معمای خواستگاری غلامرضا تختی
۵۱۷۷۰۹
۰۳ ارديبهشت ۱۳۹۶ - ۱۴:۱۹
۳۳۶۸۸
نیم قرن پس از درگذشت غلامرضا تختی هنوز زندگی شخصی و اجتماعی او برای رسانه ها و افکار عمومی جذاب است. هر از گاهی شخصی از یک منظر جدید ادعایی درباره جزییات زندگی و مرگ او مطرح می کند که منجر به بحث های داغی می شود.
روزنامه هفت صبح - علی رستگار: روایت متضاد دو روزنامه نگار مهاجر و یادداشت بابک تختی و تکمله ابراهیم افشار.

نیم قرن پس از درگذشت غلامرضا تختی هنوز زندگی شخصی و اجتماعی او برای رسانه ها و افکار عمومی جذاب است. هر از گاهی شخصی از یک منظر جدید ادعایی درباره جزییات زندگی و مرگ او مطرح می کند که منجر به بحث های داغی می شود. انگار هیچ وقت قرار نیست تکلیف ما با این اسطوره معاصرمان مشخص شود. درست مثل فیلمی که بهروز افخمی درباره او ساخت. با همین حجم انبوه از پرسش های بدون جواب.

این بار مسعود بهنود از روزنامه نگاران قدیمی که اواسط دهه 80 شمسی مهاجرت کرد و حالا با یک شبکه  ماهواره ای فارسی زبان خارج از کشور همکاری می کند ادعا کرده در سال های آخر عمر مرحوم تختی بسیار به او نزدیک بوده و حتی در مراسم خواستگاری او هم حضور داشته. این ادعا را چه کسی می تواند رد یا تایید کند؟ دوستان و همقطاران تختی همه از دنیا رفته اند. شهلا توکلی همسر او هم سه سال پیش درگذشت.
 
مهدی رستم پور از روزنامه نگاران ورزشی از همین زاویه به بهنود ایراد گرفته. او پرسیده چرا بهنود ادعای حضور در مراسم خواستگاری مرحوم تختی را تا وقتی شهلا زنده بود مطرح نکرد؟ این جوابیه منجر به یک مجادله پینگ پنگی در فضای مجازی شده است. حتی پای بابک فرزند غلامرضا تختی هم به ماجرا باز شده. او البته خیلی پاسخ روشنی به این سوال نداده که ادعای اخیر صحت دارد یا خیر. انگار او هم مثل ما فقط می تواند از دور و بااحتیاط به این چهره مرموز تاریخی نگاه کند. شاید شمایل اسطوره ای تختی او را حتی برای فرزندش هم دور کلافی از تابوها و سوء تفاهم ها پیچیده.
 
 معمای خواستگاری تختی

بهترین فردی که ما برای پاسخ دادن به این پرسش ها سراغ داشتیم ابراهیم افشار بود. روزنامه نگار کهنه کار که روزها و سال ها دور و بر اطرافیان تختی چرخیده، با بازماندگان او مراوده داشته و ساعت ها با آنها مصاحبه و گفت و گو انجام داده.

در متنی که مهدی رستم پور منتشر کرده اسمی هم از مهدی دری سردبیر وقت کیهان ورزشی آمده. شخصی که به زعم ابراهیم افشار تاثیر قابل توجهی بر زندگی ورزشی و سیاسی مرحوم تختی داشته و از همه به او نزدیک تر بوده. با این حال در روایت بهنود اسمی از مهدی دری نیست. عده ای همین را گواهی بر رد ادعای مسعود بهنود می دانند. ما سیر تا پیاز ماجرا را روایت کردیم. قضاوت با خودتان.

مجادله بهنود و رستم پور

بعد از انتشار ویدئوی مسعود بهنود که در آن ادعا می کرد در سال های آخر عمر تختی هر روز او را می دیده، به هم نامه می نوشتند و در مراسم خواستگاری او حضور داشته، در مورد خواستگاری تختی هم گفته: «وقتی رفت خواستگاری مرا هم برد. پدر شهلا به تختی گفت بزرگتر از این نداشتید؟ من 20 سالم بود. تختی گفت کتاب خونه» پاسخ مهدی رستم پور از خبرنگاران ورزشی را به این ادعای مسعود بهنود بخوانید:

«اینکه تختی از سه سال آخر، یعنی 34 سالگی (اوج محبوبیت ملی) هر روز با پسرس 18 ساله ملاقات می کرده، ردی در روایات نزدیک ترین دوستان تختی ندارد. بهنود «بزرگتر تختی» بودن در خواستگاری را حدود نیم قرن نگفته، اما پس از مرگ زنده یاد شهلا مطرح می کند. چون دیگر شاهدی نمانده برای تکذیب! چرا ایشان برخلاف خواستگاری، اصول حضور در عروسی را نیم قرن پنهان نکرده؟
 
قبلا از حضور رییسی وزنه بردار المپیک 1948، زنده یاد فردین، همچنین مدیر کارگزینی راه آهن در خواستگاری مطالبی خوانده ایم اما: 1- همگی درگذشته اند. 2- شهلا به پسرش گفته روز خواستگاری فقط خانواده تختی بودند. هر روز همدیگر را می دیدند، پس در مسافرت های چند هفته ای تختی به آلمان برای واردات بنز همراهش بود. یا روزهای متمادی در گلندوک که بسیاری زنده اند و آقای بهنود را آنجا ندیده اند. قطعا بهنود یک بار در امیرآباد با کیومرث درم بخش، تختی را دیده و عکس دارند از روزهای آخر در گلفروشی رزنوار، پاتوق مشهور تختی. (شهروندان بسیاری با تختی عکس دارند مثابل رزنوار) اما کسانی که هر روز همدیگر ار می بینند، نامه به هم نمی نویسند. من حدود 10 بار عبدالله موحد و امامعلی حبیبی را دیدم. روا نیست در آینده ادعای دوستی کنم و دیدار روزان.

صمیمی ترین دوست خبرنگار تختی، مهدی دری سردبیر کیهان ورزشی بود که بهنود تاکنون صلاح ندیده حتی یک بار جایی نامش را درج کند یا بگوید. چرا؟ در تاریخ شفاهی به روایت بهنود، مهدی دری انگار اصلا وجود نداشت. حتی در برنامه دیده بان در یک برنامه تلویزیونی ماهواره ای در اشاره به سالگرد کیهان ورزشی، مجموعه ای از اسم ها را برد، اما باز هم دری را از قلم انداخت.»

مسعود بهنود هم به این اظهارات پاسخ تندی داد و در توییتر نوشت: «من در زمان خودش یعنی وقتی تختی زنده بود، در مجله روشنفکر و سپیده و سیاه گزارش ها نوشته ام. نویسنده اول خواند بعد پایش را از گلیم خود درازتر کند.» «من بزرگتر تختی نبودم و او بزرگتر همه ما بود در اخلاق. امر کمیاب در میان مدعیان مریدی او. اطلاعات آقای رستم پور بیشتر توهم است و چه شهامتی.»
 
معمای خواستگاری تختی

پاسخ بابک تختی

بابک فرزند مرحوم غلامرضا تختی که سال های پیش به خارج از کشور مهاجرت کرده و در صفحه شخصی خود در فیس بوک درباره حاشیه های پیش آمده نوشت:

«از زمانی که آقای بهنود ادعا کردند در مراسم خواستگاری پدرم از مادرم حضور داشتند، بی وقفه از من جویای درستی گفته ایشان می شوند. آقای بهنود ادعای دیگری هم کردند درباره صیغه فروغ فرخزاد با ابراهیم گلستان. تا آنجا که من می دانم این گفته باب دل بسیاری از طرفداران هر دوی اینها نبود و نهیب خاموش باش از هر سو بلند شد. اینکه آقای بهنود در مراسم خواستگاری حضور داشتند یا نه، اینکه آقای بهنود چهار سال آخر را نفس به نفس با پدرم سپری کرده اند یا نه، برای شخص من، در برابر آن ازدواج موقت اصلا حائز هیچ اهمیت فوق العاده ای نیست. ما محقیم که در مورد افراد تاثیرگذار واقعیت ها را بدانیم.
 
اگر ادعای بهنود درست باشد، (آقای گلستان هم آن را ردّ نکرده اند،) شناخت ما از این دو روشنفکر آوانگارد و کل جریان روشنفکری آن دوران بسیار متفاوت خواهدبود، خصوصا اینکه فروغ نقش مهمی در نگاه ما به زن و زنان دارد. با اینکه چنین اموری در «شأن» ما نیست و یا اینها چیزهای سخیفی هستند به همین روزی افتادیم که می بینم، همین امور سخیف، دور از شان، پیش افتاده، از ویژگی های انسان است، پس درخور توجه.

گونترگراس خودش اعتراف کرد به تمایل و علاقه اش به نازیسم و هیتلر. آماج حملات تمام گروه ها هم قرار گرفت، که البته به حق بود. ولی تاریخ که مشق شب نیست هر جایش را که دوست نداشتیم پاک کنیم. من اقبال دیدن خانم دانشور را نداشتم، چند باری ولی تلفنی با ایشان صحبت کردم.
 
آخرین بار بود گویا که به من گفتند مشغول تصحیح نامه های جلال هستند، و گلایه که کار سختی است، و بی مقدمه گفتند پسرم بابای تو هم خودش را کشت و... در مورد جلال چیزهایی گفت که من نمی توانم بازگو کنم چون مطمئن نیستم که خودشان گفته باشند، گفتم خانم دانشور تو را خدا سانسور نکنید. آن زمان ناشر بودم. همه ما چه ناشر چه نویسنده چه خواننده از سانسور بیزاریم، ولی پای امور اعتقادی که می رسد تیغی تیزتر از قیچی خودمان نیست.»
 
معمای خواستگاری تختی

روایت ابراهیم افشار

ابراهیم افشار از روزنامه نگاران باسابقه کشور مطالعات مفصلی درباره زندگی شخصی و اجتماعی مرحوم غلامرضا تختی انجام داده و با بسیاری از نزدیکان و اعضای خانواده او مراوده داشته. صحت ادعای مسعود بهنود درباره مراسم خواستگاری تختی را از او پرسیدیم و اینکه در آن دوران نزدیک ترین افراد به قهرمان اسطوره ای ایران چه کسانی بودند؟ آیا آن طور که مهدی رستم پور ادعا کرده مهدی دری سردبیر وقت کیهان ورزشی نزدیک ترین فرد به او بوده؟ چرا بابک تختی پاسخ دوپهلویی در این زمینه منتشر کرده و از پاسخ روشن به این ابهام طفره رفته است؟ آنچه در ادامه می خوانید پاسخ ابراهیم افشار به این سوالات است.

من تاحالا با ده ها رفیق فابریک تختی، خواهر تختی (عمه نرگس) و قهرمانان همدوره ای آقا تختی مصاحبه یا نوار پر کردم. داستان خواستگاری را رسول رییسی (قهرمان وزنه برداری وقت) برایم این شکلی تعریف کرده که ما به عنوان قهرمان ورزش از راه آهن مقرری می گرفتیم، یک روز دعوت شدیم به عروسی دختر مدیر کارگزینی راه آهن. آنجا من و تختی با هم نشسته بودیم.
 
یکهو دیدم حواس غلامرضا به خانمی ست که یک کمی هم مدرن لباس پوشیده. بعد دیدم رفت پیش رییس کارگزینی راه آهن و درباره اون خانم اطلاعات پرسید. اونم گفت دختر اتوتوکل هستند ایشون. من گفتم واسه چی می خوای غلام؟ گفت ازدواج. من و رفقاش یک کمی لب ورچیدیم که شماها علف دهن همدیگه نیستید و بعدش هم آقای سید رسول رییسی و چند تا از دوستان تختی می رن خواستگاری.
 
من تا حالا از کسی نشنیدم که بهنود هم تو اون مراسم خواستگاری بوده ولی خب مطمئنم تو عروسی اش بوده چون گزارش هایش را در نشریات اون زمان خواندم خیلی هم گزارش های جذابی بود. یا در صدها سند ساواک که از تختی مطالعه کرده ام درباره جیک و پوک تختی سند هست ولی درباره حضور بهنود تو اون مراسم خواستگاری نیست.

درباره آقای درّی هم می توانم ساعت ها حرف بزنم. ایشان مهم ترین نویسنده نسل تختی بوده که البته چپ می زده اما به عنوان یک دست به قلم خوشفکر بی بدیل بودند. او در تفکر سیاسی دادن به تختی مهم ترین آدم دورانش بوده است.
 
حتی بعد از مرگ تختی به خاطر همان مطلب دل شیر خون شده بود به سازمان امنیت احضار و زندانی و محروم القلم شد و از کیهان ورزشی هم رفت که چند سال پیش در پمپ بنزین اش در آمریکا در تنهایی مرد. جالب اینکه رستم پور سال هاست دنبال یک عکس از آقا دری می گردد ولی پیدا نمی کند. می خواهم بگویم او ببین چقدر آدم عجیب غریبی بود که بهترین دوران ژورنالیسم ورزشی ایران را اداره کرده اما در هیچ آرشیوی یک دانه عکس هم ندارد.

بابک از قدیم عادتش همی است، در بین دو قطب تفکر مانده است. در کودکی که به کیهان ورزشی آمده بود کارگران کیهان آنقدر بوسیدنش که دیدم چشم نازک می کند برایشان. او لابد تمام داستان ها را از زبان مادرش شنیده. اما از طرف دیگر داستان که می توان گفت عمه هایش باشند نشنیده. یا شاید بیشتر تحت تاثیر طرف مادری بوده تا آنها.
 
ما هم بودیم این شکلی می شدیم. او وقتی سری بین سرها درآورد بیشتر دوست داشت از تحت سیطره پدرش بودن دربیاید و برای خودش شخصیت منفردی پیدا کند. اگر از تختی پسری غیر از این زاده می شد من تعجب می کردم. تازه بابک جان هم تقریبا غیرمستقیم گفته که چی به چی بوده. به نظر من درباره تختی با اینکه صدها ساعت نوار و هزاران مدرک هست اما همه مان هنوز داریم گیج گیجی می رویم بعد از نیم قرن. چون تختی را به عنوان یک ابرقهرمان، دوست نداریم تابوشکنی کنیم...
 
 معمای خواستگاری تختی

به نظر من هم بهتر است آقای بهنود جواب سرراست رستم پور را بدهد. چرا هیچ کس درباره آقا دری حرف نمی زند. او سیاسی ترین مرد ژورنالیسم ورزشی بود. حتی شاهد داریم که اتوبیوگرافی زیبای تختی در کیهان ورزشی را آقای دری نوشته. چون نثر تختی هرگز ممکن نبود این همه وحشتناک زیبا باشد. حاضرم جفت پا روی کتاب بروم که اگر دری نبود هرگز این تختی هم نبود.

خب اگر فلونی تو مراسم خواستگاری بوده با سند بگوید این شکلی شد. رستم پور هم از «ممد کوچیکه» می پرسد لابد. همه دور و بری های آقا تختی که نمرده اند. شاید آقای بهنود کمی اغراق کرده. من فکر نمی کنم تختی با آن وضعیتی که در سه چهار سال آخر زندگی اش داشت می توانست «هر روز» و هر روز با بهنود باشد. چون یک قوت هایی تو باغ گلندوک بوده که مطمئنم بهنود نبوده. یک وقت هایی داشته از آلمان بنز می آورده که باز بهنود نبوده لابد. یک وقت هایی هم که دلش از همه شکسته و سیر شده و افتاده بود در تنهایی مرگ آوری که حتی دلش نمی خواست آقای دری را ببیند خدانصیب گبر هم نکند.

داستان خیلی ساده است. شاید کمی اگزجره شده باشد. شاید ولی من یک روز هم از عمرم مانده باشد حتما از آقای دری رونمایی می کنم. یا حتی بعد از مرگم لابد. تاریخ نویسی بهنود شبیه به قصه گویی شخصی پهلو می زند و در این مدل نوشتن، اغراق هم جزو شیرینی هایش است. رستم پور ولی کشتی نویس متبحری است و روی جزییات تاریخی ورزش تکیه می کند.
انتشار یافته: 5
در انتظار بررسی:0
Iran, Islamic Republic of
14:38 - 1396/02/03
متن جالبی بود پر از رمز خدا بیامرزدش تختی را بزرگ مردی بود
Iran, Islamic Republic of
07:35 - 1396/02/04
خداهم تختی وخانمش شهلاتوکلی وهم فروغ رورحمت کنه.
Iran, Islamic Republic of
22:33 - 1396/02/04
حالا چه اهمیتی داره این موضوع؟
Iran, Islamic Republic of
22:33 - 1396/02/04
حالا چه اهمیتی داره این موضوع؟
Iran, Islamic Republic of
13:46 - 1397/09/06
خدارحمتش کنه چه مرد خوبی بود.
نام:
* نظر:
تعداد کاراکترهای مجاز: 450
قوانین ارسال نظر
بانک اطلاعات مشاغل تهران و کرج