پشت صحنه آقا و خانم میم چه خبر بود
روح الله حجازی یکی از جوانترین کارگردان هایی است که به کارگردان های «نسل سوم» سینما معروف شده اند. گپ ما درباره بازیگرها و جزئیاتی است که «زندگی خصوصی آقا و خانم میم» را به یک تجربه قابل قبول در سینمایمان تبدیل کرده است.
همشهری جوان: روح الله حجازی یکی از جوانترین کارگردان هایی است که به کارگردان های «نسل سوم» سینما معروف شده اند. کارگردانی که مسیر فیلمساز شدنش را پله پله - آنطور که خودش می گوید، با «اهل ریسک بودن» و آنطور که به چشم ما می آید، با «جسارت داشتن» - گذرانده تا به دومین فیلم سینمایی اش رسیده. حجازی که در روزهای اکران فیلم دومش، مشغول تدوین فیلم سومش است، آنقدر انرژی داشت که هر سوالی را با جزئیات جواب دهد و به گفته خودش، دلش می خواست جواب ها را هم «دکوپاژ» کند و تحویل مان بدهد!
لا به لایش از فیلم تازه اش (که کم بازیگر اما پرستاره است و او را به خیلی از آرزوهایش در سینما رسانده) مثال بیاورد و بعد از ما بخواهد ننویسیم شان تا به وقتش. گپ ما نه درباره اینکه چطور به فیلم دوم رسید، که درباره بازیگرها و جزئیاتی است که «زندگی خصوصی آقا و خانم میم» را به یک تجربه قابل قبول در سینمایمان تبدیل کرده.
جذابیت داشت
آشنایی من با حاتمی کیا برمی گردد به پخش تله فیلم «اگر باران ببارد». بعد خودش زنگ زد و گفت: «چه کار خوبی بود، ساختار سینمایی داشت.» از همان روز با هم رفیق شدیم. من برای نقش «گوهریان» دنبال بازیگری بودم که تماشاگر هیچ پیش فرضی درباره اش نداشته باشد.
باید تا لحظه آخر با او بلاتکلیف می ماند و نمی فهمید بالاخره ماجرای این آدم چیست. جز این مساله، جذابیت ظاهری خود حاتمی کیا هم برایم مهم بود. به هر حال او آدم خوش تیپی است و آدم ها دوستش دارند، ضمن اینکه باید کسی نقش گوهریان را بازی می کرد که ما باور کنیم می تواند رئیس فرخ نژاد باشد و ما بیرون از فیلم، حاتمی کیا را در نقش کارگردانی که بالای سر فرخ نژاد است می شناختیم.
جز حاتمی کیا، آدم دیگری در این حد از جذابیت نمی توانستم پیدا کنم. اگر کس دیگری را انتخاب می کردیم تماشاگر به خاطر پیشینه ای که از او داشت، می توانست حدس بزند گوهریان کدام طرفی است؛ اما درباره حاتمی کیا شما بیرون از فیلم ذهنیتی دارید که در طول داستان نمی توانید با قطعیت درباره گوهریان قضاوت کنید.
شیطنت داشت
حضور حاتمی کیا برای کل فیلم یک ریسک بزرگ بود. او بین کارگردان ها از لحاظ شهرت سوپر استار است. همانقدر که می توانست برگ برنده این فیلم باشد، به همان اندازه می توانست فیلم را زمین بزند. ما فیلمنامه خوب داشتیم، دوتا بازیگر خوب آورده بودیم، تیم پشت دوربین هم خوب بودند، خلاصه مثل آدم داشتیم می رفتیم فیلم بسازیم! شاید الان بگویید این دیگر چه کاری بود؟ اولین روزی که حاتمی کیا به لابی هتل لاله آمد با خودم همه این فکرها را کردم.
اینکه یک وقت حضورش لقمه هضم نشده نشود. به خصوص اینکه در فیلم های خودش حضورهای جدی نداشته. شرایط شوخی نبود. چون وقتی حاتمی کیا بازیگری می کند دیده می شود و همه برایشان جذاب است بدانند فیلم چه دارد. این شیطنت جسارت کردن را خودم دوست داشتم و می دانستم حاتمی کیا هم خودش اهل جسارت است. مثلا یک بار پا شده بود رفته بود برنامه کلاه قرمزی، یا بعضی وقت ها اظهارنظرهای جنجالی داشت.
فرامتن داشت
حاتمی کیا خیلی نگران تعبیرهای فرامتنی بود. مدام می گفت تو باید من را مجاب کنی. سه ساعت در هتل بحث می کردیم. می گفت چرا فکر می کنی گوهریان من هستم؟ جواب من این بود که حضور شما می تواند به نقش و احوال کل فیلم کمک کند. این جوری که خود شما حاتمی کیایی هستی که فیلمساز دفاع مقدسی ولی نقش آدمی را بازی می کنی که اهل شیطنت است؛ مثل آن صحنه دور میز که به «آوا»یی عوض شده، نگاه می کند.
برایش توضیح دادم چیزی که از شما سراغ داریم، با رفتاری که در دنیای فیلم نشان می دهی، در تعارض است و این نقش گوهریان را درمی آورد تا راضی شد و از همه مهمتر آن ابهامی که اشاره کردم. شب قرار وقتی از سوئیت لوکیشن فیلم که طبقه یازدهم هتل بود، با آسانسور پایین آمدم و دیدم توی لابی نشسته و سه، چهار نفر دورش را گرفته اند، وحشت برم داشت؛ گفتم اگر نقش را درنیاورد چه کنم؟ اگر به جهت نگاه کارگردانی با من مشکل پیدا کند چه؟
انعطاف داشت
حاتمی کیا خیلی به بازی اش کمک کرد. به من گفت: «عین بچه این زوج با من برخورد کن. اصلا حاتمی کیای کارگردان را کنار بگذار.» واقعا هم این کار را کرد. من روزهای اول ترس هم داشتم. فکر می کردم سبک کارگردانی او با من فرق می کند. کار من خیلی حسی و آرتیستی است ولی کار حاتمی کیا خیلی تکنیکال است. یا مثلا جنس بازی های کارهایش متفاوت است و به رئالیته ای که مد نظر من بود نزدیک نیست. حتی روزهای اول می گفت این دوربین روی دست چیست؟ چرا همه چیز ساده برگزار می شود؟ برایش سخت و عجیب بود اما باور کرد. اینقدر راحت برخورد کرد که خیالم راحت شد. می رفتم و درباره جزئیات بازی، نگاه و نوع بیان دیالوگش نظر می دادم و می گفتم فلان کار را بکنی بهتر است.
روز اولی که جلوی دوربین آمد، آن صحنه آمفی تئاتر بود که سن را با کرامتی متر می کند. برای این سکانس تمرین و صحبت کرده بودیم اما تمام مدت فیلمبرداری خودش هی می آمد می پرسید گذشته این آدم چه بوده؟ حاتمی کیا به شدت آدم اهل تحلیلی است و به همین راحتی نمی توانید مجابش کنید. همان یک پلان سه ساعت طول کشید. فکر می کردم اگر برای هر پلان بخواهم اینقدر برایش توضیح بدهم بیچاره می شوم! صد رحمت به حمید فرخ نژاد، چون او هم به همین راحتی قانع نمی شود!
موتور هزار داشت
حاتمی کیا از روز دهم فیلمبرداری جلوی دوربین آمد. روزهای قبل می آممد سر صحنه ببیند من چکار می کنم. کار را خیلی جدی گرفته بود. دیالوگ های گوهریان همگی بر اساس حاتمی کیا بازنویسی شد. ما گوهریان را کمی سنگین تر دیده بودیم. مثلا ورودش با مرسدس بنز بود اما الان با موتور ۱۰۰۰ می آید چون می خواستیم به حاتمی کیا نزدیکش کنیم. این تغییرها برایم می ارزید چون خودش هم برای کار مایه می گذاشت.
مثلا در سکانس مهمانی رستوران، صبر این آدم خیلی عجیب بود. غیر از چند پلان اول، باقی پلان های حاتمی کیا به آخر فیلم برداری افتاد. در صورتی که شاید درست این بود که برای احترام، اول از همه پلان هایش را بگیریم. او هم رفته بود یک گوشه نشسته بود. انگار یک بازیگر معمولی است که به وقتش جلوی دوربین می آید. معمولا گریم صورت بازیگرها در این جور مواقع افت می کند و روتوش لازم دارد اما اینقدر قبراق و با انرژی بود که این اتفاق نیفتاد. بقیه همه خسته بودند. فرخ نژاد بهش می گفت تو چقدر انرژی داری!
برخورد حرفه ای حاتمی کیا با من در مقام کارگردان برای همه عجیب بود. مثلا در آن صحنه نان و پنیر که لقمه فرخ نژاد را از دستش می گیرد، تا می آمد دیالوگش را بگوید هی خنده اش می گرفت. وقتی حاتمی کیا می خندید بهمنش (فیلمبردار) هم می خندید و پلان می رفت روی هوا اما بعد حاتمی کیا گفت آقا صبر کن الان درست می شه، الان درش می آریم. برای آن پلان برداشت چهار، پنج بود که خوب درآمد و راضی شدیم.
درباره فرخ نژاد
دوگانگی مهراد را فهمید
قبل از هر بازیگری با آقای فرخ نژاد صحبت کردم. البته بعدش کمی دچار تردید شدم، چون پیدا کردن زوج متناسب با فرخ نژاد به نظرم سخت بود. حتی با یک بازیگر دیگر هم حرف زدم ولی دیدم چیزی که می خواهم را از نقش نمی گیرد اما فرخ نژاد، «محسن مهراد» را فهمید. وقتی برای نقش مقابلش هم به مهتاب کرامتی رسیدیم، خیالم راحت شد. من انتخبا بهتری از فرخ نژاد نمی توانستم داشته باشم چون او دوگانگی این کاراکتر را خیلی خوب درک کرد و توانست دربیاورد.
گلزن تیم
فرخ نژاد برای نقش ارزش قائل است. خیلی تمرین میکند و در همه لحظه ها پا به پای بقیه پیش می رود. مثلا در پلان هایی که بازی نداشت، مثل خیلی بازیگرها ول نمی کرد برود. می ایستاد پشت دوربین و کمک می کرد تا بازی نقش مقابلش دربیاید.
ما هر روز بعد از فیلمبرداری در سوئیت می ماندیم و با بازیگرها سکانس های روز بعد را تمرین می کردیم. در سکانسی که محسن به آوا می گوید «مانتو چرمت رو فقط وقتی با همیم بپوش». آنقدر تمرین کردیم که هر سه به وجد آمدیم. فرخ نژاد هر بار مثل گلزن های یک تیم فوتبال، می پرید و می گفت «بزن قدش!» بازی خودش را هم خیلی ریز کنترل می کرد.
مهراد را با بداهه های فرخ نژاد کامل کردیم
فرخ نژاد در سبک بازی اش بداهه گویی دارد اما در آقا و خانم میم، چون نقش براساس خودش نوشته شده بود، وقت تمرین هر چیزی به ذهنش می رسید می گفت و همان لحظه وارد فیلمنامه می شد. تنها بداهه ای که موقع فیلمبرداری گفت وقتی بود که درباره عکس روی لپ تاپ به آوا می گوید «این خواهر عبدالله است» و شوخی اول فیلمش را تکرار می کند که خیلی خوب هم روی سکانس نشست.
حاتمی کیا می گفت: «تجربه ام می گوید که حمید را خیلی محدود نکن چون یکدفعه پژمرده می شود. از آن طرف هم نباید او را به حال خودش بگذاری. حد وسطی را باید داشته باشی که خیلی هم سخت است.» خدا را شکر فرخ نژاد در آقا و خانم میم ۷۰ درصد به من اطمینان کرده بود ودر کار جدید این به ۱۰۰ درصد رسید.
درباره کرامتی
در جست و جوی یک بازیگر هم قد
برای انتخاب بازیگر آوا، دو مساله مهم داشتم. اول اینکه باید می توانست پا به پای فرخ نژاد بیاید و در قاب دوربین هم با او هم لِوِل باشد چون آقا و خانم میم پر از قاب های دو نفره محسن و آواست. دومین ویژگی، ویژگی های چهره اش بود. بازیگری می خواستیم که هم سادگی چهره اش دربیاید، هم وقتی دچار آن تغییر می شود جذابیت داشته باشد.
کرامتی ویژگی هایی داشت که به این نقش می خورد. شاید در نگاه اول انتخابش ریسک بود اما من حس می کردماو برای بعضی نقش هایش اصلا درست انتخاب نشده. کرامتی سر قرارداد مشکلی داشت که شاید اصلا نمی خواست بیاید اما من به او گفتم قول می دهم این فیلم، تا اینجای کارنامه تان بهترین فیلمتان باشد. گفتم من با الناز شاکردوست در «در میان ابرها» ثابت کرده ام که می توانم از بازیگر بازی متفاوتی نشان دهم. ایشان هم آمد و واقعا این اتفاق افتاد.
برای اینکه آوا بماند!
قبل از شروع فیلمبرداری وقتی دورخوانی می کردیم، من و کرامتی لحظه به لحظه با هم حرف می زدیم تا آوا جان بگیرد. کدهایی گذاشته بودیم که وقتی جلوی دوربین از آن آوایی که باید می بود در می آمد، کد را می دادم؛ می خندید و بعدش دقیقا به آوا برمی گشت.
تحلیل ما از شخصیت این بود که آوا یک زن ساده و صادق است اما خنگ نیست. اینکه می خواهد فلاسکش را هم داخل هتل ببرد، نشانه همین سادگی اش است. از جایی ویترین و ظاهر این آدم عوض می شود اما خودش نه. آن صحنه آرایش پاک کردن نشانه همین نکته است. آوا از جایی دچار تناقض می شود میان شوهری که او را تحقیر می کند و گوهریان که او را تحسین می کند، او طعم توجه را می چشد. بازی کرامتی در فیلم دو بال دارد؛ در نیمه اول به شوهر رو می دهد تا بهش تسلط داشته باشد اما در بال دوم جایشان عوض می شود و به آگاهی می رسد.
کرامتی آوا را مال خودش کرد
خود کرامتی هم برای آوا ایده هایی داشت. مثلا در سکانسی که صورتش را نقاشی می کرد، لحظاتی را بازی کرده که کاملا مال خودش است. لحظاتی که نشان می دهد آوا هم می تواند شیطنت هایی داشته باشد و بازی را برگرداند. یا در سکانسی که دستپاچه می شود و آب می خواهد، ایده های خوبی داشت که به جزئیات نقش کمک کرد. در فیلم هایی به سبک آقا و خانم میم، کار گروهی خیلی مهم است. کرامتی بارها گفته که پارتنر خیلی برایش مهم است و فرخ نژاد واقعا پارتنر خیلی خوبی برایش بود.
درباره فیلم
جدال سنت و مدرنیته
بعد از مسیر طولانی که تا ساخت اولین فیلم سینمایی ام طی کردم، حس کردم از ریسک کردن در سینما لذت می برم. این حس را با خودم به آقا و خانم میم هم آوردم. ایده اولیه را در ذهنم داشتم و در یک فضای محدود با پرسوناژهای محدود اجرایش کردم که کار را سخت تر می کرد.
همیشه حس می کردم در سینمایمان به جزئی نگری نیاز داریم، مثل روایت لحظات خصوصی زندگی آدم ها. برای زندگی خصوصی آقا و خانم میم هم سراغ همین جزئیات زندگی رفتم.
خط اصلی فیلم جدال سنت و مدرنیته بود. ما الان آدم های خیلی سنتی داریم و بخش واقعا مدرنی نداریم. ادایش را ول کنید! به خاطر همین، وقتی به ضررمان است پایمان را می گذاریم در سنت و هر جا به نفعمان هست، به مدرنیته پناه می بریم. این تعارض همیشه برایم دغدغه بوده. مخاطب به یکسری رفتارها و دیالوگ های محسن می خندد، در صورتی که بازی و نقش فرخ نژاد جدی است و لودگی ندارد.
در واقع مخاطب به خودش می خندد، چون آنهایی که تجربه زندگی مشترک دارند، با این رفتارها آشنایند و حالا با خودشان روبرو می شوند. برای در آوردن این جزئیات علی طالب آبادی (نویسنده فیلمنامه) خیلی کمک کرد. چیزی که در ذهنم بود را توضیح می دادم و او برایش ما به ازای بیرونی تعریف می کرد. او در پیدا کردن این ما به ازاها استاد است. نقش علی در کنار من فراتر از یک نویسنده بود. او دوستی بود که خیلی از بار مشکلات فیلم را به دوش کشید تا من راحت تر فیلمم را بسازم.
قاب، نور و موسیقی در خدمت مفهوم
دکوپاژ من برای هر سکانس بر این اساس است که حس سکانس درست منتقل بشود. مثلا در سکانسی که آوا از ملاقات با گوهریان می آید، می نشیند کنار محسن و به وسال هایش جواب می دهد. نمی توانستم قبول کنم آن سکانس نشسته برگزار شود. فکر کردم تا به این نتیجه رسیدم که دیالوگ ها باید در حال رفت و آمد آوا گفته شود.
ایده کنسول را هم هومن بهمنش داد که بتواند از زیر کنسول، نور بپاشد. تقریبا هیچ بازیگری قبول نمی کند به صورتش چنین نوری بدهند اما فرخ نژاد و کرامتی کاملا به ما اعتماد کردند. این نور باعث شد حس بازجویی آن سوال و جواب ها خیلی بهتر منتقل شود.
برای موسیقی هم ساعت ها با کارن همایونفر بحث کردیم. مثلا آن سکانسی که ماشین گوهریان را دنبال می کنیم، موسیقی در اولش آرام است، بعد زیاد می شود و مثل ریزش باران کم کم می رود روی اعصاب تماشاچی. لایه های موسیقی این ساز در ابتدا کم بود.
کارن می گفت روح الله، زیادش نکن اما من می خواستم این صدا خیلی بالاتر برود تا فشار صحنه زیاد شود چون صحنه ای است که مردی می بیند زنش با یک مرد دیگر به رستوران می رود و این حس فشار روی مرد، با بالا رفتن موسیقی منتقل می شد.
لا به لایش از فیلم تازه اش (که کم بازیگر اما پرستاره است و او را به خیلی از آرزوهایش در سینما رسانده) مثال بیاورد و بعد از ما بخواهد ننویسیم شان تا به وقتش. گپ ما نه درباره اینکه چطور به فیلم دوم رسید، که درباره بازیگرها و جزئیاتی است که «زندگی خصوصی آقا و خانم میم» را به یک تجربه قابل قبول در سینمایمان تبدیل کرده.
جذابیت داشت
آشنایی من با حاتمی کیا برمی گردد به پخش تله فیلم «اگر باران ببارد». بعد خودش زنگ زد و گفت: «چه کار خوبی بود، ساختار سینمایی داشت.» از همان روز با هم رفیق شدیم. من برای نقش «گوهریان» دنبال بازیگری بودم که تماشاگر هیچ پیش فرضی درباره اش نداشته باشد.
باید تا لحظه آخر با او بلاتکلیف می ماند و نمی فهمید بالاخره ماجرای این آدم چیست. جز این مساله، جذابیت ظاهری خود حاتمی کیا هم برایم مهم بود. به هر حال او آدم خوش تیپی است و آدم ها دوستش دارند، ضمن اینکه باید کسی نقش گوهریان را بازی می کرد که ما باور کنیم می تواند رئیس فرخ نژاد باشد و ما بیرون از فیلم، حاتمی کیا را در نقش کارگردانی که بالای سر فرخ نژاد است می شناختیم.
جز حاتمی کیا، آدم دیگری در این حد از جذابیت نمی توانستم پیدا کنم. اگر کس دیگری را انتخاب می کردیم تماشاگر به خاطر پیشینه ای که از او داشت، می توانست حدس بزند گوهریان کدام طرفی است؛ اما درباره حاتمی کیا شما بیرون از فیلم ذهنیتی دارید که در طول داستان نمی توانید با قطعیت درباره گوهریان قضاوت کنید.
شیطنت داشت
حضور حاتمی کیا برای کل فیلم یک ریسک بزرگ بود. او بین کارگردان ها از لحاظ شهرت سوپر استار است. همانقدر که می توانست برگ برنده این فیلم باشد، به همان اندازه می توانست فیلم را زمین بزند. ما فیلمنامه خوب داشتیم، دوتا بازیگر خوب آورده بودیم، تیم پشت دوربین هم خوب بودند، خلاصه مثل آدم داشتیم می رفتیم فیلم بسازیم! شاید الان بگویید این دیگر چه کاری بود؟ اولین روزی که حاتمی کیا به لابی هتل لاله آمد با خودم همه این فکرها را کردم.
اینکه یک وقت حضورش لقمه هضم نشده نشود. به خصوص اینکه در فیلم های خودش حضورهای جدی نداشته. شرایط شوخی نبود. چون وقتی حاتمی کیا بازیگری می کند دیده می شود و همه برایشان جذاب است بدانند فیلم چه دارد. این شیطنت جسارت کردن را خودم دوست داشتم و می دانستم حاتمی کیا هم خودش اهل جسارت است. مثلا یک بار پا شده بود رفته بود برنامه کلاه قرمزی، یا بعضی وقت ها اظهارنظرهای جنجالی داشت.
فرامتن داشت
حاتمی کیا خیلی نگران تعبیرهای فرامتنی بود. مدام می گفت تو باید من را مجاب کنی. سه ساعت در هتل بحث می کردیم. می گفت چرا فکر می کنی گوهریان من هستم؟ جواب من این بود که حضور شما می تواند به نقش و احوال کل فیلم کمک کند. این جوری که خود شما حاتمی کیایی هستی که فیلمساز دفاع مقدسی ولی نقش آدمی را بازی می کنی که اهل شیطنت است؛ مثل آن صحنه دور میز که به «آوا»یی عوض شده، نگاه می کند.
برایش توضیح دادم چیزی که از شما سراغ داریم، با رفتاری که در دنیای فیلم نشان می دهی، در تعارض است و این نقش گوهریان را درمی آورد تا راضی شد و از همه مهمتر آن ابهامی که اشاره کردم. شب قرار وقتی از سوئیت لوکیشن فیلم که طبقه یازدهم هتل بود، با آسانسور پایین آمدم و دیدم توی لابی نشسته و سه، چهار نفر دورش را گرفته اند، وحشت برم داشت؛ گفتم اگر نقش را درنیاورد چه کنم؟ اگر به جهت نگاه کارگردانی با من مشکل پیدا کند چه؟
انعطاف داشت
حاتمی کیا خیلی به بازی اش کمک کرد. به من گفت: «عین بچه این زوج با من برخورد کن. اصلا حاتمی کیای کارگردان را کنار بگذار.» واقعا هم این کار را کرد. من روزهای اول ترس هم داشتم. فکر می کردم سبک کارگردانی او با من فرق می کند. کار من خیلی حسی و آرتیستی است ولی کار حاتمی کیا خیلی تکنیکال است. یا مثلا جنس بازی های کارهایش متفاوت است و به رئالیته ای که مد نظر من بود نزدیک نیست. حتی روزهای اول می گفت این دوربین روی دست چیست؟ چرا همه چیز ساده برگزار می شود؟ برایش سخت و عجیب بود اما باور کرد. اینقدر راحت برخورد کرد که خیالم راحت شد. می رفتم و درباره جزئیات بازی، نگاه و نوع بیان دیالوگش نظر می دادم و می گفتم فلان کار را بکنی بهتر است.
روز اولی که جلوی دوربین آمد، آن صحنه آمفی تئاتر بود که سن را با کرامتی متر می کند. برای این سکانس تمرین و صحبت کرده بودیم اما تمام مدت فیلمبرداری خودش هی می آمد می پرسید گذشته این آدم چه بوده؟ حاتمی کیا به شدت آدم اهل تحلیلی است و به همین راحتی نمی توانید مجابش کنید. همان یک پلان سه ساعت طول کشید. فکر می کردم اگر برای هر پلان بخواهم اینقدر برایش توضیح بدهم بیچاره می شوم! صد رحمت به حمید فرخ نژاد، چون او هم به همین راحتی قانع نمی شود!
موتور هزار داشت
حاتمی کیا از روز دهم فیلمبرداری جلوی دوربین آمد. روزهای قبل می آممد سر صحنه ببیند من چکار می کنم. کار را خیلی جدی گرفته بود. دیالوگ های گوهریان همگی بر اساس حاتمی کیا بازنویسی شد. ما گوهریان را کمی سنگین تر دیده بودیم. مثلا ورودش با مرسدس بنز بود اما الان با موتور ۱۰۰۰ می آید چون می خواستیم به حاتمی کیا نزدیکش کنیم. این تغییرها برایم می ارزید چون خودش هم برای کار مایه می گذاشت.
مثلا در سکانس مهمانی رستوران، صبر این آدم خیلی عجیب بود. غیر از چند پلان اول، باقی پلان های حاتمی کیا به آخر فیلم برداری افتاد. در صورتی که شاید درست این بود که برای احترام، اول از همه پلان هایش را بگیریم. او هم رفته بود یک گوشه نشسته بود. انگار یک بازیگر معمولی است که به وقتش جلوی دوربین می آید. معمولا گریم صورت بازیگرها در این جور مواقع افت می کند و روتوش لازم دارد اما اینقدر قبراق و با انرژی بود که این اتفاق نیفتاد. بقیه همه خسته بودند. فرخ نژاد بهش می گفت تو چقدر انرژی داری!
برخورد حرفه ای حاتمی کیا با من در مقام کارگردان برای همه عجیب بود. مثلا در آن صحنه نان و پنیر که لقمه فرخ نژاد را از دستش می گیرد، تا می آمد دیالوگش را بگوید هی خنده اش می گرفت. وقتی حاتمی کیا می خندید بهمنش (فیلمبردار) هم می خندید و پلان می رفت روی هوا اما بعد حاتمی کیا گفت آقا صبر کن الان درست می شه، الان درش می آریم. برای آن پلان برداشت چهار، پنج بود که خوب درآمد و راضی شدیم.
درباره فرخ نژاد
دوگانگی مهراد را فهمید
قبل از هر بازیگری با آقای فرخ نژاد صحبت کردم. البته بعدش کمی دچار تردید شدم، چون پیدا کردن زوج متناسب با فرخ نژاد به نظرم سخت بود. حتی با یک بازیگر دیگر هم حرف زدم ولی دیدم چیزی که می خواهم را از نقش نمی گیرد اما فرخ نژاد، «محسن مهراد» را فهمید. وقتی برای نقش مقابلش هم به مهتاب کرامتی رسیدیم، خیالم راحت شد. من انتخبا بهتری از فرخ نژاد نمی توانستم داشته باشم چون او دوگانگی این کاراکتر را خیلی خوب درک کرد و توانست دربیاورد.
گلزن تیم
فرخ نژاد برای نقش ارزش قائل است. خیلی تمرین میکند و در همه لحظه ها پا به پای بقیه پیش می رود. مثلا در پلان هایی که بازی نداشت، مثل خیلی بازیگرها ول نمی کرد برود. می ایستاد پشت دوربین و کمک می کرد تا بازی نقش مقابلش دربیاید.
ما هر روز بعد از فیلمبرداری در سوئیت می ماندیم و با بازیگرها سکانس های روز بعد را تمرین می کردیم. در سکانسی که محسن به آوا می گوید «مانتو چرمت رو فقط وقتی با همیم بپوش». آنقدر تمرین کردیم که هر سه به وجد آمدیم. فرخ نژاد هر بار مثل گلزن های یک تیم فوتبال، می پرید و می گفت «بزن قدش!» بازی خودش را هم خیلی ریز کنترل می کرد.
مهراد را با بداهه های فرخ نژاد کامل کردیم
فرخ نژاد در سبک بازی اش بداهه گویی دارد اما در آقا و خانم میم، چون نقش براساس خودش نوشته شده بود، وقت تمرین هر چیزی به ذهنش می رسید می گفت و همان لحظه وارد فیلمنامه می شد. تنها بداهه ای که موقع فیلمبرداری گفت وقتی بود که درباره عکس روی لپ تاپ به آوا می گوید «این خواهر عبدالله است» و شوخی اول فیلمش را تکرار می کند که خیلی خوب هم روی سکانس نشست.
حاتمی کیا می گفت: «تجربه ام می گوید که حمید را خیلی محدود نکن چون یکدفعه پژمرده می شود. از آن طرف هم نباید او را به حال خودش بگذاری. حد وسطی را باید داشته باشی که خیلی هم سخت است.» خدا را شکر فرخ نژاد در آقا و خانم میم ۷۰ درصد به من اطمینان کرده بود ودر کار جدید این به ۱۰۰ درصد رسید.
درباره کرامتی
در جست و جوی یک بازیگر هم قد
برای انتخاب بازیگر آوا، دو مساله مهم داشتم. اول اینکه باید می توانست پا به پای فرخ نژاد بیاید و در قاب دوربین هم با او هم لِوِل باشد چون آقا و خانم میم پر از قاب های دو نفره محسن و آواست. دومین ویژگی، ویژگی های چهره اش بود. بازیگری می خواستیم که هم سادگی چهره اش دربیاید، هم وقتی دچار آن تغییر می شود جذابیت داشته باشد.
کرامتی ویژگی هایی داشت که به این نقش می خورد. شاید در نگاه اول انتخابش ریسک بود اما من حس می کردماو برای بعضی نقش هایش اصلا درست انتخاب نشده. کرامتی سر قرارداد مشکلی داشت که شاید اصلا نمی خواست بیاید اما من به او گفتم قول می دهم این فیلم، تا اینجای کارنامه تان بهترین فیلمتان باشد. گفتم من با الناز شاکردوست در «در میان ابرها» ثابت کرده ام که می توانم از بازیگر بازی متفاوتی نشان دهم. ایشان هم آمد و واقعا این اتفاق افتاد.
برای اینکه آوا بماند!
قبل از شروع فیلمبرداری وقتی دورخوانی می کردیم، من و کرامتی لحظه به لحظه با هم حرف می زدیم تا آوا جان بگیرد. کدهایی گذاشته بودیم که وقتی جلوی دوربین از آن آوایی که باید می بود در می آمد، کد را می دادم؛ می خندید و بعدش دقیقا به آوا برمی گشت.
تحلیل ما از شخصیت این بود که آوا یک زن ساده و صادق است اما خنگ نیست. اینکه می خواهد فلاسکش را هم داخل هتل ببرد، نشانه همین سادگی اش است. از جایی ویترین و ظاهر این آدم عوض می شود اما خودش نه. آن صحنه آرایش پاک کردن نشانه همین نکته است. آوا از جایی دچار تناقض می شود میان شوهری که او را تحقیر می کند و گوهریان که او را تحسین می کند، او طعم توجه را می چشد. بازی کرامتی در فیلم دو بال دارد؛ در نیمه اول به شوهر رو می دهد تا بهش تسلط داشته باشد اما در بال دوم جایشان عوض می شود و به آگاهی می رسد.
کرامتی آوا را مال خودش کرد
خود کرامتی هم برای آوا ایده هایی داشت. مثلا در سکانسی که صورتش را نقاشی می کرد، لحظاتی را بازی کرده که کاملا مال خودش است. لحظاتی که نشان می دهد آوا هم می تواند شیطنت هایی داشته باشد و بازی را برگرداند. یا در سکانسی که دستپاچه می شود و آب می خواهد، ایده های خوبی داشت که به جزئیات نقش کمک کرد. در فیلم هایی به سبک آقا و خانم میم، کار گروهی خیلی مهم است. کرامتی بارها گفته که پارتنر خیلی برایش مهم است و فرخ نژاد واقعا پارتنر خیلی خوبی برایش بود.
درباره فیلم
جدال سنت و مدرنیته
بعد از مسیر طولانی که تا ساخت اولین فیلم سینمایی ام طی کردم، حس کردم از ریسک کردن در سینما لذت می برم. این حس را با خودم به آقا و خانم میم هم آوردم. ایده اولیه را در ذهنم داشتم و در یک فضای محدود با پرسوناژهای محدود اجرایش کردم که کار را سخت تر می کرد.
همیشه حس می کردم در سینمایمان به جزئی نگری نیاز داریم، مثل روایت لحظات خصوصی زندگی آدم ها. برای زندگی خصوصی آقا و خانم میم هم سراغ همین جزئیات زندگی رفتم.
خط اصلی فیلم جدال سنت و مدرنیته بود. ما الان آدم های خیلی سنتی داریم و بخش واقعا مدرنی نداریم. ادایش را ول کنید! به خاطر همین، وقتی به ضررمان است پایمان را می گذاریم در سنت و هر جا به نفعمان هست، به مدرنیته پناه می بریم. این تعارض همیشه برایم دغدغه بوده. مخاطب به یکسری رفتارها و دیالوگ های محسن می خندد، در صورتی که بازی و نقش فرخ نژاد جدی است و لودگی ندارد.
در واقع مخاطب به خودش می خندد، چون آنهایی که تجربه زندگی مشترک دارند، با این رفتارها آشنایند و حالا با خودشان روبرو می شوند. برای در آوردن این جزئیات علی طالب آبادی (نویسنده فیلمنامه) خیلی کمک کرد. چیزی که در ذهنم بود را توضیح می دادم و او برایش ما به ازای بیرونی تعریف می کرد. او در پیدا کردن این ما به ازاها استاد است. نقش علی در کنار من فراتر از یک نویسنده بود. او دوستی بود که خیلی از بار مشکلات فیلم را به دوش کشید تا من راحت تر فیلمم را بسازم.
قاب، نور و موسیقی در خدمت مفهوم
دکوپاژ من برای هر سکانس بر این اساس است که حس سکانس درست منتقل بشود. مثلا در سکانسی که آوا از ملاقات با گوهریان می آید، می نشیند کنار محسن و به وسال هایش جواب می دهد. نمی توانستم قبول کنم آن سکانس نشسته برگزار شود. فکر کردم تا به این نتیجه رسیدم که دیالوگ ها باید در حال رفت و آمد آوا گفته شود.
ایده کنسول را هم هومن بهمنش داد که بتواند از زیر کنسول، نور بپاشد. تقریبا هیچ بازیگری قبول نمی کند به صورتش چنین نوری بدهند اما فرخ نژاد و کرامتی کاملا به ما اعتماد کردند. این نور باعث شد حس بازجویی آن سوال و جواب ها خیلی بهتر منتقل شود.
برای موسیقی هم ساعت ها با کارن همایونفر بحث کردیم. مثلا آن سکانسی که ماشین گوهریان را دنبال می کنیم، موسیقی در اولش آرام است، بعد زیاد می شود و مثل ریزش باران کم کم می رود روی اعصاب تماشاچی. لایه های موسیقی این ساز در ابتدا کم بود.
کارن می گفت روح الله، زیادش نکن اما من می خواستم این صدا خیلی بالاتر برود تا فشار صحنه زیاد شود چون صحنه ای است که مردی می بیند زنش با یک مرد دیگر به رستوران می رود و این حس فشار روی مرد، با بالا رفتن موسیقی منتقل می شد.
تبلیغات متنی
-
نماینده مجلس: امکان ندارد مجروحان را در زندان نگه دارند
-
پهپادهای ایران حریف ناو آبراهام لینکلن میشود؟
-
دولت آمریکا علیه این شهر اعلان جنگ کرد!
-
پرونده روزنامه هممیهن در راه دادسرا
-
استقرار موشکهای ایران در سواحل خلیج فارس
-
احمد خاتمی: اغتشاشگران مفسد فیالارض و قاتلاند
-
نقش یک ویتامین در محافظت از بدن در برابر آنفلوآنزا
-
زیبایی و رازآلودی برف نیارق اردبیل در یک قاب
-
واکنش شعرگونه سخنگوی وزارت خارجه به اقدام پارلمان اروپا
-
نجات معجزهآسای یک راننده گرفتار در برفِ رامیان
-
دریادار ایرانی: نیروهای مسلح در آمادگی کامل قرار دارند
-
چهارمین عامل مرگومیر در جهان اعلام شد
-
شرط قهرمانی استقلال مشخص شد!
-
سنگینترین ریزش بورس رقم خورد
-
سخنگوی کرملین درباره ایران هشدار داد
-
استقرار موشکهای ایران در سواحل خلیج فارس
-
دریادار ایرانی: نیروهای مسلح در آمادگی کامل قرار دارند
-
سنگینترین ریزش بورس رقم خورد
-
حضور کشتیگیران ایران در مسابقات کرواسی ممنوع شد!
-
ترفند ایران برای اختلال در اینترنت استارلینک فاش شد
-
شایعات مضحک درباره محرومیت حامد لک و رامین رضاییان
-
تکذیب تماس عراقچی با ویتکاف از سوی ایران
-
سکه تمام مرز ۱۷۰ میلیون تومانی را شکست
-
توضیح درباره ادعای تیر خلاص زدن به مجروحان اعتراضات
-
وزارت خارجه: هر تعرض، پشیمانی بزرگ به دنبال خواهد داشت
-
انتقاد شدید «مهر» از افزایش آمار کشتهها در ایران اینترنشنال
-
پیشبینی هوا طی ۵ روز آینده اعلام شد
-
تفاهم کامل نمایندگان ترامپ با نتانیاهو درباره ایران
-
اظهارنظر سفیر آمریکا در بلژیک درباره رضا پهلوی
-
بنرهای پیادهرو، بُهتِ خیابان و ثانیههای سوگ و سکوت
-
پوستر معنادار رسانه مرتبط با سپاه جلبتوجه کرد
-
دو سامانه بارشی قوی در آستانه ورود به کشور
-
استقرار زیردریاییهای ایران در تنگه هرمز
-
درخواست بازخواست از صداوسیما در پی اتفاقات اخیر
-
یک ناو هواپیمابر دیگر آمریکا به سمت ایران حرکت کرد
-
طرز تهیه کیک یخچالی موز و گردو در چند دقیقه
-
ورود کاروان نظامی آمریکا به کشور همسایه ایران
-
بارش برف ۹ جاده را مسدود کرد
-
اوج بارشها را مردم این مناطق تجربه خواهند کرد
-
دیدار فرمانده سنتکام با رئیس ستاد کل ارتش اسرائیل
-
خبر مهم درباره اتصال اینترنت در ساعات آینده
-
درگذشت کارگردان جوان سینمای ایران
-
تردد دریایی از بنادر کیش ممنوع شد
-
ارتش آمریکا خودروهای سنگین جنگی به خاورمیانه اعزام کرد
-
تکلیف تعطیلی مدارس تهران برای فردا اعلام شد
بانک اطلاعات مشاغل تهران و کرج
-
سالن های آرایش و زیبایی
-
پزشکان پوست و مو
-
آموزشگاه آشپزی در تهران
-
گالری پوشاک
-
اخذ ویزا
-
کاشت ناخن
-
محصولات پزشکی
-
تدریس خصوصی
-
مزون و شوی لباس
-
اعزام دانشجو
-
خدمات آرایشی و زیبایی
-
خدمات درمانی
-
مدارس
-
طلا و جواهر و زیورآلات
-
صرافی
-
محصولات آرایش و زیبایی
-
خدمات حیوانات خانگی
-
مهد کودک
-
مبلمان
-
سیسمونی و نوزاد
-
مراکز درمانی
-
پت شاپ
-
رستوران و تهیه غذا
-
تعمیرات مبل در تهران
-
خدمات تفریح و سرگرمی
-
پزشکان متخصص
-
باشگاه های ورزشی
-
فست فودهای تهران
-
سرویس خواب
-
موبایل
-
دکتر زنان در تهران
-
فروشگاه ها و لوازم ورزشی
-
کافی شاپ و سفره خانه
-
دکوراسیون داخلی
-
لوازم خانگی
-
دندانپزشکان
-
آموزشگاه ها
-
صنایع غذایی
-
تزیینات داخلی
-
خدمات منزل
-
دندانپزشکی کودک
-
آموزشگاه زبان در تهران
-
تشریفات و موسسه پذیرایی
-
خدمات ساختمان
-
فروش و خدمات خودرو
-
پزشکان زیبایی و لاغری
-
آموزشگاه موسیقی
-
خدمات مجالس
-
قالیشویی در تهران
-
سایر خدمات
-
جراحی بینی و زیبایی
-
آموزشگاه هنری
-
آتلیه عکاسی
-
آژانس مسافرتی و هتل












نظر کاربران
حاتمی کیا بسیار محبوب و دوست داشتنی هستند.خدا حفظش کنه