adexo3
۱۴۲۹۹۷۰
۱۹ نظر
۱۶۸۹۳۷
۱۹ نظر
۱۶۸۹۳۷
پ

دورهمی خوشمزه آقا تختی، گوگوش و ویگن در خیابان ولیعصر

این‌بار سوژه مطلب ما رستوران یکتاست؛ ساندویچی‌ای که مرزش با خیابان ولیعصر، تنها یک دیوار شیشه‌ای‌ست.

برترین‌ها: منوی ویژه‌ای که در هیچ رستوران دیگری نیست، مخزن‌های بزرگ شیشه‌ای با موتور چرخان حاوی دوغ و نوشیدنی پرتقالی، ظروف استیل، صندلی‌های زرشکی و میزهایی با طرح مرمر در ساندویچی‌ای که مرزش با خیابان ولیعصر، تنها یک دیوار شیشه‌ای است.

دورهمی خوشمزه آقا تختی، گوگوش و ویگن در خیابان ولیعصر

این‌بار سوژه مطلب ما رستوران یکتاست. بناهایی چون رستوران یکتا شاید واجد هیچ ویژگی خاص معمارانه‌ای نباشند و چون ۹۰ درصد بناهای دیگر این شهر تنها مستطیلی ساخته از آجر و گچ و سیمان باشند اما با حجم زیادی از خاطرات تزیین شده‌اند و در این شماره به سراغ تاریخ این بنا خواهیم رفت.

دورهمی خوشمزه آقا تختی، گوگوش و ویگن در خیابان ولیعصر

مهاجرت یک اصفهانی به تهران جنگ زده

در سال ۱۳۲۲، یعنی در زمانی که ایران با چالش‌های نشأت گرفته از جنگ جهانی دوم دست و پنجه نرم می‌کرد، محمد یوسفی ۱۷ ساله از قریه توده‌ی اصفهان برای کار راهی تهران می‌شود.

فرامرز یوسفی داستان مهاجرت پدر را این‌طور توصیف می‌کند: تهران که آمد در شمیران و میدان تجریش دنبال کار گشت. در طبقه انتهایی ساختمان لیستر، کافه‌ای بود به نام کاخ فرد. پدر به آنجا می‌رود و ۱۱ سال آنجا کار می‌کند تا سال ۳۳. در  سال ۳۳ اختلافی بینشان پیش می‌آید و پدرم از آنجا بیرون می‌آید. مدتی بیکار بودند تا اینکه سال ۳۴ با کمک برادرشان اولین دهنه مغازه را می خرند. ملکی معمولی در خیابون ولیعصر متعلق به خانم قمر تاج پناهی.

تا سال‌ها خانواده تاج پناهی خودشان ساکن باغ پشتی در بخشی از این زمین بودند. محمد یوسفی به همراه برادرش حسین یوسفی در سال ۱۳۳۴ یکی از این سرقفلی‌ها را خریداری می‌کنند و در آن با توجه به تجربه کار قبلی خود به فروش بستنی و آبمیوه و شیرینی مشغول می‌شوندو اسمش رو یکتا می‌گذارند.

اما چرا یکتا؟!

فرامرز یوسفی از فلسفه نامگذاری این مغازه می‌گوید: هر سه نفری که در کافه کار می‌کردند اسمشان محمد بود به همین دلیل تصمیم بر این می‌شود که هرکس نام مستعاری داشته باشد. دایی من می‌شود حسن، محمد می‌شود صادق و پدر من برای اینکه یادگیری سریع‌تری داشتند و خیلی منظم‌تر بودند، می‌شود یکتا که برای اسم رستوران نیز مناسب بود.

دورهمی خوشمزه آقا تختی، گوگوش و ویگن در خیابان ولیعصر

شروع خاطره سازی یکتا

فرامرز یوسفی: پدرم می‌خواستن کار را  گسترش بدهند. به این فکر می‌کنند که غذایی هم کنار آبمیوه و بستنی اضافه کنند و اوایلش با ساندویچ خیارشور و گوجه فرنگی شروع می‌کنند. تا زمانی که رقابت با  همسایه بغلی که جگرکی بود باعث میشود یوسفی‌ها انرژی بیشتری برای گسترش کار بگذارند.

دورهمی خوشمزه آقا تختی، گوگوش و ویگن در خیابان ولیعصر

چون در ابتدا آشپزخانه‌ای در کار نبود، مادر و مادربزرگم در منزل تخم مرغ آبپز می‌کردند و می‌آوردند مغازه، ساندویچ می‌کردند و می‌فروختند. بعدها یواش یواش برای مرغ هم همین کار را کردند و بعد به فکر ساخت آشپزخانه افتادند. پدرم می‌گفتند که روزی بود که ما فقط از اونجا پول یک نون سنگک را در می‌آوردیم که همان را می‌خریدیم و می‌بردیم خانه می‌خوردیم تا روز بعد ببینیم چه اتفاقی در راه است.

پایان رقابت به نفع یکتا

یکتا از سال ۱۳۴۱ با دو دهنه مغازه و آشپزخونه اش در زیر زمین کارش را وسعت میدهد و به فروش بستنی ژله آب‌میوه و ساندویچ که به این شکلش محصولی نسبتاً جدید در فرهنگ غذایی ما بود می‌پردازد. پس از آن، کم کم غذاهای دیگر با رسپی ویژه آقای یوسفی به منو اضافه می‌شوند و همین دستور پخت‌های شخصی دلیلی بر خاص بودن رستوران یکتا می‌شوند.

پاتوق عوام و خواص

فرامرز یوسفی: حسین صدر، غلامرضا تختی، امیل ساین (خواننده ترک) با انوشیروان روحانی، غلامرضا اویسی، حسین علا( وزیر راه)، ویگن و خانم گوگوش. پدرم تعریف می‌کرد گوگوش یک دفعه با یه ماشین یک دور خیلی سریع زد که پدرم می‌گفت من تا حالا ندیدم یک زن اینطور رانندگی کند!

یک مشتری داریم که آدم مسنی بودند. ماهی یک بار می‌آمد و می‌نشست روی همان میز و صندلی همیشگی و غذا می‌گرفت. با او که صحبت کردیم، گفت که من در این مغازه روی همین میز نشسته بودم با خانمم آشنا شدم. رفتیم خواستگاری قبول کردن ازدواج کردیم بچه‌دار شدیم با بچه‌ آمدیم. بچه‌ها ازدواج کردن با نوه‌ها آمدم حالا هم متاسفانه همه رفتند من باز به اینجا می‌آیم...

مرگ آقای یکتا

محمد یوسفی موسس ساندویچی یکتا در سال ۱۳۶۵ و تنها با ۶۰ سال سن دار فانی رو وداع گفت اما میراث او یکتا، همچنان به کارش ادامه می‌داد و میزبان مشتریان وفادارش با زیباترین خاطراتشون بود.اما در سال ۱۳۸۵ پیغامی بر روی یک کاغذ یادداشت مسیر رستوران یکتا رو برای همیشه تغییر داد.

دورهمی خوشمزه آقا تختی، گوگوش و ویگن در خیابان ولیعصر

فرامرز یوسفی: سال 80 یا 81 بود که یک شب یک آقایی آمد مغازه. برادر بزرگ من را صدا کرد خودشو معرفی کرد و گفت ما ملک اینجا را خریدیم. ما که طبیعتا کاری با آن‌ها نداشتیم. کاسبی کردیم تا زمانی که ابلاغیه دادگاه آمد. ۱۳ مغازه به علاوه پارکینگ پشتی که روزی همان باغی بود که خانواده تاج پناهی در آن زندگی می‌کردند، به دست ورثه افتاده بود و آن‌ها مجبور به فروش ملک شده بودند. یک آقای پیدا شد و این ملک را خرید. مشکلاتش را هم گردن گرفته بود. گفت شما نگران نباشید. قرار نیست کسی ناراضی از اینجا برود. بالاخره هر جور بود ملک‌ها را تخلیه کرد. ما آخرین نفری بودیم که آنجا بودیم. در این ده سال بارها هم نشستیم با هم صحبت کردیم که یک توافقی صورت بگیرد اما ایشون قبول نکردند.

پایان خاطرات نسل‌های مختلف

فرامرز یوسفی: دوست داشتیم این وضع پیش نمی‌اومد. همان ساندویچی سه تومانی دست مشتری می‌دادیم. ولی وقتی ساندویچ می‌شد مثلا ۲۰۰ هزار تومان و ما هنوز آنجا بودیم، باید چکار می‌کردیم؟! همان بهتر که رفتیم. با خوشی و خوبی رفتیم. یعنی به موقع فرار کردیم! اگر مانده بودیم من فکر می‌کنم که نمی‌توانستیم  آن محبوبیت را داشته باشیم.

یکتا تعطیل شد و بنای آن هم با دیگر مغازه‌های همسایه‌اش تجمیع و به جای آن‌ها یک پاساژ در آن محل ساخته شد. طی این سال‌ها با اینکه ادعاهایی نیز مبنی بر افتتاح مجدد این ساندویچی شده اما خانواده یوسفی تا به امروز تصمیمی بر بازگشایی مجدد و یا حتی شراکت به این منظور نگرفته است و یکتا تنها در خاطرات زنده مانده...

داستانی که روایت شد، خوانشی بود از قسمت۵۶ «رادیو نیست» که به ماجراهای یکی از یک مکان پر رمز و راز پرداخته بود. این مطلب به صورت سریالی منتشر خواهد شد و در ادامه به سراغ مکان‌هایی خواهیم رفت که از دیده‌ها محو شدند اما در دل‌ها جاویدانند.

پ
برای دسترسی سریع به تازه‌ترین اخبار و تحلیل‌ رویدادهای ایران و جهان اپلیکیشن برترین ها را نصب کنید.

همراه با تضمین و گارانتی ضمانت کیفیت

پرداخت اقساطی و توسط متخصص مجرب

ايمپلنت با ١٥ سال گارانتی ۹/۵ ميليون تومان

>> ویزیت و مشاوره رایگان <<
ظرفیت و مدت محدود

محتوای حمایت شده

تبلیغات متنی

سایر رسانه ها

    تمامی اخبار این باکس توسط پلتفرم پلیکان به صورت خودکار در این سایت قرار گرفته و سایت برترین ها هیچگونه مسئولیتی در خصوص محتوای آن به عهده ندارد

    نظر کاربران

    • ناشناس

      یه قهوه فروشی هست ( البته پودر قهوه ) ابتدای خیابان مفتح شمالی روبرو سینما پایتخت، تابلو و نوشته هاش مثل همین تابلویی هست که تو عکس ساندویچ یکتا هست، همیشه از جلوش رد میشم این حس رو دارم که زمانی فردین و . . ‌ اینجا قهوه خریدن. حس نوستالوژیکی به آدم میده

    • بی نام

      بسیار عالی بود مطلب . تمام دنیا برای اصالت و جاهای قدیمی ارزش قائلن . اروپا فکر کردید چی داره ؟ همین جاهای قدیمیش رو با یه آب و تابی نگه میداره و ازش پول درمیاره . اینجا تا دری به تخته ای میخوره یکی از یه جا پیداش میشه پول داره کل محل و میخره و پاساژ کوفتی میسازه . همه چیز شده پاساژ و خونه های مذخرف که ای کاش حداقل درست بسازن .....

    • ناشناس

      یادش بخیر. یکتا یه فضای خیلییی دوست داشتنی و ساده داشت

    • ناشناس

      خیلی زیبا بود. ممنون

    • بی نام

      چقدر خوب بود.

    • ناشناس

      یادش بخیر ،من یکدنیا خاطره دارم ،از کودکی تا نوجوانی و جوانی و میان سالی 🥹🥹🙏❤️

    • حامد

      خیلی جالب بود اشکم درآمد

    • م م م

      عالی ممنون از نویسنده و محقق

    • اهورا

      این چه جور مغازه ای بوده که صاحبش نبودن؟؟؟؟؟

    • روشنا

      آخ آخ چقدر قشنگ،، چقدر عالی،، چقدر خاطره های زیبا داریم با کودکی
      دمتون گرم به خدا، روزمو ساختین
      ممنون بابت این مطلب فوق‌العاده 😘💝

    • یک ایرانی

      یادش بخیر سالها مشتری پرو پا قرص یکتا بودیم هر بارکه میرفتم انگار اولین بار بوده و طعم خوش همبرگر و بامیه سیب زمینی هنوز بامنه.

    • ناشناس

      خیلی داستان زیبایی بود ، ممنون

    • ناشناس

      یادش بخیر تمام نسلها ازخیابان ولیعصر خاطره دارن باچنارای بلندش صدای خنده بود لذت یاد سینما ستاره سینما مهتاب سینما آسیا و فروشگاه بزرگ ایران بخیر اونجا اولین سوار پله برقی شدم

    • ناشناس

      یادش به خیر چه روز هایی بود میرفتیم به همراه پدرم خدا بیامرز یه فضای خیلی ساده بی تجملات حالا ولی یه دنیا صفا صمیمیت صداقت مردی مردانگی در ان موج میزد اون موقع من عاشق همبرگر بودم چه همبرگر هایی واقعا مزه اش و بوی عطر گوشتش محشر بود وخیار شور من همیشه میگفتم خیار شورش زیاد تر بزار یادش بخیر خدا بیامرزدشان

    • فاخته ♥️ پاکدشت

      ای کاش یه سری هم به چهاراه گمرک، ولیعصر می‌زدید و یه گزارش مفصلی هم از منزل و خانواده فروغ فرخزاد تهیه می‌کردید، گذشت ایام...

    • حمید

      /// اینقدر ما ها الآنمون و حالمون خرابه یکسره با گذشته حال میکنیم هرچند مرور گذشته خوبه ولی کاش حالمون و آیندمون هم خوب بشه خدایا به ایران کمک کن $$##

    • م

      خیلی از مطلب لذت بردم اون روزا.مثل یک خواب بود و تموم شد .

    • ناشناس

      تو این دنیا وشاید در تمامی عالم که ما ندیده این پول و ثروته که حرف اول رو میزنم نه چیره دیگه،مردک (تمامی ثروت مندان چه مرد وچه زن) با پول آخرتش رو هم میخره!!!

    • محمد

      خوش بحال مردم اون دوره ، چه دلخوشی هایی داشتن و قدرشو ندونستند.عشق و خوشی، صفا و صمیمیت خیر و برکت در زندگی

    ارسال نظر

    لطفا از نوشتن با حروف لاتین (فینگلیش) خودداری نمایید.

    از ارسال دیدگاه های نامرتبط با متن خبر، تکرار نظر دیگران، توهین به سایر کاربران و ارسال متن های طولانی خودداری نمایید.

    لطفا نظرات بدون بی احترامی، افترا و توهین به مسئولان، اقلیت ها، قومیت ها و ... باشد و به طور کلی مغایرتی با اصول اخلاقی و قوانین کشور نداشته باشد.

    در غیر این صورت، «برترین ها» مطلب مورد نظر را رد یا بنا به تشخیص خود با ممیزی منتشر خواهد کرد.

    بانک اطلاعات مشاغل تهران و کرج