کتاب «شبهای روشن» نوشته فیودور داستایفسکی
مردی که هیچوقت با زنی هم کلام نشد
شب قشنگی بود شبی که تنها ممکن است وقتی خیلی جوانیم آن را شناخته باشیم خواننده عزیز. آسمان به قدری پرستاره و صاف بود، که با دیدنش نمی توانستی از خود بپرسی چگونه این همه آدمهای کج خلق و دمدمی مزاج می توانند زیر آن زندگی کنند؟
کتاب «شبهای روشن» نوشته فیودور داستایفسکی را با ترجمه سروش حبیبی نشر ماهی در ۱۱۲ صفحه با قیمت ۲۲۰۰ تومان منتشر کرده است. نویسنده در این داستان، مرزهای روشن وفاداری و خیانت و عشق را در هم میریزد و از رهگذر همین شگرد است که داستانش را روایت میکند. جالب اینجاست تا پایان داستان نام هیچکدام از شخصیتهای مرد داستان روشن نمیشود.
شبهای روشن فیودور داستایفسکی در پترزبورگ روایت میشود؛ جایی نزدیک قطب شمال که به علت زیاد بودن عرض جغرافیایی، شبهای تابستان هوا روشن است. فیودور داستایفسکی در نوول شبهای روشن با نسبتهایی که در داستانش خلق میکند مرزهای روشن وفاداری و خیانت و عشق را در هم میریزد و از رهگذر همین شگرد است که داستانش را روایت میکند. جالب اینجاست تا پایان داستان نام هیچکدام از شخصیتهای مرد داستان شبهای روشن روشن نمیشود.
ماجرا از این قرار است که در شب نخست مرد خیالپرداز داستان که هیچوقت با زنی هم کلام نشده و تمام بیستوشش سال از زندگیاش در خیالبافی بیمارگونه رقم خورده است ناگهان ناستنکا را در یکی از خیابانهای پترزبورگ میبیند. او را در حال عبور از روی پلی میبیند که مردی تلوتلوخوران قصد مزاحمت دارد و مرد جوان به کمک ناستنکا میرود. در شبهای دوم، سوم و چهارم هم مرد ناستنکا را میبیند برای هم از زندگیشان میگویند ناستنکا از مادربزرگ کوری که به دلیل نگرانی و نوع نگاهی که دارد نوهاش را به خودش سنجاق میکند تا مباد مغفول شود و به راه گناه بیفتد تا اینجا هیچ اتفاقی نیفتاده است روایت سرانجام به لحظهای میرسد که ناستنکا...
در بخشی از این داستان می خوانیم: «شب قشنگی بود شبی که تنها ممکن است وقتی خیلی جوانیم آن را شناخته باشیم خواننده عزیز. آسمان به قدری پرستاره و صاف بود، که با دیدنش نمی توانستی از خود بپرسی چگونه این همه آدمهای کج خلق و دمدمی مزاج می توانند زیر آن زندگی کنند؟
این سوال هم از عالم جوانی سرچشمه می گیرد آن هم اوایل جوانی. اما بد نیست که انسان گاهگاهی از این نوع سوالات از خود بکند. صحبت از انواع و اقسام آدمهای کج خلق و دمدمی مزاج به میان آمد؛ لذا من نمی توانم رفتار عبرت آموز خودم را در تمامی آن روز به خاطر نداشته باشم.
از اول صبح دچار نوعی مالیخولیا شده بودم. تا به خود آمدم دیدم همه مرا به دست تنهایی سپرده و رفته اند. بد نیست بگویم منظور از همه چه کسانی بودند؟ چون من مدت هشت سال در سن پترزبورگ زندگی کرده اما در تمام این مدت ترتیبی نداده بودم که حتی یک همصحبت برای خود دست و پا کنم. اما اصلاً چرا باید این کار را می کردم؟ چون به طوری که می بینیم من با همه اهالی سن پترزبورگ رفیقم.
به این علت وقتی اهالی شهر به طور ناگهانی وسایل خود را جمع کرده و به بیرون شهر رفتند متوجه شدم که رهایم کرده اند. از اینکه تنها می ماندم وحشت برم داشت. سه روز تمام با اندوهی عمیق در خیابانها سرگردان بودم و نمی دانستم چه بلایی به سرم آمده است. باید به خیابان نوسکی یا پارک می رفتم یا در اطراف رودخانه گردش می کردم. ولی هر جا که می رفتم، هیچیک از کسانی را که یک سال تمام در همان ساعت و در همان نقطه به دیدنشان عادت داشتم، نیافتم.
من این آدمها را خوب می شناسم. چهره هایشان را به طور کامل مطالعه کرده ام. از شادی آنان خرسند و از اندوهشان غمگین می شوم با پیرمردی که هر روز خدا راس ساعت مقرر در فونتانکا به هم برمی خوریم تقریباً دوست شده بودم او قیافه ای موقر و مغموم داشت، با خودش حرف می زد و در حالی که یک عصای بلند گره دار دست طلایی دسته طلایی در دست راست داشت با دست چپ به هر طرف اشاره می کرد.
توجه او هم جلب شده و علاقه ای توام با صمیمیت نسبت به من پیدا کرده بود. مطمئنم اگر مرا در ساعت مقرر و در همان نقطه فونتانکا نمی دید ناراحت می شد. به همین علت ما گاهگاهی به هم سلامی می کردیم، بخصوص وقتی که حالمان خوش بود. یک بار که با وقفه ای دو روزه همدیگر را دیدیم به مرحله ای رسیده بودیم که کلاهمایمانرا به احترام از سر برداریم ولی خوشبختانه به موقع جنبیدیم، دستمان را پس کشیدیم و با احساس همدردی نهفته در دلهایمان از کنار هم گذشتیم.»
منبع : خبرآنلاین
شبهای روشن فیودور داستایفسکی در پترزبورگ روایت میشود؛ جایی نزدیک قطب شمال که به علت زیاد بودن عرض جغرافیایی، شبهای تابستان هوا روشن است. فیودور داستایفسکی در نوول شبهای روشن با نسبتهایی که در داستانش خلق میکند مرزهای روشن وفاداری و خیانت و عشق را در هم میریزد و از رهگذر همین شگرد است که داستانش را روایت میکند. جالب اینجاست تا پایان داستان نام هیچکدام از شخصیتهای مرد داستان شبهای روشن روشن نمیشود.
ماجرا از این قرار است که در شب نخست مرد خیالپرداز داستان که هیچوقت با زنی هم کلام نشده و تمام بیستوشش سال از زندگیاش در خیالبافی بیمارگونه رقم خورده است ناگهان ناستنکا را در یکی از خیابانهای پترزبورگ میبیند. او را در حال عبور از روی پلی میبیند که مردی تلوتلوخوران قصد مزاحمت دارد و مرد جوان به کمک ناستنکا میرود. در شبهای دوم، سوم و چهارم هم مرد ناستنکا را میبیند برای هم از زندگیشان میگویند ناستنکا از مادربزرگ کوری که به دلیل نگرانی و نوع نگاهی که دارد نوهاش را به خودش سنجاق میکند تا مباد مغفول شود و به راه گناه بیفتد تا اینجا هیچ اتفاقی نیفتاده است روایت سرانجام به لحظهای میرسد که ناستنکا...
در بخشی از این داستان می خوانیم: «شب قشنگی بود شبی که تنها ممکن است وقتی خیلی جوانیم آن را شناخته باشیم خواننده عزیز. آسمان به قدری پرستاره و صاف بود، که با دیدنش نمی توانستی از خود بپرسی چگونه این همه آدمهای کج خلق و دمدمی مزاج می توانند زیر آن زندگی کنند؟
این سوال هم از عالم جوانی سرچشمه می گیرد آن هم اوایل جوانی. اما بد نیست که انسان گاهگاهی از این نوع سوالات از خود بکند. صحبت از انواع و اقسام آدمهای کج خلق و دمدمی مزاج به میان آمد؛ لذا من نمی توانم رفتار عبرت آموز خودم را در تمامی آن روز به خاطر نداشته باشم.
از اول صبح دچار نوعی مالیخولیا شده بودم. تا به خود آمدم دیدم همه مرا به دست تنهایی سپرده و رفته اند. بد نیست بگویم منظور از همه چه کسانی بودند؟ چون من مدت هشت سال در سن پترزبورگ زندگی کرده اما در تمام این مدت ترتیبی نداده بودم که حتی یک همصحبت برای خود دست و پا کنم. اما اصلاً چرا باید این کار را می کردم؟ چون به طوری که می بینیم من با همه اهالی سن پترزبورگ رفیقم.
به این علت وقتی اهالی شهر به طور ناگهانی وسایل خود را جمع کرده و به بیرون شهر رفتند متوجه شدم که رهایم کرده اند. از اینکه تنها می ماندم وحشت برم داشت. سه روز تمام با اندوهی عمیق در خیابانها سرگردان بودم و نمی دانستم چه بلایی به سرم آمده است. باید به خیابان نوسکی یا پارک می رفتم یا در اطراف رودخانه گردش می کردم. ولی هر جا که می رفتم، هیچیک از کسانی را که یک سال تمام در همان ساعت و در همان نقطه به دیدنشان عادت داشتم، نیافتم.
من این آدمها را خوب می شناسم. چهره هایشان را به طور کامل مطالعه کرده ام. از شادی آنان خرسند و از اندوهشان غمگین می شوم با پیرمردی که هر روز خدا راس ساعت مقرر در فونتانکا به هم برمی خوریم تقریباً دوست شده بودم او قیافه ای موقر و مغموم داشت، با خودش حرف می زد و در حالی که یک عصای بلند گره دار دست طلایی دسته طلایی در دست راست داشت با دست چپ به هر طرف اشاره می کرد.
توجه او هم جلب شده و علاقه ای توام با صمیمیت نسبت به من پیدا کرده بود. مطمئنم اگر مرا در ساعت مقرر و در همان نقطه فونتانکا نمی دید ناراحت می شد. به همین علت ما گاهگاهی به هم سلامی می کردیم، بخصوص وقتی که حالمان خوش بود. یک بار که با وقفه ای دو روزه همدیگر را دیدیم به مرحله ای رسیده بودیم که کلاهمایمانرا به احترام از سر برداریم ولی خوشبختانه به موقع جنبیدیم، دستمان را پس کشیدیم و با احساس همدردی نهفته در دلهایمان از کنار هم گذشتیم.»
منبع : خبرآنلاین
باز نشر: مجله اینترنتی Bartarinha.ir
تبلیغات متنی
-
اختلال در فیبر نوری غرب مازندران در پی آتشسوزی
-
ثبتنام جدید ایرانخودرو روی هوا رفت!
-
سخنرانی خبرساز صداعظم آلمان علیه نظام جمهوری اسلامی
-
تصاویری از جلسه امنیتی لاریجانی در تهران
-
یک مقام در ایران دارایی شخصی ترامپ را تهدید کرد!
-
قیمت نقره هم رکورد زد
-
قدرتمندترین موشک جهان آماده پرتاب میشود
-
اقدام بن سلمان برای کنسل کردن برنامه ترامپ علیه ایران
-
استقلال به دنبال مربی جدید خارجی
-
آپشن جدید کالابرگ از راه رسید
-
کلیپ معنادار دفتر رهبری بعد از تهدیدات نظامی آمریکا
-
پاسخ عجیب روسیه به خبر تحویل بشار اسد
-
آخرین وضعیت مصدومیت دو ستاره کلیدی پرسپولیس
-
زمین لرزه نسبتا شدید این نقطه از ایران را لرزاند
-
ادعای عجیب؛ آرامش دو هفتهای دلار بهخاطر بسته بودن تلگرام
-
ثبتنام جدید ایرانخودرو روی هوا رفت!
-
سخنرانی خبرساز صداعظم آلمان علیه نظام جمهوری اسلامی
-
یک مقام در ایران دارایی شخصی ترامپ را تهدید کرد!
-
اقدام بن سلمان برای کنسل کردن برنامه ترامپ علیه ایران
-
کلیپ معنادار دفتر رهبری بعد از تهدیدات نظامی آمریکا
-
ادعای عجیب؛ آرامش دو هفتهای دلار بهخاطر بسته بودن تلگرام
-
اکسیوس ماجرای تماس تهران با واشنگتن را شرح داد
-
هشدار معنادار سپاه به سفارتخانههای اروپا در ایران
-
شوک به استقلال؛ جدایی فوقستاره آبیها جدی شد
-
ایران به تهدیدهای اخیر ترامپ پاسخ داد
-
وضعیت اینترنت بینالملل بالاخره عادی شد
-
ظاهر متفاوت سخنگوی وزارت خارجه در سواحل خلیج فارس
-
چهره مدنظر ترامپ برای ترور سیاسی مشخص شد!
-
اشکهای فرشاد احمدزاده پس از گلزنی به پرسپولیس
-
زخم کاری پرسپولیسیهای سابق به پرسپولیس
-
فرمانده سپاه: نزدیک ناو آمریکا شدیم و آنها ندیدند
-
میثاقی: شاید بازیهای استقلال سه بر صفر شود!
-
شاید علیرضا دبیر خبر مهم را نشنیده باشد
-
آمریکا در نزدیکی ایران سامانه پدافند هوایی مستقر کرد
-
منشا صدای شلیک و انفجار در پارچین مشخص شد
-
قیمت حبوبات در ایران ۷ برابر قیمت جهانی است!
-
نطق جدید ترامپ درباره ایران توجهبرانگیز شد
-
زمان پرداخت «عیدی» بازنشستگان اعلام شد
-
صابرین نیوز: آغاز احتمالی محاصره دریایی ایران از شنبه
-
بنسلمان به پزشکیان تضمین داد
-
طرز تهیه فلافل ترد و معطر به روش خیابانهای بیروت
-
مردم این ۲۰ استان منتظر بارش شدید برف و باران باشند
-
خبر فوری درباره احتمال اقدام پیشدستانه ایران علیه آمریکا
-
معاون پزشکیان بهخاطر یک جمله درباره اینترنت برکنار شد
-
روزنامه اطلاعات: حضور ناوهای آمریکا نمایشی است
بانک اطلاعات مشاغل تهران و کرج
-
سالن های آرایش و زیبایی
-
پزشکان پوست و مو
-
آموزشگاه آشپزی در تهران
-
گالری پوشاک
-
اخذ ویزا
-
کاشت ناخن
-
محصولات پزشکی
-
تدریس خصوصی
-
مزون و شوی لباس
-
اعزام دانشجو
-
خدمات آرایشی و زیبایی
-
خدمات درمانی
-
مدارس
-
طلا و جواهر و زیورآلات
-
صرافی
-
محصولات آرایش و زیبایی
-
خدمات حیوانات خانگی
-
مهد کودک
-
مبلمان
-
سیسمونی و نوزاد
-
مراکز درمانی
-
پت شاپ
-
رستوران و تهیه غذا
-
تعمیرات مبل در تهران
-
خدمات تفریح و سرگرمی
-
پزشکان متخصص
-
باشگاه های ورزشی
-
فست فودهای تهران
-
سرویس خواب
-
موبایل
-
دکتر زنان در تهران
-
فروشگاه ها و لوازم ورزشی
-
کافی شاپ و سفره خانه
-
دکوراسیون داخلی
-
لوازم خانگی
-
دندانپزشکان
-
آموزشگاه ها
-
صنایع غذایی
-
تزیینات داخلی
-
خدمات منزل
-
دندانپزشکی کودک
-
آموزشگاه زبان در تهران
-
تشریفات و موسسه پذیرایی
-
خدمات ساختمان
-
فروش و خدمات خودرو
-
پزشکان زیبایی و لاغری
-
آموزشگاه موسیقی
-
خدمات مجالس
-
قالیشویی در تهران
-
سایر خدمات
-
جراحی بینی و زیبایی
-
آموزشگاه هنری
-
آتلیه عکاسی
-
آژانس مسافرتی و هتل


نظر کاربران
dus daram ktabsho bkhunam
dus daram in ketabesh ra ham bekhonam biishtar ra jebe mosstmandan mibashad