رضا عطاران چگونه خودش را نشان داد؟
باور كنيد يا نه به آن آساني كه من و شما فكر ميكنيم نيست؛ يعني اصلا آسان نيست. خيلي هم سخت است. درخشيدن، مطرح شدن، ستاره بودن، محبوبيت، پرطرفدار بودن يا هر چيزي كه شما اسمش را ميگذاريد يك شبه و يك روزه اتفاق نميافتد.
مجله زند گی ایده آل: باور كنيد يا نه به آن آساني كه من و شما فكر ميكنيم نيست؛ يعني اصلا آسان نيست. خيلي هم سخت است. درخشيدن، مطرح شدن، ستاره بودن، محبوبيت، پرطرفدار بودن يا هر چيزي كه شما اسمش را ميگذاريد يك شبه و يك روزه اتفاق نميافتد. به قول آن ديالوگ معروف فيلم «شب يلدا»:« همه چي برميگرده به قبل، قبل و قبل ترش.» قبل و قبل و قبلتر از آن روزي كه ستارهاي براي اولين بار ديده ميشود.
تو كوچه تئاتر اجرا ميكردم
بچه خانوادهاي 6 نفره بودم. 4 برادر و خواهر. این خانواده ربطی به هنر نداشت، اما از سال 58 ، 59 کار هنر را شروع کردم، در حالیکه سنی هم نداشتم. در کوچه بچهها را جمع میکردم و نمایش اجرا میکردم. همیشه هم اجراها مربوط به زمانی بود که پدرم نبود. او موافق کار من نیست. پدر من کارمند دفتر ترمینال اتوبوسرانی بود و هنوز هم علاقهای به کار من ندارد. یک بار پدرم وسط یک اجرای خانگی سر رسید و همه میهمانان را ریخت بیرون! سالها بعد کار تئاتر را در کنار مرحوم حسن حامد در مشهد شروع كردم. بعد از آن براي ادامه تحصيل در رشته طراحي صنعتي به تهران آمدم و با مجموعه طنز تلويزيوني «پرواز 57» ديده شدم.
چه جوري با مهران مديري آشنا شدم
در کارهای نمایشی که انجام میدادیم، در عین حال که همهچیز جدی بود، خودم احساس میکردم که تماشاچی با ناخودآگاه من که به طنز میزد، بیشتر همراه است. مثلا ۲ نمایش کار کردم با دکتر قطبالدین صادقی؛ نمایشهای هملت و سیمرغ. من و آقای حسن خلیلیفر نقش دوستان هملت را داشتیم. یادم هست با وجود اینکه نقش جدی بود، تماشاچی میخندید. در سیمرغ هم من یکی از ۳۰ مرغ بودم که باز هم همین اتفاق میافتاد. در نمایش هملت مهران مدیری هم نقش لاهرتیس، برادر اوفیلیا را بازی میکرد. با هم همان جا آشنا شدیم. دو، سه سال بعد از این، هسته اولیه گروه ساعت خوش در نوروز ۷۲ شکل گرفت که شامل مرحوم داوود اسدی، ارژنگ امیرفضلی و مهران مدیری بود که بعد قرار شد « ساعت خوش» را با بازیگران بیشتری کار کنند. در مرحله اول از ۷۰ نفر تست گرفتند که من در آن حاضر نبودم، اما مدیری بعدا یادش آمده بود و با من تماس گرفت و من هم به گروه ملحق شدم. سعید آقاخانی هم از بچههایی بود که در هملت کار کرد. یوسف صیادی هم در سیمرغ حضور داشت و از همین طریق برنامه ساعتخوش ساخته شد.
وقتي در اوج ممنوعالكار شدم
«ساعت خوش» روي روند كاري من تاثير زيادي داشته. فكر كن ما اواخر كار «ساعت خوش» كه بوديم، فيلمسازان بزرگي مثل آقاي بيضايي، آقاي مهرجويي، آقاي افخمي و... كه حالا همه را دقيق يادم نيست آمدند و با ما براي كارهاي سينمايي صحبت كردند. هر كدام از ما قرار بود با يكي از اين بزرگان كار كنيم. يعني صحبتها شد و بازيگران هم انتخاب شدند. مثلا رضا شفيعي جم قرار شد در فيلم آقاي بيضايي به نام «چه كسي رئيس را كشت» نقش اصلي باشد. واقعا در اوج بوديم و احساس مي كرديم حالا در قله موفقيت هستيم و ديگر همه چيز تمام شده و آينده ما براي هميشه تضمين است. در آن شرايط رؤيايي يك دفعه به ما اطلاع دادند كه ممنوعالكار هستيم. آن فيلمها هم ساخته نشدند. علاوه بر آن خود ما هم كه ديگر نميتوانستيم كار كنيم. بعضيها مثل مهران مديري و ارژنگ اميرفضلي ممنوعالكاريشان تا ۳ سال طول كشيد. من تا يك سال و نيم ممنوعالكار بودم و تمام شد. منتها بعدا قرار شد كه ديگر هيچ وقت بيشتر از ۲ يا ۳ نفرمان در يك كار نباشيم. هيچ وقت هم هيچ كس دليل آن را نگفت.
عقب زامياد موادغذايي ميفروختيم
در آن دوره بيكاري خيلي با بچه ها در ارتباط نبودم. براي اينكه تا ممنوعالكار شديم زمان براي ازدواج پيدا كردم و ۳،۲ هفته بعد از ممنوعالكاريام ازدواج كردم. بعد ديگر پيگير ماجراي تامين نان و امرار معاش شدم. بالاخره بايد يك جوري زندگي را ميگذرانديم. خلاصه با آقايي دفتر پخش موادغذايي زديم. ما يك وانت داشتيم كه با آن به سوپرماركتها ميرفتيم و ميپرسيديم كه چه چيزهايي نياز دارند و ميگفتيم كه ما مثلا ميتوانيم مربا، چيپس، پفك و... را برايتان بياوريم. يك زامياد از اين آبيها داشتيم. البته رضا عطاران بودنم خيلي كمك ميكرد اصلا آن آقا هم به همين دليل با من شريك شده بود كه استفاده كند. كاري بود كه اصلا حسي با آن برقرار نميكردم و برايم وحشتناك سخت بود. صبح كه از خواب بيدار ميشدم، دوست داشتم دوباره تا شب بخوابم ولي سر كار نروم. اصلا با آن ارتباط برقرار نكرده بودم تا اينكه خودشان يك دفعه زنگ زدند و گفتند ديگر ميتوانيد سر كارتان بازگرديد. من هم فوري وارد كار شدم. نخستين كارم هم فيلم «كليد ازدواج» بود. اين دوره بيكاري باعث شد وقتي كه كار پيش آمد، خيلي سعي كردم هرطوري شده با چنگ و دندان در اين كار بمانم و كار كنم.
داخل يك دستشويي يك متري هم ميتوانم خوشبخت باشم
من هرچه پيش آيد، خوش آيد را دوست دارم براي اينكه ممكن است در زندگي هر كسي هرچيزي پيش بيايد و در هر شرايطي خوب زندگي كردن را دوست دارم. قبلا مثالي ميزدم، الان چند سال است ديگر نميگويم چون ميگويند تو در همه كارهايت از توالت استفاده ميكني. ولي مثالم اين بود اگر يك روز به من بگويند تو به اجبار بايد در اين يك ونيم در دو متر دستشويي زندگي كني، سعي ميكنم همان جا خوشبخت باشم. يعني سعيام را ميكنم. بالاخره ميشود. روز اول كمی سخت ميگذرد. روز دوم ميگويي بگذار يك جوري سر خودم را گرم كنم و... بالاخره ميگذراني.
تقدیر بیتقصیر نیست
مراقبت یکی از مهمترین نکات برای موفقیت است، اما من خیلیها را میشناسم که بیشتر مراقبت میکنند، کتابهای بیشتری میخوانند و... ولی اتفاقات خوبی برایشان نمیافتد. علت این موضوع را نمیدانم اما برای بعضیها اتفاقات خوبی میافتد و برای عدهاي هم نه. مثلا خود من داشتم زندگیام را میکردم که يكدفعه ساعت خوش پیش آمد و ما رفتیم جلو.
هیچوقت از پا نمیافتم
بازیگری تنها راهی است که میتوانم از آن راحت زندگی کنم و بهترین راهی است که میتوانم به زندگی زیاد فکر نکنم. بنابراین اگر یکی، ۲ کار نهچندان خوب بین کارهایم اتفاق افتاد، نباید همهچیز را کنار بگذارم و افسرده بشوم. باید به دنبال راه فرار باشم و آن را جبران کنم. در این مورد نمیتوانم زیاد توضیح بدهم چون احتیاج به صراحتی دارد که الان همراهم نیست.
اين جوري بازي ميكنم
خيلي از نقشهايي كه بازي ميكنم به شخصيت خودم نزديك است ، به دليل آن جنس بازي است كه من به آن علاقه دارم. از اول هم كه كار كردم، دوست داشتم اينطوري كار كنم. بازيگراني هم كه براي من كار كردند، اگر دقت كرده باشيد در كارهاي من خيلي بيشتر به خودشان نزديك هستند و خيلي معموليتر، راحتتر و دلچسبتر بازي ميكنند. من اين نوع بازي را هم از آنها ميخواهم و هم كاري ميكنم كه اين اتفاق بيفتد. يعني اگر قرار است نقش آدم كلاش را بازي كنم كه مثلا در فيلم «ترش و شيرين» داشتيم، آن را رضا عطاراني بازي ميكنم كه كلاش باشد. اگر قرار باشد نقش قاتل را بازي كنم، رضا عطاراني را بازي ميكنم كه قاتل است، اگر در نقش دزد باشد، رضا عطاراني كه دزد شده و... و همين مسئله باعث ميشود خيلي از وجود و حس خودم براي نقشها و بازيهايم مايه بگذارم. من براي بازيهايم از راحتيای كه همه آدمها دارند، ميگذرم. هيچكس در زندگي واقعي چيزي را نمايش نميدهد. يعني اگر قرار است اخم كند مثل آن چيزهايي كه ما در اصول نمايش داريم، اخم نميكند و مثلا چين به ابرو نمياندازد، سر را پايين بياورد، نگاه تيز بكند و از آن چيزهايي كه به عنوان شاخص و ميميك صورت در نمايش به کار می رود، استفاده نميكند.
تو كوچه تئاتر اجرا ميكردم
بچه خانوادهاي 6 نفره بودم. 4 برادر و خواهر. این خانواده ربطی به هنر نداشت، اما از سال 58 ، 59 کار هنر را شروع کردم، در حالیکه سنی هم نداشتم. در کوچه بچهها را جمع میکردم و نمایش اجرا میکردم. همیشه هم اجراها مربوط به زمانی بود که پدرم نبود. او موافق کار من نیست. پدر من کارمند دفتر ترمینال اتوبوسرانی بود و هنوز هم علاقهای به کار من ندارد. یک بار پدرم وسط یک اجرای خانگی سر رسید و همه میهمانان را ریخت بیرون! سالها بعد کار تئاتر را در کنار مرحوم حسن حامد در مشهد شروع كردم. بعد از آن براي ادامه تحصيل در رشته طراحي صنعتي به تهران آمدم و با مجموعه طنز تلويزيوني «پرواز 57» ديده شدم.
چه جوري با مهران مديري آشنا شدم
در کارهای نمایشی که انجام میدادیم، در عین حال که همهچیز جدی بود، خودم احساس میکردم که تماشاچی با ناخودآگاه من که به طنز میزد، بیشتر همراه است. مثلا ۲ نمایش کار کردم با دکتر قطبالدین صادقی؛ نمایشهای هملت و سیمرغ. من و آقای حسن خلیلیفر نقش دوستان هملت را داشتیم. یادم هست با وجود اینکه نقش جدی بود، تماشاچی میخندید. در سیمرغ هم من یکی از ۳۰ مرغ بودم که باز هم همین اتفاق میافتاد. در نمایش هملت مهران مدیری هم نقش لاهرتیس، برادر اوفیلیا را بازی میکرد. با هم همان جا آشنا شدیم. دو، سه سال بعد از این، هسته اولیه گروه ساعت خوش در نوروز ۷۲ شکل گرفت که شامل مرحوم داوود اسدی، ارژنگ امیرفضلی و مهران مدیری بود که بعد قرار شد « ساعت خوش» را با بازیگران بیشتری کار کنند. در مرحله اول از ۷۰ نفر تست گرفتند که من در آن حاضر نبودم، اما مدیری بعدا یادش آمده بود و با من تماس گرفت و من هم به گروه ملحق شدم. سعید آقاخانی هم از بچههایی بود که در هملت کار کرد. یوسف صیادی هم در سیمرغ حضور داشت و از همین طریق برنامه ساعتخوش ساخته شد.
وقتي در اوج ممنوعالكار شدم
«ساعت خوش» روي روند كاري من تاثير زيادي داشته. فكر كن ما اواخر كار «ساعت خوش» كه بوديم، فيلمسازان بزرگي مثل آقاي بيضايي، آقاي مهرجويي، آقاي افخمي و... كه حالا همه را دقيق يادم نيست آمدند و با ما براي كارهاي سينمايي صحبت كردند. هر كدام از ما قرار بود با يكي از اين بزرگان كار كنيم. يعني صحبتها شد و بازيگران هم انتخاب شدند. مثلا رضا شفيعي جم قرار شد در فيلم آقاي بيضايي به نام «چه كسي رئيس را كشت» نقش اصلي باشد. واقعا در اوج بوديم و احساس مي كرديم حالا در قله موفقيت هستيم و ديگر همه چيز تمام شده و آينده ما براي هميشه تضمين است. در آن شرايط رؤيايي يك دفعه به ما اطلاع دادند كه ممنوعالكار هستيم. آن فيلمها هم ساخته نشدند. علاوه بر آن خود ما هم كه ديگر نميتوانستيم كار كنيم. بعضيها مثل مهران مديري و ارژنگ اميرفضلي ممنوعالكاريشان تا ۳ سال طول كشيد. من تا يك سال و نيم ممنوعالكار بودم و تمام شد. منتها بعدا قرار شد كه ديگر هيچ وقت بيشتر از ۲ يا ۳ نفرمان در يك كار نباشيم. هيچ وقت هم هيچ كس دليل آن را نگفت.
عقب زامياد موادغذايي ميفروختيم
در آن دوره بيكاري خيلي با بچه ها در ارتباط نبودم. براي اينكه تا ممنوعالكار شديم زمان براي ازدواج پيدا كردم و ۳،۲ هفته بعد از ممنوعالكاريام ازدواج كردم. بعد ديگر پيگير ماجراي تامين نان و امرار معاش شدم. بالاخره بايد يك جوري زندگي را ميگذرانديم. خلاصه با آقايي دفتر پخش موادغذايي زديم. ما يك وانت داشتيم كه با آن به سوپرماركتها ميرفتيم و ميپرسيديم كه چه چيزهايي نياز دارند و ميگفتيم كه ما مثلا ميتوانيم مربا، چيپس، پفك و... را برايتان بياوريم. يك زامياد از اين آبيها داشتيم. البته رضا عطاران بودنم خيلي كمك ميكرد اصلا آن آقا هم به همين دليل با من شريك شده بود كه استفاده كند. كاري بود كه اصلا حسي با آن برقرار نميكردم و برايم وحشتناك سخت بود. صبح كه از خواب بيدار ميشدم، دوست داشتم دوباره تا شب بخوابم ولي سر كار نروم. اصلا با آن ارتباط برقرار نكرده بودم تا اينكه خودشان يك دفعه زنگ زدند و گفتند ديگر ميتوانيد سر كارتان بازگرديد. من هم فوري وارد كار شدم. نخستين كارم هم فيلم «كليد ازدواج» بود. اين دوره بيكاري باعث شد وقتي كه كار پيش آمد، خيلي سعي كردم هرطوري شده با چنگ و دندان در اين كار بمانم و كار كنم.
داخل يك دستشويي يك متري هم ميتوانم خوشبخت باشم
من هرچه پيش آيد، خوش آيد را دوست دارم براي اينكه ممكن است در زندگي هر كسي هرچيزي پيش بيايد و در هر شرايطي خوب زندگي كردن را دوست دارم. قبلا مثالي ميزدم، الان چند سال است ديگر نميگويم چون ميگويند تو در همه كارهايت از توالت استفاده ميكني. ولي مثالم اين بود اگر يك روز به من بگويند تو به اجبار بايد در اين يك ونيم در دو متر دستشويي زندگي كني، سعي ميكنم همان جا خوشبخت باشم. يعني سعيام را ميكنم. بالاخره ميشود. روز اول كمی سخت ميگذرد. روز دوم ميگويي بگذار يك جوري سر خودم را گرم كنم و... بالاخره ميگذراني.
تقدیر بیتقصیر نیست
مراقبت یکی از مهمترین نکات برای موفقیت است، اما من خیلیها را میشناسم که بیشتر مراقبت میکنند، کتابهای بیشتری میخوانند و... ولی اتفاقات خوبی برایشان نمیافتد. علت این موضوع را نمیدانم اما برای بعضیها اتفاقات خوبی میافتد و برای عدهاي هم نه. مثلا خود من داشتم زندگیام را میکردم که يكدفعه ساعت خوش پیش آمد و ما رفتیم جلو.
هیچوقت از پا نمیافتم
بازیگری تنها راهی است که میتوانم از آن راحت زندگی کنم و بهترین راهی است که میتوانم به زندگی زیاد فکر نکنم. بنابراین اگر یکی، ۲ کار نهچندان خوب بین کارهایم اتفاق افتاد، نباید همهچیز را کنار بگذارم و افسرده بشوم. باید به دنبال راه فرار باشم و آن را جبران کنم. در این مورد نمیتوانم زیاد توضیح بدهم چون احتیاج به صراحتی دارد که الان همراهم نیست.
اين جوري بازي ميكنم
خيلي از نقشهايي كه بازي ميكنم به شخصيت خودم نزديك است ، به دليل آن جنس بازي است كه من به آن علاقه دارم. از اول هم كه كار كردم، دوست داشتم اينطوري كار كنم. بازيگراني هم كه براي من كار كردند، اگر دقت كرده باشيد در كارهاي من خيلي بيشتر به خودشان نزديك هستند و خيلي معموليتر، راحتتر و دلچسبتر بازي ميكنند. من اين نوع بازي را هم از آنها ميخواهم و هم كاري ميكنم كه اين اتفاق بيفتد. يعني اگر قرار است نقش آدم كلاش را بازي كنم كه مثلا در فيلم «ترش و شيرين» داشتيم، آن را رضا عطاراني بازي ميكنم كه كلاش باشد. اگر قرار باشد نقش قاتل را بازي كنم، رضا عطاراني را بازي ميكنم كه قاتل است، اگر در نقش دزد باشد، رضا عطاراني كه دزد شده و... و همين مسئله باعث ميشود خيلي از وجود و حس خودم براي نقشها و بازيهايم مايه بگذارم. من براي بازيهايم از راحتيای كه همه آدمها دارند، ميگذرم. هيچكس در زندگي واقعي چيزي را نمايش نميدهد. يعني اگر قرار است اخم كند مثل آن چيزهايي كه ما در اصول نمايش داريم، اخم نميكند و مثلا چين به ابرو نمياندازد، سر را پايين بياورد، نگاه تيز بكند و از آن چيزهايي كه به عنوان شاخص و ميميك صورت در نمايش به کار می رود، استفاده نميكند.
تبلیغات متنی
-
حاجیبابایی: بیشتر شهدای اخیر، نیروهای نظامی و امنیتی بودند
-
تصاویر جذب نیرو برای امر به معروف در شهر قم
-
ادعای تایمز درباره آمادگی آلمان برای جنگ تمامعیار ناتو با روسیه
-
لیست عجیب خانهنشینهای لیگ برتر در نیمفصل دوم
-
واکنش عجیب رئیس بانک مرکزی به افزایش نرخ ارز
-
پاول دوروف: باید احمق باشی تا فکر کنی «واتساپ» امن است
-
واکنش ترکیه به ایجاد منطقه حائل در مرز با ایران
-
طرز تهیه کیک میوهای خانگی نرم و خوشمزه در چند مرحله
-
اهداف احتمالی تلافی ایران در یک نبرد محتمل
-
درخواست عجیب مادورو از مردم ونزوئلا در زندان
-
توضیح عضو جبهه پایداری از زندگی خود در آمریکا
-
پیروزی لحظه آخری تراکتور مقابل آلومینیوم
-
بارشهای سیلابی سدهای این منطقه را زنده کرد
-
علت صدای انفجار در پاکدشت از زبان فرماندار
-
جزئیات جاسوسی چینیها از مقامات ارشد بریتانیا فاش شد
-
واکنش عجیب رئیس بانک مرکزی به افزایش نرخ ارز
-
واکنش ترکیه به ایجاد منطقه حائل در مرز با ایران
-
اهداف احتمالی تلافی ایران در یک نبرد محتمل
-
سفیر ایتالیا به وزارت امور خارجه احضار شد
-
فیلترشکن ۱۰ میلیونی که فقط یک روز دوام میآورد!
-
ارتش آمریکا: ناو آبراهام لینکلن به خاورمیانه رسید
-
ترفند سایت شهرداری برای کاهش آلودگی هوای تهران!
-
نتانیاهو: حمله احتمالی ایران به اسرائیل، اشتباه بزرگی است
-
پاسخ ایران به شروط آمریکا تقریبا مشخص شد
-
قیمت شیر برای چندمین بار گران شد
-
صادرات برق ایران به عراق متوقف شد
-
دسترسی اینترنتی ایرانیها به سطح ۲ میرسد
-
بورس ۱۰۳ هزار واحد دیگر ریخت
-
محمد فاضلی: ما شکست خوردیم
-
منشا صدای شلیک و انفجار در پارچین مشخص شد
-
پوستر معنادار رسانه مرتبط با سپاه جلبتوجه کرد
-
یک ناو هواپیمابر دیگر آمریکا به سمت ایران حرکت کرد
-
فاصله دقیق ناو «آبراهام لینکلن» با ایران فاش شد
-
اوج بارشها را مردم این مناطق تجربه خواهند کرد
-
میثاقی: شاید بازیهای استقلال سه بر صفر شود!
-
موضع غیرمنتظره خبرگزاری فارس درباره قطع اینترنت
-
قیچی برگردان استثنایی یامال، زیباترین گل فصل اسپانیا
-
شاید علیرضا دبیر خبر مهم دیروز را نشنیده باشد
-
پیشبینی بارشهای پیدرپی در بهمنماه
-
اتمام حجت اوسمار با ستاره خارجی پرسپولیس
-
یاسر آسانی برای یک استقلالی، ماشین خرید
-
تلاش لحظه آخری پزشکیان برای به تعویق انداختن جنگ
-
گزارش جدید نت بلاکس از وضعیت اتصال اینترنت در ایران
-
پیغام دولت به جبلی و رفقا: خرجتان را دربیاورید
-
رنگ مخصوص متولدین هر ماه کدام است؟
بانک اطلاعات مشاغل تهران و کرج
-
سالن های آرایش و زیبایی
-
پزشکان پوست و مو
-
آموزشگاه آشپزی در تهران
-
گالری پوشاک
-
اخذ ویزا
-
کاشت ناخن
-
محصولات پزشکی
-
تدریس خصوصی
-
مزون و شوی لباس
-
اعزام دانشجو
-
خدمات آرایشی و زیبایی
-
خدمات درمانی
-
مدارس
-
طلا و جواهر و زیورآلات
-
صرافی
-
محصولات آرایش و زیبایی
-
خدمات حیوانات خانگی
-
مهد کودک
-
مبلمان
-
سیسمونی و نوزاد
-
مراکز درمانی
-
پت شاپ
-
رستوران و تهیه غذا
-
تعمیرات مبل در تهران
-
خدمات تفریح و سرگرمی
-
پزشکان متخصص
-
باشگاه های ورزشی
-
فست فودهای تهران
-
سرویس خواب
-
موبایل
-
دکتر زنان در تهران
-
فروشگاه ها و لوازم ورزشی
-
کافی شاپ و سفره خانه
-
دکوراسیون داخلی
-
لوازم خانگی
-
دندانپزشکان
-
آموزشگاه ها
-
صنایع غذایی
-
تزیینات داخلی
-
خدمات منزل
-
دندانپزشکی کودک
-
آموزشگاه زبان در تهران
-
تشریفات و موسسه پذیرایی
-
خدمات ساختمان
-
فروش و خدمات خودرو
-
پزشکان زیبایی و لاغری
-
آموزشگاه موسیقی
-
خدمات مجالس
-
قالیشویی در تهران
-
سایر خدمات
-
جراحی بینی و زیبایی
-
آموزشگاه هنری
-
آتلیه عکاسی
-
آژانس مسافرتی و هتل



نظر کاربران
من خیلی رضا عطارانو دوس دارم خیلی دلم میخواد با ایشون صحبت کنم خواهش میکنم پیام منو بهشون برسونید دلم میخواد بازیگر شم .از شاهرود