سرطان؛ هدیهای که پیام دهکردی را رستگار کرد
یه بوس کوچولو از مرگ!
این گفت وگو تک گویی بلندی از «پیام دهکردی» است. از چیزی که زندگی او را تحت تاثیر قرار داد. از معجزهای که همه چیزش را عوض کرد. به خصوص نگاهش را به زندگی. در این گفت وگو بارها باهم گریه کردیم. کاری که ناتوان از انجام ندادنش بودیم.

گویی که همین دیروز بود. شاگرد کلاسهای فنبیان پیام دهکردی بودم. کلاسهایی که لحظه به لحظهاش را نفس میکشیدیم و زندگی میکردیم. او جدا از فن بیان، معنی واقعی زندگی را به ما آموزش میداد. درس انسانیت، درس چگونه زیستن. هر روز با رنگ و روی پریده و دستهای کبود از جای سوزن و سرم سر کلاس میآمد.همه نگران سلامتیاش بودیم اما او همچنان پرانرژی و با نشاط آموزش میداد و در نهایت آرامش حتی سنگ صبور شاگردان کلاس بود.پیام دهکردی بازیگرو مدرس فن بیان با سرطان خون و مغز استخوان دست و پنجه نرم میکرد و بالاخره توانست بر آن غلبه کند ...
این گفت وگو تک گویی بلندی از پیام دهکردی است. از چیزی که زندگی او را تحت تاثیر قرار داد. از معجزهای که همه چیزش را عوض کرد. به خصوص نگاهش را به زندگی. در این گفت وگو بارها باهم گریه کردیم. کاری که ناتوان از انجام ندادنش بودیم.
بله این یک تک گویی بلنداست در ستایش معجزهای که زندگی یکی از ما را تغییر داد.
وقتی با خبر میشوی که چهاردرصد امکان ماندن هست، همه جهان به یکباره تمام میشود و سعی میکنی این واقعیت را بپذیری، واکاوی کنی و با جانت حساش کنی. من ۲۴ساعت هولناک را گذراندم. شرایط جسمانیام بد شد، حالت انفارکتوس و درد داشتم و رفتم دکتر. شرایطم خیلی بد بود، دکتر به خودم گفت که ۴درصد زنده میمانی با خودم گفتم همه چیز تمام شد. مادرم همیشه میگوید: «شما تلاشتان را بکنید از در بیگمان همه چیز درست میشود.» این جمله مادرم توی گوشم بود تا این لحظه که این اتفاق افتاد. ۵سال قبل بود. بعد از چند وقت فهمیدم آن در بیگمانی باز شده و من خوب میشوم.
همه تلاشها و خواست من برای خوب شدن بود و به یکباره شد. من به معجزه به این معنا اعتقاد ندارم. معتقدم هر اتفاقی برای تو بیفتد خیر توست. الخیر فی ما وقع ... آنچه اتفاق میافتد حتما خیر تو در این است. منتهی این را از همان دیدگاه مادرم قبول دارم که تو تلاشات را بکن بعد از آن هر چه پیش آمد حتما صلاح توست و من تمام تلاشم را همیشه برای همه اتفاقها میکنم تا یک خروجی اتفاق میافتد. گاهی نتیجه آن اتفاق خوشایند نیست اما باز هم لابد خوب است و من نمیتوانم در آن لحظه درکش کنم. من معتقدم وقتی خداوند میگوید من از روح خودم در تو دمیدم و از رگ گردن به تو نزدیکترم این معجزه است. یعنی معجزه خلقت. که انسان آنقدر توانایی دارد که میتواند به همه جا برسد.
روند رسیدن پر از سنگلاخ است و پر از صخره و کُتَل و درّه اما باید آن را طی کرد و رسید و باید از آنها رد شد. اتفاقات خوب را گاهی تلقی به معجزه میکنیم اما اتفاقات بد هم به نظر من معجزه است. تو در آن لحظه فهم و درک آن و آگاهی لازم را نداری روزی میرسد که میفهمی آن اتفاق بد بهترین اتفاقی بوده که میشده بیفتد و چقدر خوب شد که نشد و من برایش سوگواری کردم.
دعا یک تلاش است. تلاشی که به نوعی یک تمنای درونی اتفاق میافتد و اَکت بیرونی شاید ندارد ولی در دلت دعا میکنی با تمام وجود از درون دعا میکنی. خیلی آدم برای من از درون تلاش کردند. حتی از جنوب ایران کلی آدم به دیدنم آمدند. چقدر آدم برای من جلسات دعا و نذر برپا کردند، شعر نوشتند و نامه دادند. نمیدانم چه چیزی در وجودم بوده من همیشه میگویم:«هیچ اگر سایه پذیرد من همان سایه هیچم.» من کسی نیستم. اگر وجوهی هست که دیدنی و زیباست این وجود ذات خداوندی است.
من در تمام سالهای زندگیم تلاش نکردم که آدم خوبی باشم. کج و راست زیاد رفتم. سره و ناسره توأم با من بوده ولی سعی کردم وقایعی که برایم رخ داده ولو دهشتناک، که رنگ و بویی از بدترین رفتارها و گناهها و خطاهاست را بهفمم.
تلاش کردم بفهمم که بنام خداوند بخشنده مهربان یعنی چه؟ به این فکر کنم وقتی خدا میگوید من بخشنده مهربانم پس تو باید چطور باشی.
با خودم گفتم هنوز که ملکالموت نیامده و لحظه آخر نرسیده من فرصت دارم جهان را برای خودم با همت خودم معنا کنم و هنوز فرصت دارم بگویم دوستت دارم، بگویم خسته نباشید، بگویم ...
با خودم فکر کردم من سلامتیام را از دست ندادم. بلکه یک چیز جدید به نام بیماری به دست آوردم و این وضعیت جدید من است و براساس آن حرکت کردم. به تعبیر من جریان انرژی اینگونه است، تو وقتی یک انرژی تولید میکنی آن خودش مولد تولید میشود مثل یک گلوله برف که حرکت میکند و در نهایت بهمن میشود. برای من هم همینطور بود روز به روز حالم بهتر شد و امیدوارتر شدم.
احساس کردم برای تحقق یک اتفاق یک سهم مال من است. در این کائنات و دنیای منظم که بهار هست و زمستان پاییز و تابستان، در این نظم پیچیده من یک سهم دارم، سعی کردم سهم خودم را ادا کنم و این نظم را بفهم و بگویم چشم. همان تعبیری که عوام دارند. تعبیر قدمای ما: «خدایا راضیم به رضای تو، هر چی دادی خوب است. به داده و ندادهات شکر.» این برای من واقعا اتفاق افتاد. هر چیزی را که جهان روی سر ما می ریزد یک اتفاق خوشایند است حتی ناخوشایندش.
بعد از ۲۴ساعت مرگباری که گفتم حس کردم همه چیز آخرینبار است، این آخرین غذایی است که میخورم،آخرین دیدار است، آخرین... آخرین ...
پس با تمام پدیدهها بامهر رفتار کردم. آدمی به من بدی کرده بود بعد از مریضی او را دیدم و حس کردم این آخرینبار است که او را میبینم.
یکدفعه احساس کردم میتوانم او را ببخشم و حتی دوستش داشته باشم. وقتی تو به عشق فکر کنی در تو متجلی میشود وقتی به مهر فکر میکنی، مهر جدید ایجاد میشود و همیشه حال تو خوب است. جهان برای تو وجهه دیگری پیدا میکند. وجهه جدیدی از دنیا بر تو عریان میشود و حس میکنی که دنیا را دوست داری.
خیلیها تا به حال به من گفتند شما یک پیام برای من بودید. خودم به این موضوع دقت نکردم اما ما ذرهای از ذات خداوندیم. به کسانی که مشکل و نقص دارند میگویم تلاش کنید که نقص برطرف شود، دوباره و سه باره و اگر نشد مطمئن باشند در این نقص پیامی نهفته است. وجه مثبت و نابی پشت این ماجراست که شاید الان درک نشود. مطمئن باشند نظمی در کائنات هست که حواساش به همه چیز هست.
من چه فرقی با این هم آدم دارم که مشکل دارند، اینبار قرعه به نام من افتاده و حتما پیامی در آن نهفته است. برای من این بود فرصت زیستن یک فرصت تکرار نشدنی است و باید آن را درک کنی و برای هر انسانی یکبار اتفاق میافتد. این یکبار میتواند با عشق و مهر و گذشت باشد و در نهایت همه اینها میگذرد.
نمیدانم، نمیدانم، نمیدانم
این همه چیزی است که میدانم
مادر اولم یعنی همان مادرم خیلی در به دست آوردن سلامتیام نقش داشت. میگویم مادر اول چون ایشان معلم بودند و من در دامن خواهرم رشد کردم.
مادرم اسوه صبر و مهربانی بود. بعد خواهر بزرگترم که مادر دوم من بود، از اول این آدمها به من یاد دادند که مهربان باش و به همه محبت کن. بعد ازدواج کردم معتقدم که زندگی کردن با من دشوار است. یک تحمل بیپایان میخواهد. من انسان شوریده و متغیری هستم. این تحمل نیاز به صبر و گذشت و از جان گذشتگی و از خود گذشتگی دارد. بارها گفتم که همسرم اشتباهی روی زمین آمده، جایش روی زمین نیست. زیستن با آدمی مثل من دشوار است و همسرم این را در وجودش دارد. عشق همسرم مصداقی از عشق به خداوند و ذات خداوندی است.
همواره میگویم خدایا به من توفیقی بده که این حجم از محبت و گذشت را بفهمم و درک کنم.
من یک دفعه از دیدن یک پرنده روی درخت عنان از کف میدهم. ساعتها اشک میریـزم. اگـر این اتفاق درک نشود، جــهان برای فرد جهنم میشود. مادرم و خواهرم و همسرم همیشه مرا درک کردهاند.
این گفت وگو تک گویی بلندی از پیام دهکردی است. از چیزی که زندگی او را تحت تاثیر قرار داد. از معجزهای که همه چیزش را عوض کرد. به خصوص نگاهش را به زندگی. در این گفت وگو بارها باهم گریه کردیم. کاری که ناتوان از انجام ندادنش بودیم.
بله این یک تک گویی بلنداست در ستایش معجزهای که زندگی یکی از ما را تغییر داد.
پنج سال پیش بود...
وقتی با خبر میشوی که چهاردرصد امکان ماندن هست، همه جهان به یکباره تمام میشود و سعی میکنی این واقعیت را بپذیری، واکاوی کنی و با جانت حساش کنی. من ۲۴ساعت هولناک را گذراندم. شرایط جسمانیام بد شد، حالت انفارکتوس و درد داشتم و رفتم دکتر. شرایطم خیلی بد بود، دکتر به خودم گفت که ۴درصد زنده میمانی با خودم گفتم همه چیز تمام شد. مادرم همیشه میگوید: «شما تلاشتان را بکنید از در بیگمان همه چیز درست میشود.» این جمله مادرم توی گوشم بود تا این لحظه که این اتفاق افتاد. ۵سال قبل بود. بعد از چند وقت فهمیدم آن در بیگمانی باز شده و من خوب میشوم.
معجزه پی در پی
همه تلاشها و خواست من برای خوب شدن بود و به یکباره شد. من به معجزه به این معنا اعتقاد ندارم. معتقدم هر اتفاقی برای تو بیفتد خیر توست. الخیر فی ما وقع ... آنچه اتفاق میافتد حتما خیر تو در این است. منتهی این را از همان دیدگاه مادرم قبول دارم که تو تلاشات را بکن بعد از آن هر چه پیش آمد حتما صلاح توست و من تمام تلاشم را همیشه برای همه اتفاقها میکنم تا یک خروجی اتفاق میافتد. گاهی نتیجه آن اتفاق خوشایند نیست اما باز هم لابد خوب است و من نمیتوانم در آن لحظه درکش کنم. من معتقدم وقتی خداوند میگوید من از روح خودم در تو دمیدم و از رگ گردن به تو نزدیکترم این معجزه است. یعنی معجزه خلقت. که انسان آنقدر توانایی دارد که میتواند به همه جا برسد.
اتفاق بد همان اتفاق خوب است
روند رسیدن پر از سنگلاخ است و پر از صخره و کُتَل و درّه اما باید آن را طی کرد و رسید و باید از آنها رد شد. اتفاقات خوب را گاهی تلقی به معجزه میکنیم اما اتفاقات بد هم به نظر من معجزه است. تو در آن لحظه فهم و درک آن و آگاهی لازم را نداری روزی میرسد که میفهمی آن اتفاق بد بهترین اتفاقی بوده که میشده بیفتد و چقدر خوب شد که نشد و من برایش سوگواری کردم.
من همان سایه هیچم
دعا یک تلاش است. تلاشی که به نوعی یک تمنای درونی اتفاق میافتد و اَکت بیرونی شاید ندارد ولی در دلت دعا میکنی با تمام وجود از درون دعا میکنی. خیلی آدم برای من از درون تلاش کردند. حتی از جنوب ایران کلی آدم به دیدنم آمدند. چقدر آدم برای من جلسات دعا و نذر برپا کردند، شعر نوشتند و نامه دادند. نمیدانم چه چیزی در وجودم بوده من همیشه میگویم:«هیچ اگر سایه پذیرد من همان سایه هیچم.» من کسی نیستم. اگر وجوهی هست که دیدنی و زیباست این وجود ذات خداوندی است.
خداوند بخشنده مهربان
من در تمام سالهای زندگیم تلاش نکردم که آدم خوبی باشم. کج و راست زیاد رفتم. سره و ناسره توأم با من بوده ولی سعی کردم وقایعی که برایم رخ داده ولو دهشتناک، که رنگ و بویی از بدترین رفتارها و گناهها و خطاهاست را بهفمم.
تلاش کردم بفهمم که بنام خداوند بخشنده مهربان یعنی چه؟ به این فکر کنم وقتی خدا میگوید من بخشنده مهربانم پس تو باید چطور باشی.
رفاقت با بیماری
با خودم گفتم هنوز که ملکالموت نیامده و لحظه آخر نرسیده من فرصت دارم جهان را برای خودم با همت خودم معنا کنم و هنوز فرصت دارم بگویم دوستت دارم، بگویم خسته نباشید، بگویم ...
با خودم فکر کردم من سلامتیام را از دست ندادم. بلکه یک چیز جدید به نام بیماری به دست آوردم و این وضعیت جدید من است و براساس آن حرکت کردم. به تعبیر من جریان انرژی اینگونه است، تو وقتی یک انرژی تولید میکنی آن خودش مولد تولید میشود مثل یک گلوله برف که حرکت میکند و در نهایت بهمن میشود. برای من هم همینطور بود روز به روز حالم بهتر شد و امیدوارتر شدم.
احساس کردم برای تحقق یک اتفاق یک سهم مال من است. در این کائنات و دنیای منظم که بهار هست و زمستان پاییز و تابستان، در این نظم پیچیده من یک سهم دارم، سعی کردم سهم خودم را ادا کنم و این نظم را بفهم و بگویم چشم. همان تعبیری که عوام دارند. تعبیر قدمای ما: «خدایا راضیم به رضای تو، هر چی دادی خوب است. به داده و ندادهات شکر.» این برای من واقعا اتفاق افتاد. هر چیزی را که جهان روی سر ما می ریزد یک اتفاق خوشایند است حتی ناخوشایندش.
وقتی به عشق فکر کنی
بعد از ۲۴ساعت مرگباری که گفتم حس کردم همه چیز آخرینبار است، این آخرین غذایی است که میخورم،آخرین دیدار است، آخرین... آخرین ...
پس با تمام پدیدهها بامهر رفتار کردم. آدمی به من بدی کرده بود بعد از مریضی او را دیدم و حس کردم این آخرینبار است که او را میبینم.
یکدفعه احساس کردم میتوانم او را ببخشم و حتی دوستش داشته باشم. وقتی تو به عشق فکر کنی در تو متجلی میشود وقتی به مهر فکر میکنی، مهر جدید ایجاد میشود و همیشه حال تو خوب است. جهان برای تو وجهه دیگری پیدا میکند. وجهه جدیدی از دنیا بر تو عریان میشود و حس میکنی که دنیا را دوست داری.
اعتماد به کائنات
خیلیها تا به حال به من گفتند شما یک پیام برای من بودید. خودم به این موضوع دقت نکردم اما ما ذرهای از ذات خداوندیم. به کسانی که مشکل و نقص دارند میگویم تلاش کنید که نقص برطرف شود، دوباره و سه باره و اگر نشد مطمئن باشند در این نقص پیامی نهفته است. وجه مثبت و نابی پشت این ماجراست که شاید الان درک نشود. مطمئن باشند نظمی در کائنات هست که حواساش به همه چیز هست.
یک فرصت استثنایی
من چه فرقی با این هم آدم دارم که مشکل دارند، اینبار قرعه به نام من افتاده و حتما پیامی در آن نهفته است. برای من این بود فرصت زیستن یک فرصت تکرار نشدنی است و باید آن را درک کنی و برای هر انسانی یکبار اتفاق میافتد. این یکبار میتواند با عشق و مهر و گذشت باشد و در نهایت همه اینها میگذرد.
نمیدانم، نمیدانم، نمیدانم
این همه چیزی است که میدانم
همسرم، جایش روی زمین نیست
مادر اولم یعنی همان مادرم خیلی در به دست آوردن سلامتیام نقش داشت. میگویم مادر اول چون ایشان معلم بودند و من در دامن خواهرم رشد کردم.
مادرم اسوه صبر و مهربانی بود. بعد خواهر بزرگترم که مادر دوم من بود، از اول این آدمها به من یاد دادند که مهربان باش و به همه محبت کن. بعد ازدواج کردم معتقدم که زندگی کردن با من دشوار است. یک تحمل بیپایان میخواهد. من انسان شوریده و متغیری هستم. این تحمل نیاز به صبر و گذشت و از جان گذشتگی و از خود گذشتگی دارد. بارها گفتم که همسرم اشتباهی روی زمین آمده، جایش روی زمین نیست. زیستن با آدمی مثل من دشوار است و همسرم این را در وجودش دارد. عشق همسرم مصداقی از عشق به خداوند و ذات خداوندی است.
همواره میگویم خدایا به من توفیقی بده که این حجم از محبت و گذشت را بفهمم و درک کنم.
من یک دفعه از دیدن یک پرنده روی درخت عنان از کف میدهم. ساعتها اشک میریـزم. اگـر این اتفاق درک نشود، جــهان برای فرد جهنم میشود. مادرم و خواهرم و همسرم همیشه مرا درک کردهاند.
تبلیغات متنی
-
پرسش کیهان از نیروی دریایی سپاه درباره تنگه هرمز
-
خانم بازیگر، گزارشگر مشهور صداوسیما را شرمنده کرد
-
چه افرادی نیاز به مصرف تخممرغ کمتری دارند؟
-
کارشناس شبکه افق: مردم گول این گرانیها را نخورید!
-
۱۰ خودرویی که امروزه ساختن آنها غیرقانونی است
-
بازگشت ویزاکارت و مسترکارت به سوریه بعدِ ۱۵سال
-
واکنش پوتین به ترور علی لاریجانی
-
مردِ متهم به قتل همسر، زن صیغهای خود را قاتل معرفی کرد
-
اگر خورشید ناگهان ناپدید شود چه اتفاقی برای زمین میافتد؟
-
ادعای هاآرتص: این کشور مانع سرنگونی نظام ایران شد
-
فرهیختگان: رضا پهلوی تابعیت آمریکایی دارد
-
چرا رهبر انقلاب در مقابل مردم ظاهر نمیشوند؟
-
عناوین روزنامههای ورزشی امروز
-
عناوین روزنامههای امروز
-
دو ستاره پرسپولیس بعد از جام جهانی جدا نمیشوند
-
بازگشت ویزاکارت و مسترکارت به سوریه بعدِ ۱۵سال
-
ادعای هاآرتص: این کشور مانع سرنگونی نظام ایران شد
-
فرهیختگان: رضا پهلوی تابعیت آمریکایی دارد
-
ازدحام هواپیماهای سوخترسان در فرودگاه بن گوریون
-
طرح جدید یک رسانه برای درآمدزایی از تنگه هرمز
-
دیدار محرمانه مقامات آمریکا و قطر درباره ایران
-
فرمانده هوافضای سپاه: منتظر فرمان شلیک هستیم
-
پیام تبریک متفاوت ایران به سخنگوی کاخ سفید
-
لبخند معنادار قلعهنویی در مراسم قرعهکشی امشب
-
اسرائیل پایگاه نظامی مخفی در عراق ایجاد کرد!
-
اولین تصویر از حمله موشکی به پتروشیمی امیرکبیر
-
پیشنهاد عجیب و تازه وزارت نیرو درباره مصرف آب
-
حریفان ایران در جام ملتهای آسیا مشخص شدند
-
ماجرای برداشت غیرقانونی چند بانک از حساب مردم
-
با اقدام AFC سه تیم ایران مسافر آسیا شدند
-
حرکت خبرساز مجری تلویزیون روی آنتن زنده صداوسیما!
-
پنتاگون اسناد بیسابقه درباره «بشقابپرندهها» را منتشر کرد
-
بنر آیسان اسلامی در چند شهر مازندران زده شد
-
توهین باورنکردنی به علی دایی روی آنتن زنده صداوسیما!
-
تمام واکنشها به خبر دیدار پزشکیان با رهبر انقلاب
-
جمله تهدیدآمیز ترامپ درباره شیوه پایان آتشبس
-
پست تازه ترامپ بعد از تنشِ شب گذشته با ایران
-
اعتراض به گرانیها به تجمعات شبانه رسید
-
اولین تصویر از حمله موشکی به پتروشیمی امیرکبیر
-
چهل سالگی فیلمی که تا هنوز و تا ابد دوستش داریم
-
پرونده پژمان جمشیدی در افکار عمومی پیچیدهتر شد!
-
انتقاد تند و تیز زیدآبادی از آنان که دیشب خوشحالی کردند
-
حرکت پهلوانانه رسول خادم همه را به ستایش وا داشت!
-
یک عبارت دو کلمهای از دل قطعی اینترنت متولد شد!
-
تعریف و تمجید یک رسانه از تتوی بیرانوند روی دستش
بانک اطلاعات مشاغل تهران و کرج
-
سالن های آرایش و زیبایی
-
پزشکان پوست و مو
-
آموزشگاه آشپزی در تهران
-
گالری پوشاک
-
اخذ ویزا
-
کاشت ناخن
-
محصولات پزشکی
-
تدریس خصوصی
-
مزون و شوی لباس
-
اعزام دانشجو
-
خدمات آرایشی و زیبایی
-
خدمات درمانی
-
مدارس
-
طلا و جواهر و زیورآلات
-
صرافی
-
محصولات آرایش و زیبایی
-
خدمات حیوانات خانگی
-
مهد کودک
-
مبلمان
-
سیسمونی و نوزاد
-
مراکز درمانی
-
پت شاپ
-
رستوران و تهیه غذا
-
تعمیرات مبل در تهران
-
خدمات تفریح و سرگرمی
-
پزشکان متخصص
-
باشگاه های ورزشی
-
فست فودهای تهران
-
سرویس خواب
-
موبایل
-
دکتر زنان در تهران
-
فروشگاه ها و لوازم ورزشی
-
کافی شاپ و سفره خانه
-
دکوراسیون داخلی
-
لوازم خانگی
-
دندانپزشکان
-
آموزشگاه ها
-
صنایع غذایی
-
تزیینات داخلی
-
خدمات منزل
-
دندانپزشکی کودک
-
آموزشگاه زبان در تهران
-
تشریفات و موسسه پذیرایی
-
خدمات ساختمان
-
فروش و خدمات خودرو
-
پزشکان زیبایی و لاغری
-
آموزشگاه موسیقی
-
خدمات مجالس
-
قالیشویی در تهران
-
سایر خدمات
-
جراحی بینی و زیبایی
-
آموزشگاه هنری
-
آتلیه عکاسی
-
آژانس مسافرتی و هتل


ارسال نظر