هرکول پوآرو، کارآگاه محبوب دنياي فيلم و سينما
ديويد ساچت، مردي که روز جمعه دوم ماه مه ۶۸ ساله شد، ۲۵ سال نقش يکي از محبوب ترين کاراکترهاي کارآگاه در دنياي فيلم و سينما را بازي کرد.
بانی فیلم: ديويد ساچت، مردي که روز جمعه دوم ماه مه ۶۸ ساله شد، ۲۵ سال نقش يکي از محبوب ترين کاراکترهاي کارآگاه در دنياي فيلم و سينما را بازي کرد. اين کاراکتر کسي نبود جز کارآگاه سبيل تاب داده باهوش، هرکول پوآرو که بعد از حاکميت ۲۵ ساله خود بر ژانر کارآگاهي سرانجام به مرگي طبيعي درگذشت، تا طرفدارانش با ناباوري مرگ او را نگاه کنند. مرگي که باعث شد او براي هميشه تبديل به اسطوره اي جاودان شود. مرگ پوآرو براي همه سخت بود اما براي ديويد ساچت مثل آن بود که خود در حال مرگ است.
ساچت خود معتقد است بازي در آخرين قسمت سريال هرکول پوآرو که بيش از دو دهه چند نسل از مردم جهان را شيفته خود کرد، برايش سخت ترين کار در دوران حرفه اي بازيگري اش بوده است. او مي گويد: اين روز برايم سخت ترين روز کاري ام بود، زيرا بايد بعد از ۲۵ سال با پوآرو خداحافظي مي کردم.
پوآرو پير و ناتوان اما باهوش
داستان آخرين اپيزود از سريال هرکول پوآرو در ايام جنگ جهاني دوم رخ مي دهد. فيلم بسيار متفاوت از ظاهر پر زرق و برق هنر کلاسيک آن زمان همچون «مرگ روي نيل» و «قتل در قطار سريع السير شرق» است. حالا پوآرو کاملاً پير و بيمار است و در يک خانه غم افزا و خارج از شهر به سر مي برد. اما سلول هاي خاکستري مغزش مثل هميشه خوب و فعال است و کار مي کند.
ساچت، که هميشه مجبور بوده است نقش پوآرو را در قالب فردي شکمو که بزرگترين نقطه ضعف اش شکلات است، بازي کند، براي بازي در قسمت آخر اين سري فيلم ها مجبور شد هفت، هشت کيلويي وزن کم کند. او مي گويد: آماده شدن براي بخش پاياني شگفت انگيز بود. کاري نبود که بتوان با لذت آن را انجام داد. اين کار حداقل براي من فقط يک بازي نبود. من ۲۵ سال با اين مرد زندگي کرده بودم.
او مجبور شد سبيل هاي معروف اين کاراکتر را بتراشد، ساعت طلايش را کنار بگذارد و عصاي نقره اي اش را رها کند و بر روي ويلچر بنشيند. ساچت که با همکاري جفري و نسل کتاب «من و پوآرو» را درباره اينکه چگونه نقش اين بلژيکي کوچک اندام را بازي کرده است، نوشته، مي گويد: در طول مدتي که اين کتاب را مي نوشتم، همواره با سؤال هايي درباره اينکه چگونه اين نقش را بازي کرده ام، مواجه شدم. خيلي علاقه مند نبودم که بخواهم درباره خودم حرف بزنم. بيشتر دوست داشتم درباره ۲۵ سال بودن پوآرو در کنارم صحبت کنم. اميدوارم هواداران فيلم هاي پوآرو از اين کتاب لذت ببرند.
اولين داستان
هرکول پوآرو اولين بار توسط آگاتاکريستي در قالب کتاب «داستان مرموز در سبک» معرفي شد و پس از آن آگاتاکريستي ۳۳ رمان براساس ماجراهاي او نوشت. وي علاوه بر اين يک نمايشنامه و ۵۰ داستان کوتاه نيز حول محور اين شخصيت بين سال هاي ۱۹۲۰ تا ۱۹۷۵ نوشت. در طول اين سال ها بازيگران زيادي بودند که براي ايفاي نقش پوآرو در فيلم و سريالي انتخاب شدند. برجسته ترين اين افراد پيتر يوستينف و آلبرت فميني بودند و احتمالاً در سال ها، دهه ها و قرن هاي بعد نيز بازيگران زيادي اين نقش را بازي خواهند کرد. اما حداقل تاکنون هيچ کس مثل ساچت با اين نقش عجين نبوده است و از اين به بعد نيز وي تبديل به سنگ محک ايفاي اين نقش در بازيگران آينده خواهد بود.
پوآرو براي ساچت يک نقش کليدي در حرفه اش بوده است. اولين باري که او قراردادي براي بازي در اين نقش امضا کرد سال ۱۹۸۹ بود. اين قرارداد و امضاي آن هرچند کاملاً اتفاقي بود اما روي تمام زندگي او و البته حيات عيني پوآرو در جايي خارج از کتاب اثر گذاشت. خود او درباره اين آغاز مي گويد: قرارداد ابتدايي ما، شامل بازي من در ۱۰ داستان کوتاه بود اما از آن به بعد هر سال بايد منتظر مي بودم تا به من زنگ بزنند و از من بخواهند در يک سري جديد نقش بازي کنم. به تدريج بيشتر و بيشتر اين نقش را بازي کردم. اما اين طور نبود که همه چيز از قبل تعيين شده باشد. نه هر قسمت کاملاً با قسمت قبل متفاوت بود.
و البته اين به آن معنا است که او هر بار بيشتر و بيشتر غرق در کاراکتر کارآگاه دوست داشتني مي شد.
ساچت خود نيز به اين امر معترف است و مي گويد: هر بار که پيشنهاد جديد را دريافت مي کردم، دوباره تحقيقات و مطالعاتم را از سر مي گرفتم و ساعتها فيلم هاي قبلي خودم را نگاه مي کردم. بعد از ۲۵ سال مثل هر رابطه ديگري، ارتباط من و پوآرو خيلي نزديک شد.
فارغ از نگراني
او مدعي است زماني که براي اولين بار اين پيشنهاد را دريافت کرد، با توجه به کارهاي خوب قبلي اش، خيلي نگراني نداشت زيرا: در آن موقع من ۲۰ سال بود که بازيگري مي کردم و نقش هاي معروفي مثل اياگو و شايلوک را که بازيگران طراز اول آنها را بازي مي کردند، بر عهده گرفته بودم. پس ديگر جايي براي نگراني نبود.
با اين حال همان طور که خود او اشاره مي کند، زماني که قرارداد را بست و شروع به مطالعه داستان ها کرد، متوجه چيزهاي جديدي شد: آلبرت فيني کاملاً مطابق پوآرويي که کتاب به ما معرفي مي کند، بازي نکرده است و پيتر يوستينف که خودش گفته بود هيچگاه نتوانست نقش پوآرو را خوب بازي کند، چون اصلاً شباهتي بين آنها وجود نداشته است، به پوآرو بيشتر وجهي کميک بخشيده بود. در حالي که پوآرو هر چند کاراکتري بامزه است اما هيچ وقت اين خوشمزگي هاي او به مرز کمدي نمي رسد و ناگهان من وقتي داستانها را خواندم متوجه شدم چيزي در اين مرد هست که هيچ وقت در تلويزيون نديده بودم. ساچت کار را جدي گرفت و تلاش کرد حق نويسنده را ادا کند: تصميم گرفتم پوآرويي را خلق کنم که آگاتاکريستي نوشته بود و حق مطلب را آن گونه که او مي خواست، ادا کنم. از خوش اقبالي من بود که نقش به جان مردم نشست.
او مي گويد: اولين باري که اين نقش را بازي کردم، هيچ ايده اي درباره اينکه آيا آگاتاکريستي از اين نقش لذت مي برد يا نه نداشتم. در آن زمان خيلي عصبي بودم زيرا مي دانستم اين زن از اينکه کاراکترش وارد تلويزيون شود، اصلاً خوشحال نبوده است و از چنين چيزي حتي متنفر هم بوده است. اما بعدها روزالين هيکس دختر آگاتاکريستي به من گفت که فکر مي کند مادرش از نقشي که من بازي کرده بودم، خوشحال بوده است. زيرا کاملاً هماني است که او نوشته است.
احساس امنيت با پوآرو
ساچت رمز درک خود از پوآرو و ايفاي نقش او به طرزي قابل قبول را در بورن در اين نقش براي دو دهه و نيم مي داند و مي گويد: کساني که فيلم را مي بينند، مي گويند در تمام مدتي که پاي تلويزيون نشسته اند و وقت خود را با پوآرو مي گذرانند، احساس مي کنند همه چيز در دنياي پوآرو درست است. آنها با او احساس امنيت مي کنند و حق نيز هميشه با پوآرو است. او آدمي کاملاً خود محور است و هرکس او را مي بيند، دوست دارد کمي مثل او باشد.
ساچت مي گويد، براي او کمي طول کشيد تا بتواند خود را در قالب اين کاراکتر قرار دهد اما بعد از اينکه مدتي مديد در قالب او قرار گرفت، احساس کرد کاملاً او را درک مي کند و متوجه کارهايش هست: ديگر مي توانستم دنيا را از چشم او ببينم. مي توانستم به راحتي راه بروم و بدانم که او اگر بود، چه مي کرد و چه مي انديشيد. ديگر خيلي خوب او را مي شناختم.
ساچت در کل از جمله بازيگران انگليسي است که قادر است در قالب شخصيت قرار گيرد و از حيث بازي شخصيت ها بهترين است. او پيش از پوآرو نيز در درام هاي تلويزيوني مثل «راهي که زندگي مي کنيم» و «مکسول» درخشيده بود که در دومي او نقش رابرت مکسول، بارون مطبوعات انگليس را بازي مي کند.
اما ساچت با پوآرو بود که تبديل به مترادف او شد. البته بازي در نقش کاراکترهايي اين چنيني چيزي است که معمولاً بازيگران از آن پرهيز مي کنند و آن را باعث عذاب خود مي دانند. اما ساچت مي گويد: من کاراکترهاي متفاوت زيادي را بازي کرده ام، اما هيچکدام از آنها به اندازه پوآرو مورد توجه قرار نگرفت. طوري که فکر مي کنم، وقتي بميرم، روي آگهي ترحيمي که از من منتشر مي شود، عکس بزرگي از پوآرو باشد که در کنار آن عکس کوچکي از من قرار داده شده است. و البته خودم راضي هستم.
کمال گرا
ساچت درباره متد بازيگري اش در خلال اين سري فيلم ها مي گويد که با دقت عمل کرده و مي تواند به راحتي خود را از پوآرو جدا کند. هرچند که اذعان مي کند در برخي موارد برخي صفات پوآرو را گرفته و اين صفات ديگر تبديل به بخشي از شخصيت او شده است. او مي گويد: من و پوآرو هر دو آدم هايي کمال گرا هستيم. من هميشه درباره خودم گفته ام که هرگز هيچ چيزي به طور کامل مرا راضي نمي کند. و به همين دليل زندگي با من، مثل زندگي کردن با پوآرو خيلي سخت است. علاوه بر اين من هم مثل پوآرو عاشق نظم و ترتيب و تقارن هستم. اگر قاب عکسي روي ديوار کمي کج شود، بايد بلافاصله آن را درست کنم. البته پوآرو در اين ويژگي از من حساس تر بود.
اما اين طور نيست که اين دو، ساچت و پوآرو کاملاً مشابهت داشته باشند. آنها تفاوت هايي نيز با يکديگر داشتند که فراتر از موشکافي وسواسي پوآرو است. ساچت مي گويد: من هوش و استعداد پوآرو را ندارم. اما چيزي که به من آموخته است اين است که مي توانم شنونده بهتري باشم. او زماني که با کسي صحبت مي کند، مستقيم، طوري به چشمان او خيره مي شود که گويي مي خواهد به او گوشزد کند که من کاملاً آنچه را که مي گويي مي شنوم اما چيزي را درک مي کنم که در فحواي کلامت است. اين بياني فوق العاده است و او به طور کامل به آن مي پردازد.
دوست نداشتن پوآرو
ادعا مي شود که آگاتاکريستي اثر ادبي خود را دوست نداشته است اما از آنجا که پوآرو به شدت محبوب خوانندگان او بود، از کشتن او پرهيز مي کرد. ساچت در اين خصوص اعتقادي ويژه دارد: من فکر مي کنم نويسندگان زيادي هستند که از کاراکترهايي که خود خلق کردند، عصباني مي شوند. بويژه کاراکترهايي که ناگهان محبوب مي شوند. زيرا در اين صورت نويسندگان مجبور مي شوند بيشتر و بيشتر از آنها بنويسند. در مورد پوآرو هم لحظه هايي وجود داشت که حتي من هم از دست او ناراحت مي شدم و اين مرد کوچک را آزار دهنده مي ديدم. اما در همان زمان هم نمي توانستم کاري براي دوست نداشته شدن او انجام دهم.
چند ماه پيش بود که خبري منتشر شد، مبني بر اينکه سوفي هانا نويسنده داستان هاي جنايي درنظر دارد يک رمان جديد درباره پوآرو بنويسد. اما ساچت با اينکه ديگر نام او با پوآرو عجين شده، علاقه اي ندارد که در فيلمي که از اين رمان اقتباس مي شود، حضور داشته باشد: نمي دانم چطور مي توانم خودم را در داستاني که متعلق به آگاتاکريستي نيست دوباره بازيابي کنم. اما دوست دارم بازسازي اين فيلم ها را براي يک فيلم مستقل انجام دهم، از جمله خيلي علاقه مندم قتل هاي اي بي سي را که خيلي دوست دارم انجام دهم. هيچ چيزي نيست که بتواند مرا از عرضه اين داستان به سينما باز دارد. ساچت حالا با خداحافظي از پوآرو فرصت دارد تا وقت خود را صرف پروژه هاي ديگري کند. او سال آينده قصد دارد در فيلمي با عنوان «آخرين اعتراف» ظاهر شود که درباره اسرار مقام پاپي ۳۳ روزه پاپ ژان پل اول است.
جايگاهي ويژه
اما ساچت به عنوان نماد پوآرو براي طرفداران اين کارآگاه هميشه جايگاهي ويژه دارد. او مي گويد: فکر مي کنم اين از رحمت هاي خداوند بود که توانستم نقش اين مرد را در اين داستان هاي شگفت انگيز بازي کنم. خاطرات او براي هميشه در ذهن من خواهد ماند. کافي است فقط چشمهايم را ببندم تا بتوانم آنها را ببينم.
ساچت خود معتقد است بازي در آخرين قسمت سريال هرکول پوآرو که بيش از دو دهه چند نسل از مردم جهان را شيفته خود کرد، برايش سخت ترين کار در دوران حرفه اي بازيگري اش بوده است. او مي گويد: اين روز برايم سخت ترين روز کاري ام بود، زيرا بايد بعد از ۲۵ سال با پوآرو خداحافظي مي کردم.
پوآرو پير و ناتوان اما باهوش
داستان آخرين اپيزود از سريال هرکول پوآرو در ايام جنگ جهاني دوم رخ مي دهد. فيلم بسيار متفاوت از ظاهر پر زرق و برق هنر کلاسيک آن زمان همچون «مرگ روي نيل» و «قتل در قطار سريع السير شرق» است. حالا پوآرو کاملاً پير و بيمار است و در يک خانه غم افزا و خارج از شهر به سر مي برد. اما سلول هاي خاکستري مغزش مثل هميشه خوب و فعال است و کار مي کند.
ساچت، که هميشه مجبور بوده است نقش پوآرو را در قالب فردي شکمو که بزرگترين نقطه ضعف اش شکلات است، بازي کند، براي بازي در قسمت آخر اين سري فيلم ها مجبور شد هفت، هشت کيلويي وزن کم کند. او مي گويد: آماده شدن براي بخش پاياني شگفت انگيز بود. کاري نبود که بتوان با لذت آن را انجام داد. اين کار حداقل براي من فقط يک بازي نبود. من ۲۵ سال با اين مرد زندگي کرده بودم.
او مجبور شد سبيل هاي معروف اين کاراکتر را بتراشد، ساعت طلايش را کنار بگذارد و عصاي نقره اي اش را رها کند و بر روي ويلچر بنشيند. ساچت که با همکاري جفري و نسل کتاب «من و پوآرو» را درباره اينکه چگونه نقش اين بلژيکي کوچک اندام را بازي کرده است، نوشته، مي گويد: در طول مدتي که اين کتاب را مي نوشتم، همواره با سؤال هايي درباره اينکه چگونه اين نقش را بازي کرده ام، مواجه شدم. خيلي علاقه مند نبودم که بخواهم درباره خودم حرف بزنم. بيشتر دوست داشتم درباره ۲۵ سال بودن پوآرو در کنارم صحبت کنم. اميدوارم هواداران فيلم هاي پوآرو از اين کتاب لذت ببرند.
اولين داستان
هرکول پوآرو اولين بار توسط آگاتاکريستي در قالب کتاب «داستان مرموز در سبک» معرفي شد و پس از آن آگاتاکريستي ۳۳ رمان براساس ماجراهاي او نوشت. وي علاوه بر اين يک نمايشنامه و ۵۰ داستان کوتاه نيز حول محور اين شخصيت بين سال هاي ۱۹۲۰ تا ۱۹۷۵ نوشت. در طول اين سال ها بازيگران زيادي بودند که براي ايفاي نقش پوآرو در فيلم و سريالي انتخاب شدند. برجسته ترين اين افراد پيتر يوستينف و آلبرت فميني بودند و احتمالاً در سال ها، دهه ها و قرن هاي بعد نيز بازيگران زيادي اين نقش را بازي خواهند کرد. اما حداقل تاکنون هيچ کس مثل ساچت با اين نقش عجين نبوده است و از اين به بعد نيز وي تبديل به سنگ محک ايفاي اين نقش در بازيگران آينده خواهد بود.
پوآرو براي ساچت يک نقش کليدي در حرفه اش بوده است. اولين باري که او قراردادي براي بازي در اين نقش امضا کرد سال ۱۹۸۹ بود. اين قرارداد و امضاي آن هرچند کاملاً اتفاقي بود اما روي تمام زندگي او و البته حيات عيني پوآرو در جايي خارج از کتاب اثر گذاشت. خود او درباره اين آغاز مي گويد: قرارداد ابتدايي ما، شامل بازي من در ۱۰ داستان کوتاه بود اما از آن به بعد هر سال بايد منتظر مي بودم تا به من زنگ بزنند و از من بخواهند در يک سري جديد نقش بازي کنم. به تدريج بيشتر و بيشتر اين نقش را بازي کردم. اما اين طور نبود که همه چيز از قبل تعيين شده باشد. نه هر قسمت کاملاً با قسمت قبل متفاوت بود.
و البته اين به آن معنا است که او هر بار بيشتر و بيشتر غرق در کاراکتر کارآگاه دوست داشتني مي شد.
ساچت خود نيز به اين امر معترف است و مي گويد: هر بار که پيشنهاد جديد را دريافت مي کردم، دوباره تحقيقات و مطالعاتم را از سر مي گرفتم و ساعتها فيلم هاي قبلي خودم را نگاه مي کردم. بعد از ۲۵ سال مثل هر رابطه ديگري، ارتباط من و پوآرو خيلي نزديک شد.
فارغ از نگراني
او مدعي است زماني که براي اولين بار اين پيشنهاد را دريافت کرد، با توجه به کارهاي خوب قبلي اش، خيلي نگراني نداشت زيرا: در آن موقع من ۲۰ سال بود که بازيگري مي کردم و نقش هاي معروفي مثل اياگو و شايلوک را که بازيگران طراز اول آنها را بازي مي کردند، بر عهده گرفته بودم. پس ديگر جايي براي نگراني نبود.
با اين حال همان طور که خود او اشاره مي کند، زماني که قرارداد را بست و شروع به مطالعه داستان ها کرد، متوجه چيزهاي جديدي شد: آلبرت فيني کاملاً مطابق پوآرويي که کتاب به ما معرفي مي کند، بازي نکرده است و پيتر يوستينف که خودش گفته بود هيچگاه نتوانست نقش پوآرو را خوب بازي کند، چون اصلاً شباهتي بين آنها وجود نداشته است، به پوآرو بيشتر وجهي کميک بخشيده بود. در حالي که پوآرو هر چند کاراکتري بامزه است اما هيچ وقت اين خوشمزگي هاي او به مرز کمدي نمي رسد و ناگهان من وقتي داستانها را خواندم متوجه شدم چيزي در اين مرد هست که هيچ وقت در تلويزيون نديده بودم. ساچت کار را جدي گرفت و تلاش کرد حق نويسنده را ادا کند: تصميم گرفتم پوآرويي را خلق کنم که آگاتاکريستي نوشته بود و حق مطلب را آن گونه که او مي خواست، ادا کنم. از خوش اقبالي من بود که نقش به جان مردم نشست.
او مي گويد: اولين باري که اين نقش را بازي کردم، هيچ ايده اي درباره اينکه آيا آگاتاکريستي از اين نقش لذت مي برد يا نه نداشتم. در آن زمان خيلي عصبي بودم زيرا مي دانستم اين زن از اينکه کاراکترش وارد تلويزيون شود، اصلاً خوشحال نبوده است و از چنين چيزي حتي متنفر هم بوده است. اما بعدها روزالين هيکس دختر آگاتاکريستي به من گفت که فکر مي کند مادرش از نقشي که من بازي کرده بودم، خوشحال بوده است. زيرا کاملاً هماني است که او نوشته است.
احساس امنيت با پوآرو
ساچت رمز درک خود از پوآرو و ايفاي نقش او به طرزي قابل قبول را در بورن در اين نقش براي دو دهه و نيم مي داند و مي گويد: کساني که فيلم را مي بينند، مي گويند در تمام مدتي که پاي تلويزيون نشسته اند و وقت خود را با پوآرو مي گذرانند، احساس مي کنند همه چيز در دنياي پوآرو درست است. آنها با او احساس امنيت مي کنند و حق نيز هميشه با پوآرو است. او آدمي کاملاً خود محور است و هرکس او را مي بيند، دوست دارد کمي مثل او باشد.
ساچت مي گويد، براي او کمي طول کشيد تا بتواند خود را در قالب اين کاراکتر قرار دهد اما بعد از اينکه مدتي مديد در قالب او قرار گرفت، احساس کرد کاملاً او را درک مي کند و متوجه کارهايش هست: ديگر مي توانستم دنيا را از چشم او ببينم. مي توانستم به راحتي راه بروم و بدانم که او اگر بود، چه مي کرد و چه مي انديشيد. ديگر خيلي خوب او را مي شناختم.
ساچت در کل از جمله بازيگران انگليسي است که قادر است در قالب شخصيت قرار گيرد و از حيث بازي شخصيت ها بهترين است. او پيش از پوآرو نيز در درام هاي تلويزيوني مثل «راهي که زندگي مي کنيم» و «مکسول» درخشيده بود که در دومي او نقش رابرت مکسول، بارون مطبوعات انگليس را بازي مي کند.
اما ساچت با پوآرو بود که تبديل به مترادف او شد. البته بازي در نقش کاراکترهايي اين چنيني چيزي است که معمولاً بازيگران از آن پرهيز مي کنند و آن را باعث عذاب خود مي دانند. اما ساچت مي گويد: من کاراکترهاي متفاوت زيادي را بازي کرده ام، اما هيچکدام از آنها به اندازه پوآرو مورد توجه قرار نگرفت. طوري که فکر مي کنم، وقتي بميرم، روي آگهي ترحيمي که از من منتشر مي شود، عکس بزرگي از پوآرو باشد که در کنار آن عکس کوچکي از من قرار داده شده است. و البته خودم راضي هستم.
کمال گرا
ساچت درباره متد بازيگري اش در خلال اين سري فيلم ها مي گويد که با دقت عمل کرده و مي تواند به راحتي خود را از پوآرو جدا کند. هرچند که اذعان مي کند در برخي موارد برخي صفات پوآرو را گرفته و اين صفات ديگر تبديل به بخشي از شخصيت او شده است. او مي گويد: من و پوآرو هر دو آدم هايي کمال گرا هستيم. من هميشه درباره خودم گفته ام که هرگز هيچ چيزي به طور کامل مرا راضي نمي کند. و به همين دليل زندگي با من، مثل زندگي کردن با پوآرو خيلي سخت است. علاوه بر اين من هم مثل پوآرو عاشق نظم و ترتيب و تقارن هستم. اگر قاب عکسي روي ديوار کمي کج شود، بايد بلافاصله آن را درست کنم. البته پوآرو در اين ويژگي از من حساس تر بود.
اما اين طور نيست که اين دو، ساچت و پوآرو کاملاً مشابهت داشته باشند. آنها تفاوت هايي نيز با يکديگر داشتند که فراتر از موشکافي وسواسي پوآرو است. ساچت مي گويد: من هوش و استعداد پوآرو را ندارم. اما چيزي که به من آموخته است اين است که مي توانم شنونده بهتري باشم. او زماني که با کسي صحبت مي کند، مستقيم، طوري به چشمان او خيره مي شود که گويي مي خواهد به او گوشزد کند که من کاملاً آنچه را که مي گويي مي شنوم اما چيزي را درک مي کنم که در فحواي کلامت است. اين بياني فوق العاده است و او به طور کامل به آن مي پردازد.
دوست نداشتن پوآرو
ادعا مي شود که آگاتاکريستي اثر ادبي خود را دوست نداشته است اما از آنجا که پوآرو به شدت محبوب خوانندگان او بود، از کشتن او پرهيز مي کرد. ساچت در اين خصوص اعتقادي ويژه دارد: من فکر مي کنم نويسندگان زيادي هستند که از کاراکترهايي که خود خلق کردند، عصباني مي شوند. بويژه کاراکترهايي که ناگهان محبوب مي شوند. زيرا در اين صورت نويسندگان مجبور مي شوند بيشتر و بيشتر از آنها بنويسند. در مورد پوآرو هم لحظه هايي وجود داشت که حتي من هم از دست او ناراحت مي شدم و اين مرد کوچک را آزار دهنده مي ديدم. اما در همان زمان هم نمي توانستم کاري براي دوست نداشته شدن او انجام دهم.
چند ماه پيش بود که خبري منتشر شد، مبني بر اينکه سوفي هانا نويسنده داستان هاي جنايي درنظر دارد يک رمان جديد درباره پوآرو بنويسد. اما ساچت با اينکه ديگر نام او با پوآرو عجين شده، علاقه اي ندارد که در فيلمي که از اين رمان اقتباس مي شود، حضور داشته باشد: نمي دانم چطور مي توانم خودم را در داستاني که متعلق به آگاتاکريستي نيست دوباره بازيابي کنم. اما دوست دارم بازسازي اين فيلم ها را براي يک فيلم مستقل انجام دهم، از جمله خيلي علاقه مندم قتل هاي اي بي سي را که خيلي دوست دارم انجام دهم. هيچ چيزي نيست که بتواند مرا از عرضه اين داستان به سينما باز دارد. ساچت حالا با خداحافظي از پوآرو فرصت دارد تا وقت خود را صرف پروژه هاي ديگري کند. او سال آينده قصد دارد در فيلمي با عنوان «آخرين اعتراف» ظاهر شود که درباره اسرار مقام پاپي ۳۳ روزه پاپ ژان پل اول است.
جايگاهي ويژه
اما ساچت به عنوان نماد پوآرو براي طرفداران اين کارآگاه هميشه جايگاهي ويژه دارد. او مي گويد: فکر مي کنم اين از رحمت هاي خداوند بود که توانستم نقش اين مرد را در اين داستان هاي شگفت انگيز بازي کنم. خاطرات او براي هميشه در ذهن من خواهد ماند. کافي است فقط چشمهايم را ببندم تا بتوانم آنها را ببينم.
تبلیغات متنی
-
چهره «طلا جفرودی» سریال سوجان در ۴۰ سالگی
-
رضا رویگری در حال گریم شدن در پشتصحنه مختارنامه
-
تصویری از «اسفندیار» سریال سوجان در ۵۱ سالگی
-
چرا جنگنده F-۲۲ رپتور هرگز از ناوهای هواپیمابر عملیات نمیکند؟
-
عکسهایی از ترافیک وحشتناک تهران در زمستان ۱۳۵۴
-
هواپیمای دولتی ایران راهی مسکو شد
-
تضمین مهم باکو به تهران: خاک و آسمان ما علیه شما استفاده نمیشود
-
فرزندان مقامات ایرانی از آمریکا اخراج میشوند
-
استفاده مستقیم از اینترنت ماهوارهای در آیفون ممکن میشود
-
وزیر دفاع عربستان وارد واشنگتن شد
-
۱۵۰ نفر از مصدومان وقایع اخیر همچنان بین مرگ و زندگی
-
استایل گنگ روسی امیرحسین فتحی در فیلم «مارون»
-
فال روزانه جمعه ۱۰ بهمن ۱۴۰۴ | فال امروز| Daily Omen
-
سرمربی محبوب بارسلوناییها گزینه هدایت رئال مادرید!
-
جلیلی: ترامپ سرنگون خواهد شد
-
هواپیمای دولتی ایران راهی مسکو شد
-
فرزندان مقامات ایرانی از آمریکا اخراج میشوند
-
۱۵۰ نفر از مصدومان وقایع اخیر همچنان بین مرگ و زندگی
-
واکنش قالیباف به تروریستی اعلام شدن سپاه
-
ترامپ توییت اخیر خود در مورد ایران را پین کرد
-
بیانیه وزارت خارجه ایران پیرامون مصوبه اروپا در مورد سپاه
-
واکنش رسایی به اقدام اتحادیه اروپا علیه سپاه
-
هگست: آمادهایم تا هر آنچه ترامپ در مورد تهران از ما بخواهد را انجام دهیم
-
سخنگوی ارتش: پاسخ ما به خطای دشمن بلادرنگ است
-
واکنش وزیر خارجه اسرائیل به اقدام اروپا علیه سپاه
-
دکلمه شعر پرویز پرستویی برای مادران داغدیده
-
پزشکیان برای مذاکره با آمریکا شرط گذاشت
-
ریزش شدید طلا و بیتکوین در بازار جهانی
-
واکنش قالیباف به تهدید آمریکا علیه رهبر انقلاب
-
رقص هادی چوپان در تلویزیون حاشیهساز شد
-
سلاح ویژه ایران برای مقابله با ناو آبراهام لینکلن
-
رئیسزاده، درباره حکم قضایی پزشکان در حوادث اخیر توضیح داد
-
زمان پرداخت «عیدی» بازنشستگان اعلام شد
-
بنسلمان به پزشکیان تضمین داد
-
روزنامه اطلاعات: حضور ناوهای آمریکا نمایشی است
-
کارزار ذخیره برف در افغانستان خبرساز شد
-
پیغام روسیه به آمریکا درباره مذاکره با ایران
-
علت اصلی لغو حمله آمریکا به ایران فاش شد
-
صابرین نیوز: آغاز احتمالی محاصره دریایی ایران از شنبه
-
مردم این ۲۰ استان منتظر بارش شدید برف و باران باشند
-
زیدآبادی: این همه فشار روانی برای ساکت کردن یک نگاه متفاوت برای چیست؟
-
خانه لیلا فروهر و فردین که در قلب یک ایران است
-
نرخ دلار و قیمت طلا غیرقابل تصور شد
-
از بین بردن جای زخم بخیه جراحی | بررسی بهترین روشهای علمی و پزشکی
-
خودروی نظامی ارتش چین وارد ایران شد
بانک اطلاعات مشاغل تهران و کرج
-
سالن های آرایش و زیبایی
-
پزشکان پوست و مو
-
آموزشگاه آشپزی در تهران
-
گالری پوشاک
-
اخذ ویزا
-
کاشت ناخن
-
محصولات پزشکی
-
تدریس خصوصی
-
مزون و شوی لباس
-
اعزام دانشجو
-
خدمات آرایشی و زیبایی
-
خدمات درمانی
-
مدارس
-
طلا و جواهر و زیورآلات
-
صرافی
-
محصولات آرایش و زیبایی
-
خدمات حیوانات خانگی
-
مهد کودک
-
مبلمان
-
سیسمونی و نوزاد
-
مراکز درمانی
-
پت شاپ
-
رستوران و تهیه غذا
-
تعمیرات مبل در تهران
-
خدمات تفریح و سرگرمی
-
پزشکان متخصص
-
باشگاه های ورزشی
-
فست فودهای تهران
-
سرویس خواب
-
موبایل
-
دکتر زنان در تهران
-
فروشگاه ها و لوازم ورزشی
-
کافی شاپ و سفره خانه
-
دکوراسیون داخلی
-
لوازم خانگی
-
دندانپزشکان
-
آموزشگاه ها
-
صنایع غذایی
-
تزیینات داخلی
-
خدمات منزل
-
دندانپزشکی کودک
-
آموزشگاه زبان در تهران
-
تشریفات و موسسه پذیرایی
-
خدمات ساختمان
-
فروش و خدمات خودرو
-
پزشکان زیبایی و لاغری
-
آموزشگاه موسیقی
-
خدمات مجالس
-
قالیشویی در تهران
-
سایر خدمات
-
جراحی بینی و زیبایی
-
آموزشگاه هنری
-
آتلیه عکاسی
-
آژانس مسافرتی و هتل

نظر کاربران
ببخشیدا اما من آخرش نفهمیدم این پوآرو واقعی بوده ینی فیلم از رو واقعیته یا فقط یه داستانه؟ تورو خدا هرکی میدونه برام نظر بزاره روشنم کنه!چن ساله درگیرم!
پاسخ ها
عزيزم اين پوارو از روي يه رمان نوشتن مال اگاتا كريستي بوده. در واقعيت هم نبوده
نه دوست عزیز پوآرو بر اساس رمان های آگاتا کریستی نوشته شده و واقعی نیست ...
اما دیوید سوشه ( اشتباه مترجم اینه که سوشه درسته نه ساچت ) طوری این نقش رو بازی می کرد که آدم فک می کرد واقعیه ..
به شخصه آرزوم اینه که کریستی دوباره زنده بشه و این رمان رو ادامه بده و سوشه هم بازیش کنه ...
ممنونم از دوستان خوبم ک مرا راهنمایی کردن! حالا یه سوال دیگه:شرلوک چی اونم داستانه یا اون واقعیته؟ممنون که مرا تحمل میکنید!