آشوب کلمات در «ضربانِ» کلاریسی لیسپکتور
«کلاریسی لیسپکتور» متولد ١٩٢٠ در ناحیه پودولیا در غرب اوکراین است. خانوادهاش در برنامه پاکسازی قومی اتحاد جماهیر شوروی در اوکراین مجبور به کوچ اجباری شد. سیاست یکپارچهسازی دولت، اقلیتها و قومیتهای اوکراین را با غارت، تجاوز و کشتار از سرزمین آباواجدادی خود بیرون کرد.
روزنامه شرق - احمد غلامی: «کلاریسی لیسپکتور» متولد ١٩٢٠ در ناحیه پودولیا در غرب اوکراین است. خانوادهاش در برنامه پاکسازی قومی اتحاد جماهیر شوروی در اوکراین مجبور به کوچ اجباری شد. سیاست یکپارچهسازی دولت، اقلیتها و قومیتهای اوکراین را با غارت، تجاوز و کشتار از سرزمین آباواجدادی خود بیرون کرد.
در این دوران ساکنان اوکراین با فقر شدید و شیوع بیماریهای واگیردار و مقاربتی دستوپنجه نرم میکردند. یکی از این قربانیان، مادر لیسپکتور بود که اطبای محلی آن زمان، تنها راه درمان و نجات از بیماری مهلکش را آبستنشدن میدانستند.
کلاریسی مادرش را در ششسالگی از دست میدهد اما تا پایان عمر، حتی در آخرین کتابش «ضربان» (دم حیات)، دلیل وجودی خود را نجات زنی از مرگ میداند. نجات زنی از مرگ، نطفه اصلی شکلگیری رمان «ضربان» است؛ تلاش برای احیای رؤیا- رسالتی ازدسترفته.
کلاریسی لیسپکتور در سال ١٩٧٧ در مصاحبهای درباره نقش امروز نویسندگان برزیلی گفت: «تا حد ممکن کم حرف بزنند!» اما عجیب است که خودش این قاعده را در رمان «ضربان» رعایت نمیکند و بیوقفه حرف میزند. خودش با خودش واگویه میکند. خودش در نقش مؤلف با شخصیت داستانش، «آنجلا» هر دو مونولوگی درونی دارند. اگر تاریخ مصاحبه دقیق باشد که گویا هست و کلاریسی چند ماه بعد از این گفتوگو میمیرد، «ضربان» معنای وجودی خود را کامل میکند. کلاریسی با خلق آنجلا درصدد است تا کار ناتمامی را که در حق مادر نتوانست انجام دهد در نجات زنی خیالین بازیابد: «انگار مینویسم تا جان کسی را نجات بدهم. جان خودم را شاید. زندگی از جنم جنونی است مرگسرشته. پس زندهباد مرگی که ما در آن زیست میکنیم».
رمان «ضربان» گرهگشایی از معمای هستی و مرگ است. جز نویسنده اثر، مؤلفی هست که آنجلا را خلق میکند تا درونیات خودش را کشف کند. تا خودش را از کلاف هستندهها خلاص کند. اما آنجلا، مخلوقِ مؤلف تن به این قاعده نمیدهد و هستی را معماییتر میکند: «زندگی روزمره ذلهام میکند. هم از این است که ناچار مینویسم. یکی یکروزه است زندگیام. و ازاینرو گذشتهام، اکنون است و آینده. سراپا سرگیجهای محض... زیستن ساحرانه است و یکسر به شرح درنیامدنی... زندگیام برساخته از تکهپارههاست و بر آنجلا نیز همین میرود». مؤلف، مَرد است و آنجلا زن خیالینِ راوی: «تفاوت بین من و آنجلا محسوس است. من، عزلتگزیدهای در تنگ جهانک هول خود، نابلدِ از در درآمدن در زیباییهایی بیرون از منمام نفسکشیدن. آنجلا، شوخشنگ، قشنگ، غلغلهای از دینگدانگ دینگدانگِ ناقوسها. من، چنان چون که تختهبند سرنوشت، آنجلا به سبکبالی آدمی که عاقبتیش نه.»
لیسپکتور در انتخاب مؤلف و شخصیت قاعده همسانسازی را برهم میزند. مؤلف مرد است و شخصیت، زن. در صورتی که راحتتر آن بود که مؤلف همچون کلاریسی، زن میبود، شخصیت مرد که اینگونه نمیشود. با این جابهجایی نویسنده دست خود را باز میگذارد تا با آنجلا به هرکجا و هرکس و هر ایده یورش ببرد. درواقع خالقِ واقعی، آنجلاست. با این کار جای خالق و مخلوق عوض میشود. این مخلوق است که میخواهد خالق را نجات بدهد. سبک لیسپکتور در رمان «ضربان» علیه خود و علیه مقلدانش است. او با تنندادن به تقلید دوباره از خودش، مقلدانش را هم دستبهسر میکند: «تصدیق میکنم که مقلدانم از خودم بهترند. تقلید پالودهتر از اصالتی است ناخالص. به گمانم کمی از خودم تقلید میکنم. بدترین سرقت آدمی، سرقت ادبی، سرقت ادبی آدم از خودش است».
بازگردیم به آخرین گفتوگوی کلاریسی لیسپکتور.
کلاریسی کی تصمیم گرفتی نویسندهای حرفهای بشوی؟
هیچوقت. من حرفهای نیستم فقط هرموقع دلم میخواهد مینویسم. من آماتورم و اصرار دارم که همینطور بمانم. نویسنده حرفهای تعهد شخصی به نوشتن دارد. یا به دیگری تعهد دارد که بنویسد. اصرار دارم تا حرفهای نباشم تا آزادیم را حفظ کنم.
کلاریسی، حرفهاینبودن را راه رهایی میداند. رها و یله همچون ضربان، همچون دم حیات که تن به هیچ کلیشهای نمیدهد. ضربان، سیل کلمات است، کلماتی هذیانی نه هذیانی آشفته و مغشوش. جنون آگاهی که در کارِ کنارزدن پرده هستی است. «مؤلف: من مؤلفِ زنیام که خود ابداعش کردم و آنجلا پرالینی نامیدش. با او خوب کنار میآمدم. ولی او به زحمتم انداخت و دیدم باز ناچارم نقش نویسندهای را برعهده بگیرم که آنجلا را به قالب کلمات درمیآورد».
کلاریسی، هم جای خالق زندگی میکند هم جای مخلوق، و مهمتر از همه اینکه میداند خودش نیز خالقی دارد. خالقی که هستیاش را رقم زده است. با خلق آنجلا دردسر مؤلف بیشتر میشود، از سویی در مجادله و معاشقه با خالق خویش است و از سوی دیگر با مخلوق خویش. و در این هنگامه سیل هستی سر بازایستادن ندارد و آنجلا نیز در کار نوشتن است تا مخلوق خویش را بیافریند. اگرچه مؤلف توان نوشتن او را باور ندارد و میاندیشد آنجلا سبکسرتر از آن است که از این عهده برآید: «آنجلا اقدامی است از جانب من به قصد دو بودن هرچند شوربختانه، چنین که برمیآید ما به یکدیگر شبیهایم و او نیز مینویسد زیرا من از تنها چیزی که سررشته دارم کنش نوشتن است.»

باز به گفتوگو بازمیگردیم.
نویسندهای از جوانی که میخواهد نویسنده شود میپرسد اگر دیگر نتوانی بنویسی آیا میمیری، کلاریسی من هم از شما همین را میپرسم؟
فکر میکنم و حتی ننویسم مردهام.
چطور کتابهایت را مینویسی؟
معمولا صبح زود. صبحها ساعت موردعلاقه مناند.
کی بیدار میشوی؟
چهارونیم، پنج بیدار میشوم. مینشینم سیگار میکشم و بعد قهوهای میخورم. وقتی مینویسم هر ساعتی از روز یا شب، هر چیزی که به فکرم میرسد، یادداشت میکنم. باید هر روز کار کنم.
ضربان، طغیان کلمات است آشوب کلمات، جنبش ناب. الهام و شهود سحرگاهی است. این سیل کلمات خواننده را مفتون میکند و چون تختهپارهای به اینسو و آنسو میبرد. آهنگ کلمات بوی مرگ و وداع میدهد و در درهمتنیدگی مفاهیم رمان «ضربان» نشان میدهد نویسنده در تلاش است در بازمانده عمر خویش معنا و معمای هستی را دریابد و نقاب از رخ مرگ بردارد. از این منظر است که ننوشتن را مرگ میداند.
این روزها به چیزهای ساده به شکل پیچیده نگاه میشود.
احتمالا من ساده مینویسم و مسائل را بزرگ نمیکنم.
«ضربان» داستان مؤلف نیست، داستان آنجلاست. آنجلایی که ناخواسته به هستی پرتاب شده است و چون کودکی به همهچیز عشق میورزد و هرآنچه سرراهش قرار میگیرد بدیع است. او میخواهد با نوشتن، حضرتش را خشنود کند اما حضرتش که توان نوشتن او را باور ندارد نظارهگر او است. نظارهگری که مفتون مخلوق خود شده و در او مستحیل میشود. آنجلا فریاد مخلوقی است که اگر ننویسد میمیرد.
با هرکار تازهای متولد نمیشوید و جان نمیگیرید؟
خب، فعلا مردهام. شاید بعدا دوباره متولد شوم اما فعلا مردهام. من از گور حرف میزنم.
کلاریسی لیسپکتور میداند یکبار برای زندگی فراخوانده و برگزیده شده است. آنجلا نیز این را میداند: «باید آنجلا را مورد عفو قرار دهم. باید از سبکسریاش چشمپوشی کنم. آخر او به فروتنی حد خودش را میداند: میداند که تنها یکبار فرا خوانده و برگزیده خواهد بود، موقعش به تصمیم جناب مرگ است اما من یکی که خود از قبل حاضریراقم و کموبیش در آمادهباشِ فراخوانم».

این سایه جناب مرگ است که بر سر رمان «ضربان» سنگینی میکند و گذر بیرحم ثانیههای بیامان را به رخ میکشد. خالق و مخلوق اسیر دست جناب مرگاند، باید سیلاب کلمات را سرازیر کرد، باید مرگ را فرو کاست به زمان. اگر خواننده رمان نتواند خود را به دست این امواج کلمات بسپارد و با آنان بالاوپایین برود، بهیقین از خواندن بازخواهد ماند.
بیدلیل نیست که بنجامین موزر، مترجم انگلیسیِ آثار لیسپکتور اینگونه او را وصف می کند: «کلاریسی نه ساله بود که ویرجینیا وولف سؤالی را طرح کرد که بعدها کلاریسی آن را نقل کرد؛ چه کسی باید حرارت و خشونت قلب شاعر را بسنجد زمانی که در جسم زنی گرفتار میشود. پدیده کلاریسی بسیار عاطفی است. ما روزی در هاروارد بودیم و دوستم آرتور گفت، بالاخره فهمیدم که کلاریسی نویسنده نیست. او کلیساست.»
رمان «ضربان» (دم حیات) با ترجمه درخشان پویا رفویی اخیرا در نشر ناهید منتشر شده است.
رمان «ضربان» (دم حیات) با ترجمه درخشان پویا رفویی اخیرا در نشر ناهید منتشر شده است.
تبلیغات متنی
-
پیشنهاد یک نماینده مجلس: آتشبس را بشکنید
-
تصاویری از بازدید پزشکیان از خسارات کاخ سعدآباد
-
دعوای سروش و پرسپولیس در فاز جدید!
-
پنتاگون اسناد بیسابقه درباره «بشقابپرندهها» را منتشر کرد
-
بازیگر سریال «نون خ»: همه جان و تنم فدای وطنم
-
ادعای سنتکام مبنیبر حمله به دو نفتکش ایرانی
-
آقای قلعهنویی ما مردم را رها کن، آمریکا هم خوش بگذرد!
-
حمله به نفتکش حامل خدمه چینی در تنگه هرمز
-
اتمام رایگان بودن مترو و اتوبوس در این تاریخ
-
اقدام وزنهبردار ایرانی پس از دریافت طلای جهانی
-
تصاویری از دود غلیظ در فرودگاه بینالمللی دبی
-
ادعای ارتش آمریکا در مورد حمله به نفتکشهای ایرانی
-
توضیح بقایی درباره پاسخ ایران به آمریکا
-
اظهارات تازه امام جمعه رشت پس از سخنرانی جنجالیاش
-
جزئیات حمله به بوکسورها در مجموعه ورزشی انقلاب
-
پنتاگون اسناد بیسابقه درباره «بشقابپرندهها» را منتشر کرد
-
ادعای سنتکام مبنیبر حمله به دو نفتکش ایرانی
-
آقای قلعهنویی ما مردم را رها کن، آمریکا هم خوش بگذرد!
-
توضیح بقایی درباره پاسخ ایران به آمریکا
-
شنیده شدن صدای انفجار در شهرستان سیریک
-
پست تازه ترامپ بعد از تنشِ شب گذشته با ایران
-
اولین اظهارات تند روبیو پس از حملات شب گذشته
-
شنیده شدن صدای ۳ انفجار در امارات
-
وزارت خارجه ایران درباره اتفاقات دیشب بیانیه داد
-
تهرانیها منتظر یک سامانه بارشی قوی باشند
-
سرنوشت دردناک بهار در آتش بیرحم پاساژ ارغوان
-
انتقاد تند و تیز زیدآبادی از آنان که دیشب خوشحالی کردند
-
آپدیت بزرگ و انقلابی تلگرام بالاخره از راه رسید
-
اولین ویدیو از توقیف نفتکش متخلف توسط ارتش
-
تازهترین قیمت طلا، سکه و دلار در روز جمعه ۱۸ اردیبهشت
-
نقشه جدید برای وصل اینترنت باعث اختلاف شد
-
حرکت خبرساز مجری تلویزیون روی آنتن زنده صداوسیما!
-
شیوع یک ویروس مرگبار، کل دنیا را ترسانده است!
-
واکنش ترامپ به درگیریهای امشب ایران و آمریکا
-
نخستین تصاویر از اسکله بهمن قشم
-
جنگندههای مصری در امارات مستقر شدند
-
شغل محبوب سالهای اخیر در آستانه ورشکستگی کامل
-
رونمایی از آهنگ رسمی جام جهانی ۲۰۲۶
-
اظهارات توجهبرانگیز شاکی پژمان جمشیدی در دادگاه
-
پخش تصاویری از جورجیا ملونی جنجالی شد
-
چند نشانه که میگوید این جنگ طولانی خواهد شد
-
سنتکام به صورت رسمی حملات به ایران را تأیید کرد
-
اولین واکنش قالیباف به اخبار داغ مذاکره
-
اولین واکنش اسرائیل به انفجار اسکله بهمن قشم
-
تاوان سفر به آمریکا و کانادا در زمان جنگ برای دو چهره مشهور
بانک اطلاعات مشاغل تهران و کرج
-
سالن های آرایش و زیبایی
-
پزشکان پوست و مو
-
آموزشگاه آشپزی در تهران
-
گالری پوشاک
-
اخذ ویزا
-
کاشت ناخن
-
محصولات پزشکی
-
تدریس خصوصی
-
مزون و شوی لباس
-
اعزام دانشجو
-
خدمات آرایشی و زیبایی
-
خدمات درمانی
-
مدارس
-
طلا و جواهر و زیورآلات
-
صرافی
-
محصولات آرایش و زیبایی
-
خدمات حیوانات خانگی
-
مهد کودک
-
مبلمان
-
سیسمونی و نوزاد
-
مراکز درمانی
-
پت شاپ
-
رستوران و تهیه غذا
-
تعمیرات مبل در تهران
-
خدمات تفریح و سرگرمی
-
پزشکان متخصص
-
باشگاه های ورزشی
-
فست فودهای تهران
-
سرویس خواب
-
موبایل
-
دکتر زنان در تهران
-
فروشگاه ها و لوازم ورزشی
-
کافی شاپ و سفره خانه
-
دکوراسیون داخلی
-
لوازم خانگی
-
دندانپزشکان
-
آموزشگاه ها
-
صنایع غذایی
-
تزیینات داخلی
-
خدمات منزل
-
دندانپزشکی کودک
-
آموزشگاه زبان در تهران
-
تشریفات و موسسه پذیرایی
-
خدمات ساختمان
-
فروش و خدمات خودرو
-
پزشکان زیبایی و لاغری
-
آموزشگاه موسیقی
-
خدمات مجالس
-
قالیشویی در تهران
-
سایر خدمات
-
جراحی بینی و زیبایی
-
آموزشگاه هنری
-
آتلیه عکاسی
-
آژانس مسافرتی و هتل
ارسال نظر