فیلم هایی که یک محکوم به مرگ را سوژه کردند
میخواهند زنده بمانند!
نگاهی به تاریخچه فیلم هایی که یک محکوم به مرگ را سوژه کرده اند؛ از سینمای خودمان تا ینگه دنیا.

همشهری جوان: نگاهی به تاریخچه فیلم هایی که یک محکوم به مرگ را سوژه کرده اند؛ از سینمای خودمان تا ینگه دنیا.
شخصیت های داستان باید متحول شوند. باید تجربه ای از سر بگذرانند که در پایان فیلم و پس از آن تجربه باور کنیم دیگر آن آدم اولی نیستند. مرگ یکی از بهترین بهانه ها برای توجیه تحول روحی شخصیت هاست. در این میان داستان مجرمان همدلی برانگیزی که تاریخ دقیق مرگشان را می دانند و خود یا اطرافیانشان در تلاش برای جلوگیری از وقوع این حادثه اند، بیشترین پتانسیل ممکن را برای همراه کردن مخاطب دارند. می توان این گروه از فیلم ها را با مسامحه «درام دادگاهی» خواند.
در سینمای ایران چنین آثاری تفاوتی بارز با نمونه های جهانی دارند و آن امکان بخشش خانواده قربانی به عنوان سوی دیگری از ماجراست. وجهی که در پرداخت درست، تصویری کامل از تلاطم روحی دو طرف درام شکل می دهد. در سینمای غرب معمولا تلاش برای یافتن سند بی گناهی متهم یا تقلا در رساندن مدرک دیر یافته به دادگاه، موتور محرک درام است و در ایران اصرار ابتدایی ولی دم داغدیده بر استفاده از حق قانونی و شرعی خود و تردید بعدی او در تاکیدش بر اجرای حکم.
میخواهم زنده بمانم
یکی از نخستین نمونه های درام های دادگاهی در سینمای پس از انقلاب، «می خواهم زنده بمانم» (ایرج قادری - 1373) است. فیلم داستانش را از یک ماجرای واقعی وام گرفته بود و نامش را از یک فیلم هالیوودی، هیجان داستان از تلاش های وکیل و همسر متهم برای تبرئه او سرچشمه می گرفت و ایرج قادری هم برای میخکوب کردن تماشاگر روی صندلی اش سنگ تمام گذاشته بود. کسی آن زمان به ایرادهای حقوقی فیلم خرده نگرفت. مثلا تمام هیجان فیلم از جایی آغاز می شد که اصلان (فرامرز قریبیان) می فهمید دفترچه خاطرات پسرش نزد عموی همسر سابقش (فتحعلی اویسی) است و پسرش در آن دفتر به این نکته که شاید خودکشی کند، اشاره کرده است!
می خواهم زنده بمانم به نیت پر کردنس الن ها ساخته شده بود و بخش زیادی از موفقیتش را مدیون وفاداری غلیظش (!) به الگوهای ملودرام بود تا چینش دقیق عناصر فیلمنامه و بهره بردن از آنها. با اینحال می خواهم زنده بمانم، هنوز هم از آثار قابل بحث سینمای ایران است.
سام و نرگس

شهر زیبا
جالب اینکه تلویزیون هم در سریال هایی مثل «سنگ و شیشه» و «وکلای جوان»، از همین الگو بهره می برد. واقعا مشخص نبود چرا باید سه دهه طول بکشد تا اصغر فرهادی در «جدایی نادر از سیمین»، تصویر باورپذیری از یک دادگاه ایرانی نشان دهد ولی همین کارگردان در دومین فیلمش، «شهر زیبا» راه خلاقانه ای برای روایت داستان یک محکوم به اعدام در پیش گرفت. او تنها اشاره ای به اتفاق کرد، به پسری که در زندان است و به محض رسیدن به 18 سالگی اعدام خواهد شد و فیلمش را از جایی آغاز کرد که دوست این پسر، برای گرفتن رضایت خانواده مقتول، نزد پدر (فرامرز قریبیان این بار در نقش ولی دم سمج) می رود.
فرهادی کل این ماجرا را بهانه ای برای پرداختن به دردها و دغدغه های طبقه محروم قرار داد و با نشان دادن تولد عشقی ناکام روی خط داستانی تلاش برای گرفتن رضایت، خرده داستان هایی جذاب هم سوار کرد.
دم صبح
اما فیلمی که محکوم به اعدامی را در کانون قصه نشانده و از آخرین روزها و ساعت های زندگی اش پیش از اجرای حکم گفت، اثری است که قدر نادیده در سینمای ایران که اکران نشدنش برای فیلمساز (حمید رحمانیان) و بازیگر نقش دشوار اصلی فیلم (حسین یاری) یک بدبیاری تمام عیار بود؛ «دم صبح» فیلمی که در جشنواره بیست و چهارم به نمایش درآمد، داستان محکوم به اعدامی است که تعویق چندباره اجرای حکم او را اسیر انتظاری کشنده می کند.

به جرأت می توان دم صبح را اثری یکه دانست. جدا از اینکه درباره ساختار فیلم چه نظری داشته باشیم، جسارت انتخاب چنین مضمونی و نیفتادن به دام هایی که افت اینگونه سینمایی شده اند، اتفاق مهمی است.
برخلاف سینمای ایران، بسیاری از فیلمسازان مطرح جهانی، هر یک به شکلی سراغ این عرصه رفته و معمولا هم از این آزمون موفق بیرون آمده اند. «می خواهم زنده بمانم» آنها، انتقاد به سیستم قضایی و اداری آمریکا پس از دوران مک کارتیسم بود. شخصیت اصلی به گناهی ناکرده محکوم و حکمش هم اجرا می شد. این از آن فیلم هایی است که کارگردانان ایرانی حتی نمی توانند خوابش را ببینند. در واقع دلیل عقیم ماندن داستان هایی که دادگاه را به کانون اصلی تنش تبدیل می کنند، این است که امکان انتقاد به آن را ندارند. همه چیز در دادگاه می گذرد ولی دلیل اعدام محکوم، گذشت نکردن اولای دم است! این ناسازه، بلای جان بسیاری از آثار ناموفق دادگاهی شده است.
شاهدی برای تعقیب
«شاهدی برای تعقیب» بیلی وایلدر هم یکی دیگر از نمونه های موفق است. وایلدر اصولا عادت داشت در هر ژانر یک شاهکار بسازد و شاهدی برای تعقیب هم شاهکار درام دادگاهی اوست. با فیلمنامه ای بر اساس یکی از نمایشنامه های آگاتا کریستی درباره زنی که برخلاف تصور نخستین، از شوهر متهم به قتل خود دفاع نمی کند و راهی عجیب و نبوغ آمیز برای نجات او در پیش می گیرد.

اما یکی از مشهورترین آثار این گروه که در ایران هم شهرت خوبی دارد، «آخرین قدم های یک محکوم به مرگ» است. با درخشش شان پن و سوزان ساراندون. فیلم بهترین نام را دارد و کل قصه همین است. نه بخششی هست و نه سوءتفاهمی. مردی پس از ارتکاب تجاوز و قتل به اعدام محکوم شده و از کلیسا تقاضای یک مشاور مذهبی را می کند.
راهبه ای جوان و کم تجربه به نام هلن مامور کمک به او می شود. این دیدارها بر شخصیت و نگاه دو طرف به زندگی و مرگ تاثیر می گذارد. باید سکانس اعتراف نهایی شان پن به ارتکاب جرمش را دیده باشید که باور کنید فیلم حتی اگر ایرادهای فیلمنامه ای و اجرایی هم داشته باشد، با دو بازی حیرت انگیزش، هنوز هم دیدنی است.
آخرین قدم های یک محکوم به مرگ، بیش از نظام قضایی، کلیسا را نقد می کند و بیشتر از روایت یک داستان پر افت و خیز، بر تلاطم روحی و روانی یک محکوم متمرکز شده است.
زندگی دیوید گیل
اما یکی از متفاوت ترین آثار این گروه، فیلمی است ساخته آلن پارکر با نام «زندگی دیوید گیل». فیلم بیشتر درباره نقد مجازات اعدام است و رویکردش یادآور فیلم کوتاهی درباره کشتن کریستف کیشلوفسکی است. دیوید گیل استاد دانشگاه است و از مخالفان مجازات اعدام. خودش به این مجازات محکوم می شود و برای اثبات نادرستی اعدام، از افشای مدارک بی گناهی اش خودداری می کند.
این روزها فیلم دهلیز روی پرده سینماهاست. درباره محکوم به اعدامی که در نزدیکی اجرای حکم، همزمان با تلاش های همسرش، لذت پدر بودن را کشف می کند. این دلبستگی، این احساس تعهد و این پیوند، او را به زندگی نزدیکتر می کند. در دهلیز، سایه اعدام بر سر همه خوشی های کوچک کافتاده است اما تصویری که از آن سوی ماجرا از اولیاء دم می بینیم، با کلیشه تعدادی آدم زبان نفهم که از اول تا آخر حرف خود را می زنند فاصله دارد.
خانواده ای فروپاشیده در پی مرگ یک عزیز، با عصبیتی درک شدنی نقطه قوت قصه اند. فیلم تنها اشاره ای به حادثه می کند و می گذرد. در آن از دادگاه و قاضی و وکیل هم خبری نیست. جابجا صحبت از رضایت گرفتن و اعدام شدن به میان می آید اما در فاصله ایبن اتفاق ها، قصه ای دیگر هم جریان دارد.

تبلیغات متنی
-
ساپینتو در قبرس هم وارد بحران شد
-
تحریمهای جدید آمریکا علیه ایران
-
فال روزانه شنبه ۱۹ اردیبهشت ۱۴۰۵ | فال امروز| Daily Omen
-
شبیه ترین بازیکن به مسی از نگاه خود او
-
تاج در تلویزیون برای آمریکا چند شرط گذاشت
-
سرمربی جدید تیم فوتبال امید ایران معرفی شد
-
آزادی پسر ۱۲ ساله نرماشیری از چنگال آدمربایان
-
پسر دستش را تتو کرد، پدر کشته شد
-
ماجرای لکههای مشاهده شده در اطراف جزیره خارگ
-
شاهکار پسر محبوب استقلال در قطر
-
انفجار بمب در عراق دو زخمی به جا گذاشت
-
سرمربی تیم ملی ایران بعد از جامجهانی مشخص شد
-
فروش میوه بصورت «دانهای» شد!
-
۵۰ درصد کارکنان ادارات این استان دورکار شدند
-
تنها پرسپولیسی که میخواهد استقلال به آسیا برود!
-
تاج در تلویزیون برای آمریکا چند شرط گذاشت
-
ماجرای لکههای مشاهده شده در اطراف جزیره خارگ
-
سرمربی تیم ملی ایران بعد از جامجهانی مشخص شد
-
فروش میوه بصورت «دانهای» شد!
-
دیدار ونس و نخستوزیر قطر درباره مذاکرات با ایران
-
موافقت روسیه با آتشبس پیشنهادی ترامپ
-
تعریف و تمجید یک رسانه از تتوی بیرانوند روی دستش
-
تلویزیون جبلی به سریال خودش هم رحم نکرد!
-
تصاویری از رانش شدید زمین در سوادکوه
-
اولین واکنش به ادعای حمله ایران به نفتکش چینی
-
چند مفقودی در پی حمله دیشب آمریکا به میناب
-
جمله تهدیدآمیز ترامپ درباره شیوه پایان آتشبس
-
پنتاگون اسناد بیسابقه درباره «بشقابپرندهها» را منتشر کرد
-
ادعای سنتکام مبنیبر حمله به دو نفتکش ایرانی
-
آقای قلعهنویی ما مردم را رها کن، آمریکا هم خوش بگذرد!
-
حرکت خبرساز مجری تلویزیون روی آنتن زنده صداوسیما!
-
شیوع یک ویروس مرگبار، کل دنیا را ترسانده است!
-
نقشه جدید برای وصل اینترنت باعث اختلاف شد
-
واکنش ترامپ به درگیریهای امشب ایران و آمریکا
-
رونمایی از آهنگ رسمی جام جهانی ۲۰۲۶
-
نخستین تصاویر از اسکله بهمن قشم
-
جنگندههای مصری در امارات مستقر شدند
-
شغل محبوب سالهای اخیر در آستانه ورشکستگی کامل
-
چند نشانه که میگوید این جنگ طولانی خواهد شد
-
پخش تصاویری از جورجیا ملونی جنجالی شد
-
پست تازه ترامپ بعد از تنشِ شب گذشته با ایران
-
جمله تهدیدآمیز ترامپ درباره شیوه پایان آتشبس
-
سنتکام به صورت رسمی حملات به ایران را تأیید کرد
-
پنتاگون اسناد بیسابقه درباره «بشقابپرندهها» را منتشر کرد
-
تاوان سفر به آمریکا و کانادا در زمان جنگ برای دو چهره مشهور
بانک اطلاعات مشاغل تهران و کرج
-
سالن های آرایش و زیبایی
-
پزشکان پوست و مو
-
آموزشگاه آشپزی در تهران
-
گالری پوشاک
-
اخذ ویزا
-
کاشت ناخن
-
محصولات پزشکی
-
تدریس خصوصی
-
مزون و شوی لباس
-
اعزام دانشجو
-
خدمات آرایشی و زیبایی
-
خدمات درمانی
-
مدارس
-
طلا و جواهر و زیورآلات
-
صرافی
-
محصولات آرایش و زیبایی
-
خدمات حیوانات خانگی
-
مهد کودک
-
مبلمان
-
سیسمونی و نوزاد
-
مراکز درمانی
-
پت شاپ
-
رستوران و تهیه غذا
-
تعمیرات مبل در تهران
-
خدمات تفریح و سرگرمی
-
پزشکان متخصص
-
باشگاه های ورزشی
-
فست فودهای تهران
-
سرویس خواب
-
موبایل
-
دکتر زنان در تهران
-
فروشگاه ها و لوازم ورزشی
-
کافی شاپ و سفره خانه
-
دکوراسیون داخلی
-
لوازم خانگی
-
دندانپزشکان
-
آموزشگاه ها
-
صنایع غذایی
-
تزیینات داخلی
-
خدمات منزل
-
دندانپزشکی کودک
-
آموزشگاه زبان در تهران
-
تشریفات و موسسه پذیرایی
-
خدمات ساختمان
-
فروش و خدمات خودرو
-
پزشکان زیبایی و لاغری
-
آموزشگاه موسیقی
-
خدمات مجالس
-
قالیشویی در تهران
-
سایر خدمات
-
جراحی بینی و زیبایی
-
آموزشگاه هنری
-
آتلیه عکاسی
-
آژانس مسافرتی و هتل



نظر کاربران
سام و نرگس واقعا قشنگ بود به خصوص آهنگی با صدای حامی عزیز خونده شده بود...