برادران عمیدحضور؛ شیرهای صنعت کفش ایران
سال ۱۳۴۱ نهاپت مرداسیان، به همراه همسر و فرزندانش، با سرمایه ۳۰۰ هزار تومان شرکتی به اسم «کفش بلا» ثبت کردند. چند ماه بعد، امیر و منصور، این شرکت را که هنوز وارد تولید نشده بود، از آنها خریدند. برادران عمیدحضور، تصویر دو شیر را هم که نام بلا را در دست داشت، برای لوگو و تبلیغات محصولاتشان انتخاب کردند.
روزنامه شرق - ریحانه یاسینی: سال ۱۲۸۳، در یکی از محلههای فقیرنشین کاشان، پسری به اسم حسن عمیدحضور به دنیا آمد. حسن، در همان سالهای اول کودکی پدرش را از دست داد و مسئولیت خانواده، روی دوشش افتاد. او ۱۲ ساله بود که مادرش را راضی کرد تا در جستوجوی پول و خوشبختی، به تهران بیاید.
همین چند خط، میتواند شروع کلیشه یک قصه یا حتی یک فیلم سینمایی باشد، با پایانی پیشبینیپذیر شبیه به اینکه در آخر، جوان فقیر با کار و تلاش به ثروت و آسایش میرسد.اما سرنوشت واقعی خانواده عمیدحضور همینقدر شبیه قصهها شکل گرفت. پسر ۱۲ ساله فقیری که اوایل سال ۱۳۰۰ به تهران آمد و در بازار دستفروشی میکرد، چند سال بعد صاحب دو پسر شد که با عنوان «برادران عمیدحضور» در تاریخ اقتصاد ایران با ساخت «کفش بلا» به شهرت رسیدند.
مرگ سرنوشت ساز
حسن عمیدحضور، در بازار تهران کارگری میکرد، اما از همان اولین سالهای نوجوانی، از کارکردن برای دیگران ناراضی بود و میخواست آقای خودش باشد. حسن، تاجرانی را پیدا کرد که به او جنسهای امانی دهند. او با همین جنسها شروع به دستفروشی کرد و با پسانداز زیاد، پس از چند سال مغازه کوچکی در نزدیکی بازار تهران کرایه کرد.
همسایه او در بازار، تاجر خوشنامی به اسم جلال ساداتتهرانی بود که چند دهه بعد کارخانه جوراب استارلایت را در ایران به راه انداخت. حسن با همنشینی با این بازاریها، توانست جایگاه کوچک، اما معتبری برای خودش در بازار تهران بسازد. زندگی، روی خوشش را به این جوان کاشانی نشان داده بود. ازدواج کرد و در خانهای کوچک در خیابان مولوی، بچهدار شد. ۱۳ سال بعد هم خانهای بزرگ در خیابان خراسان خرید.
زندگی پسرک فقیر، چنان زیر و رو شده بود که او حالا مستطیع به حساب میآمد و باید به حج واجب میرفت. در سال ۱۳۱۹ به حج رفت؛ زمانی که جهان درگیر جنگ جهانی بود و حملونقل بینالمللی مختل شده بود. سفر او شش ماه طول کشید و در همین مدت دچار بیماری قلبی شد. هشت سال بعد بر اثرِ همین بیماری و در ۴۶ سالگی، جانش را از دست داد.
همین مرگ، سرنوشت پسران حسن عمیدحضور را تغییر داد. آنها درست شبیه پدر، به مردان خانه تبدیل شدند و حالا باید خانواده هشتنفره را اداره میکردند. آنها پیچ و خم کار در دالانهای بازار تهران را از پدرشان یاد گرفته بودند؛ هشت ماه آخر زندگی پدر هم که او در بستر بود، منصور، برادر بزرگتر، مغازه را در بازار میچرخاند و به کار مسلط شده بود. حالا نوبت این دو برادر بود که نسل دوم عمیدحضورها را نامدار کنند.
پسران حسرتبرانگیز حاجحسن در بازار تهران
منصور، برادر بزرگتر ۲۰ ساله بود که پدرش را از دست داد. اما امیر ۱۱ ساله بود که فهمید مدرسه برایش ساخته نشده و به هر زوری که بود، پدر را راضی کرده بود تا او را با خودش به بازار ببرد. در بازار تهران، همه پسران مرحوم حاجحسن را میشناختند و به آنها اعتماد داشتند.
خیلیها هم حسرت این را میخوردند که کاش بچههایشان مثل یادگارهای حاجحسن، کاری بودند. یکی از آنها، بازاری خوشنامی به اسم اسد صادقزادهحریری بود؛ پسران او نمیخواستند وارد کار بازار شوند، به همین دلیل، به امیر و منصور عمیدحضور پیشنهاد داد که با هم کار کنند؛ سرمایه از صادقزاده و کار هم از برادران عمیدحضور.
آنها به همین ترتیب، به مرکز تولید کفش چکاسلواکی و اروپای شرقی سفر کردند و به واردات و توزیع کفش مشغول شدند.
برادران عمیدحضور، در کار توزیع کفش، چیرهدست شدند. آنها کفشهای کارخانههای بزرگی مانند کفش ملی را هم در سطح کشور بهخوبی توزیع میکردند. پس از ۱۴ سال، شناخت آنها از بازار کار و شبکه روابطشان در کشور چنان گسترده شده بود که به فکر تولید افتادند. نبض تجارت کفش را در دست گرفته بودند و حالا زمان ورود به صنعت بود.
کفش بلا، دو شیر در صنعت کفش
سال ۱۳۴۱ نهاپت مرداسیان، به همراه همسر و فرزندانش، با سرمایه ۳۰۰ هزار تومان شرکتی به اسم «کفش بلا» ثبت کردند. چند ماه بعد، امیر و منصور، این شرکت را که هنوز وارد تولید نشده بود، از آنها خریدند. برادران عمیدحضور، تصویر دو شیر را هم که نام بلا را در دست داشت، برای لوگو و تبلیغات محصولاتشان انتخاب کردند.
در آن زمان امیر ۳۴ سال و منصور ۲۸ سال داشت. آنها شبانهروزی کار میکردند و تا شش سال اول کار هم فروشگاههای اختصاصی نداشتند. اما بر اساس اطلاعات کتاب «سرگذشت پنجاه کنشگر اقتصادی ایران»، سال ۱۳۴۷ در سرچشمه و بعدها در گلوبندک فروشگاههایشان را هم راه انداختند. کفش بلا پس از ۱۴ سال فعالیت، یعنی در سال ۱۳۵۷ به جایی رسید که دومین شرکت بزرگ تولید کفش در ایران بود و ۱۸۹ نمایندگی فروش در سطح کشور داشت. بازار برای کفش بلا چنان گسترده بود که کارخانههای آن سه شیفت کار میکردند. امیر و منصور، اگرچه بازاریهایی نامدار و سختکوش بودند، اما هیچکدام درس نخوانده بودند و از مدیریت، چیز زیادی نمیدانستند. شیوه مدیریت آنها سنتی بود و همین مسئله هم باعث مشکلات زیادی در میانههای دهه ۵۰ برای آنها شده بود؛ از نارضایتی کارگران گرفته تا بدهی به بانک برای وامهای کوتاهمدت.
در شرایطی که کارخانه بلا درگیر مشکلات بانکی و ارزی بود؛ انقلاب شد. برادران عمیدحضور، از کف بازار تهران به اوج صنعت کفش ایران رسیده بودند. اما ثروت و بدهیهایشان به بانکها، هیچ شکی برای انقلابیها باقی نگذاشت که آنها هم باید نامشان در فهرست ۵۱ نفری باشد که یک روز از رادیو قرائت شد؛ فهرستی به نام مشمولان بند «ب» قانون حفاظت و توسعه صنایع که باید اموالشان مصادره میشد.
سکته کارآفرین
نام کفش بلا پس از انقلاب به «شرکت فخرالاسلام» تبدیل شد و شیرهای دوقلویی که برند آن را نگه داشته بودند، از بین رفتند. کارخانه این شیرهای بییال و کوپالشده، تا دهه هفتاد بیشتر سر پا نماند.
فریدون شیرینکام، پژوهشگر اقتصادی درباره سرنوشت آنها مینویسد: «شرکتهای تولیدی کفش بلا پس از کنترل دولت، همانند بیشتر شرکتهای دولتی، با زیانهای گسترده مواجه شدند. آنهایی که به مؤسسات عمومی غیردولتی واگذار شدند، تا حدی توانستند به فعالیت خود ادامه دهند؛ اما شرکتهایی که در دست سازمانهای دولتی بودند، به علت زیان گسترده، تعطیل شدند. فقط شرکت بازرگانی مربوط به فروشگاهها، اکنون فعال است».
امیر، برادر کوچکتر، در ژانویه ۱۹۷۹ با خانوادهاش به آمریکا مهاجرت کرد. او و پسرانش در آمریکا هم تجارت موفقی در زمینه فرش و صنایع آب به راه انداختند. امیر پس از ۳۵ سال فعالیت صنعتی در ایران و آمریکا، مهرماه سال ۱۳۷۹ در ۷۲ سالگی در آمریکا درگذشت.
ازدستدادن کارخانهها، برای منصور برادر بزرگتر، از همه سختتر بود. او به واسطه نزدیکی به بازاریهای مذهبی، تمام تلاشش را کرد تا کارخانههایش را پس بگیرد، اما از سال ۱۳۵۹، حتی اجازه ورود او به کارخانه خودش را هم ندادند.
ممنوعالمعامله هم شد، اما از ایران نرفت. نتیجه تمام تلاشهایش برای بازپس گرفتن اموالش، سکتهای بود که سال ۱۳۶۱، در ۴۶ سالگی، مرگ او را رقم زد؛ در اندوه و حسرتِ ۳۰ سال تلاشی که یکشبه، دود شده و به هوا رفته بود.
تبلیغات متنی
-
پایان یک گروگانگیری عجیب در سراوان بعد از ۱۲ روز
-
ویتکاف: در حال انجام گفتوگو با ایران هستیم
-
خبرگزاری فارس: آمریکا شروط خود را تعدیل کرد
-
رقیب «بی ۲» در آسمان دیده شد
-
قیمت روغن موتور ۳۰ درصد بالا رفت
-
کشف ۲۰۰ کیلو گوشت فاقد مجوز در انزلی
-
هشدار «نارنجی» ورود توده خاک خارجی به این استان
-
حمله حزبالله به خودروی حامل فرماندهان اسرائیل
-
چندین محموله سلاح وارد فرودگاه «بنگوریون» شد
-
دستور جابهجایی کشتیها در نزدیکی رأسالخیمه امارات
-
جانشینان احتمالی علی قلیزاده در تیم ملی
-
آمریکا پاسخ طرح ۱۴ بندی ایران را داد
-
افزایش ۲۵ درصدی ذخیره آب سد سفیدرود
-
نتانیاهو نشست فوری امنیتی برگزار میکند
-
پیشنهاد دولت برای افزایش دو برابری کالابرگ
-
پایان یک گروگانگیری عجیب در سراوان بعد از ۱۲ روز
-
خبرگزاری فارس: آمریکا شروط خود را تعدیل کرد
-
حمله حزبالله به خودروی حامل فرماندهان اسرائیل
-
چندین محموله سلاح وارد فرودگاه «بنگوریون» شد
-
آمریکا پاسخ طرح ۱۴ بندی ایران را داد
-
پیشنهاد دولت برای افزایش دو برابری کالابرگ
-
چند نکته درباره سخنان امام جمعه رشت علیه زنان بیحجاب
-
ادعای ترامپ: پیشنهاد جدید ایران خوب نیست
-
سلام یونایتد به لیگ قهرمانان با شکست رقیب دیرینه
-
ادعای مقام آمریکایی مبنیبر تعطیلی تاسیسات نفتی ایران
-
واکنش یاسر آسانی به پیشنهاد جدید و خبر جدایی
-
ادعای الجزیره درباره محتوای طرح پیشنهادی ایران
-
اقتصاد رها شده و معلوم نیست دولت کجاست!
-
فوری؛ ادعای خطرناک نتانیاهو درباره ایران
-
توضیح فدراسیون فوتبال درباره هزینه سفر میلیاردی تاج به کانادا
-
پخش یک صحنه کمسابقه در گزارش خبری صداوسیما
-
انتقاد شدید یک رسانه به اتفاقات ساحل کیش
-
خبر قرارگاه خاتمالانبیا درباره احتمال جنگ مجدد
-
فوری؛ ادعای خطرناک نتانیاهو درباره ایران
-
ماجرای خبر عجیب جدایی شارجه از امارات!
-
خبر ناامیدکننده امیرحسین ثابتی درباره اینترنت!
-
اظهارات ترامپ درباره ایران ۱۸۰درجه تغییر کرد!
-
اولین واکنش کنگره به نامه ترامپ درباره ایران
-
جنگ از تنگه هرمز به سوپرمارکتها و مراکز خرید رسید
-
داستان یک بیلبورد که آینده قالیباف را پیشبینی کرد
-
حرکات عجیب ترامپ در سخنرانی دیشب سوژه شد
-
مجری فاکسنیوز سلاح جدید انتحاری ایران را معرفی کرد
-
خودروی لاکچری یک راننده اسنپ در تهران سوژه شد
-
اسامی و تصاویر ۱۴ تن از شهدای دیروز زنجان
-
تورم در ایران حتی برای فلافل هم جانشین پیدا کرد!
بانک اطلاعات مشاغل تهران و کرج
-
سالن های آرایش و زیبایی
-
پزشکان پوست و مو
-
آموزشگاه آشپزی در تهران
-
گالری پوشاک
-
اخذ ویزا
-
کاشت ناخن
-
محصولات پزشکی
-
تدریس خصوصی
-
مزون و شوی لباس
-
اعزام دانشجو
-
خدمات آرایشی و زیبایی
-
خدمات درمانی
-
مدارس
-
طلا و جواهر و زیورآلات
-
صرافی
-
محصولات آرایش و زیبایی
-
خدمات حیوانات خانگی
-
مهد کودک
-
مبلمان
-
سیسمونی و نوزاد
-
مراکز درمانی
-
پت شاپ
-
رستوران و تهیه غذا
-
تعمیرات مبل در تهران
-
خدمات تفریح و سرگرمی
-
پزشکان متخصص
-
باشگاه های ورزشی
-
فست فودهای تهران
-
سرویس خواب
-
موبایل
-
دکتر زنان در تهران
-
فروشگاه ها و لوازم ورزشی
-
کافی شاپ و سفره خانه
-
دکوراسیون داخلی
-
لوازم خانگی
-
دندانپزشکان
-
آموزشگاه ها
-
صنایع غذایی
-
تزیینات داخلی
-
خدمات منزل
-
دندانپزشکی کودک
-
آموزشگاه زبان در تهران
-
تشریفات و موسسه پذیرایی
-
خدمات ساختمان
-
فروش و خدمات خودرو
-
پزشکان زیبایی و لاغری
-
آموزشگاه موسیقی
-
خدمات مجالس
-
قالیشویی در تهران
-
سایر خدمات
-
جراحی بینی و زیبایی
-
آموزشگاه هنری
-
آتلیه عکاسی
-
آژانس مسافرتی و هتل
نظر کاربران
چه سرنوشت تلخی داشتن ،کسانی که مسبب این کاربودن باوجدان خودشون چکارمیکنن
پاسخ ها
اکثرا اگر زنده باشند در مصدر کار و رده های بالا
وجدان؟!
به همین خاطره که الان وضع ملت و مملکت اینجوریه
چقدر شبیه داستان خیامی ها!!!
ادم گاهی وقتا دلش میخواد سر بزاره رو زمین و بمیره از شنیدن تاریخی ک جز افسوس هیچی برامون نذاشت...
اشکم دراومد، چه گناه داشتن.
حالا وام هم گرفته باشند, اوردن تو صنعت و تولید,مثل اقایون که نبودن تبدیل به دلار کنن بفرستن امریکا.
پاسخ ها
باعث تاسف بسیار زیاد است که با آدمهای
کاسب حلال خور و تلاش گر و کار آفرین چه کار کردند. انشاالله خدا حق بگیرد.
بلایی که سر ارج و آزمایش و پارس و صنایع نساجی ...آوردند و ال جی و سامسونگ رو جایگزین کردند براحتی کارخانه ها رو تصاحب کردند و نابود
نقل قولی هست از دکتر حسابی:
روزی در آخر ساعت درس، یکی از دانشجویانم که دانشجوی دوره دکترا و اهل نروژ بود از من پرسید : استاد! شما که از جهان سوم می آیید، جهان سوم کجاست؟
فقط چند دقیقه به آخر کلاس مانده بود
من در جواب مطلبی را فی البداهه گفتم که روز به روز بیشتر به آن اعتقاد پیدا می کنم
به آن دانشجو گفتم جهان سوم جایی است که هر کس بخواهد مملکتش را آباد کند، خانه اش خراب می شود
و هر کس که بخواهد خانه اش آباد باشد، باید در تخریب مملکتش بکوشد
مثل پدر ش در سن ۴۶ سالگی درگذشت چقدر ناراحت کننده خدا باعث وبانیان بدبختیهای مردم ولعنت کنه بلند بگین آمین
پاسخ ها
امین
امین امین امین
خدا باعث وبانیش را لعنت کنه