۹۰ او به همراه امیل یک دوربین فیلمبرداری ساخت. این دو برادر در سال ۱۸۹۵ بیوسکوپ را اختراع کردند.
آنها در بیوسکوپ که از تکنولوژی فانوس خیال الهام گرفته بود، از دو حلقه فیلم ۵۴ میلی متری استفاده کردند که به طور متناوب پشت سر هم به نمایش در می آمدند. این تکنولوژی به بیوسکوپ اجازه می داد که با سرعت ۱۶ فریم در ثانیه فیلمبرداری کند، سرعتی که برای ایجاد توهم حرکت کافی بود. اختراع اسکلادانوسکی ها قرار بود در ژانویه ۱۸۹۶ در پاریس هم به نمایش در بیاید، اما بعد ازاین که برادران لومیر در دسامبر ۱۸۹۵ به طور عمومی پرده از اختراع پیشروتر خود، یعنی سینماتوگراف، برداشتند، این نمایش لغو شد.
مکس در یکی از نمایش های سینماتوگراف حضور داشت و پس از آن سعی کرد از نظر تکنیکی دوربین و پروژکتور خود را اصلاح کند. او و برادرش در فاصله سال های ۱۸۹۵ تا ۱۸۹۷ حدود ۲۵ تا ۳۰ فیلم کوتاه ساختند و این آثار را در تورهای جهانی به نمایش گذاشتند. اما کم کم به حرفه اصلی خود، عکاسی، بازگشتند. این روزها در بررسی تاریخ شکل گیری سینما، کمتر به طور جدی به این دو برادر پرداخته می شود.
فیلمهای آنها هم - مثل اکثر آثار آن سالها - واجد ویژگی عجیب و غریبی نیستند (شاید بتوان به استفاده مداوم و البته غریزی از نماهای متوسط و متوسط دور برای تأکید هم اندازه بر پیکر انسان و محیط اطراف اشاره کرد که به نمای ثابت اکثر فیلم های چند سال اولیه سینما بدل شد). بخشی از آثار آنها شامل فیلمبرداری از لحظات زندگی روزمره بود در حالی که آنها در تعدادی از فیلمهای خود به خلق لحظات کمیک دست زدند (تصویر ۷).
این دو برادر - لااقل از نظر تاریخی - شخصیت های مهمی در روند شکل گیری سینما بودند اما در گذر زمان کمتر مورد توجه قرار گرفتهاند.







نظر کاربران
ادیسون؟! آخ آخ آخ از تو یکی دیگه توقع نداشتم.اخراع دزدی ؟! بی ادب.خودت کم اختراع داشتی مگه؟ البته بعضی از نویسنده ها و مخترعها و دانشمندان که الان معروفن زمان خودشون کم دست به این کارا نزدن !