داستانک؛ شب یلدا
قالیشویی بانو_هدر
رستوران پارسیان_D
قالیشویی بانو_هدر
رستوران پارسیان_D
دیاکو_موبایل F دومی
ایرانیان - F داخلی موبایل111
قالیشویی بانو_هدر
رستوران پارسیان_D
ایرانیان - f تبلت1111
تدریس خصوصی امیرکبیر_1
فرش مرتضوی_1
دکتر نداف کرمانی 1
تدریس خصوصی امیرکبیر_3
دکتر نداف کرمانی 3
فرش مرتضوی_3
دکتر نداف کرمانی 4
فرش مرتضوی_ 4
تدریس خصوصی امیرکبیر_4
فرش مرتضوی_2
تدریس خصوصی امیرکبیر_2
دکتر نداف کرمانی 2
دیاکو_F داخلی دومی
ایرانیان - F داخلی1111
۳۸۵۶۵
۲۹ آذر ۱۳۹۱ - ۱۴:۵۷
۹۰۴۴
پیرزن رفت جلو نشست پای جعبه میوه …. تا دستش رو برد داخل جعبه شاگرد میوه فروش گفت : دست نزن نِنه ! وَخه برو دُنبال کارت ! پیرزن زود بلند شد …خجالت کشید !
میهن پیکس: شب سردی بود …. پیرزن بیرون میوه فروشی زل زده بود به مردمی که میوه میخریدن …شاگرد میوه فروش تند تند پاکت های میوه رو توی ماشین مشتری ها میذاشت و انعام میگرفت … پیرزن باخودش فکر میکرد چی میشد اونم میتونست میوه بخره ببره خونه … رفت نزدیک تر … چشمش افتاد به جعبه چوبی بیرون مغازه که میوه های خراب و گندیده داخلش بود … با خودش گفت چه خوبه سالم ترهاشو ببره خونه … میتونست قسمت های خراب میوه ها رو جدا کنه وبقیه رو بده به بچه هاش … هم اسراف نمیشد هم بچه هاش شاد میشدن … برق خوشحالی توی چشماش دوید ..دیگه سردش نبود !

پیرزن رفت جلو نشست پای جعبه میوه …. تا دستش رو برد داخل جعبه شاگرد میوه فروش گفت : دست نزن نِنه ! وَخه برو دُنبال کارت ! پیرزن زود بلند شد …خجالت کشید ! چند تا از مشتریها نگاهش کردند ! صورتش رو قرص گرفت … دوباره سردش شد ! راهش رو کشید رفت … چند قدم دور شده بود که یه خانمی صداش زد : مادر جان …مادر جان !

پیرزن ایستاد … برگشت و به زن نگاه کرد ! زن  لبخندی زد و بهش گفت اینارو برای شما گرفتم ! سه تا پلاستیک دستش بود پر از میوه … موز و پرتغال و انار ….پیرزن گفت : دستِت دَرد نِکُنه نِنه….. مُو مُستَحق نیستُم ! زن گفت : اما من مستحقم مادر من … مستحق دعای خیر …اگه اینارو نگیری دلمو شکستی ! جون بچه هات بگیر !

زن منتظر جواب پیرزن نموند … میوه هارو داد دست پیرزن و سریع دور شد … پیرزن هنوز ایستاده بود و رفتن زن رو نگاه میکرد … قطره اشکی که تو چشمش جمع شده بود غلتید روی صورتش … دوباره گرمش شده بود … با صدای لرزانی گفت : پیر شی ننه …. پیر شی ! الهی خیر بیبینی ای شب چله مادر

شب یلدا همه دور هم در طولانی ترین شب سال سرگرم خوردن آجیل و میوه و گرم گفتگوی های خودمون هستیم ، و دوست داریم که این شب تموم نشه !

آیا تا به حال فکر کردید کسانی هستن که توی این سرما بدون خونه و سرپناه با شکم گرسنه از خدا میخواد این شب سرد هرچه زودتر تموم بشه . . . ؟
برچسب ها:
انتشار یافته: 13
در انتظار بررسی:1
IRAN, ISLAMIC REPUBLIC OF
15:01 - 1391/09/29
++++++++++
عالی بود مجله جان.
مرسی
IRAN, ISLAMIC REPUBLIC OF
15:19 - 1391/09/29
سلام
گریه ام گرفت
خدایا هیچ پدر و مادری رو شرمنده روی بچه هاش نکن .
الهی آمین
پاسخ ها
laya
-
۰۸:۴۵ - ۱۳۹۱/۰۹/۳۰
آمین
IRAN, ISLAMIC REPUBLIC OF
16:09 - 1391/09/29
ما خودمون از همه بدبخت تریم. شب چله ای هم دست از سر ملت بر نمیدارید؟ حتما باید این شبا هم غمه ماهارو ببینید؟! سری بعدی از پسرکی به اسم سعید داستانک بزنید که از نداری دختر مورد علاقشو بهش نمیدن, چون باباش قبول نمیکنه که من هنوز اول راهم
پاسخ ها
بماند
IRAN, ISLAMIC REPUBLIC OF
۱۷:۵۸ - ۱۳۹۱/۰۹/۲۹
داداش نترس خدا بزرگه انشاله که همونو خدا برات گذاشته کنار منم خیلی با روزگار جنگیدم آخرسرم همسر مورد علاقه مو گرفتم و الان هم خوب و خوش داریم زندگیمونو میکنیم درسته یکم سخته هردومون سر کار میریم و فقط آخر هفته ها همدیگرو میبینیم ولی بازم جای شکرش باقیه که همدیگرو داریم غصه نخور درست میشه باباشم راضی میشه میخوای کمکت کنم ؟
laya
-
۰۸:۴۲ - ۱۳۹۱/۰۹/۳۰
سعید جان توکلت بر خدا باشه...انشاله که درست میشه...من برات دعا میکنم و میدونم کسانی هم که این مطالب رو میخونند واست دعا میکنن....خدایا به این سعید قصه ما از اون نگاه قشنگات بینداز.....

****آمین*****
mahdi
IRAN, ISLAMIC REPUBLIC OF
۱۴:۳۸ - ۱۳۹۱/۰۹/۳۰
داداش سعید هم دردیم
منم مثل توام
خدا گره از کار هردومون وا کنه
دلشکسته
IRAN, ISLAMIC REPUBLIC OF
۱۸:۴۲ - ۱۳۹۱/۰۹/۳۰
سعید جان و مهدی جان با خوندن متنتون درک شرایطتون، دلم براتون سوخت و حسابی ناراحت شدم.
بخدا نمیدونم چی بگم تا دردتون کم شه، البته این دردی نیس که با حرف بخواد التیام پیدا کنه، ولی اینو بگم که منمشراطم مثل شما بود، یه دختری رو میخواستم ولی شرایطم جور نبود، و اینگونه شد که دختره رو بزور و بدون هیچگونه علاقه ی قلبی شوهرش دادند به کسی که اصلآ دوستش نداشت...
اینم یه همدرد تو جمعتون
zahra seven
IRAN, ISLAMIC REPUBLIC OF
۱۵:۴۷ - ۱۳۹۱/۱۰/۰۳
اخی...امیدوارم و دعا میکنم که سعید و مهدی جان به عشقشون برسن....خدایا یه نیم نگاه فقط....
IRAN, ISLAMIC REPUBLIC OF
19:35 - 1391/09/29
متسفانه از این جور موارد تو ایران کم نیستتن من خودم تو شهرمون یه پیرزنو دیدم که از تو اشغالدونی میوه گندیده جمع می کرد و میخورد
-
08:44 - 1391/09/30
عالی بود+++++

خدایا هیچکس رو نا امید نکن.....
IRAN, ISLAMIC REPUBLIC OF
10:04 - 1392/09/17
عالللللللللللللللللللللللللللللللللللییییییییییییییییییییییییییی بببببببببببببببببببببوووووووووووووووووددددددددددد
نام:
* نظر:
تعداد کاراکترهای مجاز: 450
قوانین ارسال نظر
بانک اطلاعات مشاغل تهران و کرج
شیرآلات زمانی_1
فرش ریحان 1
فرش تارنگ_1
اپیلاسیون نانا 1
اپیلاسیون نانا 3
شیرآلات زمانی_3
فرش تارنگ_3
فرش ریحان 3
شیرآلات زمانی_4
فرش ریحان 4
فرش تارنگ_4
اپیلاسیون نانا 4
شیرآلات زمانی_2
فرش تارنگ_2
فرش ریحان 2
اپیلاسیون نانا 2
رستوران پارسیان_فوتر موبایل
فنی آتل_فوتر موبایل
تدبیرکالا_فوتر موبایل
قالیشویی ادیب_فوتر موبایل
قالیشویی بانو_فوترموبایل2
دکتر قدیمی_فوتر موبایل
قالیشویی نوین_فوتر موبایل
شفا_فوترموبایل
دکتر عارفی - موبایل فوتر
بانک کتاب پایتخت_فوتر موبایل
کالابرد_فوترموبایل
فرش تارنگ_فوتر موبایل
استیل رگال_فوتر موبایل
رستوران باغ بهشت_فوتر موبایل
موسسه خیریه زهرا_فوتر موبایل
قالیشویی محتشم کاشان_فوتر موبایل
سفیر بار ساقدوش_فوتر موبایل
دیاکو_فوتر موبایل داخلی
رستوران پارسیان_فوتر
بانک کتاب پایتخت_فوتر
موسسه خیریه زهرا_فوتر
قالیشویی نوین_فوتر
دکتر قدیمی_فوتر
دکتر عارفی - فوتر
فنی آتل_فوتر
قالیشویی محتشم کاشان_فوتر
استیل رگال_فوتر
شفا_فوتر
قالیشویی بانو_فوتر2
فرش تارنگ_فوتر
قالیشویی ادیب_فوتر
رستوران باغ بهشت _فوتر
دیاکو_فوتر داخلی
تدبیرکالا_فوتر
کالابرد_فوتر
سفیر بار ساقدوش_فوتر