فاصله پلتفرمهای ایرانی با نتفلیکس؛ مشکل کجاست؟
در ادبیات توسعه، گاه گفته میشود کشورها بیش از آنکه فناوری را وارد کنند، «مدل» وارد میکنند؛ مدلی که اگر با اقتضائات بومی سازگار نشود، دیر یا زود به پوستهای شبیه نمونه اصلی تبدیل خواهد شد؛ ظاهری آشنا، اما با کارکردی متفاوت.
برترینها: در ادبیات توسعه، گاه گفته میشود کشورها بیش از آنکه فناوری را وارد کنند، «مدل» وارد میکنند؛ مدلی که اگر با اقتضائات بومی سازگار نشود، دیر یا زود به پوستهای شبیه نمونه اصلی تبدیل خواهد شد؛ ظاهری آشنا، اما با کارکردی متفاوت. این گزاره را میتوان درباره صنعت نمایش آنلاین نیز به کار برد. آنچه امروز در ایران با عنوان پلتفرمهای نمایش خانگی شناخته میشود، بیشک از تجربه جهانی سرویسهایی مانند نتفلیکس، HBO Max و آمازون پرایم الهام گرفته است، اما پرسش اساسی این است که آیا آنچه بومی شده، «فناوری و فلسفه» این پلتفرمهاست یا تنها «فرم» آنها؟

در نگاه نخست، شباهتها چشمگیر است؛ صفحهای مملو از پوستر فیلم و سریال، امکان خرید اشتراک، آرشیوی گسترده از آثار و تولیدات اختصاصی. اما با فاصله گرفتن از این ظاهر، تفاوتها یکییکی خود را آشکار میکنند؛ تفاوتهایی که بیش از آنکه به بودجه یا تعداد مشترکان مربوط باشد، به تعریف متفاوت از رسانه بازمیگردد.
نتفلیکس تنها یک پلتفرم پخش فیلم نیست؛ شرکتی است که بر پایه داده تصمیم میگیرد. هر انتخاب کاربر، هر مکث، هر انصراف از ادامه تماشای یک سریال و حتی مدت زمانی که مخاطب روی تصویر یک فیلم توقف میکند، بخشی از دادهای است که در نهایت به تصمیمهای کلان درباره تولید محتوا منجر میشود. به بیان دیگر، مخاطب نه فقط مصرفکننده، بلکه تولیدکننده دادهای است که آینده صنعت سرگرمی را شکل میدهد.
در ایران نیز پلتفرمها از سازوکارهای پیشنهاد محتوا بهره میبرند، اما هنوز فاصله معناداری میان «آرشیو دیجیتال» و «رسانه دادهمحور» وجود دارد. الگوریتم، در بسیاری از موارد، هنوز نقش تعیینکنندهای در طراحی تجربه مخاطب ندارد و هوش مصنوعی، بیش از آنکه موتور محرک کسبوکار باشد، به ابزاری جانبی تبدیل شده است. این تفاوت البته صرفاً فنی نیست؛ اقتصاد محدود بازار، کمبود سرمایهگذاری در زیرساختهای فناوری و کوچکتر بودن جامعه کاربران، امکان شکلگیری همان چرخه عظیم تحلیل داده را فراهم نمیکند.اما شاید مهمترین تفاوت در جای دیگری باشد؛ در نگاه به محتوا.
HBO طی دههها این گزاره را به یک اصل تبدیل کرده که«کیفیت، خود بزرگترین ابزار بازاریابی است.» بسیاری از آثار این شبکه نه برای پر کردن جدول پخش، بلکه برای ماندن در حافظه فرهنگی مخاطب ساخته شدند. نتفلیکس نیز هرچند بعدها به سمت تولید انبوه حرکت کرد، اما موفقیت خود را مدیون تغییر یک پارادایم بود؛ اینکه پلتفرم، دیگر صرفاً واسطه توزیع نیست، بلکه خود به استودیوی بزرگ تولید محتوا تبدیل میشود.
نمایش خانگی ایران نیز در سالهای اخیر توانسته تا اندازهای چنین مسیری را تجربه کند. بخشی از مهمترین سریالهای سالهای اخیر نه از تلویزیون، بلکه از دل همین پلتفرمها بیرون آمدهاند. کیفیت فیلمبرداری، طراحی صحنه، بازیگری و حتی جسارت در روایت، در بسیاری از موارد نسبت به تولیدات تلویزیونی ارتقا یافته است. این پیشرفت را نمیتوان نادیده گرفت؛ همانگونه که نمیتوان انکار کرد نمایش خانگی، نفس تازهای به صنعت تصویر ایران بخشیده است.
با این همه، هنوز تفاوتی بنیادین باقی است. در بسیاری از آثار جهانی، فیلمنامه مهمترین دارایی پروژه است؛ گاه ماهها و حتی سالها صرف بازنویسی متن میشود و اتاقهای نویسندگی، پیش از آغاز فیلمبرداری، جهان داستان را بارها آزمون میکنند. در مقابل، صنعت سریالسازی ایران همچنان بیش از آنکه با کمبود بازیگر یا تجهیزات مواجه باشد، از فقر توسعه متن رنج میبرد. شتاب در تولید، محدودیت منابع مالی و گاه ملاحظات بیرونی، فرصت بلوغ روایت را از بسیاری از پروژهها میگیرد. نتیجه آن است که برخی سریالها با شروعی امیدوارکننده، در نیمه راه از نفس میافتند و پایانبندی، به پاشنه آشیل آنها تبدیل میشود.
اقتصاد نیز ضلع دیگری از این مقایسه است. نتفلیکس برای جهانی تولید میکند که مرزهای جغرافیایی در آن تا حد زیادی بیمعنا شده است. یک سریال کرهای میتواند در کمتر از چند هفته به پربینندهترین اثر اروپا و آمریکا تبدیل شود و سرمایهای چند صد میلیون دلاری را بازگرداند. اما پلتفرم ایرانی، تقریباً تمام امید خود را به بازار فارسیزبان بسته است؛ بازاری محدود که نه ظرفیت اقتصادی بازار جهانی را دارد و نه امکان توزیع گسترده بینالمللی برای آن فراهم است. بنابراین، قیاس بودجه تولید یا تعداد آثار، بدون توجه به تفاوت اندازه بازار، مقایسهای منصفانه نخواهد بود.
از سوی دیگر، نمیتوان نقش سیاستگذاری را نادیده گرفت. صنعت سرگرمی در جهان، هرچند از قواعد اقتصادی تبعیت میکند، اما در انتخاب سوژه، شخصیتپردازی و روایت، آزادی عمل بیشتری دارد. در ایران، تولیدکنندگان ناگزیرند در چارچوب مجموعهای از ضوابط فرهنگی و نظارتی فعالیت کنند؛ ضوابطی که گاه دامنه روایت را محدود میکند و گاه مسیر تولید را طولانیتر و پرهزینهتر میسازد. این واقعیت، خواه موافق آن باشیم یا مخالف، بخشی از شرایط زیست صنعت نمایش خانگی ایران است و نمیتوان آن را در هر مقایسهای نادیده گرفت.
با وجود همه این فاصلهها، قضاوت درباره پلتفرمهای ایرانی نباید به دوگانه ساده «موفق» یا «ناموفق» فروکاسته شود. این پلتفرمها در مدت زمانی نهچندان طولانی، توانستهاند بخشی از مخاطب از دسترفته تولیدات داخلی را بازگردانند، بازار جدیدی برای سرمایهگذاری در تولید تصویر ایجاد کنند و هزاران فرصت شغلی مستقیم و غیرمستقیم در زنجیره صنعت سرگرمی به وجود آورند. این دستاوردها، بهویژه در شرایط دشوار اقتصاد فرهنگ، کماهمیت نیست.
با این حال، اگر قرار باشد روزی از «نتفلیکس ایرانی» سخن گفته شود، این عنوان نه با افزایش تعداد سریالها، نه با تبلیغات گسترده و نه حتی با جذب چند میلیون مشترک به دست خواهد آمد. فاصله اصلی، در جایی عمیقتر نهفته است؛ در کیفیت حکمرانی داده، در اعتماد به نویسنده، در سرمایهگذاری بر توسعه فیلمنامه، در ثبات سیاستگذاری، در تجربه کاربری و در پذیرش این اصل که رسانه دیجیتال، پیش از آنکه یک ویترین محتوا باشد، یک زیستبوم فناورانه و فرهنگی است.
شاید بزرگترین سوءتفاهم درباره بومیسازی نیز همین باشد. بومیسازی، نسخه فارسی یک محصول جهانی نیست؛ خلق مدلی است که از تجربه جهان میآموزد، اما منطق خود را از نیازهای جامعه خویش میگیرد. اگر پلتفرمهای ایرانی روزی بتوانند چنین نسبتی میان فناوری، اقتصاد و فرهنگ برقرار کنند، دیگر نیازی نخواهد بود خود را با نتفلیکس یا HBO مقایسه کنند؛ زیرا آن زمان، خود به معیاری برای سنجش موفقیت در زیستبوم رسانهای ایران تبدیل شدهاند.
ارسال نظر