مردم را به خاطر سلفی در عزای اکبر عبدی سرزنش نکنید!
برخی کانالها و صفحات مجازی با لحنی تحقیرآمیز به این اتفاقات واکنش نشان میدهند، در حالی که در خوشبینانهترین حالت، چنین قضاوتی ناشی از ناآگاهی گردانندگان این صفحات نسبت به ریشههای اجتماعی این رفتارهاست و در بدبینانهترین حالت، فحاشی به مردم را به امری عادی تبدیل میکند.
برترینها: مراسم تشییع و خاکسپاری اکبر عبدی که دیروز از تالار وحدت آغاز شد، در کنار اندوه از دست دادن یکی از محبوبترین بازیگران سینمای ایران، صحنههایی را هم به نمایش گذاشت که دستکم برای بسیاری خوشایند نبود. از حلقه زدن دور بازیگران و هنرمندان گرفته تا سلفی گرفتن با آنها در هر شرایطی. به هر حال در چنین مراسمی خانواده متوفی در اوج اندوه قرار دارند و چهرههای مشهور حاضر هم ناخواسته زیر فشار جمعیت قرار میگیرند. البته این فقط مختص ایران نیست؛ شهرت در همه جای دنیا، از آمریکا تا اروپا، با چنین لحظاتی همراه است و چهرههای شناختهشده بارها با این موقعیتها مواجه میشوند.

اما شاید ریشه این رفتارها را باید در جای دیگری جستوجو کرد. در یک سال اخیر، عرصههای عمومی برای تخلیه هیجان و گردهماییهای اجتماعی بیش از گذشته محدود شدهاند. ورزشگاه آزادی، که سالها یکی از مهمترین محلهای بروز هیجان جمعی بود، دیگر آن کارکرد سابق را ندارد. کنسرتها نیز یا محدود شدهاند یا به واسطه پارامترهای محدودکنندهای نظیر قیمت بلیت، از دسترس بخش بزرگی از جامعه خارج شدهاند و در بسیاری موارد هم کیفیت و تنوع لازم برای پاسخ دادن به انتظار مخاطبان را ندارند.
وقتی کنسرت، جشن خیابانی یا کارناوال به عنوان بخشی از فرهنگ عمومی وجود نداشته باشد، طبیعی است که انرژی انباشتهشده جامعه راه دیگری برای بروز پیدا کند. در ایران، کارناوال هیچگاه جایگاهی در ساختار رسمی پیدا نکرد و مردم تنها در برخی مناسبتهای مذهبی امکان تجربه نوعی حضور جمعی را آن هم به شکلی نیابتی داشتهاند. در نتیجه خیابان نیز به فضایی تبدیل شده که امکان تجربه آزادانه آن برای همه گروههای اجتماعی فراهم نیست. در چنین شرایطی، سلفی با رضا عطاران، مجید صالحی و حتی مهوش وقاری به فرصتی برای تخلیه همین هیجان تبدیل میشود؛ در واقع هر کسی ممکن است ناگهان در مرکز توجه قرار بگیرد.
حتی ماجرای خبرساز حضور یک یوتیوبر در ایرانمال و حواشی پس از آن را هم میتوان در همین چارچوب تحلیل کرد. پرسش اصلی این نیست که چرا هزاران نوجوان برای دیدن یک چهره مجازی دور هم جمع شدند؛ چنین اتفاقی در بسیاری از نقاط دنیا هم رخ میدهد. مساله اینجاست که وقتی فضاهای رسمی، امن و برنامهریزیشده برای تخلیه هیجانهای جمعی محدود میشوند، این انرژی به شکلهای پیشبینینشده و گاه بینظم بروز پیدا میکند. در چنین شرایطی، هر رویداد کوچکی میتواند به یک تجمع بزرگ و کنترلناپذیر تبدیل شود؛ وضعیتی که بیش از آنکه به رفتار مردم مربوط باشد، ریشه در کمبود بسترهای طبیعی برای تجربه جمعی هیجان و حضور در عرصه عمومی دارد.

از سوی دیگر، سرزنش مردم به خاطر این رفتارها هم لزوماً مسئله را حل نمیکند. برخی کانالها و صفحات مجازی با لحنی تحقیرآمیز به این اتفاقات واکنش نشان میدهند، در حالی که در خوشبینانهترین حالت، چنین قضاوتی ناشی از ناآگاهی گردانندگان این صفحات نسبت به ریشههای اجتماعی این رفتارهاست و در بدبینانهترین حالت، فحاشی به مردم را به امری عادی تبدیل میکند. نتیجه هم این میشود که به جای پرداختن به مسائل ساختاری، همه تقصیرها متوجه مردم میشود و اصل ماجرا به حاشیه میرود.
البته این پدیده تازه نیست. سالهاست که چنین رفتارهایی در مراسمهای عمومی دیده میشود و ریشههای آن را باید در روندی جستوجو کرد که چند دهه انباشته شده و هر از گاهی خودش را در قالب چنین صحنههایی نشان میدهد.
ارسال نظر