عاشقانه های نسل چهارمی؛ از پاشایی تا چاووشی
می گویند ترانه ها دیگر آن اثرگذاری پیشین را ندارند. آن تصویرهای ناب و دلبرانه ای که باعث می شوند تا اندکی روزگار، رام تر و آرام تر با ما نار بیایند و باری از روی دوش مان بردارند. می گویند ترانه ای باقی نمانده برای زمزمه کردن و از عشق گفتن.
روزنامه سینما - نگار مفید: می گویند ترانه ها دیگر آن اثرگذاری پیشین را ندارند. آن تصویرهای ناب و دلبرانه ای که باعث می شوند تا اندکی روزگار، رام تر و آرام تر با ما نار بیایند و باری از روی دوش مان بردارند. می گویند ترانه ای باقی نمانده برای زمزمه کردن و از عشق گفتن.
آخر کدام آدم عاقلی می تواند با ریتم آهنگ های امروزی عاشق شود؟ اما آنها که این طور می گویند و مهر تایید می زنند به این گفته ها، احتمالا هیچ وقت یک نسل چهارمی را از نزدیک ندیده اند. سرگشتگی های عاشقانه شان را ندیده اند که عاشق بیست و چند ساله، چطور به دل خیابان می زند و پیاده روی های طولانی به این امید که اشک هایش جاری نشوند و در میان آدم ها گمگشته و تنها رها باشد. چون اینجا که ما ایستاده ایم، هر روز جوان هایش آهنگ تازه ای را با ریتم تند زمزمه می کنند.

دهه ۹۰؛ آغاز یک مسیر تازه
اگر که از دهه ۹۰ آغاز کنیم و مسیری را که پیش روی مان باز شده ببینیم، متوجه می شویم که زندگی یک نسل چهارمی به آن خالی بودنی که ما تصور می کنیم نیست. آنها هم برای خودشان ترانه هایی دارند، همین آخری ها، در هنگام پخش «شهرزاد» وقتی که محسن چاووشی برای شان ترانه ای از یک شاعر بی نام و نشان خواند، به اندازه کافی موجه و تاثیرگذار بود که زمزمه روزها و شب های شان شود و بارها و بارها از ترانه به عنوان کپشن عکس های شان در اینستاگرام استفاده کنند و بارها و بارها آهنگ تازه را در گروه های تلگرامی دست به دست بچرخانند و حتی دابسمش هایش را تکرار کنند.
ما از «افسار» صحبت می کنیم، از آن بخش از ترانه که می گوید: «قصد رفتن کرده ای تا باز هم گویم بمان/ بار دیگر می کنم خواهش ولی اصرار، نه/ گه مرا پس می زنی، گه باز پیشم می کشی/ آن چه دستت داده ام نامش دل است افسار، نه». این ترانه در روزهای زمستانی سال ۹۴ به بازار آمد و روی تصویر ناب و عاشقانه ای از «شهرزاد» نشست که تاثیر اولیه بیشتری به وجود آورد، اما از آنجا که خودش را از سریال و داستان آن جدا کرد و به راه خودش رفت به مرحله ای رسید که بند عاشقانه ای از ترانه تبدیل به تم این روزهای سال ۹۴ شود، آنجا که چاووشی صدایش را در گلو حبس می کند و می خواند: «گفته بودم بی تو می میرم ولی این بار، نه/ گفته بودی عاشقم هستی ولی انگار، نه/ هر چه گویی «دوستت دارم» به جز تکرار نیست/ خو نمی گیرم به این تکرارِ طوطی وار، نه».
ترانه هایی شبیه به «افسار» از آن روزگار عاشقان مخلص و تسلیم های همه جانبه فاصله مین گیرند اما بنا به فرهنگ تازه ای که در میان نسل جوان این روزها وجود دارد، فرهنگ تازه ای که شروع به پا گرفتن کرده است.

دهه ۹۰؛ وقتی به عقب بازمی گردیم
ابتدای سال ۹۴، بیش از آن که حجت اشرف زاده تبدیل به چهره ای محبوب شود و آهنگ هایش تبدیل به داغ ترین آهنگ های روز، آهنگی از او منتشر شد که روی یکی از شعرهای علیرضا بدیع به خوبی نشست؛ آهنگی که نشان می دهد حتی در اوج خلوص و تسلیم عاشقانه باز هم این نسل تازه حاضر نیستند هر جور و همه جوره پای عشق بایستند. آن ترانه را زمزمه کردند و هنوز هم که هنوز است آهنگ در میان پرفروش های موسیقی جا خوش کرده.
ترانه ای که از آن صحبت می کنیم، همان «ماه و ماهی» است؛ ترانه ای که می گوید: «تو ماهی و من ماهی این برکه کاشی/ اندوه بزرگی است زمانی که نباشی»؛ اما این اندوه بزرگ در این ترانه هم تبدیل به آن رنج عظیم عاشقی که در سال های گذشته شنیده ایم ندارد. این بار هم خواننده شروع به توصیف لحظه به لحظه حس هایش می کند. تاکید می کند که «پلکی بزن ای مخزن اسرار که هر بار/ فیروزه و الماس به آفاق بپاشی» و همین طور که پیش می رود، با لحن غم بار و البته ناامیدی ترانه را به پایان می رساند: «هرگز به تو دستم نرسد ماه بلندم!/ اندوه بزرگی ست چه باشی چه نباشی».
به این ترتیب است که ما به دنیای تازه ای نگاه می کنیم که امیدواری های عاشقانه جایی در آن ندارند و نخواهند داشت. بیشتر از آن که عاشقان، ظالمان همیشه در صحنه باشند، آهنگ های نسل تازه با خط و نشان کشیدن آغاز می شود و ادامه پیدا می کند و تازه شرط و شروط هم می گذارند تا بگویند تسلیم محض و بی چون و چرا نیستند.

دهه ۹۰ پدیده شد
عاشقی های نسل تازه، عاشقی های ساده ای است، آن شیله - پیله های نسل پیشین را ندارد، حتی کلمه هایی که با آن ابراز علاقه می کنند، تیترواژه های ساده و روزمره ای است و اگر قرار باشد دهه ۹۰ و عاشقی های نسل چهارمی را بررسی کنیم، به طور قطع و یقین به مرتضی پاشایی می رسیم که در دهه ۹۰ پا به دنیای موسیقی گذاشت و در همین دهه ۹۰ ستاره شد و پس از آن که از دنیا رفت، به عنوان پدیده موسیقی شناخته شد.
به هر حال مرتضی پاشایی، برای نسل چهارمی هایی که از واژه های سخت و دهان پرکن فراری اند و دل شان می تپد برای لحظه های روزمره اسطوره است. مخصوصا با آهنگ هایی که باب شدند و جان گرفتند ساده تر به این نتیجه می رسیم؛ «یکی هست تو قلبم/ که هر شب واسه اون می نویسم و اون خوابه/ نمی خوام بدونه واسه اونه که قلب من این همه بی تابه/ یه کاغذ یه خودکار دوباره شده همدم این دل دیوونه/ یه نامه که خیسه، پر از اشکه و کسی بازم اونو نمی خونه» این نوع از نگاه در بیشتر ترانه هایی که پاشایی آنها را خوانده به چشم می آید، سادگی و روزمره بودن، نمونه ای دیگر آنجا که می خواند: «هر چی می گم همه حرفای دلمه/عاشقتم حالا برو بگو به همه/ بگو یه حس عجیبی توی دلمه/ حس یه تب توی تنمه» اما شاید به خاطر آن غم ها و بی تابی های غیرقابل توصیف که هر عاشق تجربه می کند، تصور آن که ترانه ای با ریتم تندش تبدیل به عاشقانه ای برای یک نسل شود عجیب به نظر برسد.
عجیب باشد که طبل بکوبند و گیتار بزنند و ریتم شش و هشت را با غم عاشقی تلفیق کنند، کاری که عاشقانه دهه ۹۰ به خوبی از پس آن برآمده اند و اتفاقا در جهتی خلاف این، شروع به دست انداختن و تمسخر می کنند، حتی اگر پای همایون شجریان در میان باشد و «چرا رفتی؟» بخواند. دابسمش هایی که خنده را روی لب های مان می آورد، بسیار بیشتر از انتظار ما بود و مختصات نسل تازه ای را رو کرد که برای دست انداختن ترانه هایی که دوست ندارد، از هیچ تلاشی فروگذار نمی کند.

دهه ۹۰ اوج موسیقی تلفیقی
دهه ۹۰ را دهه اوج موسیقی تلفیقی هم می توانیم بخوانیم. تلفیقی که با ترانه های ساده از یک سو و تلاش برای جا انداختن المان های تازه ای از موسیقی وارد عمل شد و هر چند جنگ و جدل های اولیه اش در دهه ۸۰ آغاز شد اما در دهه ۹۰ به ثبات و اوج خود رسید و تا جایی پیش رفت که این روزها سالن های بزرگ تری برای کنسرت های شان در اختیار آنها می گذارند.
نمونه ای از این موسیقی را می توان در گروه چارتار دید که ترانه ای ساده را می خوانند: «نداری خبر ز حال من نداری/ که دل به جاده می سپاری/ سحر ندارد این شبِ تار/ مرا به خاطرت نگه دار». در این ترانه نیز باز هم داستان به همین روال اولیه است که در دهه ۹۰ شاهد آن هستیم و کمی از قلدری های معشوقان در آن دیده می شود؛ اما اگر به همین گروه ها و ترانه ها اکتفا می کنیم، به این خاطر است که در پنج سالی که از دهه ۹۰ گذرانده ایم، این چهره ها و ترانه ها باب شده اند و شروع تازه ای را رقم زده اند وگرنه چهره های دیگری را نیز دیده ایم که عاشقانه هایی در این سال ها خوانده اند اما ورودشان به عرصه موسیقی و ترانه های شان نبض دهه ۹۰ را رعایت نکرده است و جزو داغ ترین آهنگ ها قرار نگرفته اند.
آخر کدام آدم عاقلی می تواند با ریتم آهنگ های امروزی عاشق شود؟ اما آنها که این طور می گویند و مهر تایید می زنند به این گفته ها، احتمالا هیچ وقت یک نسل چهارمی را از نزدیک ندیده اند. سرگشتگی های عاشقانه شان را ندیده اند که عاشق بیست و چند ساله، چطور به دل خیابان می زند و پیاده روی های طولانی به این امید که اشک هایش جاری نشوند و در میان آدم ها گمگشته و تنها رها باشد. چون اینجا که ما ایستاده ایم، هر روز جوان هایش آهنگ تازه ای را با ریتم تند زمزمه می کنند.

اگر که از دهه ۹۰ آغاز کنیم و مسیری را که پیش روی مان باز شده ببینیم، متوجه می شویم که زندگی یک نسل چهارمی به آن خالی بودنی که ما تصور می کنیم نیست. آنها هم برای خودشان ترانه هایی دارند، همین آخری ها، در هنگام پخش «شهرزاد» وقتی که محسن چاووشی برای شان ترانه ای از یک شاعر بی نام و نشان خواند، به اندازه کافی موجه و تاثیرگذار بود که زمزمه روزها و شب های شان شود و بارها و بارها از ترانه به عنوان کپشن عکس های شان در اینستاگرام استفاده کنند و بارها و بارها آهنگ تازه را در گروه های تلگرامی دست به دست بچرخانند و حتی دابسمش هایش را تکرار کنند.
ما از «افسار» صحبت می کنیم، از آن بخش از ترانه که می گوید: «قصد رفتن کرده ای تا باز هم گویم بمان/ بار دیگر می کنم خواهش ولی اصرار، نه/ گه مرا پس می زنی، گه باز پیشم می کشی/ آن چه دستت داده ام نامش دل است افسار، نه». این ترانه در روزهای زمستانی سال ۹۴ به بازار آمد و روی تصویر ناب و عاشقانه ای از «شهرزاد» نشست که تاثیر اولیه بیشتری به وجود آورد، اما از آنجا که خودش را از سریال و داستان آن جدا کرد و به راه خودش رفت به مرحله ای رسید که بند عاشقانه ای از ترانه تبدیل به تم این روزهای سال ۹۴ شود، آنجا که چاووشی صدایش را در گلو حبس می کند و می خواند: «گفته بودم بی تو می میرم ولی این بار، نه/ گفته بودی عاشقم هستی ولی انگار، نه/ هر چه گویی «دوستت دارم» به جز تکرار نیست/ خو نمی گیرم به این تکرارِ طوطی وار، نه».
ترانه هایی شبیه به «افسار» از آن روزگار عاشقان مخلص و تسلیم های همه جانبه فاصله مین گیرند اما بنا به فرهنگ تازه ای که در میان نسل جوان این روزها وجود دارد، فرهنگ تازه ای که شروع به پا گرفتن کرده است.

ابتدای سال ۹۴، بیش از آن که حجت اشرف زاده تبدیل به چهره ای محبوب شود و آهنگ هایش تبدیل به داغ ترین آهنگ های روز، آهنگی از او منتشر شد که روی یکی از شعرهای علیرضا بدیع به خوبی نشست؛ آهنگی که نشان می دهد حتی در اوج خلوص و تسلیم عاشقانه باز هم این نسل تازه حاضر نیستند هر جور و همه جوره پای عشق بایستند. آن ترانه را زمزمه کردند و هنوز هم که هنوز است آهنگ در میان پرفروش های موسیقی جا خوش کرده.
ترانه ای که از آن صحبت می کنیم، همان «ماه و ماهی» است؛ ترانه ای که می گوید: «تو ماهی و من ماهی این برکه کاشی/ اندوه بزرگی است زمانی که نباشی»؛ اما این اندوه بزرگ در این ترانه هم تبدیل به آن رنج عظیم عاشقی که در سال های گذشته شنیده ایم ندارد. این بار هم خواننده شروع به توصیف لحظه به لحظه حس هایش می کند. تاکید می کند که «پلکی بزن ای مخزن اسرار که هر بار/ فیروزه و الماس به آفاق بپاشی» و همین طور که پیش می رود، با لحن غم بار و البته ناامیدی ترانه را به پایان می رساند: «هرگز به تو دستم نرسد ماه بلندم!/ اندوه بزرگی ست چه باشی چه نباشی».
به این ترتیب است که ما به دنیای تازه ای نگاه می کنیم که امیدواری های عاشقانه جایی در آن ندارند و نخواهند داشت. بیشتر از آن که عاشقان، ظالمان همیشه در صحنه باشند، آهنگ های نسل تازه با خط و نشان کشیدن آغاز می شود و ادامه پیدا می کند و تازه شرط و شروط هم می گذارند تا بگویند تسلیم محض و بی چون و چرا نیستند.

عاشقی های نسل تازه، عاشقی های ساده ای است، آن شیله - پیله های نسل پیشین را ندارد، حتی کلمه هایی که با آن ابراز علاقه می کنند، تیترواژه های ساده و روزمره ای است و اگر قرار باشد دهه ۹۰ و عاشقی های نسل چهارمی را بررسی کنیم، به طور قطع و یقین به مرتضی پاشایی می رسیم که در دهه ۹۰ پا به دنیای موسیقی گذاشت و در همین دهه ۹۰ ستاره شد و پس از آن که از دنیا رفت، به عنوان پدیده موسیقی شناخته شد.
به هر حال مرتضی پاشایی، برای نسل چهارمی هایی که از واژه های سخت و دهان پرکن فراری اند و دل شان می تپد برای لحظه های روزمره اسطوره است. مخصوصا با آهنگ هایی که باب شدند و جان گرفتند ساده تر به این نتیجه می رسیم؛ «یکی هست تو قلبم/ که هر شب واسه اون می نویسم و اون خوابه/ نمی خوام بدونه واسه اونه که قلب من این همه بی تابه/ یه کاغذ یه خودکار دوباره شده همدم این دل دیوونه/ یه نامه که خیسه، پر از اشکه و کسی بازم اونو نمی خونه» این نوع از نگاه در بیشتر ترانه هایی که پاشایی آنها را خوانده به چشم می آید، سادگی و روزمره بودن، نمونه ای دیگر آنجا که می خواند: «هر چی می گم همه حرفای دلمه/عاشقتم حالا برو بگو به همه/ بگو یه حس عجیبی توی دلمه/ حس یه تب توی تنمه» اما شاید به خاطر آن غم ها و بی تابی های غیرقابل توصیف که هر عاشق تجربه می کند، تصور آن که ترانه ای با ریتم تندش تبدیل به عاشقانه ای برای یک نسل شود عجیب به نظر برسد.
عجیب باشد که طبل بکوبند و گیتار بزنند و ریتم شش و هشت را با غم عاشقی تلفیق کنند، کاری که عاشقانه دهه ۹۰ به خوبی از پس آن برآمده اند و اتفاقا در جهتی خلاف این، شروع به دست انداختن و تمسخر می کنند، حتی اگر پای همایون شجریان در میان باشد و «چرا رفتی؟» بخواند. دابسمش هایی که خنده را روی لب های مان می آورد، بسیار بیشتر از انتظار ما بود و مختصات نسل تازه ای را رو کرد که برای دست انداختن ترانه هایی که دوست ندارد، از هیچ تلاشی فروگذار نمی کند.

دهه ۹۰ را دهه اوج موسیقی تلفیقی هم می توانیم بخوانیم. تلفیقی که با ترانه های ساده از یک سو و تلاش برای جا انداختن المان های تازه ای از موسیقی وارد عمل شد و هر چند جنگ و جدل های اولیه اش در دهه ۸۰ آغاز شد اما در دهه ۹۰ به ثبات و اوج خود رسید و تا جایی پیش رفت که این روزها سالن های بزرگ تری برای کنسرت های شان در اختیار آنها می گذارند.
نمونه ای از این موسیقی را می توان در گروه چارتار دید که ترانه ای ساده را می خوانند: «نداری خبر ز حال من نداری/ که دل به جاده می سپاری/ سحر ندارد این شبِ تار/ مرا به خاطرت نگه دار». در این ترانه نیز باز هم داستان به همین روال اولیه است که در دهه ۹۰ شاهد آن هستیم و کمی از قلدری های معشوقان در آن دیده می شود؛ اما اگر به همین گروه ها و ترانه ها اکتفا می کنیم، به این خاطر است که در پنج سالی که از دهه ۹۰ گذرانده ایم، این چهره ها و ترانه ها باب شده اند و شروع تازه ای را رقم زده اند وگرنه چهره های دیگری را نیز دیده ایم که عاشقانه هایی در این سال ها خوانده اند اما ورودشان به عرصه موسیقی و ترانه های شان نبض دهه ۹۰ را رعایت نکرده است و جزو داغ ترین آهنگ ها قرار نگرفته اند.
تبلیغات متنی
-
رقم باورنکردنی مزایده یک سیمکارت رُند در ایران!
-
دیپلمات آذربایجان در تبریز جان باخت
-
اخبار توافق، صدای لیندزی گراهام را درآورد
-
انتقاد از پزشکیان بهخاطر ممانعت از حمله به باکو!
-
اعلام چارچوب سه مرحلهای برای مذاکرات آمریکا و ایران
-
روایت آکسیوس از آخرین وضعیت تحولات امشب
-
اضافه شدن ۴ لژیونر به تمرینات تیم ملی فوتبال
-
رویا خانمِ جوگندمی، سلطان نمایش خانگی شد!
-
مرغ ارزان وارد بازار شد
-
مرضیه سریال آوای باران از هنر جدیدش رونمایی کرد
-
حمید نعمتالله با داشآکل بازگشت!
-
قتل همسر با اسلحه در شاهینویلای کرج
-
رای عجیب دادگاه کرج درباره موتور شهروند خانم!
-
تزیین متفاوت یک ماشین در کرج سوژه شد
-
ادعای CBS درباره آمادگی ترامپ برای حمله به ایران!
-
اعلام چارچوب سه مرحلهای برای مذاکرات آمریکا و ایران
-
روایت آکسیوس از آخرین وضعیت تحولات امشب
-
رای عجیب دادگاه کرج درباره موتور شهروند خانم!
-
ادعای CBS درباره آمادگی ترامپ برای حمله به ایران!
-
پاسخ ترامپ به تردید اسرائیل درباره توافق با ایران
-
تاییدنشده؛ توافق ایران و آمریکا برای پایان جنگ
-
خروج کمپ تیم ملی از آمریکا برای دریافت ویزا؟
-
جی دی ونس فورا به کاخ سفید فراخوانده شد
-
ترامپ به فاصله یک ساعت حرفش را درباره ایران پس گرفت
-
تصمیم نهایی ایران و آمریکا ظرف ۴۸ ساعت آینده؟
-
پرسپولیس و تراکتور مشتری جدی یک ملیپوش شدند
-
۳ اختلاف جدی که باعث شکست مذاکرات میشوند
-
خشم صابریننیوز از نطق ترامپ درباره احتمال توافق
-
ترامپ درصد احتمال جنگ با ایران را اعلام کرد
-
ناگهان پای آتشبس ۶۰ روزه به میان آمد!
-
عکس شخصی آقای مسئول در ساعات اخیر پرحاشیه شد
-
صحنههایی که صداوسیما بدون عذاب وجدان پخش کرد
-
احتمال بالای حملات سریع و شدید علیه ایران
-
ارسال یک پیامک به ایرانیها، رازهای زیادی را فاش کرد!
-
فیلم علی شادمان و آناهیتا افشار دعوا به راه انداخته است
-
رقص ترامپ با ترانه مشهور شماعیزاده!
-
ویدئوی آمریکا از مشاهده بشقاب پرنده در ایران
-
اتفاقی که جان احمدینژاد را در ۹ اسفند نجات داد
-
خبرهای متناقض درباره لغو ویزای سه بازیکن تیم ملی!
-
شبکه منوتو تعطیل شد
-
مسیر عجیب هیات قطری برای خروج از ایران!
-
ادعای پیشنهاد بزرگ ترامپ برای جبران خسارت ایران
-
میانجی پاکستانی برای توافق معجزه کرد!
-
«نام» توافق احتمالی میان آمریکا و ایران مشخص شد!
-
سیگنال منفی عراقچی درباره مذاکره با آمریکا
بانک اطلاعات مشاغل تهران و کرج
-
سالن های آرایش و زیبایی
-
پزشکان پوست و مو
-
آموزشگاه آشپزی در تهران
-
گالری پوشاک
-
اخذ ویزا
-
کاشت ناخن
-
محصولات پزشکی
-
تدریس خصوصی
-
مزون و شوی لباس
-
اعزام دانشجو
-
خدمات آرایشی و زیبایی
-
خدمات درمانی
-
مدارس
-
طلا و جواهر و زیورآلات
-
صرافی
-
محصولات آرایش و زیبایی
-
خدمات حیوانات خانگی
-
مهد کودک
-
مبلمان
-
سیسمونی و نوزاد
-
مراکز درمانی
-
پت شاپ
-
رستوران و تهیه غذا
-
تعمیرات مبل در تهران
-
خدمات تفریح و سرگرمی
-
پزشکان متخصص
-
باشگاه های ورزشی
-
فست فودهای تهران
-
سرویس خواب
-
موبایل
-
دکتر زنان در تهران
-
فروشگاه ها و لوازم ورزشی
-
کافی شاپ و سفره خانه
-
دکوراسیون داخلی
-
لوازم خانگی
-
دندانپزشکان
-
آموزشگاه ها
-
صنایع غذایی
-
تزیینات داخلی
-
خدمات منزل
-
دندانپزشکی کودک
-
آموزشگاه زبان در تهران
-
تشریفات و موسسه پذیرایی
-
خدمات ساختمان
-
فروش و خدمات خودرو
-
پزشکان زیبایی و لاغری
-
آموزشگاه موسیقی
-
خدمات مجالس
-
قالیشویی در تهران
-
سایر خدمات
-
جراحی بینی و زیبایی
-
آموزشگاه هنری
-
آتلیه عکاسی
-
آژانس مسافرتی و هتل
ارسال نظر