یک هفته هفت چهره؛ از علی دایی تا گلشیفته فراهانی
۲۵۷۶۸۷
۳۰ مهر ۱۳۹۴ - ۱۰:۴۲
۵۸۹۱۲ 
بی گمان دایی انسان موفقی است. او با سختکوشی تمام قله های موفقیت را فتح کرده؛ از عرصه های اقتصادی و بیزینس تا فوتبال ملی و باشگاهی. سختکوشی او و چند بعدی بودنش در خور ستایش است.
مجله اینترنتی برترین ها



برترین ها - ایمان عبدلی:

هانی نوروزی یا (خواب، هفته)


یک هفته هفت چهره

خواب شیرین هانی یادگار کاپیتان پرسپولیس روی پاهای کمندانی پور فضای پر حرف و حدیث فوتبال وطنی را تلطیف کرد، این روزها کاروان پرسپولیس مهمان ویژه ای دارد؛هانی نوروزی، او تا مشهد هم با پرسپولیسی ها همراه شد.  تا در اولین برد بدون هادی شریک باشد، فرزند شیرین کاپیتان فقید پرسپولیس یک نیمه خوابید، یک نیمه هم آنقدر شیطنت کرد که همراه با عمویش به جایگاه ویژِه هدایت شد. عدو شده سبب خیر! به نظر می رسد حضور او نوعی از همدلی و اتحاد را در میان بازیکنان پرسپولیس ایجاد کرده که می تواند سرآغاز یک سال موفق برای قرمزها باشد.

 هانی کوچک است، اما همان معصومیت کودکی اش می تواند نجات دهنده باشد، فردای بازی پرسپولیس وقتی تصویر و تیتر خوابیدنش روی صفحه ی مطبوعات نقش بست حس خوبی دست داد، گویی کودک درون فوتبال ایران در جسم هانی حلول پیدا کرده بود و بارقه ای از امید به فوتبال در دلهای علاقه مندان ایجاد شد، لیگ برتر ایران باید با «معصومیت» هانی یک قرارداد بلند مدت ببندد.


گلشیفته فراهانی یا (زرد، هفته)

یک هفته هفت چهره

تکلیفمان با خودمان روشن نیست؛ از طرفی دست به انکار پدیده ها و افراد ناهمسو می زنیم، از طرفی با بزرگنمایی حواشی آنها، در متن قرارشان می دهیم. این فرایند را در موضوعات گوناگون تکرار کرده ایم. خیلی بیشتر از بارها. فراهانی بازیگر جنجالی و پر حاشیه ی مهاجر که با رفتارهای نامتعارف و اتخاذ مواضع خلاف مصالح حکومت، بارها و بارها حاشیه ایجاد کرده و سکونتش در خارج از کشور او را از کانون توجه سینما دوستان دور کرده است، به لطف بزرگنمایی رسانه های داخلی گاها در تیتر اخبار قرار می گیرد، آن هم با ادبیاتی یکسویه و جانبدارانه، تمام اقداماتی که نامبرده انجام داده و می دهد اگر خلاف عادت است و قبیح، نباید تیتر یک شود.

اصلا ما را از این تیتر یک شدن چه حاصل؟ خاله زنکی را به خورد ژورنالیسم داده ایم و فکر می کنیم افشاگری کرده ایم. بازیگری که از کانون توجه جامعه ی ایرانی خارج شده، دیگر آنقدر تاثیر گذار نیست که کنش هایش نگران کننده باشد، حالا او در فرهنگ دیگری و با الزامات جامعه ای که تابعیتش را پذیرفته زندگی می کند و تمام رفتارهایش چه آنها که دوستش داریم، چه آنهایی را که زشت قلمداد می کنیم، متعلق به ما نیست. پس لطفا با دامن زدن به حواشی بی فایده ذهنمان را زرد نکنیم.


ریحانه بهشتی یا (بهشت از آن توست، هفته)

یک هفته هفت چهره

روح ریحانه در کالبد شش نفر تکثیر شد. دومیدانی کار بیست و هفت ساله مشهدی  بر اثر سکته مغزی درگذشت  و اعضای بدنش اهدا شد. تصمیم مشترک  ریحانه و خانواده اش او را ادامه می دهد و مرگ پایانش نمی شود، مرگ برای کبوترها هیچوقت پایان نبوده است ، شروعی است در قالبی دیگر، ریحانه هم گویی کبوتری بود که حالا در کالبد های دیگر پرواز می کند.

«از رنگ سفید کبوتر و خنده ی کودک در خواب می پرسیدند، مگر در این جهان فقط آسایش در رنگ سفید کبوتر و خنده ی کودک در خواب بود؟ جواب آماده و قانع کننده ای نداشتیم. ما روح را به رنگ سفید کبوتر و خنده ی کودک در خواب فروخته بودیم. هر کس از کنار ما عبور می کرد، میگفتیم شما هم رنگ سفید کبوتر و خنده ی کودک را در خواب به یاد دارید؟ عابران چه بی رحم از کنار ما می گذشتند و جواب ما را نمی دادند» از کتاب «شعرها و یادهای دفتر کاهی» نوشته ی احمدرضا احمدی که ارتباط معناداری با مرگ  زندگی بخش ریحانه بهشتی و حضور هانی نوروزی در اردوی پرسپولیس دارد.


علی دایی یا (دایی جان ناپلئون، هفته)

یک هفته هفت چهره

 بی گمان دایی انسان موفقی است. او با سختکوشی تمام قله های موفقیت را فتح کرده؛ از عرصه های اقتصادی و بیزینس تا فوتبال ملی و باشگاهی. سختکوشی او و چند بعدی بودنش در خور ستایش است، اما همه ی اینها انگار نوعی از توهم دایی جان ناپلئونی را در او دامن زده،  تا حدی که هیچ قصوری را مربوط به خودش نمی داند. همیشه علل و یا علتی وجود دارد که دایی ناکامی اش گردن آن بیندازد، او با هیجان آمیخته به عصبانیت حرف می زند، متهم می کند از پشت پرده ی فدراسیون فوتبال در برکناری اش می گوید از داورانی که هدف دار او را نشانه گرفته اند و با یقین متهم می کند که بازی را در آوردند، چون پرسپولیس پس از غم کاپیتان تحمل غم دیگری نداشت.

این همه عصبانیت را از کجا آورده ای؟ این همه طلبکاری را چگونه در وجود خودت جمع کرده ای؟ آیا می شود با اتکا به گذشته ی درخشان هر چه که دل خواست بر زبان بیاوری؟ هر چه که باشد شما هم بخشی از این سیستم هستی و در شکل گیری اش نقش داشته ای، چطور می شود تا اوضاع نامراد است از فساد و دست های پشت پرده می گویی و هر آن که به جایگاه می رسید همه چی مرتب می شود به ناگهان، آقای دایی شما که اسطوره ای و موفق و انشا الله که چشم حسودانتان کور باشد، همان طور که در دوران بازیگری زبان را در مدت کوتاهی آموختی و در آلمان درخشیدی، حالا هم کمی بر سواد فنی بیفزایید تا ضریب موفقیتتان افزایش پیدا کند و کمتر هیجان زده شوید، شما شایسته ی بهترین ها هستید و اگر هم گمان فساد زدگی این فوتبال را دارید، خب رهایش کنید، الحمدالله مشکل مالی هم که ندارید...


حسین قدیانی یا (سخیف، هفته)

یک هفته هفت چهره

تاسف برانگیز است که هر هفته یک پاراگراف در نکوهش  بی ادبی داریم،  به عبارت دیگر هر هفته یک توهین درجه یک را در فضای رسانه ای مشاهده می کنیم و پیکر اخلاق و ادب هر آن نحیف تر می شود. این هفته نوبت روزنامه نگاری بود که در وطن امروز قلم می زند:« جناب صالحي رگ گردن کلفت مي‌کند! که چي؟ که نماينده مجلس مرا تهديد کرده! عجب! سربازان خط مقدم ديپلماسي اين همه نازک ‌نارنجي بودند و ما نمي‌دانستيم؟! باورم هست اگر يک‌ صدم اين غيرتي که روي خودشان داشتند، روي مملکت هم مي‌داشتند، ديگر توافق هسته‌اي اين همه دل‌ بخواه دشمن از آب درنمي‌آمد.

 آن روزها اگر پسربچه‌اي در مواجهه با يک تهديد همکلاسي خود، قيصريه را مي‌خواست به آتش بکشد، همه به آن همکلاسي نازک‌ نارنجي مي‌گفتند: «بچه ننر!» و بعد ادامه مي‌دادند: «حالا اين يه حرفي زد! تو چقدر بچه‌اي؟» صدالبته در عالم سياست نام چنين مواجهه‌اي ديگر «بچه‌ننر‌ بازي» نيست، بلکه بي‌تعارف ذيل عنوان «پدرسوخته بازي» تعريف مي‌شود! » بچه ننر، پدر سوخته، بی غیرت و..البته که روزنامه وطن امروز به مدیریت بذرپاش قبلتر هم با تیترهایی چون «خبرمرگش» ادبیاتی خارج از عرف را نمایندگی کرده بود، اما این بار چند واژه ی غریب در یک مقاله به کار برده شد و خطابش کسی بود که هر چه که نباشد متین و موجه است، البته بذرپاش عذرخواهی کرد اما شاید کمی دیر. شاید باور اینکه می شود با ادبیاتی مودبانه تر انتقاد کرد و با آدابی موجه تر مخالفت کرد، در ذهن خیلی ها جا گرفتنی نیست.


سید حسن خمینی یا (کاریزماتیک، هفته)

یک هفته هفت چهره

اصلاح طلبان پس از اتفاقات 88 دچار فقدان شده اند، قحط الرجال شده و هراز چند گاهی یا به دنبال بازسازی چهره ای میانی هستند و یا با نزدیکی به عناصر معتدل جناح های دیگر در صدد تقویت سبد رای خود بر می آیند. از قضا در این روز ها کم مهره ی اردوگاه اصلاح طلبان، نزدیکی و پیوند خویشاوندی چند بزرگ اصلاح طلب با بیت امام خمینی(ره) سبب شده نام  اعضای خانواده ی رهبر کبیر انقلاب اسلامی بیشتر به گوش برسد. خصوصا از سمت رسانه های اصلاح طلب.

اما در این میان سید حسن آقا خاص ترین موقعیت را دارد؛ جمع مقبولیت و مشروعیت و محبوبیت، یعنی همان چیزی که اصلاح طلبی امروز ایران در فقدان مهره های سوخته اش به شدت به آن نیاز دارد. هر چه که بگویند و هر چه که باشد در نهایت اصلاح طلبان با هاشمی رفسنجانی دچار زاویه اند و نمی توانند در صلح کامل با او به سر ببرند، این نزدیکی این سالها هم بیشتر حرکتی تاکتیکی است و البته کیست که نداند فردی چون روحانی آرمان اصلاح طلبی نیست، پس باید کسی مثل سید حسن آقا باشد که هم احتمال رد شدنش توسط نهادهای نظارتی چیزی نزدیک به صفر است و هم کاریزما دارد و هم  به محبوبیت تمام نشدنی رهبر فقید جمهوری اسلامی وصل است و هم کاملا اصلاح طلب است. خبر کاندیداتوری سید حسن آقا در مجلس خبرگان که تا امروز با تکذیبی هم مواجه نشده، می تواند فضای سیاسی را بلرزاند، لرزه ای که تا انتخابات بعدی ریاست جمهوری هم تاثیر گذار خواهد بود.


خوانندگان ممنوع الکار یا ( تنها صداست که می ماند، هفته)

یک هفته هفت چهره

طی یک ماه گذشته نامه ای برای عده ای از خوانندگان ارسال شده است که حکم به ممنوع الفعالیتی آنها دارد؛ نامه ای از سمت حراست وزارت اطلاعات و به دلیل همکاری خوانندگان مورد نظر با سایت هایی نظیر: رادیو جوان و پخش کلیپ در شبکه های ماهواره ای و یا تخلف در کنسرت های خارج از کشور، نام های مطرح شده هم دامنه ی وسیعی دارند: از فرزاد فرزین و رضا صادقی و محسن یگانه تا همایون شجریان و حافظ ناظری.

دو هفته ی پیش بود که خبری مبنی بر ممنوع الکاری عده ای از هنرپیشگان خانم سیما منتشر شد، به دلیل انتشار تصاویری خلاف عرف در شبکه ها اجتماعی، آن خبر تایید و تکذیب خاصی به دنبال ذداشت، اما این یکی واکنش نوش آبادی را به دنبال داشته است، او این اخبار را یک نوع گمانه زنی رسانه ای دانسته و حتی خوانندگان را تشویق به شکایت از منبع انتشار خبر کرده است. اما حسی که با ما می ماند هراس از قاعده ی تکراری و نخ نما شده ی «مرگ و تب» است، موسیقی محدود شده و کم جان این سالها در ساختاری که برخوردی تعارف آمیز با آن دارد ، اگر قرار باشد که  با تاکتیک هایی از این دست باز هم عقب نشینی کند و با انتشار این گونه اخبار تهدید آمیز از بیان خواسته های مغفول مانده اش منصرف شود که وامصیبتا!
مطالب مرتبط
انتشار یافته: 9
در انتظار بررسی:0
Iran, Islamic Republic of
14:19 - 1394/07/30
1. آقا اگر گلشيفته مسير انحرافي رفته چرا اينقدر با دوربين و قلمتون دنبالش راه افتاديد ؟؟؟؟؟ بابا ولش كنيد بره پي كارش ديگه..... حالت تهوع گرفتيم....
2.آقاي قدياني و هم مسلك هاشون بايد از آرامبخش هاي قويتري استفاده كنن....!!!!!!!!!!
پاسخ ها
fihv
Iran, Islamic Republic of
۱۳:۵۳ - ۱۳۹۴/۰۸/۰۵
شما شدين مثال قديمي مردي كه زن رو از رودخونه نجات داد و همسفرش هنوز تو فكر اون بود
Iran, Islamic Republic of
17:26 - 1394/07/30
تگ ایمان عبدلی
#خود شاخ پنداری
Iran, Islamic Republic of
19:48 - 1394/07/30
آقای عبدلی
سبک نگارش قشنگی دارید . قطعا به جز برترین ها جاهای دیگر هم قلم می زنید .
به جز هفت چهره باز هم مطالب دیگر اجتماعی در مجله بگذارید . اختصاصی از خودتان . با یه کم چاشنی گزندگی . مجله جالبتر می شه .
Iran, Islamic Republic of
21:00 - 1394/07/30
به قول خودتون ماذا فازا مجله فاز شما دقیقا جیه
Iran, Islamic Republic of
22:51 - 1394/07/30
این قضیه "مرگ و تب" را خوب گفتی دارن میترسونن
Iran, Islamic Republic of
19:33 - 1394/08/02
دوستانی ک نظر میدید ....لطفا مسایل حاشیه ای رو کنار بزارین و خود مطابو زیر تیغ نقد ببرین نه این ک بگین هشتگ و .....این داستانا...به امید نظرات سازنده
نام:
* نظر:
تعداد کاراکترهای مجاز: 450
قوانین ارسال نظر
بانک اطلاعات مشاغل تهران و کرج