علی مشهدی از زندگی عجیب و غریبش میگوید (۲)
علی مسعودی متخلص به «علی مشهدی» آدم خوشحالی است؛ هر چند كه زندگی سختی داشته. با همه این خوشحالی و انرژی فراوانی كه دارد وقتی سرش را روی زمین میگذارد به ثانیه نكشیده خوابش میبرد.

مجله زندگی ایده آل : اگر قرار باشد یك نفر « داستانهای من و بابام 2» را بنویسد همین علی مسعودی است. كسی هنوز نمیداند این ماجراهایی كه از خودش و پدرش تعریف میكند واقعیت دارد یا در تخیل به آنها رسیده. البته اتمسفر او جوری است كه هر لحظه حتی در غم انگیزترین اوضاع دور و برش اتفاقات بامزه میافتد.
علی مسعودی متخلص به «علی مشهدی» آدم خوشحالی است؛ هر چند كه زندگی سختی داشته. با همه این خوشحالی و انرژی فراوانی كه دارد وقتی سرش را روی زمین میگذارد به ثانیه نكشیده خوابش میبرد؛ مثل وقتی که برای عكس گرفتن به آتلیه آمده بود، میان آن همه سر و صدا چرت كوتاهی زد.
علی مسعودی از رفقای نزدیك عطاران هم هست و در كارهای او حضور جدی داشته؛ از نویسندگی تا بازیگری. این روزها علی مسعودی، پدرش و مادرش (به قول خودش ننهاش) جزو ستارگان برنامه خندوانهاند. زندگی این آدم خوشحال ناگفتههایی دارد كه آنها را با ایدهآل در میان گذاشت.
علی مسعودی متخلص به «علی مشهدی» آدم خوشحالی است؛ هر چند كه زندگی سختی داشته. با همه این خوشحالی و انرژی فراوانی كه دارد وقتی سرش را روی زمین میگذارد به ثانیه نكشیده خوابش میبرد؛ مثل وقتی که برای عكس گرفتن به آتلیه آمده بود، میان آن همه سر و صدا چرت كوتاهی زد.
علی مسعودی از رفقای نزدیك عطاران هم هست و در كارهای او حضور جدی داشته؛ از نویسندگی تا بازیگری. این روزها علی مسعودی، پدرش و مادرش (به قول خودش ننهاش) جزو ستارگان برنامه خندوانهاند. زندگی این آدم خوشحال ناگفتههایی دارد كه آنها را با ایدهآل در میان گذاشت.
دچار بیمعرفتی دوستان شدید؟
نه؛ راستش من نه به كسی التماس میكنم و نه چیز دیگری. معتقدم خدا هر اتفاقی را سر موعدش رقم میزند. شاید 10 سال پیش جنبه الان را نداشتم. چرا میگویند آدم باید 18 سالگی به بعد گواهینامه بگیرد؟ شاید من هم باید سر زمان مشخص چیزی را داشته باشم. من 14 سال پیش خیلی دلم شكسته بود. به ناامیدی و یاس عجیبی رسیده بودم. به وضعیتی رسیدم كه جز لباس تنم چیزی نداشتم. رفتم حرم امام رضا(ع) و جلوی پنجره فولاد ایستادم. پشتم را چسباندم به پنجره فولاد و گفتم یا امام رضا خدا كه دست همه بندههایش را میگیرد، تو پشت من باش و ضامن من شو كه خدا خواستههای مرا بدهد. بدون غلو از آن سال به بعد ماجرای زندگی من عوض شد.
این را به همه میگویم كه اگر در اوج دلشكستگی از امام رضا (ع) بخواهید، به شما میدهد چون خیلیها را دیدم و حتی در مورد خودم. داریوش سلیمی از سال ۵۵ تا ۶۷ در یك باشگاه ورزشی مدیر بود و حقوق میگرفت. برایم تعریف كرده بود كه یك روز با صاحب باشگاه درگیر میشود. احساس حقارت میكرد و دلش شكسته بود. كلید باشگاه را جلوی صاحب باشگاه پرت میكند و گریهكنان میرود. یك پیكان درب و داغان داشت. تازه هم ازدواج كرده بود. با همسرش بدون هیچ وسیلهای راهی مشهد میشود و كل مسیر را گریهكنان میرود. وقتی به فلكه آب میرسد، ماشین را رها كرده و به سمت حرم میرود. آنجا بهشدت گریه و درد دل میكند. باور نمیكنید چهار ماه نمیكشد میرود تا همان باشگاه را بخرد.
گفت یك چك ۱۷ میلیونی گذاشتم روی میز طرف و گفتم باشگاهت مال من. رفیق دیگری داشتم كه از كارواش بیرونش كرده بودند؛ سال ۸۱ بود چون عاشق ماشین دوو سییلو بود، به او میگفتم حسن سییلو. دلش شكسته بود. رفت حرم به دو سال نكشید كارگاه زد، ماشین خرید، ازدواج كرد. خود من در زندگیام همه چیز را سپردهام به امام رضا (ع). هیچوقت در این سالها از اینكه نرسیدم و نشده ناراحت نشدم چون به نظرم حتما حكمتی در كار بوده. هفت سال پیش خواهرم فوت شد در حالی كه دو فرزند داشت. او ساعت ۸ فوت شد و من ساعت ۸:۳۰ به خانهاش رسیدم. پرستارش كه در را باز كرد، گفت خواهرتان آخرین جملهای كه گفت این بود كه بچههایم را بعد از خدا به علی میسپارم. من هفت سال است كه از بچههای خواهرم نگهداری میكنم.
پسرش همان كودكی است كه در «سهدرچهار» نقش بچه كوچك خانواده را داشت. آنجا تازه زمان شروع بیماری خواهرم بود. از همان موقع بچهها را پیش خودم نگه داشتم. امین پیش من است. به واسطه همین دو بچه یتیم خدا خیلی به من عنایت دارد؛ وگرنه یك بچه شهرستانی مثل من كجا و اینجا كجا؟ افتخار دیگرم این است كه در پشت مقام ابراهیم بعد از دو ركعت نماز نساء پای مادرم را وقتی داشت نماز میخواند، بوسیدم. وقتی نمازش تمام شد گریه كرد و گفت خدایا بچهام هرچه میخواهد به او بده و دست به خاك كه میزند، طلا شود. سال ۹۰ او را بردم مكه و تا دقیقه آخر هم نمیدانست. هیچ قدرتی بالاتر از دعای پدر و مادر نیست.
شما چه خواستهای داشتید؟
راستش من هرچه كه میخواستم خدا به من داده است. امام رضا (ع) همیشه پشت من بود و دعای مادرم آن را دوقبضه كرد. ساعت ۶ بعدازظهر سال ۸۸ پدرم فوت شد. ساعت ۱۰ شب مجید صالحی، امیر نوری، سعید آقاخانی و. . . همه آمدند. وقتی وصیتنامه پدرم را باز كردم، او تنها یك صفحه نوشته بود، تاریخ آن هم ۲۰ روز قبل از فوتش بود. آخرین جملهای كه نوشته بود این بود كه علی جان دوستت دارم و روی ماهت را میبوسم. هیچ افتخاری بالاتر از این نیست كه بدانی پدر و مادرت از تو راضی هستند. میدانم مادرم و خواهرم هم از من راضی هستند. چند بار خواب خواهرم را دیدهام. یك بار خواب دیدم با بهار و دادا كه از من جلوتر میرفتند، به آپارتمانم میرویم. وقتی داخل شدیم یكدفعه صدای خواهرم را شنیدم كه صدایم زد.
برگشتم او را دیدم كه با همان لباس زمان بیماریاش بود. به من گفت دوست دارم پیش تو باشم. هنوز حالت بیماری را داشت. او را آوردم داخل و روی تخت گذاشتم. مرا بوسید و گفت خدا خیرت بدهد كه اینطور از بچههایم مراقبت میكنی. اینها خیلی افتخار و حال است. به این معتقدم شما بهار كه بكارید حتما پاییز برداشت میكنید. قرار نیست همین فردا نتیجه كارت را ببینی. هر زمان دلم میشكند، نامردی در حقم میشود و زورم به جایی نمیرسد، میروم حرم امام رضا (ع) و به خودش واگذار میكنم چون او خودش میداند چه كار كند.
اینكه بازیگر نشدید به این علت نبود كه فكر میكردید خوش قیافه نیستید؟
من هنوز هم همین فكر را میكنم اما دلیلش این نبود. مهم این است كه از من دعوت بشود. نمیشود خودم را به زور سنجاق كنم. شما برای مصاحبه با من تماس میگیرید. من كه نمیتوانم بگویم بیایید با من مصاحبه كنید. «بایدی» در كار نیست. باید در دلت باشد. رامبد در دلش ایمان داشت كه من گل میكنم.
عطاران این اعتقاد را نداشت؟
من رضا را برای مرام و معرفتش دوست دارم نه اینكه به من كار بدهد. رفاقت باید دلی باشد. تا به امروز هیچوقت با كسی رفیق نشدم كه بگویم آخجوون به او وصل میشوم كه از كنار او به جایی برسم! وقتی خودت را به امام رضا (ع) سپردهای نباید از آدمها چیزی بخواهی. یك وزیر كه تو را وزیر نمیكند. درنهایت تو را معاون خودش میكند ولی خدا و امام رضا (ع) اگر بخواهند تو را بالا ببرند، به جایی میرسانند كه باور كردنی نیست.
نه؛ راستش من نه به كسی التماس میكنم و نه چیز دیگری. معتقدم خدا هر اتفاقی را سر موعدش رقم میزند. شاید 10 سال پیش جنبه الان را نداشتم. چرا میگویند آدم باید 18 سالگی به بعد گواهینامه بگیرد؟ شاید من هم باید سر زمان مشخص چیزی را داشته باشم. من 14 سال پیش خیلی دلم شكسته بود. به ناامیدی و یاس عجیبی رسیده بودم. به وضعیتی رسیدم كه جز لباس تنم چیزی نداشتم. رفتم حرم امام رضا(ع) و جلوی پنجره فولاد ایستادم. پشتم را چسباندم به پنجره فولاد و گفتم یا امام رضا خدا كه دست همه بندههایش را میگیرد، تو پشت من باش و ضامن من شو كه خدا خواستههای مرا بدهد. بدون غلو از آن سال به بعد ماجرای زندگی من عوض شد.
این را به همه میگویم كه اگر در اوج دلشكستگی از امام رضا (ع) بخواهید، به شما میدهد چون خیلیها را دیدم و حتی در مورد خودم. داریوش سلیمی از سال ۵۵ تا ۶۷ در یك باشگاه ورزشی مدیر بود و حقوق میگرفت. برایم تعریف كرده بود كه یك روز با صاحب باشگاه درگیر میشود. احساس حقارت میكرد و دلش شكسته بود. كلید باشگاه را جلوی صاحب باشگاه پرت میكند و گریهكنان میرود. یك پیكان درب و داغان داشت. تازه هم ازدواج كرده بود. با همسرش بدون هیچ وسیلهای راهی مشهد میشود و كل مسیر را گریهكنان میرود. وقتی به فلكه آب میرسد، ماشین را رها كرده و به سمت حرم میرود. آنجا بهشدت گریه و درد دل میكند. باور نمیكنید چهار ماه نمیكشد میرود تا همان باشگاه را بخرد.
گفت یك چك ۱۷ میلیونی گذاشتم روی میز طرف و گفتم باشگاهت مال من. رفیق دیگری داشتم كه از كارواش بیرونش كرده بودند؛ سال ۸۱ بود چون عاشق ماشین دوو سییلو بود، به او میگفتم حسن سییلو. دلش شكسته بود. رفت حرم به دو سال نكشید كارگاه زد، ماشین خرید، ازدواج كرد. خود من در زندگیام همه چیز را سپردهام به امام رضا (ع). هیچوقت در این سالها از اینكه نرسیدم و نشده ناراحت نشدم چون به نظرم حتما حكمتی در كار بوده. هفت سال پیش خواهرم فوت شد در حالی كه دو فرزند داشت. او ساعت ۸ فوت شد و من ساعت ۸:۳۰ به خانهاش رسیدم. پرستارش كه در را باز كرد، گفت خواهرتان آخرین جملهای كه گفت این بود كه بچههایم را بعد از خدا به علی میسپارم. من هفت سال است كه از بچههای خواهرم نگهداری میكنم.
پسرش همان كودكی است كه در «سهدرچهار» نقش بچه كوچك خانواده را داشت. آنجا تازه زمان شروع بیماری خواهرم بود. از همان موقع بچهها را پیش خودم نگه داشتم. امین پیش من است. به واسطه همین دو بچه یتیم خدا خیلی به من عنایت دارد؛ وگرنه یك بچه شهرستانی مثل من كجا و اینجا كجا؟ افتخار دیگرم این است كه در پشت مقام ابراهیم بعد از دو ركعت نماز نساء پای مادرم را وقتی داشت نماز میخواند، بوسیدم. وقتی نمازش تمام شد گریه كرد و گفت خدایا بچهام هرچه میخواهد به او بده و دست به خاك كه میزند، طلا شود. سال ۹۰ او را بردم مكه و تا دقیقه آخر هم نمیدانست. هیچ قدرتی بالاتر از دعای پدر و مادر نیست.
شما چه خواستهای داشتید؟
راستش من هرچه كه میخواستم خدا به من داده است. امام رضا (ع) همیشه پشت من بود و دعای مادرم آن را دوقبضه كرد. ساعت ۶ بعدازظهر سال ۸۸ پدرم فوت شد. ساعت ۱۰ شب مجید صالحی، امیر نوری، سعید آقاخانی و. . . همه آمدند. وقتی وصیتنامه پدرم را باز كردم، او تنها یك صفحه نوشته بود، تاریخ آن هم ۲۰ روز قبل از فوتش بود. آخرین جملهای كه نوشته بود این بود كه علی جان دوستت دارم و روی ماهت را میبوسم. هیچ افتخاری بالاتر از این نیست كه بدانی پدر و مادرت از تو راضی هستند. میدانم مادرم و خواهرم هم از من راضی هستند. چند بار خواب خواهرم را دیدهام. یك بار خواب دیدم با بهار و دادا كه از من جلوتر میرفتند، به آپارتمانم میرویم. وقتی داخل شدیم یكدفعه صدای خواهرم را شنیدم كه صدایم زد.
برگشتم او را دیدم كه با همان لباس زمان بیماریاش بود. به من گفت دوست دارم پیش تو باشم. هنوز حالت بیماری را داشت. او را آوردم داخل و روی تخت گذاشتم. مرا بوسید و گفت خدا خیرت بدهد كه اینطور از بچههایم مراقبت میكنی. اینها خیلی افتخار و حال است. به این معتقدم شما بهار كه بكارید حتما پاییز برداشت میكنید. قرار نیست همین فردا نتیجه كارت را ببینی. هر زمان دلم میشكند، نامردی در حقم میشود و زورم به جایی نمیرسد، میروم حرم امام رضا (ع) و به خودش واگذار میكنم چون او خودش میداند چه كار كند.
اینكه بازیگر نشدید به این علت نبود كه فكر میكردید خوش قیافه نیستید؟
من هنوز هم همین فكر را میكنم اما دلیلش این نبود. مهم این است كه از من دعوت بشود. نمیشود خودم را به زور سنجاق كنم. شما برای مصاحبه با من تماس میگیرید. من كه نمیتوانم بگویم بیایید با من مصاحبه كنید. «بایدی» در كار نیست. باید در دلت باشد. رامبد در دلش ایمان داشت كه من گل میكنم.
عطاران این اعتقاد را نداشت؟
من رضا را برای مرام و معرفتش دوست دارم نه اینكه به من كار بدهد. رفاقت باید دلی باشد. تا به امروز هیچوقت با كسی رفیق نشدم كه بگویم آخجوون به او وصل میشوم كه از كنار او به جایی برسم! وقتی خودت را به امام رضا (ع) سپردهای نباید از آدمها چیزی بخواهی. یك وزیر كه تو را وزیر نمیكند. درنهایت تو را معاون خودش میكند ولی خدا و امام رضا (ع) اگر بخواهند تو را بالا ببرند، به جایی میرسانند كه باور كردنی نیست.
شما آدم معتقدی هستید؟
خیلی سال است كه اینطور هستم. ما یك خانواده كاملا مذهبی بودیم. هر زمان به مادرم زنگ بزنید یا روضه است یا حرم یا كلاس قرآن. 72 سال سن دارد و الان ناخوش احوال است. او را آوردهام تا مدتی پیش خودم باشد. به زور نگهش داشتهام چون تمام عشق او این است كه برود مشهد. من صبح كه از خواب بیدار میشوم باید به دو نفر زنگ بزنم؛ اول مادرم و بعد رفیقی است كه 10 سال پیش با او رفیق شدم به اسم بیژن پیشدادی كه بازیگر است. در سریال «قرارگاه مسكونی» نقش راننده را داشت. او بسیار انسان بزرگی است.
8 سال برای این كشور جنگیده است. نخستین بار سر همان كار با او آشنا شدم. من آدم بسیار نترسی هستم ولی همیشه میگویم دم همه آنهایی كه رفتند جنگ گرم. در آن سالها آنها با علم به اینكه كشته میشوند به میدان جنگ میرفتند؛ این خیلی حرف است. بیژن چیزهایی را در زندگیاش بخشیده كه باور كردنی نیست. گاهی كه خودم را جای او میگذارم، نمیدانم اصلا این كارها از من برمیآید یا نه. آدم باید خیلی وجود داشته باشد كه خانه دو هزار متری در منظریه را رها كند و برود در خیابان فلاح در یك خانه 50 متری زندگی كند.
به جز بچههای سینما رفیق عادی هم دارید؟
بله و با هم رفت و آمد هم داریم. حتی با رفیقهای قدیمیام. به نظرم رفیق خیلی خوب است. تمام برادران من مردند. ما 13 بچه بودیم، خواهر و برادر. الان فقط پنج نفرمان مانده است. یكی از برادرهایم به اسم محمدمهدی در حوض خفه شد.
رفقایتان از شما نمیخواهند كه آنها را بازیگر كنید؟
نه؛ هیچكدامشان. آخر هركدام از آنها برای خود شغل مشخصی دارند.
به شما نمیگویند بازیگران سینما را ببینیم؟
نمیدانم چه بگویم اما اكثر رفقایم مرا به خاطر خودم دوست دارند. مثلا با احمد (یکی از دوستانم) از سال 64 رفیق شدم. من برای دوستان سابقم هیچ فرقی نكردهام. سن من سن جوانی نیست كه جوگیر شوم. رفقایم هم عوض نشدهاند.
نخستین دستمزد شما چقدر بود؟
15هزار تومان برای 60 آیتم برای «ساعت خوش» كه بعد از یك ماه به من پرداخت كردند.
بعد از آن دورهای كه گفتید دلتان شكست و روزهای بدی داشتید، به خودتان نگفتید به شهر خودم برگردم و تهران را رها كنم؟
نمیدانم. . . چرا اما معتقدم وقتی هدف و ایمان داشته باشی به آن میرسی. باید تلاش كنی. دو چیز در زندگی آفت است؛ اول ناامیدی و بعد هم غرور. اینها سم هستند. باید همیشه حواست باشد. مگر آدم چقدر عمر میكند. من 43 سال عمر كردم و اگر مثلا خوشبینانه 70 سال عمر داشته باشم، چیزی به آخرش نمانده... . قرار نیست كسی از آدم ناراحت شود. تمام حال خوش من این است كه یك آبگوشت بار بگذارم و نصف سوپراستارها را دعوت كنم در همان خانه 80 متری كه در آن ساكن هستم.
كدامیك از كارهایتان را بیشتر دوست داشتید؟
سریالهای «قرارگاه مسكونی»، «سهدرچهار» و «سهدونگ سهدونگ». یكجورهایی اكیپهای خودمان بود. به خصوص در «قرارگاه مسكونی» شرایط بدی بود اما كلی عشق داشتیم. حوالی چیتگر بودیم. من رابطهام با بچهها خیلی خوب است. همانطور كه گفتم حدود 10 سال است كه مستاجر رضا عطاران هستم. تصمیم هم ندارم از خانهاش بروم. خانه در مجتمعی در سعادتآباد است. رضا دل خیلی بزرگی دارد. یك تعارف كرد، من هم استفاده كردم.
البته خانه را خام تحویل گرفته بودم و هنوز كامل نبود. مدت 40 روز خانه جواد میخوابیدم. من عادتهایی دارم مثلا دوست داشتم فیلم ببینم اما خوابم میبرد. صبح زود هم بلند میشدیم میرفتیم سر كار. 40 شب كارمان همین بود. با مجید هم همین است. با همه بچهها دلی رفیقم. همسرانشان مثل خواهرهای من هستند. به مجید گفتم شانس آوردی رفتی كرج اگر تهران بودی من هر روز خانهات بودم؛ به خاطر بچههایش. من عاشق بچهها هستم. من هفت خواهرزادهام را خودم بزرگ كردم.
وقتی سركار هستید، فرزندان خواهرتان چه میكنند؟
دادا را كه دیگر همه بچههای سینما میشناسند. تنها بچهای است كه همه او را میشناسند. با سرویس میرود مدرسه و میآید. سر سریالها و كارها هم او را با خودم میبرم. این بچه از همان اول گرایش عجیبی به من داشت. دو سالش بود كه او را میآوردم خانه خودم و اصلا یاد مادرش هم نبود. یكی از گیرهایش این بود كه یكدفعه گریه میكرد. میگفتم چه شده؟
میگفت دایی تو پیر بشوی میمیری؟ من به او میگفتم داییها هیچوقت پیر نمیشوند كه ناراحت نشود. زنگ میزدم به سعید نعمتالله میگفتم سعید مگر داییها میمیرند؟ او هم میگفت نه مگر دایی هم میمیرد! تا حالا هیچ موردی نبوده. تازه آن زمان معنای مرگ را فهمیده بود. او باور كرده بود كه داییها قرار نیست بمیرند.
دوست دارد بازیگر شود؟
خیلی زیاد. او الان از هركس دیگری كه من را میشناسد، بیشتر عشق میكند كه حالا معروف هستم و در خندوانه دیده شدهام.
خودتان دوست دارید بازیگری را ادامه بدهید؟
چه كسی بدش میآید؟ اما نه اینكه نویسندگی را رها كنم ولی گفتم كه باید تو را بخواهند. فایده ندارد خودت را بچسبانی.
استندآپ را ادامه میدهید؟
از رضا عطاران یاد گرفتم كه هر چیزی باید یك پایان داشته باشد. به نظرم بهتر است آدم در اوج خداحافظی كند. من باید بروم و یك جوان دیگر یك علی مشهدی دیگر این فرصت را داشته باشد و بیاید.
با بچهها مشورت میكنید؟
همیشه مشورت میكنم. مثلا رضا عطاران به من گفت این استندآپ خوب است و مثلا فلان كار را انجام بده. همه بچهها تشویق و حمایت كردند. بیشتر از خودم، رفقایم خوشحال شدند. آدم حس آدمهای اطرافش را میفهمد. امیر جعفری واقعا عشق كرده بود. محسن تنابنده پیامك فرستاد و حتی زنگ زد. گفت با احمد مهرانفر دو نفری دیدیم و از خنده تركیدیم. همه بچهها از اینكه به این جایگاه رسیدم واقعا خوشحال شدند.
شهرام قائدی چند وقت پیش برایم پیامك فرستاد كه «علی جان برای این روزهایت خیلی خیلی خوشحالم. لیاقتت خیلی بیشتر از این روزها و اتفاقات شیرین است، تو نمونه كامل نان دل خود خوردن هستی». آنقدر بچهها خوشحال شدند كه من حس میكنم انگار خودشان موفق شدهاند. این به خاطر روح بزرگی است كه دارند. رفاقت من با بچهها خیلی سالم است. همه ما شبهای خوبی با هم داشتیم. داریوش سلیمی همیشه به من میگفت علی تو همیشه به خاطر كارهایی كه كردهای به جایگاه بزرگی میرسی.
تبلیغات متنی
-
رونمایی از کراساوری که با نور خورشید شارژ میشود
-
افزایش حقوق نیروهای امنیت سایبری تا ۱۲۰ درصد
-
یک اروپایی خیال هواداران استقلال را راحت کرد
-
تحلیل زیدآبادی از پایانبندی مذاکرات استانبول
-
فعالیت مراکز معاینه فنی تهران برای فردا اعلام شد
-
نامه تاج به شورای امنیت درباره بازیکنان بازداشتی
-
سکوت مکرون درباره تصمیم ایران و آمریکا شکست
-
پایِ مادر ظهران ممدانی به پرونده اپستین باز شد
-
یک نماینده، همکارش را «اقتصاددان قلابی» خواند
-
دو جنین ۶۵۰۰ ساله در تپه چپرآباد ایران کشف شد
-
پشتپرده تهدیدهای ترامپ علیه ایران از نگاه نیویورکتایمز
-
شاسیبلندهایی که با گذر زمان پولتان را آب میکنند!
-
مشاور رهبری با آمریکا و اسرائیل اتمام حجت کرد
-
ارتش آمریکا برای پایگاه «العدید» جایگزین پیدا کرد
-
اشتباه جنجالی صداوسیما در پخش تصاویر جنگ دوازدهروزه
-
افزایش حقوق نیروهای امنیت سایبری تا ۱۲۰ درصد
-
یک اروپایی خیال هواداران استقلال را راحت کرد
-
نامه تاج به شورای امنیت درباره بازیکنان بازداشتی
-
مشاور رهبری با آمریکا و اسرائیل اتمام حجت کرد
-
طرح ضرغامی برای تغییر کاربری سفارت آمریکا در تهران
-
ادعای انگلیس درباره «حادثه» در تنگه هرمز
-
افزایش نرخ ارز در بودجه سال آینده اعلام شد
-
الناز ملک با گریم گوگوش، همه را خاطرخواه خود کرد!
-
شروط جدید و جنجالی فرانسه برای مذاکرات با ایران
-
خبر شوکهکننده درباره خط تولید شربت تریاک
-
تصمیم جدید درباره حقوق کارکنان دولت در سال ۱۴۰۵
-
تهران تمام سفرای عضو اتحادیه اروپا را احضار کرد
-
تاکتیک ترامپ برای دور زدن اروپا در ارتباط با ایران
-
مقام روسی: پیامهای آمریکا به ایران، اولتیماتوم هستند
-
نورا هاشمی پاسخ الناز ملک و منوچهر هادی را داد
-
مداح مشهدی شعار «این آخرین نبرده» را اجرا کرد
-
اعزام پهپادهای سپاه برای تعقیب آبراهام لینکلن
-
یک افغانستانی صاحب جایزه بدترین خانه سال جهان شد!
-
خشم منوچهر هادی در جشنواره فجر: دیکتاتور هستید!
-
استعفای وکیل شاکی پرونده «پژمان جمشیدی»
-
پدیده دنیای مداحان در شبکه سه رونمایی شد
-
سفارت ایتالیا در تهران تعطیل شد
-
زمان دیدار ویتکاف و عراقچی در استانبول مشخص شد
-
طراحی پوستر سفر کاریِ سعید جلیلی جلبتوجه کرد
-
ساعدینیا بازداشت و تمام اموال وی مصادره شد
-
نیروهای ویژه آمریکا در دیگو گارسیا مستقر شدند
-
جدول لیگ برتر بعد از شکست استقلال
-
سارا منجزیپور: باید از فولاد باشیم تا دوام بیاوریم
-
الناز شاکردوست از سینما خداحافظی کرد
-
تصاویری از آتشسوزی گسترده در غرب تهران
بانک اطلاعات مشاغل تهران و کرج
-
سالن های آرایش و زیبایی
-
پزشکان پوست و مو
-
آموزشگاه آشپزی در تهران
-
گالری پوشاک
-
اخذ ویزا
-
کاشت ناخن
-
محصولات پزشکی
-
تدریس خصوصی
-
مزون و شوی لباس
-
اعزام دانشجو
-
خدمات آرایشی و زیبایی
-
خدمات درمانی
-
مدارس
-
طلا و جواهر و زیورآلات
-
صرافی
-
محصولات آرایش و زیبایی
-
خدمات حیوانات خانگی
-
مهد کودک
-
مبلمان
-
سیسمونی و نوزاد
-
مراکز درمانی
-
پت شاپ
-
رستوران و تهیه غذا
-
تعمیرات مبل در تهران
-
خدمات تفریح و سرگرمی
-
پزشکان متخصص
-
باشگاه های ورزشی
-
فست فودهای تهران
-
سرویس خواب
-
موبایل
-
دکتر زنان در تهران
-
فروشگاه ها و لوازم ورزشی
-
کافی شاپ و سفره خانه
-
دکوراسیون داخلی
-
لوازم خانگی
-
دندانپزشکان
-
آموزشگاه ها
-
صنایع غذایی
-
تزیینات داخلی
-
خدمات منزل
-
دندانپزشکی کودک
-
آموزشگاه زبان در تهران
-
تشریفات و موسسه پذیرایی
-
خدمات ساختمان
-
فروش و خدمات خودرو
-
پزشکان زیبایی و لاغری
-
آموزشگاه موسیقی
-
خدمات مجالس
-
قالیشویی در تهران
-
سایر خدمات
-
جراحی بینی و زیبایی
-
آموزشگاه هنری
-
آتلیه عکاسی
-
آژانس مسافرتی و هتل



نظر کاربران
مثل اینکه این دوتا خیلی شیشن