عزتالله رمضانیفر: انتظامی و مشایخی، زیرآبم را زدند!
عزتالله رمضانیفر گفت:مشایخی و انتظامی به مهرجویی میگفتند که نقش اصلی فیلم، مش حسن است، نه این رمضانیفر! چرا باید نقش پر رنگی داشته باشد؟!
خبرگزاری صبا - مسعود طاهری: عزتالله رمضانیفر گفت:مشایخی و انتظامی به مهرجویی میگفتند که نقش اصلی فیلم، مش حسن است، نه این رمضانیفر! چرا باید نقش پر رنگی داشته باشد؟! خلاصه که انتظامی و مشایخی، زیرآبم را زدند و کارگردان هم، تحت تاثیر آنها، چندین سکانس خوب من را غلفتی، کشید بیرون! خبر این قضیه به روزنامهها هم کشیده شد،اما چه فایده؟!

از ناگفتههای بیش از ۵۰ سال بازیگری خود سخن گفت. از اینکه چطور شد ویلیام وایلر او را برای بازی در فیلمش انتخاب کرده بود اما دست تقدیر مانع از این کار شد. از اینکه چطور به جای بازی در «اجاره نشینها» اکبر عبدی را به مهرجویی معرفی کرد و اینکه مهدی فخیمزاده را او وارد سینما کرد و ... آنقدر حرفهای خواندنی داشت که حیفمان آمد به خاطر محدودیت جا، گفتوگو را کوتاه کنیم...
رشته دانشگاهیتان، فیلمبرداری بوده است. چطور شد که وارد دنیای بازیگری شدهاید؟
قبل از ورود به دانشگاه، دیپلم رشته بازیگری را زیر دست حمید سمندریان فقید گرفته بودم. زمانی که وارد دانشگاه شدم، رشتهی بازیگری وجود نداشت و به اجبار، رشته فیلمبرداری را انتخاب کردم. البته از همان اوایل به دوربین و عکاسی، علاقهمند بودم و هر از گاهی، عکس هم میگرفتم. بعدها، همین شناختم از انواع دوربین و لنز، کمک زیادی به من کرد.
مثلا چه کمکی؟
یادم است، زمانی که دوران دانشجویی را سر میکردم؛ از طرف ارشاد، ما را همراه با دوربین میفرستادند سر صحنه فیلمبرداری. در واقع از ما به عنوان محافظ دوربین، استفاده میشد! اگر اشتباه نکنم، سال ۴۴ بود که برای اولین بار، همراه با دوربین، رفتم سر فیلمبرداری عباس کیارستمی؛ فیلم «نان و کوچه». حین فیلمبرداری بود که کاست، توی دوربین، خُرد شد و فیلمبردار از خدا خواسته، کار را تعطیل کرد. رفتم پیش کیارستمی و اجازه گرفتم و دوربین را باز کردم، لوپ دوربین را تمیز کردم، کاست پاره شده را درآوردم و خلاصه، جلوی تعطیلی کار را گرفتم!
بعد از دوران دانشگاه، سراغ چه کاری رفتید؟
قبل از انقلاب، برای وزارت فرهنگ و هنر سابق، مستند میساختم. دوربین را برمیداشتم و میرفتم برای خودم! چند تایی مستند هم ساختم.
چه شد که وارد فیلم «گاو» مهرجویی شدید؟
همان روزهایی که توی ادارهی فرهنگ و هنر، کار میکردم؛ مهرجویی برای پیشتولید، آمد ادارهی ما. همهی بازیگرهایش را انتخاب کرده بود و فقط جای نقش من، خالی مانده بود. جمشید مشایخی که قبلا با هم، نمایش کار میکردیم، به مهرجویی معرفیام کرد و به او گفت: بچهی با استعدادییه و نیازی به تست نداره، بهت قول میدم، همونییه که میخوای!
مهرجویی چه گفت؟
گفت: خودشه! چند روز بعد با گروه، راهی قزوین شدیم، روستایی بعد از قزوین به نام بویینَک؛ بچههای گروه، همهشان پوست سفید و صافی داشتند و قیافههاشان با روستاییها، هیچ شباهتی نداشت. به پیشنهاد یکی از عوامل، رفتیم شمال و چندین روز، در بندر انزلی اتراق کردیم و کنار ساحلش، آفتاب گرفتیم تا پوستمان برنزه شود و شبیه روستاییها شویم.
توفیق اجباری شد!
(میخندد.) یک روز همانجا، جمشید مشایخی از من خواست، کشتی بگیریم! اما همان اول کشتی، شروع کرد به داد و هوار کردن که: آی کمرم... آی کمرم... او را به بیمارستان بردیم و سرتان را درد نیاورم... او، تمام مدت فیلمبرداری، کمر درد داشت و توی خیلی از سکانسها به دیوار تکیه میداد. هنوز که هنوز است، این درد را با خود نگه داشته و یادگاری است که از کشتی انزلی، برایش مانده...
درست است که ویلیام وایلر در سفرش به ایران، بازی شما را در فیلم، ستایش کرده بود؟
ای آقا! دست روی دلم، نگذارید.

حالا که دیگر گذاشتم!
برای دوبله «گاو»، رفته بودم اداره فرهنگ و هنر. از کنار اتاق مونتاژ، رد میشدم که دیدم انتظامی و مشایخی با مهرجویی، بگو مگو میکنند. بیتوجه گذشتم و اهمیتی ندادم. فردای آن روز، یکی از نگهبانها که میشناختمش، من را کنار کشید و گفت: دیروز که برای آقای مهرجویی و بازیگرها، ناهار گرفته بودم، دربارهی شما حرف میزدند. مشایخی و انتظامی به مهرجویی میگفتند که نقش اصلی فیلم، مش حسن است، نه این رمضانیفر! چرا باید نقش پر رنگی داشته باشد؟! خلاصه که انتظامی و مشایخی، زیرآبم را زدند و کارگردان هم، تحت تاثیر آنها، چندین سکانس خوب من را غلفتی، کشید بیرون! خبر این قضیه به روزنامهها هم کشیده شد، اما چه فایده؟!
پیش از آن در تئاتر، چه کارهایی را با جمشید مشایخی، انجام داده بودید؟
دو تا نمایش، کار کرده بودم. «ناقالدین» به کارگردانی بهزاد فراهانی که من نقش اولش را بازی میکردم. غیر از من و بهزاد فراهانی، فهیمه رحیمنیا هم در آن کار حضور داشت که بعد از آن با بهزاد فراهانی، ازدواج کرد. کار دیگری هم بود به نام «آندورا». سر «آندورا»؛ جمیله شیخی فقید، همیشه آتیلا پسیانی را با خود میآورد سر تمرین. آتیلا آن موقع، حدودا ۱۰ ساله بود... معمولا او را بیرون میبردم و برایش، بستنی میخریدم!
آخر نگفتید، ماجرای ویلیام وایلر، چه بود؟
ویلیام وایلر و همسرش به ایران آمدند. «گاو» به صورت محفلی، اکران شده بود و سالن کوچک نمایش فیلم دفتر فیلمسازی محمدعلی فردین فقید، میزبان این مهمانی بود. سالن کوچک، پر شده بود از آدمهای بزرگ! من هم آن جلو، روی زمین نشسته بودم و فیلم را تماشا میکردم. فیلم که تمام شد، وایلر و همسرش، من را صدا زدند و چندین دقیقه باهام حرف زدند و در این دقیقهها، نگاه خشمگین اطرافیان را حس میکردم! خلاصه، شلوغش کردند و مشایخی، دستم را گرفت و از جمع، دورم کرد...
فکر میکنید، وایلر از بازیتان خوشش آمده بود؟
خوشش آمده بود؟! فردای آن روز، مهرجویی، جلویم را گرفت و گفت: هیچ معلومه کجایی؟ دیروز این کارگردانه، منتظرت بود و میخواست باهات راجع به کار، حرف بزنه! بعدها، وایلر، فیلم «دختر رایان» را ساخت که پرسوناژ من در فیلم «گاو» در این فیلم هم بود.
دقیقا همان نقش؟!
دقیقا همان نقش!
پس جمشید مشایخی، سرنوشتتان را عوض کرد؟!
بله! از این فیلم، اندازهی شیر گاو هم به من، نه پول رسید و نه اعتبار!

دست خیلیها را در سینما، گرفتهاید...
مهرجویی از من خواسته بود تا برای یک نقش در «اجارهنشینها»، یک ماهه، حسابی چاق شوم! چند روز بعد که او را دیدم، به او گفتم، بازیگر تازهکاری را میشناسم که برای این نقش، عالیست. عبدی را با خودم بردم پیش مهرجویی و...
پس اکبر عبدی را شما معروف کردید؟
فقط او نبود! کامران قدکچیان را با هزار مکافات راضی کردم تا برای فیلم «مکافات» از مهدی فخیمزاده گمنام، استفاده کند!
مگر تا قبل از این فیلم، بازی نکرده بود؟
در یکیدو تا فیلم، سیاهی لشکر بود!
بگذریم، دوست نداشتید سیمرغ بگیرید؟
والا؛ هنوز یک مرغ هم نگرفتهام، چه برسد به سی تا مرغ! البته، جایزهی سلطنتی را برای «گاو» بردم.
نقشی است که دوست داشته باشید به خاطرش، سیمرغ بگیرید؟
نقشهای زیادی است که دوست دارم بازی کنم و هنوز موقعیتش پیش نیامده است. راستش هنوز نقشی را که دوست داشتهام پیدا نکردهام!

رشته دانشگاهیتان، فیلمبرداری بوده است. چطور شد که وارد دنیای بازیگری شدهاید؟
قبل از ورود به دانشگاه، دیپلم رشته بازیگری را زیر دست حمید سمندریان فقید گرفته بودم. زمانی که وارد دانشگاه شدم، رشتهی بازیگری وجود نداشت و به اجبار، رشته فیلمبرداری را انتخاب کردم. البته از همان اوایل به دوربین و عکاسی، علاقهمند بودم و هر از گاهی، عکس هم میگرفتم. بعدها، همین شناختم از انواع دوربین و لنز، کمک زیادی به من کرد.
مثلا چه کمکی؟
یادم است، زمانی که دوران دانشجویی را سر میکردم؛ از طرف ارشاد، ما را همراه با دوربین میفرستادند سر صحنه فیلمبرداری. در واقع از ما به عنوان محافظ دوربین، استفاده میشد! اگر اشتباه نکنم، سال ۴۴ بود که برای اولین بار، همراه با دوربین، رفتم سر فیلمبرداری عباس کیارستمی؛ فیلم «نان و کوچه». حین فیلمبرداری بود که کاست، توی دوربین، خُرد شد و فیلمبردار از خدا خواسته، کار را تعطیل کرد. رفتم پیش کیارستمی و اجازه گرفتم و دوربین را باز کردم، لوپ دوربین را تمیز کردم، کاست پاره شده را درآوردم و خلاصه، جلوی تعطیلی کار را گرفتم!
بعد از دوران دانشگاه، سراغ چه کاری رفتید؟
قبل از انقلاب، برای وزارت فرهنگ و هنر سابق، مستند میساختم. دوربین را برمیداشتم و میرفتم برای خودم! چند تایی مستند هم ساختم.
چه شد که وارد فیلم «گاو» مهرجویی شدید؟
همان روزهایی که توی ادارهی فرهنگ و هنر، کار میکردم؛ مهرجویی برای پیشتولید، آمد ادارهی ما. همهی بازیگرهایش را انتخاب کرده بود و فقط جای نقش من، خالی مانده بود. جمشید مشایخی که قبلا با هم، نمایش کار میکردیم، به مهرجویی معرفیام کرد و به او گفت: بچهی با استعدادییه و نیازی به تست نداره، بهت قول میدم، همونییه که میخوای!
مهرجویی چه گفت؟
گفت: خودشه! چند روز بعد با گروه، راهی قزوین شدیم، روستایی بعد از قزوین به نام بویینَک؛ بچههای گروه، همهشان پوست سفید و صافی داشتند و قیافههاشان با روستاییها، هیچ شباهتی نداشت. به پیشنهاد یکی از عوامل، رفتیم شمال و چندین روز، در بندر انزلی اتراق کردیم و کنار ساحلش، آفتاب گرفتیم تا پوستمان برنزه شود و شبیه روستاییها شویم.
توفیق اجباری شد!
(میخندد.) یک روز همانجا، جمشید مشایخی از من خواست، کشتی بگیریم! اما همان اول کشتی، شروع کرد به داد و هوار کردن که: آی کمرم... آی کمرم... او را به بیمارستان بردیم و سرتان را درد نیاورم... او، تمام مدت فیلمبرداری، کمر درد داشت و توی خیلی از سکانسها به دیوار تکیه میداد. هنوز که هنوز است، این درد را با خود نگه داشته و یادگاری است که از کشتی انزلی، برایش مانده...
درست است که ویلیام وایلر در سفرش به ایران، بازی شما را در فیلم، ستایش کرده بود؟
ای آقا! دست روی دلم، نگذارید.

برای دوبله «گاو»، رفته بودم اداره فرهنگ و هنر. از کنار اتاق مونتاژ، رد میشدم که دیدم انتظامی و مشایخی با مهرجویی، بگو مگو میکنند. بیتوجه گذشتم و اهمیتی ندادم. فردای آن روز، یکی از نگهبانها که میشناختمش، من را کنار کشید و گفت: دیروز که برای آقای مهرجویی و بازیگرها، ناهار گرفته بودم، دربارهی شما حرف میزدند. مشایخی و انتظامی به مهرجویی میگفتند که نقش اصلی فیلم، مش حسن است، نه این رمضانیفر! چرا باید نقش پر رنگی داشته باشد؟! خلاصه که انتظامی و مشایخی، زیرآبم را زدند و کارگردان هم، تحت تاثیر آنها، چندین سکانس خوب من را غلفتی، کشید بیرون! خبر این قضیه به روزنامهها هم کشیده شد، اما چه فایده؟!
پیش از آن در تئاتر، چه کارهایی را با جمشید مشایخی، انجام داده بودید؟
دو تا نمایش، کار کرده بودم. «ناقالدین» به کارگردانی بهزاد فراهانی که من نقش اولش را بازی میکردم. غیر از من و بهزاد فراهانی، فهیمه رحیمنیا هم در آن کار حضور داشت که بعد از آن با بهزاد فراهانی، ازدواج کرد. کار دیگری هم بود به نام «آندورا». سر «آندورا»؛ جمیله شیخی فقید، همیشه آتیلا پسیانی را با خود میآورد سر تمرین. آتیلا آن موقع، حدودا ۱۰ ساله بود... معمولا او را بیرون میبردم و برایش، بستنی میخریدم!
آخر نگفتید، ماجرای ویلیام وایلر، چه بود؟
ویلیام وایلر و همسرش به ایران آمدند. «گاو» به صورت محفلی، اکران شده بود و سالن کوچک نمایش فیلم دفتر فیلمسازی محمدعلی فردین فقید، میزبان این مهمانی بود. سالن کوچک، پر شده بود از آدمهای بزرگ! من هم آن جلو، روی زمین نشسته بودم و فیلم را تماشا میکردم. فیلم که تمام شد، وایلر و همسرش، من را صدا زدند و چندین دقیقه باهام حرف زدند و در این دقیقهها، نگاه خشمگین اطرافیان را حس میکردم! خلاصه، شلوغش کردند و مشایخی، دستم را گرفت و از جمع، دورم کرد...
فکر میکنید، وایلر از بازیتان خوشش آمده بود؟
خوشش آمده بود؟! فردای آن روز، مهرجویی، جلویم را گرفت و گفت: هیچ معلومه کجایی؟ دیروز این کارگردانه، منتظرت بود و میخواست باهات راجع به کار، حرف بزنه! بعدها، وایلر، فیلم «دختر رایان» را ساخت که پرسوناژ من در فیلم «گاو» در این فیلم هم بود.
دقیقا همان نقش؟!
دقیقا همان نقش!
پس جمشید مشایخی، سرنوشتتان را عوض کرد؟!
بله! از این فیلم، اندازهی شیر گاو هم به من، نه پول رسید و نه اعتبار!

مهرجویی از من خواسته بود تا برای یک نقش در «اجارهنشینها»، یک ماهه، حسابی چاق شوم! چند روز بعد که او را دیدم، به او گفتم، بازیگر تازهکاری را میشناسم که برای این نقش، عالیست. عبدی را با خودم بردم پیش مهرجویی و...
پس اکبر عبدی را شما معروف کردید؟
فقط او نبود! کامران قدکچیان را با هزار مکافات راضی کردم تا برای فیلم «مکافات» از مهدی فخیمزاده گمنام، استفاده کند!
مگر تا قبل از این فیلم، بازی نکرده بود؟
در یکیدو تا فیلم، سیاهی لشکر بود!
بگذریم، دوست نداشتید سیمرغ بگیرید؟
والا؛ هنوز یک مرغ هم نگرفتهام، چه برسد به سی تا مرغ! البته، جایزهی سلطنتی را برای «گاو» بردم.
نقشی است که دوست داشته باشید به خاطرش، سیمرغ بگیرید؟
نقشهای زیادی است که دوست دارم بازی کنم و هنوز موقعیتش پیش نیامده است. راستش هنوز نقشی را که دوست داشتهام پیدا نکردهام!
تبلیغات متنی
-
این ارز دیجیتال از فهرست ۱۰ دارایی بزرگ خارج شد
-
گوترش: سازمان ملل در خطر فروپاشی قرار دارد
-
بازیگر زن مشهور درگذشت
-
انتشار اسناد جدید از ردپای ترامپ در پروندۀ اپستین
-
عوارض زیاد نشستن پشت میز
-
پیشبینی درباره زمان حمله احتمالی ترامپ به ایران
-
اقدام آمریکا علیه فرمانده سپاه گیلان
-
عکس دیدار مقام آمریکایی با حامی ایران در عراق
-
احتمال موافقت سختِ تهران با پیشنهاد ترامپ!
-
اتحادیه اروپا نهاد وابسته به صداوسیما را تحریم کرد
-
اصرار مدیرعامل ایران خودرو بر افزایش چند باره قیمت
-
قتل جوان معتاد با لگد در کمپ ترک اعتیاد
-
حمله هوایی شدید اسرائیل به لبنان
-
اضافه شدن نام کشتیگیران ایران در تورنمنت کرواسی
-
ادعای عجیب درباره مکان اورانیوم غنیشده ایران
-
پیشبینی درباره زمان حمله احتمالی ترامپ به ایران
-
احتمال موافقت سختِ تهران با پیشنهاد ترامپ!
-
اتحادیه اروپا نهاد وابسته به صداوسیما را تحریم کرد
-
ادعای عجیب درباره مکان اورانیوم غنیشده ایران
-
برای فردا سقوط سنگین طلا پیشبینی شد!
-
پیام فوری نماینده رهبر انقلاب درباره شرایط جنگ
-
رقم قرارداد خرید جدید پرسپولیس فاش شد
-
۹ نکته و یک جمعبندی درمورد ایران، ترامپ و آنچه در پیش است
-
ژیلا صادقی پیچ اینستاگرامش را بست!
-
پاسخ ترامپ به تکرار سناریوی ونزوئلا در ایران
-
علی لاریجانی با پوتین در روسیه جلسه گذاشت
-
ترامپ امشب از یک تصمیم جدید درباره ایران خبر داد
-
وضعیت تعطیلی مدارس تهران، شنبه ۱۱ بهمن
-
پایان سکوت حسن روحانی با یک جمله معنادار
-
آمریکا، بابک زنجانی و شش مقام سپاه را تحریم کرد
-
اعزام ناوشکنهای چین به آبهای اطراف ایران
-
سلاح ویژه ایران برای مقابله با ناو آبراهام لینکلن
-
کارزار ذخیره برف در افغانستان خبرساز شد
-
پیغام روسیه به آمریکا درباره مذاکره با ایران
-
هواپیمای دولتی ایران راهی مسکو شد
-
در ساعات اخیر مهدی قایدی در صدر چهرههای پربحث است
-
صابرین نیوز: ادعاهای کارشناس شبکه افق مضحک است!
-
بازیکن خارجی استقلال آماده پخش زنده جنگ ایران و آمریکا شد!
-
تاییدنشده؛ شرط آمریکا برای انصراف از اقدام نظامی!
-
خودروی نظامی ارتش چین وارد ایران شد
-
نرخ دلار و قیمت طلا غیرقابل تصور شد
-
چهره «طلا جفرودی» سریال سوجان در ۴۰ سالگی
-
در ساعات اخیر احتمال حمله آمریکا به ایران کاهش یافت
-
نعمیه نظامدوست: دلم میخواهد بمیرم
-
رضا رویگری در حال گریم شدن در پشتصحنه مختارنامه
بانک اطلاعات مشاغل تهران و کرج
-
سالن های آرایش و زیبایی
-
پزشکان پوست و مو
-
آموزشگاه آشپزی در تهران
-
گالری پوشاک
-
اخذ ویزا
-
کاشت ناخن
-
محصولات پزشکی
-
تدریس خصوصی
-
مزون و شوی لباس
-
اعزام دانشجو
-
خدمات آرایشی و زیبایی
-
خدمات درمانی
-
مدارس
-
طلا و جواهر و زیورآلات
-
صرافی
-
محصولات آرایش و زیبایی
-
خدمات حیوانات خانگی
-
مهد کودک
-
مبلمان
-
سیسمونی و نوزاد
-
مراکز درمانی
-
پت شاپ
-
رستوران و تهیه غذا
-
تعمیرات مبل در تهران
-
خدمات تفریح و سرگرمی
-
پزشکان متخصص
-
باشگاه های ورزشی
-
فست فودهای تهران
-
سرویس خواب
-
موبایل
-
دکتر زنان در تهران
-
فروشگاه ها و لوازم ورزشی
-
کافی شاپ و سفره خانه
-
دکوراسیون داخلی
-
لوازم خانگی
-
دندانپزشکان
-
آموزشگاه ها
-
صنایع غذایی
-
تزیینات داخلی
-
خدمات منزل
-
دندانپزشکی کودک
-
آموزشگاه زبان در تهران
-
تشریفات و موسسه پذیرایی
-
خدمات ساختمان
-
فروش و خدمات خودرو
-
پزشکان زیبایی و لاغری
-
آموزشگاه موسیقی
-
خدمات مجالس
-
قالیشویی در تهران
-
سایر خدمات
-
جراحی بینی و زیبایی
-
آموزشگاه هنری
-
آتلیه عکاسی
-
آژانس مسافرتی و هتل
نظر کاربران
جالب بود!