رابطه ادبیات ایران با قدرت و سفارش های سیاسی
۳۰۵۸۹۴
۱۶ فروردين ۱۳۹۵ - ۰۸:۲۷
۷۵۰۹
قدرت چگونه ادبیات را کنترل می کند؟ وقتی یک ایدئولوژی می تواند با خریدن فرصت ها برای خودش صدایی جفت و جور کند و تعادل صحنه را حفظ کند چرا باید بازی را به هم بزند. بازی می تواند ادامه پیدا کند.
مجله رو به رو - رئوف عاشوری: قدرت چگونه ادبیات را کنترل می کند؟ وقتی یک ایدئولوژی می تواند با خریدن فرصت ها برای خودش صدایی جفت و جور کند و تعادل صحنه را حفظ کند چرا باید بازی را به هم بزند. بازی می تواند ادامه پیدا کند. و چه بازی یک طرفه ای، وقتی جریان بدنه با اتصال به منابع سرمایه و تبلیغات جلوی عرض اندام هر جریان مخالفی را می گیرد و بایکوت اش می کند. پرسش اینجاست: می شود ادبیات را هم مثل چلوکباب سفارش داد؟

آفرینش ادبی و محصول خلاقیت هنرمند با دعوت یا دستور «دیگری» به چه چیزی ختم خواهدشد؟ آیا سفارشی نویسی به عصر خاصی از تاریخ ادبیات ما منحصر می شود؟ و تازه این همه قضیه هم نیست. آیا پیروی از ایدئولوژی غالب زمانه و موج سواری بر جنبش های سیاسی خود، نوع دیگری از سفارش گرفتن برای تولید ادبیات نیست؟ کدام جنبش ها و جریان های سیاسی به ادبیات فارسی سفارش داده اند؟ این ها پرسش هایی هستند که این گزارش درصدد جست و جوی پاسخی برای آن هاست و در این مسیر دورنمایی هزارساله از عصر فردوسی تا امروز را پیش چشم داشته است.

رابطه ادبیات ایران با قدرت و سفارش های سیاسی

دِرَم یا دینار، مسئله همین است!

برای پیگیری سابقه سفارش گرفتن ادبیات از سوی قدرت در زبان فارسی چه نقطه شروعی بهتر از شاهنامه فردوسی؟! سده هاست که یکی از روایت های مرکزی و مستند پیرامون تحریر شاهنامه حول «نظریه سفارشی» می چرخد، نظریه ای که چهره ای بس تازه و غیرمنتظره از حکیم طوس برای ما ساخته است. حکایت هم این گونه شروع می شود که یک روز شاعران درباره محمود، عنصری و فرخی و عسجدی، به نیت محکم فردوسی قصد ساخت رباعی ای اشتراکی و بداهه می کنند. عنصری در دم می گوید: «چون روی تو خورشی نباشد روشن»، و فرخی: «همرنگ رخت گل نبود در گلشن» که عسجدی نیز: «مژگانت گذر همی کند از جوشن» و سهم فردوسی از مصراع آخر نیز می شود: «مانند سنان گیو در جنگ پشن». همین چند کلمه کافی بوده تا حساب کار بیاید دست آن سه دیگر.

وقتی هم که از هوش و خرد او مطمئن می شوند، از ترس این که نان شان آجر نشود، تصمیم می گیرند از دربار و چشم سلطان دورش نگه دارند. از این سو نیز فردوسی، هرچه راهی می جُسته به دربار و محضر شاه، به در بسته می خورده است. تا روزی که در مسجد نشسته بوده و جوانی زیبا را دیده و پرس و جو کرده از نام و نشان اش، و گفته اند که «ماهک مشعبد» است؛ ندیم خاص سلطان. یا او از در دوستی درآمده و پس از چندی در وقت مناسب، پایش به دربار باز شده و «سیرالملوک» را خوانده است، ادامه قصه هم مربوط می شود به استقبال گرم سلطان محمود و ستایش قریحه او و سفارش به نظرم آوردن شاهنامه به قرار هر بیت یک «دینار» زر، که البته پس از پایان پذیرفتن کار، خُلف وعده کرده و برای فردوسی «درهم» فرستاده است.

شاعر بزرگ نیز که سخت دل آزرده شده بوده، همه سکه ها را به دو تن (در برخی روایات سه تن) بخشیده است؛ حمامی و فقاعی. البته روایت دیگری هم هست که اختلاف را بر سر خود متن می داند. با این قول که محمود از شاهنامه خوشش نیامده و گفته است: «همه شاهنامه خود هیچ نیست مگر حدیث رستم و اندر سپاه من هزار مرد، چون رستم هست».

رابطه ادبیات ایران با قدرت و سفارش های سیاسی

این اتفاقات و در پی آن دل آزردگی های شاعر، به واسطه دخالت و حیله وزیر محمود، ناسپاسی تعبیر شده و در نهایت خشم شاه را برانگیخته است: «بفرمایم تا این قرمطی را بر پای فیل اندازند». اگرچه باز فردوسی در فرصتی مناسب، خود را به پادشاه رسانده و مدح کرده و آخرسر نیز جان به در برده است.

امروز، خوانش های متفاوتی از روایت سفارشی بودن شاهنامه وجود دارد. چنان که برخی مفسران و تاریخ پژوهان آن را ناگزیر تحریر و بقای شاعر دانسته اند و اتفاقی طبیعی به روال معمول آن دوران. با این توضیح که فردوسی برای مصون نگه داشتن نوشته اش و جای گرفتن آن در کتابخانه دربار، به این سفارش و حتی مدح سلطان تن داده است. هر چه هست دیگر تردیدی نیست که از همان نخستین لحظه های تولد، «ادبیات فارسی، سایه قدرت را بر سر داشته و او بوده که می توانسته همه مناسبات آفرینش ادبی را به اشاره ای برهم زند و مصادره کند. شاهنامه فردوسی نیز با تمام عظمت و اهمیت اش، تا همیشه برچسب سفارشی بودن و داستان سودای دینار را با خود به دوش خواهدکشید.

چند قرن بعد و حافظ مداح؟

وضعیت حافظ اما قدری پیچیده تر است. او اگرچه سفارش مستقیم نگرفته است اما بسیار مدح کرده و از آنجا که معاصر پادشاهان بسیاری هم بوده. در قیاس با دیگران، فرصت بیشتری نیز از این بابت داشته است. در دوران پادشاهی شاه شیخ ابواسحاق و در 30 سال ابتدایی عمر حافظ، دو وزیر شاه به خواجه محبت بسیار داشتند و طبیعی بود که توجه شاعر را نیز در اشعارش جلب کنند. اما وقتی دور بخت به «امیر مبارزالدین» ستمگر می رسد، بساط رابطه حافظ و «شاه» نیز برچیده می شود.

رابطه ادبیات ایران با قدرت و سفارش های سیاسی

حتی در پاره ای موارد و با تکیه بر قرینه هایی که در شعرش موجود است، با به کاربردن لفظ محتسب (نامی که رندان و طنازان شهر به  امیر مبارزالدین داده بودند) شاه را هجو کرده است. آن چه می دانیم این که حافظ در حدود 75 غزل خود، به صورت مستقیم شاهان خاندان آل اینجو، آل مظفر، ایلخانان و وزرای آنها را مدح کرده یا از آن ها درخواستی داشته است. او حتی بنا به برخی روایات، بعد از کشته شدن شاه منصور و انقراض حکومت آل مظفر و رسیدن حکومت به تیموریان، علی رغم میل باطنی اش به استقبال تیمور لنگ، در آستانه شهر می رود و دیگر تا آخر عمر شعر نمی سراید. می شود دلیلی را که برای فردوسی آوردیم، به وضعیت حافظ هم بسط داد و از او دفاع کرد. کسی چه می داند؟

ادبیات و ایدئولوژی مشروطه خواهان

ادبیات مشروطه که در جریان جدال با ادبیات کهنه شکل و جان می گیرد، هم از نظر شکل و هم محتوا، نو و سنت شکن است. متفکران مشروطه اصرار داشتند که کلام را از قصرهای اشرافی بیرون آورند و به مردم کوچه و بازار برسانند.

از این روی اشعاری با هدف بیداری مردم، انگیختن احساسات ملی و میهنی، ترویج آزادی های فردی و اجتماعی، طرد خرافات و اندیشه های سست و ناروا، تربیت زنان، پیکار با بیگانه و بیگانه خواهی، تقابل روشنگری و مذهب، طنز و انتقاد سخت و بی رحم از نابسامانی ها و آشنا کردن مردم به حدود و حقوق انسانی آن ها، به سرعت رواج گرفت. نسیم شمال، فرخی یزدی و میرزاده عشقی از چهره های برجسته این دوران اند؛ جریانی که با توجه به تحولات اجتماعی و درخواست و دغدغه های مردم، برای نخستین بار به مخاطب گرایی عمومی میل کرد. شعر مشروطه «ساده» شد تا پیام انقلاب یعنی آزادی، استقلال، حاکمیت برای عامه قابل فهم شود.

ادبیات مشروطه را می توان برآمده از نهاد مردم و برای آن ها دانست. مسئله سفارشی نویسی به شکل ساختاری قدرتش، برای این نوع از ادبیات صادق نیست، بلکه سفارشی است از سوی مردم، سفارشی که به کار لحظه های تحول می آید. سادگی آثار ترجمه شده از غرب نیز در سادگی اشعار دوران مشروطه بی تاثیر نبود. اما همان طور که اشاره شد، ناسیونالیسم، دموکراسی و مدنیت غربی از مضامین عمده شعر مشروطه است. یکی از شاعرانی که برای نخستین بار پای این مسائل را به شعر باز کرد، «لاهوتی» بود؛ با اشعاری نظیر «زنده است لنین». «یتیمان جنگ جهانگیری» و «وحدت تشکیلات».

رابطه ادبیات ایران با قدرت و سفارش های سیاسی

دوره مشروطه با تازگی ها و تحولاتی که در پی داشت، خواه ناخواه اندیشه  گروهی از شاعران و نویسندگان را دگرگون کرد و نگرش آن ها را به موضوعات سیاسی و اجتماعی سوق داد. انگار که به یک باره توجه به اوضاع کشور، استقلال سیاسی، آزادی، حق حاکمیت ملت و عدالت اجتماعی، جای تقدیر و سرنوشت آسمانی و نصیحت های حکیمانه و ترک تعلقات عارفانه را گرفته باشد. این اتفاق در متن ادبیات مستقیما تحت تاثیر ایدئولوژی مشروطه خواهان و ایده های آن ها برای عصر نو بود. باز هم قدرت سیاسی و نگرش سفارش خواهانه، خود را به ادبیات تحمیل کرده بود اما این بار نه از سوی حاکمان، که از سوی جریان های سیاسی و فکری.

به هر روی، می توان در یک تقسیم بندی کلی، ادبیات مشروطه را ذیل مفهوم سفارشی نویسی تعریف کرد، اما با شرایطی که ذکرش رفت. به عصر مشروطه که می رسیم از سویی دیگر، مسئله شاعران صله بگیر دربار و شاه رنگی ندارد. در این عصر، شاعران درباری شاخصی را نمی بینیم و آنچه به جا مانده، از شاعران مردمی و انقلابی مشروطه است. گویی حنای سفارشات قدرت، دیگر رنگی ندارد.

نسخه رئالیسم سوسیالیستی

پس از همه گیر شدن ادبیات رئالیسم سوسیالیستی و صادر شدن اش به اقصی نقاط جهان، حزب توده نیز در ایران دهه 20، به جست و جوی «گورکی»های وطنی رفت و با داستان هایی در ستایش آرزوها و رنج دهقانان و کارگران فرودست. بزرگ علوی، صادقان هدایت، جلال آل احمد، صادق چوبک، ابراهیم گلستان، احسان طبری و محمود اعتمادزاده از کسانی بودند که هر کدام اندک اندک به این جریان پیوستند.

رابطه ادبیات ایران با قدرت و سفارش های سیاسی

اگرچه از آغاز دهه 1320 تا رخداد کودتای امریکایی سال 1332 در ایران، از درون این جریان، نمونه های سنجیده و تکان دهنده «رئالیسم سوسیالیستی» ایرانی درنیامد اما در دهه های 1360- 1330، تاثیرهای ماندگار مکتب ادبی حزب توده ایران به مرور در متن داستان های داستان نویسان نسل بعد نمایان شد. از آثار برجسته ای که تحت تاثیر این ایدئولوژی نوشته شده اند، می توان به «چشم هایش» بزرگ علوی، «دختر رعیت» به آذین و «همسایه ها»ی احمد محمود اشاره کرد.

جذابیت شعارها و آرمان های انسان دوستانه حزب توده و این نوع ادبیات، به حدی بود که به قول احسان طبری، حتی صادق هدایت نیز به عنوان آغازگر رمان و داستان مدرن فارسی در برهه ای از تجربه نوشتاری اش، «مالیخولیای مایوس» را کنار گذاشت و بدل به نویسنده ای سرسخت و نقاد و مبارز شد که هدف ها و امیدهای معینی را دنبال می کرد. بزرگ علوی، احسان طبری و به آذین به عنوان فعال ترین اعضای حزب توده در کنار فاطمه سیاح، دانش آموخته دانشگاه مسکو و از مبلغان رئالیسم سوسیالیستی، پیش قراولان این جریان محسوب می شدند.

تا جایی که «سیاح» در نخستین گردهمایی زیبایی شناسی رئالیسم سوسیالیستی در تهران، وظیفه اساسی نویسندگان را بسط «رئالیسم واقعی» یعنی همان رئالیسم سوسیالیستی برشمرد. او رئالیسم را «تمام ماهیت ادبیات کنونی و سبک اساسی آن و سبک تمام جریانات مترقی خواه» و رئالیسم سوسیالیستی روسیه را «مرحله نوین و تکامل یافته رئالیسم سده نوزدهم اروپا» و «مترقی ترین ادبیات معاصر دنیا» خواند.

رابطه ادبیات ایران با قدرت و سفارش های سیاسی
صادق هدایت

مردم گرایی، سنخ گرایی مسلک رایی و حزب گرایی از شاخص ترین اصول رئالیسم سوسیالیستی بود. رئالیسم سوسیالیستی در حکم نسخه ای نجات بخش، ادبیات را فریفته بود. گرچه اغلب نویسندگان و شاعران پیرو حزب توده- که البته از 1320 تا دست کم 1327 اکثریت هنرمندان به این حزب و مرام سوسیالیستی بودند و این ایده جهانی بود، اما اکثریت آنها، با پیشنهاد و تجویز مشخص حزب نوشته و سروده نمی شد. از اعتقاد قلبی هنرمندان می آمد، هنرمندانی که بهشت موعودشان را سوسیالیسم موجود می دیدند. با این همه، انواع دیگر ادبیات را انکار و یا به تمسخر می گرفتند، انواع دیگری که شاید البته پیشرو نبودد، اما حق حیات داشتند.

احسان طبری علنا در چند سخنرانی، ادبیات نهیلیستی و آثار کافکا را منحط و غیرقابل قبول از سوی انسان طراز اول نوین می دانست و نویسندگان پیشروی جامعه را تشویق به نوشتن در دل رئالیسم سوسیالیستی می کرد، و یا حتی شاعری مانند احمد شاملو که بعدها گرایشات چپ مستقل پیدا کرد، شاعران رمانتیک را در شعرهای «خون و ماتیک» و «شعری که زندگی ست»، به یاد تمسخر می گرفت. این اشکال از نوشتن، لزوما از سفارشاتی مستقیم نمی آمد. اما می توان این ها را جزئی از سفارشات و فرمایشات ایدئولوژی سوسیالیستی در نظر گرفت.

کانون در برابر کنگره

اما برویم قدری عقب تر. پس از جنگ جهانی دوم و اوایل سر کار آمدن محمدرضا پهلوی، وقتی ارتش شوروی حاضر به ترک ایران نبود، یکی از راهکارهای قوام السلطنه برای بیرون راندن قوای متخاصم و امتیازهایی که صلاح می داند به شوروی بدهد، به راه انداختن «کنگره نویسندگان ایران» است با همکاری انجمن روابط فرهنگی ایران و شوروی. کنگره ای با شرکت 78 تن از برجسته ترین و ناهمگون ترین نویسندگان ایران که می شود در سه ردیف دسته بندی شان کرد.

رابطه ادبیات ایران با قدرت و سفارش های سیاسی

ردیف نویسندگان و شاعران منافع دولت و کسانی چون علی اصغر حکمت، ناتل خانلری و محمدتقی بهار. ردیف نویسندگان وابسته به حزب توده و افرادی چون افراشته، بزرگ علوی، نوشین، طبری، کشاورز، به آذین و آل احمد و ردیف نویسندگان ملی گرایی مثل دهخدا، نیما یوشیج، هدایت و دکتر معین. 21 سال بعد، دوباره محمدرضا شاه به فکر راه انداختن کنگره ای دیگر برای شاعران و نویسندگان وابسته به حکومت می افتد؛ کنگره ای که این بار دیگر چنددستگی اولی را ندارد، چرا که از آن کنگره تا این یکی، مملکت دچار التهابات فراوانی شده، مهم ترین شان وقوع یک کودتا نظامی و دستگیری و اعدام چندین روشنفکر، فضایی روشنفکر و هنری در اکثریت علیه شاه و حکومت اش شده و او درصدد ایجاد فضایی برای مدح و مجیزگویی نظام سلطنتی است.

اجرای امور هم به فرح پهلوی و دستیار فرهنگی اش، مهرداد پهلبد سپرده می شود؛ دو چهره به ظاهر فرهنگ دوست از رژیم پهلوی، که دومی به شهادت معاونانش حتی توانایی 10 دقیقه سخنرانی در باب کلیت مسئله فرهنگ را هم نداشت، اگرچه نباید شجاع الدین شفا، سخنگوی این جریان را از قلم انداخت. اما، این سیاست با همه تقلایش برای جلب نظر نویسندگان مستقل، ناکام می ماند و به تعدادی نویسنده و شاعر سنت گرا محدود می شود. در واکنش به همین اتفاق است که «کانون نویسندگان ایران» تشکیل می شود.

رضا براهنی، نویسنده و شاعر معاصر، درباره نخستین جرقه های تشکیل کانون می گوید: «اولین بار که به شکل غیررسمی درباره کانون صحبت شد، بین من، ساعدی، آل احمد و خانم دانشور بود. حتی توی خانه ای نبود و توی کافه بود. اول به شکل خصوصی مطرح بود و بعد با دیگران مطرح کردیم و دیگران هم پاسخ مثبت دادند. یعنی اینکه باید کانونی تشکیل شود و علیه سانسور مبارزه شود و نویسندگان نیاز به تشکیلات غیردولتی ندارد.» بیانیه کانون بر روی دو ضرورت بنا شده بود:
1- دفاع از آزادی بیان؛ یعنی هر کس حق دارد به هر نحوی که بخواهد، آثار و اندیشه های خود را رقم زند و به چاپ رساند و پخش کند.

رابطه ادبیات ایران با قدرت و سفارش های سیاسی
رضا براهنی

2- دفاع از منافع صنفی اهل قلم، براساس قوانین که روابط میان مولف و ناشر، و سازمان های عامله کشور را به نحو عادلانه معین و منظم کند. کانون نویسندگان را باید نهادی در نظر گرفت علیه هرگونه سفارش نویسی، نهادی که آمده بود تا رودرروی کنگره فرمایشی رژیم پهلوی بایستد و نگذارد تا کلمه به سفارش و فرمایش و مدح خرج شود.

انقلاب اسلامی و سفارش های ادبی اش

پس از پیروزی انقلاب اسلامی نیز واحدها مختلفی برای ترویج ایدئولوژی حاکم و ادبیاتی از جنس گفتمان انقلاب پا گرفت. در این میان «حوزه هنری» بی تردید برجسته ترین نام است. نهادی که هم اکنون زیرمجموعه «سازمان تبلیغات اسلامی» است. حوزه هنری از سال 57 با ابتکار «طاهره صفارزاده» تحت عنوان «کانون نهضت فرهنگی اسلامی» تاسیس شد و پس از چند ماه، به حوزه اندیشه و هنر اسلامی، انتشارات سوره مهر، هفته نامه مهر و ماهنامه سوره وابسته به حوزه هنری هستند. حوزه هنری در طول این سه دهه بنا به سیاست ها و خط مشی اش در اغلب رشته های هنری دست به برگزاری جشنواره ها و اعلام فراخوان هایی زده است با محوریت انقلاب، حماسه و جهاد، دفاع مقدس، ارزش های دینی و مذهبی، و نشر فرهنگ عاشورایی.

رابطه ادبیات ایران با قدرت و سفارش های سیاسی
طاهره صفارزاده

این رویه و دعوت بلندمدت، اغلب با استقبال جوانان نیز رو به رو بوده است. بسیاری از جوانان و نویسندگان شاعر، در میدان مسابقه برای آفرینش ادبی موضوعات از پیش طراحی شده، با هم رقابت می کنند. هرچه هست، بودجه و اعتباری که از طریق دولت برای این سازمان مشخص شده، انگار آن قدر هست که با جوایز گران بها و رقم های عجیب و غریب علاقه مندانش را دست خالی به خانه نفرستد! گرچه شاید این نهاد به طور مستقیم سفارش دهنده رمان یا شعری نباشد، اما با تبلیغات و تسهیلات گسترده، شرایط را برای نویسندگانی که همکار و همراه شان باشند، فراهم می کند.

بنیاد ادبیات داستانی

دیگر سازمان وابسته به جریان دولت، «بنیاد شعر و ادبیات داستانی» است؛ موسسه ای فرهنگی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی در حوزه ادبایت فعالیت می کند. ماموریت هایی چون برگزاری جشنواره شعر قجر، جایزه ادبی جلال آل احمد و جایزه ادبی پروین اعتصامی، از جمله وظایف این بنیاد است. از جمله دیگر برنامه های کلان این بنیاد نیز می توان به موارد زیر اشاره کرد: نظریه پردازی در حوزه شعر و ادبیات داستانی براساس الگوهای بومی و دینی»، «بسترسازی برای آموزش و تربیت شاعر و داستان نویس نخبه»، «ترجمه آثار ادبیات فارسی و ایجاد پل ارتباطی با فرهنگ های دیگر»، «بهره گیری از ذخایر ادبیات داستانی در ارتقای سینما و آثار نمایش تلویزیون» و...

رابطه ادبیات ایران با قدرت و سفارش های سیاسی

برای رون تر شدن بحث فقط به یک مورد از جوایز این بنیاد، جایزه جلال اشاره می شود. جایزه ادبی جلال آل احمد که براساس مصوبه شورای عالی انقلاب فرهنگی در سال 1385 بنیان نهاده شد و مراسم آن نیز هر سال دوم آذر همزمان با سالروز ولادت این نویسنده صاحب سبک برگزار می شود، با هدف ارتقای زبان و ادبیات ملی دینی از رهگذر بزرگ داشت پدیدآورندگان آثار برجسته بدیع و پیشرو به وجود آمده و ضوابط آن نیز در راستای تولید فکر ادبی هنری اسلام گرا و تقویت روحیه انتقادی علمی نسبت به ترجمه های موجود ادبی و هنری است. جالب این که ارزش جوایز نفرات اول هر یک از رشته های این طرح، نشان ادبی جلال آل احمد به علاوه 110 سکه بهار آزادی است که البته در برخی سال ها نیز برگزیده نداشته و به همان عنوان تقدیر اکتفا کرده است.

تقدیری که در این جایزه از نویسنده ای می شود، بی شک گزینشی خواهد بود. در شرایطی که جوایز خصوصی مجبور به تعطیلی اند، این جایزه با رقم چند ده میلیونی اش، نویسنده را حمایت می کند. بی شک یک جایزه در این قد و قامت نمی تواند سفارش دهنده مستقیم اثری باشد، اما حمایتش از نویسنده ای مشخص، می تواند حتی جهان بینی آن نویسنده را تحت تاثیر قرار دهد.

جایزه داستان تهران

جایزه دیگری که می تواند با عنوان ادبیات سفارشی گره بخورد، جایزه «داستان تهران» است، با هدف ایجاد زمینه ای برای ثبت تصاویر داستانی از پایتخت ایران و تلاشی در جهت خلق داستان های شهری با محوریت شهر تهران. این جایزه بخش های جانی ویژه ای را نیز در رابطه با شهر تهران تدارک دیده است، از جمله «دانشگاه تهران»، «بازار تهران»، «رادیو تهران» و «برج میلاد».

رابطه ادبیات ایران با قدرت و سفارش های سیاسی

اولین دوره جایزه داستان تهران با مشارکت ماهنامه داستان همشهری و سازمان زیباسازی شهر تهران برگزار شده و بانک شهر، برج میلاد و معاونت و سازمان حمل و نقل و ترافیک شهر تهران نیز سرمایه گذاران این جایزه بوده اند. این جایزه به شکلی علنی و رسمی، از مسئله سفارشی نویسی استفاده می کند، اساس برگزاری چنین جایزه ای با سفارشی نویسی شکل می گیرد؛ فراخوانی منتشر می شود مبنی بر نوشتن درباره شهر تهران و تعداد انبوهی نویسنده برای کسب جایزه با هم رقابت می کنند. به صورت کاملا سفارشی، برای شهر تهران، داستان می سازند و تهران را به ادبیات تحمیل می کنند.

پدیده داستان شهری، پدیده ای درازدامن است و بررسی اش در این مجال نمی گنجند، ولی این جایزه را می توان بازوی اجرایی- نمایشی این پدیده دانست که چند سالی است زمزمه اش شنیده می شود. نویسنده ای که برای کسب جایزه- مادی می نویسد، بی شک از ماهیت نویسندگی اصلی اش بیرون می آید و فکرش درگیر نوشتن درباره سفارشی می شود که گرفته است و چنین داستانی قطعا برآمده از آنات او نخواهد بود.

جایزه شعر فجر

جشنواره بین المللی شعر فجر نیز دیگر فستیوال سالانه ادبی است که با بودجه دولت برگزار می شود و در ظاهر امر، راه را برای همه شاعران و آثار باز گذاشته است. اما هر سال با حاشیه های متفاوتی روبروست. بی تردید علاقه شدید جشنواره به شاعران موافق با سیاست ها حاکم و از طرفی نیز به حاشیه راندن شاعران مستقل، از سر تصادف نیست. آن چه روشن است، انگار به صورت طبیعی و نانوشته، آثاری که با خطوط از پیش فرض شده جشنواره مطابقت بیشتری داشته باشند، شانس بیشتری هم برای برنده شدن خواهند داشت. این جشنواره در سال 1385 پایه گذاری شد و تا امروز هر سال برگزار شده است.

رابطه ادبیات ایران با قدرت و سفارش های سیاسی

موخره؛ ایدئولوژی، سفارش و باقی ماجرا

موسسات بسیاری در طول سال های اخیر، به ویژه از دهه 80 به این سو، تاسیس شده اند تا در حوزه دفاع مقدس و شعر انقلاب اثر چاپ کنند. بسیاری شان هم براساس سفارش به نویسندگان پیش رفته اند، آثار زیادی را هم به انتشار رسانده اند، اما باید پرسید آیا موفق بوده اند؟ آیا هنوز بهترین آثار ما درباره جنگ و انقلاب، آثاری نیستند که نویسندگان مستقل نوشته اند؟

برمی گردیم به پرسش هایمان. آیا می شود ادبیات را هم سفارش داد؟ البته که می شود. قدرت ایدئولوژیک می تواند به مرزهای هنر هم دست درازی کند. می تواند «دکترین ژدانف» ترتیب دهد و میان «هنر نادرست» و «هنر درست» دست به پالایش بزند. می تواند ایده مورد علاقه اش را ترویج دهد و هنرمندان را وسوسه کند. آن چه حقیقت دارد، این است که همیشه تعدادی به این خواست پاسخ مثبت داده اند و اراده حضورش را در ادبیات دوام بخشیده اند.

البته سفارشی نویسی تنها یکی ابزارهای تبلیغ ایدئولوژی است. بازوهای دیگر این رفتار بی تردید «سانسور» و «حذف»اند، برای خلق صدایی واحد و یکپارچه که همه صداهای دیگر را در خود حل کند. اما این پرسش ها به چه کار ما می آیند؟ دست کم حالا دیگر می دانیم که سایه دخالت «دیگری» همیشه بر سر ادبیات فارسی سنگینی کرده که یک دم رهایش نکرده است. از هزار سال پیش تا همین امروز. می دانیم که هنر و ادبیات، بارها درگیر معادلات و رفتارهای ایدئولوژیک شده اند.
برچسب ها:
انتشار یافته: 2
در انتظار بررسی:0
Iran, Islamic Republic of
14:16 - 1395/01/16
مقاله خوبی بود. اما انچه که واضحه تاثیر گذاری ایدئولوژی و سیاست در گذشته خیلی خیلی کمتر از امروز بود. در اثار گذشته میشه آثاری باب طبع و سلیقه هر مخاطب یافت اما الان چه؟ ممیزی و سفارشی سازی چه بر سر ادبیات و هنر ما آورده؟
نام:
* نظر:
تعداد کاراکترهای مجاز: 450
قوانین ارسال نظر
بانک اطلاعات مشاغل تهران و کرج