ماندگارترین دیالوگ های تاریخ سینما (46)
۲۰۴۲۳۹
۲۳ ارديبهشت ۱۳۹۴ - ۱۶:۰۱
۴۶۰۴۸ 
 
 
 

ماندگارترین دیالوگ های تاریخ سینما

آنجلا: برای شام ماهی میخوری یا گوشت؟
امیل: ماهی.
- اگه مجبور بودی گوشت بخوری، چه نوع گوشتی رو ترجیح می‌دادی؟
- نمی‌دونم، گوشت گوساله.
- و اگه مجبور بودی به جای گوشت گوساله گوشت گاو بخوری، استیک رو ترجیح می‌دادی یا کبابی؟
- استیک.
- خب اگه کبابی رو انتخاب می‌کردی، دوست داشتی نیم‌پز باشه یا برشته؟
- نیم‌پز.
- خب عزیزم، خیلی بدشانسی، چون گوشت گاوی که کباب کرده بودم، یک کمی سوخته!

یک زن یک زن است|1961| ژان لوک گدار

ماندگارترین دیالوگ های تاریخ سینما (46)


من با این دل چه کنم؟ من با این حال چه کنم؟ من این غصه رو با کی تقسیم کنم؟ من با چه قوتی این همه راهو بیام که چی؟ دیگه دارم اذیت میشم. دیگه وقتشه بخوابونم تو گوشت پسر. بچه جون من خسته ام. از من پیرمرد چه انتظاری داری؟ خُب خودتو به من نشون بده…خودتو به من نشون بده.
آخه من با این یه تیکه حلبی چه کنم؟
برین کنار. شما رو به مقدسات برین کنار. بذارین ببینمش. بذارین تا چشام سو داره ببینمش.
آهای یوســـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــف،من اینجام…

بوی پیراهن یوسف | 1374| ابراهیم حاتمی کیا

ماندگارترین دیالوگ های تاریخ سینما (46)


دیورو (پیرس برازنان): اگه احساس می کنی به یه رابطه عاطفی نیاز داری ، یه سگ بخر ....!!

The November Man| مرد نوامبر 2014| راجر دونالدسون

ماندگارترین دیالوگ های تاریخ سینما (46)


نیک: آره من عاشقت بودم؛ و بعدش تمام کاری که کردیم این بود که از هم متنفر بشیم، همدیگه رو کنترل کنیم، برای همدیگه درد ایجاد کنیم.

امی: ازدواج همینه دیگه.

Gone Girll| دختر گم‌شده 2014| دیوید فینچر

ماندگارترین دیالوگ های تاریخ سینما (46)


مختار: برای من حجت همان است که حسین بن علی فرمود؛ بیعت با یزید حرام است...

سریال مختار نامه| داود میر باقری

ماندگارترین دیالوگ های تاریخ سینما (46)


جیمی راندل: گاهی اوقات اون چیزایی که از همه چی بیشتر می خوای، اتفاق نمی افته
گاهی اوقات هم چیزایی که اصلا انتظارش رو نداری، اتفاق می افته!!
تو هزاران نفر رو ملاقات می کنی و هیچکدومشون هیچ تاثیری روت نمی ذارن و بعدش با یه نفر آشنا میشی و زندگیت برا همیشه تغییر می کنه!

Love & Other Drugs| عشق و داروهای دیگر 2010| ادوارد زوئییک

ماندگارترین دیالوگ های تاریخ سینما (46)


کريم: بوو اوزو اولاردانديا زهره
زهره: هانسِلاردان!؟
كريم: اِله اوكه ديديم..
زهره: اوجور ديمَه.. پيسده
فرشاد: عــ‍ِه! شما تركين
كريم: نه
زهره: نه

سن پطرزبورگ| 1388| بهروز افخمی

ماندگارترین دیالوگ های تاریخ سینما (46)


بزن به چاک وگرنه درونت رو به بیرونت معرفی می کنم!

Once Upon a Time in the West| 1969| Sergio Leone

ماندگارترین دیالوگ های تاریخ سینما (46)


من به وظیفم عمل می کنم و قوانینو تا وقتی تغییر نکردند اجرا می کنم. من نگرانی از درست و غلط بودن قوانین رو به فلاسفه واگذار می کنم. تو هم نگران نباش!

Secret Army| سریال ارتش سری

ماندگارترین دیالوگ های تاریخ سینما (46)


رویا: توو فکرم اون دختره که میگفتی عاشقش بودی، الان کجاس ؟...
+ رضا: چیه ؟... میخوای برا اونم کیک تولد بفرستی؟!
- به نظرت اگه همون موقع ازدواج میکردی، بهتر نبود؟
+ یا بعد یکی دو سال زده بودیم به تیپ هم !... یا اینکه بچه اولمون الان استوار بازنشسته بود، ما هم تشنه به خون هم !...
- آدم بدبینی هستی...
+ نه... خودمو میشناسم
- راس راسی دلت براش تنگ نمیشه ؟!
+ خوبی آدم اینکه میتونه فراموش کنه...
- این خوبیشه یا بدیش ؟... ینی ممکنه تو ام منو فراموش کنی ؟!
+ تو چی ؟
- من اول پرسیدم
+ اونو یادم رفته که تو رو یادم بره ؟!

صداها| 1387| فرزاد موتمن

ماندگارترین دیالوگ های تاریخ سینما (46)


فرانک (کوین اسپیسی): هیچ راه بهتری برای غلبه کردن بر یه ذره شَک وجود نداره .. به جز استفاده کردن از سِیلِ بزرگی از حقیقت ...!

House of Cards| سریال خانهٔ پوشالی

ماندگارترین دیالوگ های تاریخ سینما (46)


راس الغول : اگه یه حقیقت غیرقابل تغییر درباره ی زندگی باشه، اینه که بیشتر ظالمانه ست تا منصفانه باشه و به ندرت فرصت خاتمه بخشیدن رو در اختیار ما قرار میده . . .

Arrow| سریال پیکان -TV Series 2012

ماندگارترین دیالوگ های تاریخ سینما (46)


رضا : تو هم نوشتن رو کار نمی‌دونی؟ اون که سخت‌ترین کار دنیاست.

اعتراض| 1378| مسعود کیمیایی

ماندگارترین دیالوگ های تاریخ سینما (46)


اصغر وصالی : آره، دارن مثل مور ملخ زیاد میشن،خب بشن ما هم خدایی داریم حالا که سفره شهادت پهنه باکی نیست،
بزار از زمین و آسمون بجوشن.
کاش نمی اومدیم تو این بن بست کاش بین مردم بودیم
کاش تو کوچه پس کوچه ها میجنگیدم
کاش شهید می شدیم
تا مردم شاهد باشن
سرباز خمینی مرد شهادته نه تسلیم

فیلم "چ"| ابراهیم حاتمی کیا

ماندگارترین دیالوگ های تاریخ سینما (46)


هر شعبده بازی از سه مرحله تشکیل می‌شه: شعبده‌باز یه چیزی رو نشون می‌ده، یه چیز کاملا معمولی. بعد اون رو ناپدید می‌کنه. هنوز کسی دست نزده، چون ناپدید کردن تنها کافی نیست...... باید اون رو برگردونی.... هیچ‌کس به مردی که توی جعبه ناپدید می‌شه اهمیت نمی‌ده.... همه می‌خوان بفهمن راز کار چیه. ولی نمی‌فهمن. چون درست نگاه نمی‌کنند. البته در اصل نمی‌خواهند بفهمند. دوست دارید گولتون بزنند. این کار خیلی از خود گذشتگی می‌خواد. این تنها راه نجات از این وضعیته. همه برای دونستن راز بهت التماس می‌کنند ولی همچین که رازت رو بهشون لو دادی، دیگه براشون ارزشی نداری.  این نمایش تو است که برای مردم جالبه. اگر می‌خواهی وارد این کار بشی باید آلوده کار بشی. از خودگذشتگی قیمت یک نمایش خوبه.

 پرستیژ|2006|كارگردان: ‌کریستوفر نولان

ماندگارترین دیالوگ های تاریخ سینما (46)
مطالب مرتبط
انتشار یافته: 2
در انتظار بررسی:0
Iran, Islamic Republic of
15:47 - 1394/02/24
مختارنامه پر از دیالوگای فوق العاده است بهتر از این دیالوگ زیاد داره.
Iran, Islamic Republic of
12:25 - 1394/02/27
این دیالوگ آخری چرا اینقدر طولانی هست طرف وسط فیلم کلاس برگزار کرده.......
نام:
* نظر:
تعداد کاراکترهای مجاز: 450
قوانین ارسال نظر
بانک اطلاعات مشاغل تهران و کرج