دو سحرِ مشهور که سند آخر هفته را به نام خود زدند
البته قرار نیست این نوشته به دوگانهسازی سادهانگارانه میان «سحر قریشی» و «سحر دولتشاهی» ختم شود. اساسا سلبریتیها قرار نیست گرههای زندگی مردم را باز کنند و نمیتوان از آنها انتظار داشت جای جامعه، سیاستمداران یا نهادهای مسئول تصمیم بگیرند.
برترینها: انتشار ویدیویی تازه از سحر قریشی در شبکههای اجتماعی بار دیگر نام این بازیگر را به صدر حاشیهها برگردانده است؛ ویدیویی که در آن قریشی خود را «بیآبروترین هنرمند ایران» مینامد و درباره ماجرای حجاب نیز با اشاره به تغییر شرایط کشور، توضیحاتی ارائه میدهد. تقریبا همزمان، اشکهای سحر دولتشاهی در یک مراسم هنگام خواندن متنی درباره ایران نیز بازتاب گستردهای در فضای مجازی داشته است.

همزمانی این دو اتفاق، فارغ از قضاوت درباره نیت و انگیزههای هر دو بازیگر، یک تقابل قابل تأمل را پیش روی مخاطب قرار میدهد؛ دو سحر که از مسیر بازیگری شناخته شدند، در ادامه راههای کاملا متفاوتی را انتخاب کردند و امروز تصویری کاملا متفاوت از خود در افکار عمومی ساختهاند.
سحر قریشی سالهاست بیش از آنکه با کارنامه هنریاش در مرکز توجه باشد، با حاشیههای زندگی شخصی و انتخابهای جنجالیاش شناخته میشود. مهاجرت به ترکیه، حواشی مربوط به رابطهاش با امیر تتلو و در ادامه حضور در برنامه مسالهدار «عشق ابدی»، مجموعهای از اتفاقات را رقم زده که عملا تصویر عمومی او را بیش از پیش به سمت حاشیه برده است. حالا به نظر میرسد قریشی با نوعی بازتعریف چهره خود تلاش دارد مسیر متفاوتی را برای بازگشت به توجه عمومی پیدا کند؛ نوعی ریبرندینگ که قرار است از دل همان تصویر یاغی و ساختارشکن شکل بگیرد.

اما مسئله اینجاست که این مدل از بازگشت، لزوما جواب نمیدهد. قریشی شاید همچنان بتواند توجه رسانهها و شبکههای اجتماعی را به خود جلب کند، اما جلب توجه با جلب اعتماد عمومی دو مقوله کاملا متفاوت است. او نه کارنامهای دارد که بتواند صرفا با اتکا به آن به میدان بازگردد و نه در سالهای اخیر توانسته تصویری از خود بسازد که «مردمی بودن» بتواند برگ برندهاش باشد. اتفاقا بخش مهمی از مسئله همین است؛ وقتی بخش عمدهای از شهرت یک چهره با حاشیه گره خورده باشد، هر تلاش تازه برای دیدهشدن نیز ممکن است ادامه همان چرخه تلقی شود.
در سوی دیگر، سحر دولتشاهی قرار دارد؛ بازیگری که اگرچه او نیز از حواشی و قضاوتهای عمومی بینصیب نمانده، اما در مجموع تصویری متفاوت از خود در ذهن مخاطب ساخته است. کارنامه سینمایی او و نوع حضورش در فضای عمومی باعث شده دستکم در مواجهه با چنین اتفاقاتی، مخاطب با پیشفرض متفاوتی به رفتار او نگاه کند.
اشکهای دولتشاهی هنگام خواندن متنی درباره ایران نیز از همین منظر قابل توجه است. حتی اگر منتقدان بگویند چنین واکنشی بخشی از مهارت بازیگری او بوده یا آن را نوعی رفتار نمایشی بدانند، باز هم باید پذیرفت که «ایران» برای بخش بزرگی از جامعه سوژهای فراتر از اختلافات سیاسی و دعواهای سلبریتیهاست. شاید همین موضوع بتواند بخشی از فاصله میان واکنش مخاطبان به این دو اتفاق را توضیح دهد.
البته قرار نیست این نوشته به دوگانهسازی سادهانگارانه میان «سحر قریشی» و «سحر دولتشاهی» ختم شود. اساسا سلبریتیها قرار نیست گرههای زندگی مردم را باز کنند و نمیتوان از آنها انتظار داشت جای جامعه، سیاستمداران یا نهادهای مسئول تصمیم بگیرند. اما واقعیت این است که چهرههای شناختهشده، چه بخواهند و چه نخواهند، در معرض قضاوت افکار عمومی قرار دارند و هر انتخاب آنها بخشی از تصویری است که از خود در ذهن مردم میسازند.
شاید به همین دلیل، همزمانی این دو ویدیو بیش از آنکه درباره خود این دو بازیگر باشد، درباره یک واقعیت ساده است؛ اینکه مخاطب امروز فقط به دیدهشدن یک سلبریتی واکنش نشان نمیدهد، بلکه مسیر طیشده او را هم به یاد میآورد. برای همین است که یک نفر ممکن است با یک جمله دوباره به کانون حاشیهها برگردد و دیگری با چند قطره اشک، تصویری کاملا متفاوت در ذهن مخاطب ایجاد کند.
در نهایت، مسئله ایستادن در سمت هیچکدام از این دو نیست. آنچه دیده شد، صرفا دو واکنش متفاوت از دو چهره شناختهشده بود؛ دو مسیر متفاوت که حالا، اتفاقا در یک روز، کنار هم قرار گرفتهاند و همین همزمانی برای مقایسه و تأمل کافی به نظر میرسد.
ارسال نظر