مهروز ساعی با ناراحتی تکواندو را ترک کرد
مهروز ساعی متولد ۱۳۶۳ در شهر ری است. وی خواهر قهرمان قهرمان تکواندو، هادی ساعی است و افتخاراتی که برای این مرز و بوم کسب کرده، مقام های زیادی است.
روزنامه آسیا - هدیه رحمت نژاد:
مهروز ساعی متولد 1363 در شهر ری است. وی خواهر قهرمان قهرمان تکواندو، هادی ساعی است و از افتخاراتی که برای این مرز و بوم کسب کرده می توان به مقام های زیر اشاره کرد:
- مدال نقره مسابقات اوپن اتریش 2004
- مدال برنز مسابقات اوپن اتریش ۲۰۰۵
- مقام دوم مسابقات اوپن کره جنوبی
- مقام دوم و مدال برنز جام فجر ۲۰۰۴
- مدال نقره جام فجر 2005
- مدال نقره زنان پایتخت های مسلمان ۲۰۰۴
- مدال برنز بازی های آسیایی بانکوک 2005
- مدال برنز بازی های المپیک ۲۰۰۶ قطر
- مدال های طلای مختلف در قهرمانی کشور

لطفا بفرمایید تکواندو را از کجا شروع کردید؟
من در خانواده ورزشی به دنیا آمدم. فرزند آخر و تک دختر خانواده بودم. بعد از چهار پسر متولد شدم و به علت علاقه پدر به ورزش هر چهار پسر ورزشکار بودند. زمانی که فرزندان کوچکتر بودند خودش ورزش باستانی کار می کرد و دوست داشتند که فرزندان هم ورزش حرفه ای را دنبال کنند.
با اتفاقاتی که در زندگی ما افتاد، هادی ورزش حرفه ای را ادامه داد و وقتی به کورس قهرمانی وارد شد، من ۱۳ سال داشتم و ۹ سال با هادی اختلاف سنی داشتم. می توانستم ورزش حرفه ای را شروع کنم. به علت علاقه ای که به هادی داشتم به عنوان برادر بزرگ تر و همچنین علاقه شخصی خودم به ورزش تکواندو به این سمت کشیده شدم.
من در سن ۸ سالگی پدرم را در سانحه تصادف از دست دادم و در آن زمان هادی قهرمان کشور بود و من هنوز بچه بودم. یک سال بعد متاسفانه برادر بزرگ تر از هادی که نامش علی بود و تکواندوکار بود و کشتی کار می کرد را بر اثر تصادف دیگری از دست دادیم. این مصیبت های به وجود آمده باعث شد که هادی سرپرست و مرد خانواده شد.
چند سال بعد ما برادر کوچک تر از هادی را هم از دست دادیم. استا مهیمن که استاد مشترک هادی و مهدی بود می گفت: که اگر مهدی مریض نمی شد هادی پای به عرصه قهرمانی نمی گذاشت. مهدی هم ملی پوش بود و یکی از بهترین های این رشته بود و به هرحال به علت عارضه قلبی ایشان را هم از دست دادیم.
مهدی و هادی حریف هم بودند و مهدی از نوابغ تکواندو بود و در بسیاری از مسابقات حتی هادی را شکست می داد. به هر حال ما هرچه کردیم نشد و مهدی را هم در سن ۱۹ سالگی از دست دادیم. حالا فقط من و مادر و هادی و مهران مانده بودیم.
من دوم دبیرستان بودم که هادی قهرمان المپیک ۲۰۰۰ شد. ما ساکن شهر ری، منطقه چشمه علی بودیم. در آن شرایط مادر ما طوری رفتار کرد که ما نه افسرده بشویم و نه پسرهایمان سمت خلاف بروند. به هر حال روزهای خستی بود. محله ما این گونه بود و با ورزشکاران دیگری مثل آقای محمدی در فوتبال و سوریان در کشتی همه همسایه بودیم.

مادرمان این شرایط اردوها و نبودن های ما را و به هر نحوی بود تحمل می کرد و مخارج زندگی و نیازهای روحی ما را تامین می کرد. بعد از آن من در لیگ و مسابقات کشوری بازی می کردم و هم درس می خواندم و هم ورزش می کردم. هادی می آمد و من را همراهی می کرد و با من بود تا اینکه در سال ۱۳۸۱ در مسابقات قهرمانی کشور اول شدم و سال ۱۳۸۲ دوم شدم و سال بعد در مسابقات انتخابی تیم ملی اول شدم.
آن زمان هادی قهرمان بازی های آسیایی پوسان ۲۰۰۲ شد و من هم ملی پوش شدم و تا سال ۲۰۱۲ ملی پوش بودم. عنوان قهرمانی و رکوردهای من تا چهار سال تکرار نشد. تا در سال ۲۰۰۶ من برای بار دوم در بازی های دوحه قطر بعد از خانم تهرانی مدال گرفتم و دومین زنی شدم که مدال گرفت. ولی در سال ۲۰۰۵ اولین دختری بودم که در تاریخ تکواندو ایران مدال آسیایی گرفت.
در مسابقات گوانگجو من آسیب دیدگی زانو داشتم و شرکت نکردم. حدود یک سال و نیم از مسابقات دور بودم و بعد از آن دوباره با تورنمنت ها شروع کردم و چند مدال هم گرفتم و بعد خداحافظی کردم.
بهترین خاطره شما از مسابقات چیست؟ چه سختی هایی را در این مسیر متحمل شدید؟
بهترین و شیرین ترین خاطره من بازی های دوحه قطر بود. چون خیلی سختی کشیدم و شرایط سختی برای رسیدن به این مقام تحمل کردم. اما بهترین مدالم را گرفتم. اولین مدالی را که همه آرزو داشتند در تکواندو داشته باشیم هم خیلی شیرین بود، همه حمایت می کردند که دیگر زنگ تفریح نباشیم و روحیه می دادند. آن هم خیلی شیرین بود.
با این حال، مدال اول مزه دیگری داشت. بازی های آسیایی هم مدالش باارزش تر از است و هم زحمت بیشتری کشیده بودم.
بعد از بازی های آسیایی فهمیدم مزه سکوی قهرمانی چیست. برایم خیلی مهم شد و جدیتم هم در کار بیشتر شد و احساس مسئولیت کردم. وضعیت اردوهای بانوان هم البته نسبت به آقایان خیلی فرق داشت. تیم آقایان خودشان را در دنیا ثابت کرده بودند و همه شان قهرمان بودند. ولی بانوان با یک مربی کره ای خیلی کار سختی داشتند. ما را مدام آزمایش می کردند و با مربیان مختلف راه سختی را پشت سر گذاشتیم.

من زمانی که وارد تیم ملی شدم یک سال با خانم تهرانی فاصله داشتم. ایشان را سرمربی تیم تکواندو کردند که تجربه کمی داشتند، ولی تلاششان را می کردند. دوباره آزمایش شدیم و مربی کره ای به نام سئو ریو را آوردند که یک آدم روانی بود که اصلا هیچ چیزی از روانشناسی ورزش و علم تغذیه و این ها نمی دانست و فقط به شکل سنتی تکواندو را می شناخت. او به شکل ارتشی با ما رفتار می کرد. پنج صبح ما را برای دویدن به دور دریاچه آزادی می برد و بعد صبحانه و دوباره سالن وزنه تا یک بعدازظهر، ما گاهی به وقت ناهار نمی رسیدیم.
گاهی پیش می آمد که من هادی را تا دو هفته نمی توانستم ببینم. حتی در زمان ناهاری اردوها. این منوال در بعدازظهرها هم بود. از ساعت ۴ تا ۷.۵ جوری که برای نظافت ما را از سالن بیرون می کردند. گاهی هم حتی ۱۰ شب برای تمرین مجدد می آمد. برخی از ورزشکاران ما یا تمرین زده شدند یا آسیب های شدید دیدند. دوسال پدرمان را درآوردند.
با همه این سختی ها من چون هدف داشتم ماندم. الان مسیر برای جوانان هموارتر است. حتی به من اجازه نمی دادند با برادرم تمرین داشته باشم و ایراد می گرفتند. الان حتی تمرین مشترک دارند و خانم ها مربی آقای دارند. خانم کیمیا علیزاده به مدال دست پیدا کرد که امیدوارم کسب سهمیه المپیک هم داشته باشد. الان نسبت به زمان ما شرایط مهیاتر است و مشکلات کمتری سر راهشان قرار دارد.
تمرینات ما بدون توقف بود و در ۱۲ ماه ۹.۵ ساعت تمرین می کردیم. این ها انگیزه مرا بیشتر می کرد. اما متاسفانه مربی خارجی و مربی داخلی خوب نبود. نه تنها به خاطر مربی بلکه به این دلیل که ما خودمان هم هنوز به آن باور نرسیده بودیم. همدلی در بین بچه ها نبود و خودمان هم هرجا اعزام می شدیم فکر می کردیم می بازیم و بر می گردیم. بعد از سال ۲۰۰۴ خانم شن را از کره آوردند که ایشان کمی بهتر بود و به تمرینات پرفشار خیلی معتقد نبود و به روزتر بود.
البته نمی دانم چرا همیشه مربی ما کره ای بود. شاید در مربیان ایرانی چیزی را که دنبالش بودند پیدا نمی کردند. شاید هم در ما اعضای تیم چیزی نقص داشت. نمی دانم ما در داخل کشور همه حریفان را شکست می دادیم ولی در مسابقات خارجی نمی توانستیم این حرکات را ارائه بدهیم. خانم شن از شاگردان آقای کانگ بود و با ایشان در ارتباط بود. از سال دوم به بعد دیگر روحیات ما را فهمیده بود و فارسی یاد گرفته بود. کمیته المپیک این جا دخیل شد و کلا بهتر شد. شرایط باعث شد اعزام ها و حمایت ها بیشتر شود.
آقای رحیمی واقعا کمک کرد به تکواندوی ایران. مخصوصا در بخش بانوان خیلی حمایت کرد. اگر کنار تیم نبود شاید خیلی اتفاقات نمی افتاد. برخی موارد هم مربی را هدایت می کرد. در نزدیکی مسابقات چند اعزام به کره هم داشتیم که بار تجربی ما را خیلی بالا برد و تغییر خودمان را احساس کردیم.
ای کاش ما همان موقع می توانستیم مثل امروز با مربی آقا کار کنیم. شاید اگر من می توانستم با هادی کار کنم و تجربیات هادی را بگیرم، به مدال جهانی هم دست پیدا می کردم و می توانستم به فینال جهانی برسم. خیلی دور از دسترس نبود. اما به هر حال با شرایط آن موقع باز هم شق القمر کردیم. بازی های آسیایی به مدال رسیدم و در المپیک آسیایی هم مدال گرفتیم. در المپیک دانشجویان پکن هم اولین دختر پرچمدار ایران شدم که افتخاری بود.
بعد از آن هم که دیگر خانم شن نبودند با خانم آذرمهر و مداح کار کردیم. بعدها هم که به علت آسیب دیدگی خیلی از وضعیت آمادگی ام دور شدم. زمانی هم که به مرز آمادگی رسیدم هوگوهای معمولی به الکتریکی تبدیل شده بود. خیلی سخت بود. قلق هوگوی الکتریکی را به دست آوردن. بعد از این همه سال که با هوگوی معمولی کار کرده بودم کار سختی بود.
در هوگوی الکتریکی نظر داور کمتر دخیل است و اگر با ضربه به هوگوی الکتریکی دو یا سه پانچ اتفاق می افتاد امتیاز را می دادند. هوگوها سنسوردار شده و یک روپایی هم می دهند که سنسور دارد. از تماس این دو سنسور امتیاز می گیرند. این وسیله هم مزایایی دارد و هم معایبی. اما تکواندو تغییر کرده است.
دیگر با این وسیله روش تمرینی ما هم عوض شد. از اواخر ۲۰۱۰ که من دوباره آمدم، ما یک مربی کره ای خیلی جوانی داشتیم که هم سن و سال من بود و هیچ کدام از مقام ها و افتخارات مرا نداشت. من چگونه باید او را به عنوان مربی می پذیرفتم؟ بیشتر یک ورزشکار بود تا مربی و هیچ چیزی نمی دانست. به این دلیل با ناراحتی از تکواندو خداحافظی کردم. در حالی که کوله باری از تجربه بودم بین اعضای تیم که از نوجوانان آمده بودند. در این شرایط که کاپیتان تیم بودم با مربی به هیچ وجه نمی توانستم کار کنم و تمریناتش را قبول نداشتم.

قبل از بستن تیم برای مسابقات آسیایی خودم انصراف دادم. اگر آقای پولادگر خود من را می گذاشتند به عنوان مربی و تجربیاتم را به بچه ها منتقل می کردم تیم موفق تر بود. به قول هادی باید با شیوه شمشیربازی، بازی می کردیم و من تکواندو بلد بودم نه شمشیربازی و به همین دلایل نمی توانستم امتیاز بگیرم و انصراف دادم.
دیگر با آمدن این قانون، حتی از دیدن تکواندو هم زده شدم. آقایان ما هم به اینگونه امتیاز می گیرند و دیگر تکواندو آن زیبایی سابق را ندارد. در زمان ما آقایان افلاکی، ساعی، بی باک و... همه حریفان را مثل پلنگ می خوردند و دیدن بازی هایشان لذت بخش بود. من فکر می کنم زیبایی تکواندو را ما تجربه کردیم و تمام شد. ما وارد سالن می شدیم تمام مربیان کره ای هم که در داخل سالن بودند به بچه های ما در آن زمان احترام می گذاشتند نه تنها هادی، به همه بچه های ما و می گفتند این ها اسطوره های تکواندو هستند.
زمان ها آن قدر سرعت، استقامت و قدرت تفکر مهم بود که درصدم ثانیه نتایج عوض می شد و بچه های ما حتی در خاک کره می رفتند و حق خودشان را می گرفتند. این سال ها بهترین خاطرات من از تکواندو است. در زمان ورود تیم ما برای گرم کردن تمام عکاسان به سمت تیم ما می آمدند. شاید نزدیک ۵۰ دوربین عکاسی و فیلم برداری به سمت بچه های ما می رفتند و از تمام زوایا دنبال شکار صحنه ها بودند.
کلا به صورت تیمی، تیم بانوان در حد آسیا حرف برای گفتن دارد و در اندازه جهانی نیست. اما با این حال آن زمان از تیم بانوان ما هم می ترسیدند. اما الان دیگر این خبرها نیست. به غیر از کیمیا که یک نابغه است و مدال جهانی دارد باقی تیم این شکل نیست. باز هم خدا را شکر، ایرانی ها نابغه هستند و مقام می آورند.
در حال حاضر مشغول چه فعالیتی هستید؟
در حال حاضر هم فقط مربیگری بخش خصوصی می کنم و کلاس گروهی هم ندارم، چند سالی هم حتی تیم داشتم و در مسابقات کشوری و لیگ، مربی بوده ام، اما دیگر علاقه ای ندارم. در بخش مسابقات کیوروگی یا همان مبارزه هم، تیم داشته ایم. در لیگ هم مربی بوده ام هم بازیکن. با تیم مس کرمان سرمربی بودم. تیم سایپا بازیکن بودم، مربی بودم، کمک مربی بودم، سرمربی بودم، سرپرست هم کار کرده ام. مقام اولی با سایپا داشته ام. به عنوان کمک مربی با تیم مس کرمان چهارم کشوری و اول یاستان را داشتم. در قسمت پومسه با استان تهران، تیم مبارزه دادیم و با تیم سایپا مقام اول را کسب کردیم.
نهایتا الان در باشگاه TNT فعال هستم و در بخش آب درمانی و حرکت اصلاحی کار می کنم. بیشتر دوست دارم در همین شاخه حرکات اصلاحی که درسش را هم خوانده ام فعالیت کنم. دوره ما دوره ای است که خانم ها خیلی سخت رشد می کردند و بالا می آمدند.

شما در آن دوره شکوفا شدید، از سختی هایی که این ورزش و اجتماع برای یک خانم داشته است بفرمایید؟
ما حتی در تیم ملی هم تبعیض داشتیم و امکاناتی که در همین رشته در اختیار آقایان بود در اختیار ما نبود. ما خودمان با آوردن مقام، فدراسیون را مجاب کردیم به تیم بانوان هم نگاه کنند. بعد از مقامی که من آوردم انگار فدراسیون انگیزه پیدا کرد برای اعزام بانوان به مسابقات مختلف. فهمیدند که ما هم اگر تجربه داشته باشیم می توانیم مدال آور باشیم. مرا برای مسابقات انتخاب المپیک بردند با خانم خوش جمال انگلستان که می دانستند ما آنجا مقام نمی آوریم. حتی هادی به آقای پولادگر گفت مهروز را نبرید حتی برای تجربه، هادی گفت مهروز را خراب می کنید.
بعد از شکست من در دانشجویان، وقتی به راحتی مدال را از دست دادم به شدت ناراحت بودم و هادی هم روحیه خراب مرا می دید. به زور تمرین می کردم و مرا با این حال به انگلستان بردند. ما خودمان گفتیم که مرا نبرید گفتند بیایید برای کسب تجربه، گفتیم اینجا جای ما نیست، جای تجربه کردن نیست و اینجا جای بهترین های دنیاست که برای سهمیه المپیک می آیند نه تجربه کردند. باخت های انگلستان به شدت روحیه مرا تخریب کرد. آقای پولادگر از همان هواپیما شروع کردند به شماتت ما که باختید و عرضه ندارید و... ما حتی مواخذه هم شدیم که چرا باختید؟
بعد از آن به لحاظ روحی همه خراب بودیم و حتی در بازی های آسایی هم که کسب سهمیه بود، ما را نبردند و تا لحظه آخر بعد از هفت ماه در اردو بودم و در لحظه آخر خانم سیاحی را بردند. خانم سیاحی پانزده سال است در تیم ملی است و هنوز هیچ مقامی نیاورده است و ایشان هم به حریف اردنی باخت و کسب سهمیه هم نکردیم.
آیا در حال حاضر تکواندوی بانوان را رو به زوال می بینید؟
نه، در حال حاضر با توجه به تغییر قوانین و هوگوی الکتریکی، نسل نوجوانان ما که خوب کار کرده اند و با آقایان تمرین کردند و مربی آقا داشتند بهتر از قبل شده است. سارا خوش جمال رفت و سهمیه گرفت و المپیک هم رفت. سیاست های غلط و برنامه ریزی های غلط در آن دوران مانع از المپیکی شدن من شد. به هر حال این ها سختی های دوران ما بود. این ها بی تجربگی هایی بود که ما سختی اش را کشیدیم. بدترین ساعت تمرین را به ما می دادند. ساعت دو تا چهار بعد از ناهار را به ما می دادند و بهترین ساعت مال آقایان بود.
مهروز ساعی متولد 1363 در شهر ری است. وی خواهر قهرمان قهرمان تکواندو، هادی ساعی است و از افتخاراتی که برای این مرز و بوم کسب کرده می توان به مقام های زیر اشاره کرد:
- مدال نقره مسابقات اوپن اتریش 2004
- مدال برنز مسابقات اوپن اتریش ۲۰۰۵
- مقام دوم مسابقات اوپن کره جنوبی
- مقام دوم و مدال برنز جام فجر ۲۰۰۴
- مدال نقره جام فجر 2005
- مدال نقره زنان پایتخت های مسلمان ۲۰۰۴
- مدال برنز بازی های آسیایی بانکوک 2005
- مدال برنز بازی های المپیک ۲۰۰۶ قطر
- مدال های طلای مختلف در قهرمانی کشور

لطفا بفرمایید تکواندو را از کجا شروع کردید؟
من در خانواده ورزشی به دنیا آمدم. فرزند آخر و تک دختر خانواده بودم. بعد از چهار پسر متولد شدم و به علت علاقه پدر به ورزش هر چهار پسر ورزشکار بودند. زمانی که فرزندان کوچکتر بودند خودش ورزش باستانی کار می کرد و دوست داشتند که فرزندان هم ورزش حرفه ای را دنبال کنند.
با اتفاقاتی که در زندگی ما افتاد، هادی ورزش حرفه ای را ادامه داد و وقتی به کورس قهرمانی وارد شد، من ۱۳ سال داشتم و ۹ سال با هادی اختلاف سنی داشتم. می توانستم ورزش حرفه ای را شروع کنم. به علت علاقه ای که به هادی داشتم به عنوان برادر بزرگ تر و همچنین علاقه شخصی خودم به ورزش تکواندو به این سمت کشیده شدم.
من در سن ۸ سالگی پدرم را در سانحه تصادف از دست دادم و در آن زمان هادی قهرمان کشور بود و من هنوز بچه بودم. یک سال بعد متاسفانه برادر بزرگ تر از هادی که نامش علی بود و تکواندوکار بود و کشتی کار می کرد را بر اثر تصادف دیگری از دست دادیم. این مصیبت های به وجود آمده باعث شد که هادی سرپرست و مرد خانواده شد.
چند سال بعد ما برادر کوچک تر از هادی را هم از دست دادیم. استا مهیمن که استاد مشترک هادی و مهدی بود می گفت: که اگر مهدی مریض نمی شد هادی پای به عرصه قهرمانی نمی گذاشت. مهدی هم ملی پوش بود و یکی از بهترین های این رشته بود و به هرحال به علت عارضه قلبی ایشان را هم از دست دادیم.
مهدی و هادی حریف هم بودند و مهدی از نوابغ تکواندو بود و در بسیاری از مسابقات حتی هادی را شکست می داد. به هر حال ما هرچه کردیم نشد و مهدی را هم در سن ۱۹ سالگی از دست دادیم. حالا فقط من و مادر و هادی و مهران مانده بودیم.
من دوم دبیرستان بودم که هادی قهرمان المپیک ۲۰۰۰ شد. ما ساکن شهر ری، منطقه چشمه علی بودیم. در آن شرایط مادر ما طوری رفتار کرد که ما نه افسرده بشویم و نه پسرهایمان سمت خلاف بروند. به هر حال روزهای خستی بود. محله ما این گونه بود و با ورزشکاران دیگری مثل آقای محمدی در فوتبال و سوریان در کشتی همه همسایه بودیم.

مادرمان این شرایط اردوها و نبودن های ما را و به هر نحوی بود تحمل می کرد و مخارج زندگی و نیازهای روحی ما را تامین می کرد. بعد از آن من در لیگ و مسابقات کشوری بازی می کردم و هم درس می خواندم و هم ورزش می کردم. هادی می آمد و من را همراهی می کرد و با من بود تا اینکه در سال ۱۳۸۱ در مسابقات قهرمانی کشور اول شدم و سال ۱۳۸۲ دوم شدم و سال بعد در مسابقات انتخابی تیم ملی اول شدم.
آن زمان هادی قهرمان بازی های آسیایی پوسان ۲۰۰۲ شد و من هم ملی پوش شدم و تا سال ۲۰۱۲ ملی پوش بودم. عنوان قهرمانی و رکوردهای من تا چهار سال تکرار نشد. تا در سال ۲۰۰۶ من برای بار دوم در بازی های دوحه قطر بعد از خانم تهرانی مدال گرفتم و دومین زنی شدم که مدال گرفت. ولی در سال ۲۰۰۵ اولین دختری بودم که در تاریخ تکواندو ایران مدال آسیایی گرفت.
در مسابقات گوانگجو من آسیب دیدگی زانو داشتم و شرکت نکردم. حدود یک سال و نیم از مسابقات دور بودم و بعد از آن دوباره با تورنمنت ها شروع کردم و چند مدال هم گرفتم و بعد خداحافظی کردم.
بهترین خاطره شما از مسابقات چیست؟ چه سختی هایی را در این مسیر متحمل شدید؟
بهترین و شیرین ترین خاطره من بازی های دوحه قطر بود. چون خیلی سختی کشیدم و شرایط سختی برای رسیدن به این مقام تحمل کردم. اما بهترین مدالم را گرفتم. اولین مدالی را که همه آرزو داشتند در تکواندو داشته باشیم هم خیلی شیرین بود، همه حمایت می کردند که دیگر زنگ تفریح نباشیم و روحیه می دادند. آن هم خیلی شیرین بود.
با این حال، مدال اول مزه دیگری داشت. بازی های آسیایی هم مدالش باارزش تر از است و هم زحمت بیشتری کشیده بودم.
بعد از بازی های آسیایی فهمیدم مزه سکوی قهرمانی چیست. برایم خیلی مهم شد و جدیتم هم در کار بیشتر شد و احساس مسئولیت کردم. وضعیت اردوهای بانوان هم البته نسبت به آقایان خیلی فرق داشت. تیم آقایان خودشان را در دنیا ثابت کرده بودند و همه شان قهرمان بودند. ولی بانوان با یک مربی کره ای خیلی کار سختی داشتند. ما را مدام آزمایش می کردند و با مربیان مختلف راه سختی را پشت سر گذاشتیم.

من زمانی که وارد تیم ملی شدم یک سال با خانم تهرانی فاصله داشتم. ایشان را سرمربی تیم تکواندو کردند که تجربه کمی داشتند، ولی تلاششان را می کردند. دوباره آزمایش شدیم و مربی کره ای به نام سئو ریو را آوردند که یک آدم روانی بود که اصلا هیچ چیزی از روانشناسی ورزش و علم تغذیه و این ها نمی دانست و فقط به شکل سنتی تکواندو را می شناخت. او به شکل ارتشی با ما رفتار می کرد. پنج صبح ما را برای دویدن به دور دریاچه آزادی می برد و بعد صبحانه و دوباره سالن وزنه تا یک بعدازظهر، ما گاهی به وقت ناهار نمی رسیدیم.
گاهی پیش می آمد که من هادی را تا دو هفته نمی توانستم ببینم. حتی در زمان ناهاری اردوها. این منوال در بعدازظهرها هم بود. از ساعت ۴ تا ۷.۵ جوری که برای نظافت ما را از سالن بیرون می کردند. گاهی هم حتی ۱۰ شب برای تمرین مجدد می آمد. برخی از ورزشکاران ما یا تمرین زده شدند یا آسیب های شدید دیدند. دوسال پدرمان را درآوردند.
با همه این سختی ها من چون هدف داشتم ماندم. الان مسیر برای جوانان هموارتر است. حتی به من اجازه نمی دادند با برادرم تمرین داشته باشم و ایراد می گرفتند. الان حتی تمرین مشترک دارند و خانم ها مربی آقای دارند. خانم کیمیا علیزاده به مدال دست پیدا کرد که امیدوارم کسب سهمیه المپیک هم داشته باشد. الان نسبت به زمان ما شرایط مهیاتر است و مشکلات کمتری سر راهشان قرار دارد.
تمرینات ما بدون توقف بود و در ۱۲ ماه ۹.۵ ساعت تمرین می کردیم. این ها انگیزه مرا بیشتر می کرد. اما متاسفانه مربی خارجی و مربی داخلی خوب نبود. نه تنها به خاطر مربی بلکه به این دلیل که ما خودمان هم هنوز به آن باور نرسیده بودیم. همدلی در بین بچه ها نبود و خودمان هم هرجا اعزام می شدیم فکر می کردیم می بازیم و بر می گردیم. بعد از سال ۲۰۰۴ خانم شن را از کره آوردند که ایشان کمی بهتر بود و به تمرینات پرفشار خیلی معتقد نبود و به روزتر بود.
البته نمی دانم چرا همیشه مربی ما کره ای بود. شاید در مربیان ایرانی چیزی را که دنبالش بودند پیدا نمی کردند. شاید هم در ما اعضای تیم چیزی نقص داشت. نمی دانم ما در داخل کشور همه حریفان را شکست می دادیم ولی در مسابقات خارجی نمی توانستیم این حرکات را ارائه بدهیم. خانم شن از شاگردان آقای کانگ بود و با ایشان در ارتباط بود. از سال دوم به بعد دیگر روحیات ما را فهمیده بود و فارسی یاد گرفته بود. کمیته المپیک این جا دخیل شد و کلا بهتر شد. شرایط باعث شد اعزام ها و حمایت ها بیشتر شود.
آقای رحیمی واقعا کمک کرد به تکواندوی ایران. مخصوصا در بخش بانوان خیلی حمایت کرد. اگر کنار تیم نبود شاید خیلی اتفاقات نمی افتاد. برخی موارد هم مربی را هدایت می کرد. در نزدیکی مسابقات چند اعزام به کره هم داشتیم که بار تجربی ما را خیلی بالا برد و تغییر خودمان را احساس کردیم.
ای کاش ما همان موقع می توانستیم مثل امروز با مربی آقا کار کنیم. شاید اگر من می توانستم با هادی کار کنم و تجربیات هادی را بگیرم، به مدال جهانی هم دست پیدا می کردم و می توانستم به فینال جهانی برسم. خیلی دور از دسترس نبود. اما به هر حال با شرایط آن موقع باز هم شق القمر کردیم. بازی های آسیایی به مدال رسیدم و در المپیک آسیایی هم مدال گرفتیم. در المپیک دانشجویان پکن هم اولین دختر پرچمدار ایران شدم که افتخاری بود.
بعد از آن هم که دیگر خانم شن نبودند با خانم آذرمهر و مداح کار کردیم. بعدها هم که به علت آسیب دیدگی خیلی از وضعیت آمادگی ام دور شدم. زمانی هم که به مرز آمادگی رسیدم هوگوهای معمولی به الکتریکی تبدیل شده بود. خیلی سخت بود. قلق هوگوی الکتریکی را به دست آوردن. بعد از این همه سال که با هوگوی معمولی کار کرده بودم کار سختی بود.
در هوگوی الکتریکی نظر داور کمتر دخیل است و اگر با ضربه به هوگوی الکتریکی دو یا سه پانچ اتفاق می افتاد امتیاز را می دادند. هوگوها سنسوردار شده و یک روپایی هم می دهند که سنسور دارد. از تماس این دو سنسور امتیاز می گیرند. این وسیله هم مزایایی دارد و هم معایبی. اما تکواندو تغییر کرده است.
دیگر با این وسیله روش تمرینی ما هم عوض شد. از اواخر ۲۰۱۰ که من دوباره آمدم، ما یک مربی کره ای خیلی جوانی داشتیم که هم سن و سال من بود و هیچ کدام از مقام ها و افتخارات مرا نداشت. من چگونه باید او را به عنوان مربی می پذیرفتم؟ بیشتر یک ورزشکار بود تا مربی و هیچ چیزی نمی دانست. به این دلیل با ناراحتی از تکواندو خداحافظی کردم. در حالی که کوله باری از تجربه بودم بین اعضای تیم که از نوجوانان آمده بودند. در این شرایط که کاپیتان تیم بودم با مربی به هیچ وجه نمی توانستم کار کنم و تمریناتش را قبول نداشتم.

قبل از بستن تیم برای مسابقات آسیایی خودم انصراف دادم. اگر آقای پولادگر خود من را می گذاشتند به عنوان مربی و تجربیاتم را به بچه ها منتقل می کردم تیم موفق تر بود. به قول هادی باید با شیوه شمشیربازی، بازی می کردیم و من تکواندو بلد بودم نه شمشیربازی و به همین دلایل نمی توانستم امتیاز بگیرم و انصراف دادم.
دیگر با آمدن این قانون، حتی از دیدن تکواندو هم زده شدم. آقایان ما هم به اینگونه امتیاز می گیرند و دیگر تکواندو آن زیبایی سابق را ندارد. در زمان ما آقایان افلاکی، ساعی، بی باک و... همه حریفان را مثل پلنگ می خوردند و دیدن بازی هایشان لذت بخش بود. من فکر می کنم زیبایی تکواندو را ما تجربه کردیم و تمام شد. ما وارد سالن می شدیم تمام مربیان کره ای هم که در داخل سالن بودند به بچه های ما در آن زمان احترام می گذاشتند نه تنها هادی، به همه بچه های ما و می گفتند این ها اسطوره های تکواندو هستند.
زمان ها آن قدر سرعت، استقامت و قدرت تفکر مهم بود که درصدم ثانیه نتایج عوض می شد و بچه های ما حتی در خاک کره می رفتند و حق خودشان را می گرفتند. این سال ها بهترین خاطرات من از تکواندو است. در زمان ورود تیم ما برای گرم کردن تمام عکاسان به سمت تیم ما می آمدند. شاید نزدیک ۵۰ دوربین عکاسی و فیلم برداری به سمت بچه های ما می رفتند و از تمام زوایا دنبال شکار صحنه ها بودند.
کلا به صورت تیمی، تیم بانوان در حد آسیا حرف برای گفتن دارد و در اندازه جهانی نیست. اما با این حال آن زمان از تیم بانوان ما هم می ترسیدند. اما الان دیگر این خبرها نیست. به غیر از کیمیا که یک نابغه است و مدال جهانی دارد باقی تیم این شکل نیست. باز هم خدا را شکر، ایرانی ها نابغه هستند و مقام می آورند.
در حال حاضر مشغول چه فعالیتی هستید؟
در حال حاضر هم فقط مربیگری بخش خصوصی می کنم و کلاس گروهی هم ندارم، چند سالی هم حتی تیم داشتم و در مسابقات کشوری و لیگ، مربی بوده ام، اما دیگر علاقه ای ندارم. در بخش مسابقات کیوروگی یا همان مبارزه هم، تیم داشته ایم. در لیگ هم مربی بوده ام هم بازیکن. با تیم مس کرمان سرمربی بودم. تیم سایپا بازیکن بودم، مربی بودم، کمک مربی بودم، سرمربی بودم، سرپرست هم کار کرده ام. مقام اولی با سایپا داشته ام. به عنوان کمک مربی با تیم مس کرمان چهارم کشوری و اول یاستان را داشتم. در قسمت پومسه با استان تهران، تیم مبارزه دادیم و با تیم سایپا مقام اول را کسب کردیم.
نهایتا الان در باشگاه TNT فعال هستم و در بخش آب درمانی و حرکت اصلاحی کار می کنم. بیشتر دوست دارم در همین شاخه حرکات اصلاحی که درسش را هم خوانده ام فعالیت کنم. دوره ما دوره ای است که خانم ها خیلی سخت رشد می کردند و بالا می آمدند.

شما در آن دوره شکوفا شدید، از سختی هایی که این ورزش و اجتماع برای یک خانم داشته است بفرمایید؟
ما حتی در تیم ملی هم تبعیض داشتیم و امکاناتی که در همین رشته در اختیار آقایان بود در اختیار ما نبود. ما خودمان با آوردن مقام، فدراسیون را مجاب کردیم به تیم بانوان هم نگاه کنند. بعد از مقامی که من آوردم انگار فدراسیون انگیزه پیدا کرد برای اعزام بانوان به مسابقات مختلف. فهمیدند که ما هم اگر تجربه داشته باشیم می توانیم مدال آور باشیم. مرا برای مسابقات انتخاب المپیک بردند با خانم خوش جمال انگلستان که می دانستند ما آنجا مقام نمی آوریم. حتی هادی به آقای پولادگر گفت مهروز را نبرید حتی برای تجربه، هادی گفت مهروز را خراب می کنید.
بعد از شکست من در دانشجویان، وقتی به راحتی مدال را از دست دادم به شدت ناراحت بودم و هادی هم روحیه خراب مرا می دید. به زور تمرین می کردم و مرا با این حال به انگلستان بردند. ما خودمان گفتیم که مرا نبرید گفتند بیایید برای کسب تجربه، گفتیم اینجا جای ما نیست، جای تجربه کردن نیست و اینجا جای بهترین های دنیاست که برای سهمیه المپیک می آیند نه تجربه کردند. باخت های انگلستان به شدت روحیه مرا تخریب کرد. آقای پولادگر از همان هواپیما شروع کردند به شماتت ما که باختید و عرضه ندارید و... ما حتی مواخذه هم شدیم که چرا باختید؟
بعد از آن به لحاظ روحی همه خراب بودیم و حتی در بازی های آسایی هم که کسب سهمیه بود، ما را نبردند و تا لحظه آخر بعد از هفت ماه در اردو بودم و در لحظه آخر خانم سیاحی را بردند. خانم سیاحی پانزده سال است در تیم ملی است و هنوز هیچ مقامی نیاورده است و ایشان هم به حریف اردنی باخت و کسب سهمیه هم نکردیم.
آیا در حال حاضر تکواندوی بانوان را رو به زوال می بینید؟
نه، در حال حاضر با توجه به تغییر قوانین و هوگوی الکتریکی، نسل نوجوانان ما که خوب کار کرده اند و با آقایان تمرین کردند و مربی آقا داشتند بهتر از قبل شده است. سارا خوش جمال رفت و سهمیه گرفت و المپیک هم رفت. سیاست های غلط و برنامه ریزی های غلط در آن دوران مانع از المپیکی شدن من شد. به هر حال این ها سختی های دوران ما بود. این ها بی تجربگی هایی بود که ما سختی اش را کشیدیم. بدترین ساعت تمرین را به ما می دادند. ساعت دو تا چهار بعد از ناهار را به ما می دادند و بهترین ساعت مال آقایان بود.
تبلیغات متنی
-
یک نماینده: زنان باید موتورسواری را فقط با مربی زن یاد بگیرند
-
واکنش علی ضیا به توهین زننده مجری صداوسیما
-
واکنش وزارت خارجه به احتمال گفتگوی پزشکیان و ترامپ
-
جرایم مالیاتی بخشیده میشود، اما فقط با یک شرط
-
هزینه زندگی در ایران، عربستان و امارات یکسان شد!
-
صداوسیما، اهداف ایران در جنگ احتمالی را لو داد
-
خبر واریز کالابرگ ماه رمضان تکذیب شد
-
شاخص بورس امروز تاریخی شد!
-
اسکوچیچ برای صدرنشینی ربات به زمین فرستاد!
-
نخستین تصویر از بهنوش طباطبایی در «گیس»
-
بیمه برای این موتورسواران اجباری شد
-
اعزام پهپادهای سپاه برای تعقیب آبراهام لینکلن
-
لودگی دو مجری شبکه سه روی آنتن زنده خبرساز شد
-
گرانترین بازیکن فوتبال ایران چه کسی است؟
-
عفو جرایم بیمه برای همه وسایل نقلیه؛ اجرای طرح بخشودگی تا پایان بهمن ۱۴۰۴
-
هزینه زندگی در ایران، عربستان و امارات یکسان شد!
-
صداوسیما، اهداف ایران در جنگ احتمالی را لو داد
-
خبر واریز کالابرگ ماه رمضان تکذیب شد
-
اعزام پهپادهای سپاه برای تعقیب آبراهام لینکلن
-
لودگی دو مجری شبکه سه روی آنتن زنده خبرساز شد
-
مجری مسئلهساز شبکه افق عذرخواهی کرد
-
تمرین اسرائیل با شبیهسازی سقوط موشکهای ایرانی
-
طلا باز هم به شدت سقوط کرد
-
رئیس قوه قضاییه: زمان پهلوی مردم تحقیر شدند
-
اعلام جرم دادستانی علیه مدیر ارشد صداوسیما
-
توصیه مهناز افشار به بازیگرانی که سودای سیمرغ دارند!
-
قهرمان لیگ مشخص شد، مبارکشان باشد!
-
این ۱۶ استان منتظر بارشهای شدید باشند
-
خطخطی صداوسیما روی اعصاب مردم اتفاق اصلی یکشنبه بود
-
اسرائیل برای توافق ایران و آمریکا سه شرط گذاشت!
-
ناو هواپیمابر لینکلن دریای عمان را ترک کرد
-
مداح مشهدی شعار «این آخرین نبرده» را اجرا کرد
-
یک افغانستانی صاحب جایزه بدترین خانه سال جهان شد!
-
خشم منوچهر هادی در جشنواره فجر: دیکتاتور هستید!
-
دو انفجار خبرساز در اهواز و بندرعباس
-
رزمایش مشترک ایران، روسیه و چین تکذیب شد؟
-
ورود کاروان نظامی بزرگ آمریکا به عراق
-
خبر فوری علی لاریجانی در رابطه با آمریکا
-
رابعه اسکویی از مردم عذرخواهی کرد
-
بازیگران در جشنواره فجر مشکیپوش شدند
-
سفارت ایتالیا در تهران تعطیل شد
-
ادامه اعزام نیرو و تجهیزات نظامی آمریکا به منطقه
-
تاریخ جدید رزمایش دریایی ایران، چین و روسیه مشخص شد
-
حضور بازیگر پرحاشیه در جشنواره فجر به چشم آمد
-
اندونگ نه؛ بمب پرسپولیس یک استقلالی دیگر است
بانک اطلاعات مشاغل تهران و کرج
-
سالن های آرایش و زیبایی
-
پزشکان پوست و مو
-
آموزشگاه آشپزی در تهران
-
گالری پوشاک
-
اخذ ویزا
-
کاشت ناخن
-
محصولات پزشکی
-
تدریس خصوصی
-
مزون و شوی لباس
-
اعزام دانشجو
-
خدمات آرایشی و زیبایی
-
خدمات درمانی
-
مدارس
-
طلا و جواهر و زیورآلات
-
صرافی
-
محصولات آرایش و زیبایی
-
خدمات حیوانات خانگی
-
مهد کودک
-
مبلمان
-
سیسمونی و نوزاد
-
مراکز درمانی
-
پت شاپ
-
رستوران و تهیه غذا
-
تعمیرات مبل در تهران
-
خدمات تفریح و سرگرمی
-
پزشکان متخصص
-
باشگاه های ورزشی
-
فست فودهای تهران
-
سرویس خواب
-
موبایل
-
دکتر زنان در تهران
-
فروشگاه ها و لوازم ورزشی
-
کافی شاپ و سفره خانه
-
دکوراسیون داخلی
-
لوازم خانگی
-
دندانپزشکان
-
آموزشگاه ها
-
صنایع غذایی
-
تزیینات داخلی
-
خدمات منزل
-
دندانپزشکی کودک
-
آموزشگاه زبان در تهران
-
تشریفات و موسسه پذیرایی
-
خدمات ساختمان
-
فروش و خدمات خودرو
-
پزشکان زیبایی و لاغری
-
آموزشگاه موسیقی
-
خدمات مجالس
-
قالیشویی در تهران
-
سایر خدمات
-
جراحی بینی و زیبایی
-
آموزشگاه هنری
-
آتلیه عکاسی
-
آژانس مسافرتی و هتل
نظر کاربران
مربی کره ای روانی بود؟!!!چون تمرین زیاد و انضباط داشت!!!مشخصه که این کاره نبودی و فقط از رانت داداشی استفاده کردی.عاقبت رانت هم شکسته.
خانم ساعی شما ادم اغده ای هستین هم حسود
مهروز جان شما شاید منو یادت نباشه دبیرستان جهان تربیت همکلاسی بودیم همیشه به یادتم و بهترینها رو برات آرزو میکنم