آشنایی داود اشرف با خسرو و جادهای رو به تباهی!
خسرو از شاخصترین شخصیتهای «وحشی» به حساب میآید؛ شخصیتی که خونسردی، بارزترین ویژگیاش به حساب میآید.

چگونه مسیر داود اشرف «وحشی» به تاریکی رسید؟
خسرو از شاخصترین شخصیتهای «وحشی» به حساب میآید؛ شخصیتی که خونسردی، بارزترین ویژگیاش به حساب میآید.
تحول قهرمان چه در جهت مثبت و چه در جهت منفی، یکی از ایدههای جذاب و امتحان پس دادهای است که فیلمنامهنویسها بسیار از آن سود جستهاند و پیچ دراماتیک مناسبی به قصه خویش میدهند؛ کاری که هومن سیدی در سری دوم سریال «وحشی» انجام داده است و قهرمان خود، داود اشرف را در یک سقوط تدریجی قرار میدهد.
داود در سری نخست، کارگر معدنی است که با وجود گذشتهای پر شروشور، تصادفا در مسیری هولناک قرار گرفته است و سروکارش به واسطه قتل به زندان میافتد. حال پس از گذشت چند سال، داود وارد جادهای تیره و تاریک میشود که به وجوه خاکستریاش غلظت بیشتری میبخشد.
او پس از درگیری خونین شکلگرفته در خانه مرد موادفروش و فرار از آن مهلکه، خودخواسته از آنها جدا شده و بار دیگر در مسیر رها با بهانه پیدا کردن شغل قرار میگیر. سیدی در اینجا روی علاقه کهنه و یکطرفه داود به رها مانور داده است و در عین حال علامت سوالهایی را در ذهن تماشاگر به وجود میآورد که میتواند کاشت اطلاعات نیز به حساب آید.
کار کردن چند روزه داود در داروخانهای که صاحباش هم به رها علاقه دارد، پاساژی برای رساندن دوباره داود به گروه خلافکار خسرو محسوب میشود؛ پاساژی پر از تحقیر، دلتنگی، عقدههای فروخورده که دوباره داود اشرف را به سر جای قبل بازمیگرداند.
دعوای رها با داود جلوی رستورانی مجلل در شمال شهر، تیر خلاصی است که به داود زده میشود و نقطه عطف مهمی شکل میگیرد؛ جایی که دیگر رها را از دسترفته میبیند و برای بازگشت دوباره به سمت خسرو و گروهش، مصممتر میشود.
مواجهه داود با خسرو، نقطه عطف دیگری به حساب میآید که هم قهرمان سریال و هم تماشاگرانش را غافلگیر میکند. خسرویی که هیچ شباهتی با آن صدای خشک و در عین حال خونسرد داخل گوشی داود نداشته است و گپ زدنش با داود کنار زمین تنیس نیز آن را تکمیل میکند؛ یک آشنایی درست و حسابی با شخصیت کلیدی «وحشی» که تنش به خوبی در لایههای زیرین آن حضور دارد.

داود اشرف و زندانی به مساحت یک مدرسه متروکه!
یکی از ایدههای درخشان فیلمنامه، حضور خسرو و و دارودستهاش در مدرسهای خالی از محصل و در حال تعمیرات است که وجب به وجب آن پر از خلافهایی است که او و گروهش انجام میدهند. ورود دوباره داود به مدرسه، تداعیکننده زندانی شدن دوباره او است با این تفاوت که فضای باز مدرسه یک هواخوری بزرگ به حساب میآید! از طرف دیگر، داود یک هدف بزرگ در سر دارد که آن هم چیزی جز رسیدن سریع به یک پول زیاد است. دلایلی هم که سیدی چیده تا حدود زیادی قابل قبول جلوه میکند که مهمترین آن حضور پدر رو به احتضار داود در آسایشگاه سالمندان است. هر چه زمان جلوتر میرود، داود بیش از پیش مهره بودن خود را حس کرده و ترس که یکی از خصوصیات کلیدی او در سری نخست سریال محسوب میشود، گهگاه ترمزش را میکشد.
در سطور ابتدایی این یادداشت، اشارهای به تحول و دگردیسی قهرمان شد که در «وحشی ۲» و در رابطه با داود اشرف شاهد آن هستیم آن هم با چرخشی ظریف که تغییر یاد شده را گلدرشت جلوه نداده و برخوردار از سیری تدریجی باشد به همین خاطر هم هر چه جلوتر میرویم، وجوه تیره و تار روح و روان داود پررنگتر شده و برای رسیدن به هدف خود از پلیدی رویگردان نیست برای مثال میتوان به خبرچینیهای کوچک برای خسرو و خودشیرینیهایی از این دست اشاره کرد. همین طور ربودن اسلحه کمری یکی از آدمهای خسرو که تنش فوق العادهای به قسمت پنجم کار بخشیده و منجر به خلق داستانکی بین این دو نفر میشود.
برگ برندهای به نام خسرو
سریالهایی از جنس «وحشی»، نیاز به شخصیتهای خاکستری در قطب شر خود دارند که خسرو شاخصترین آنها به حساب میآید. شخصیتی کاملا آشنا و ملموس برای تماشاگر که شباهتی به سردسته باندهای خلافکار ندارد و خونسردی بارزترین ویژگیاش به حساب میآید؛ چیزی شبیه به تبهکاران مشهور تاریخ سینما که به راحتی دستور قتل داده و تماشاگران خود را شوکه میکنند.
تحقیر کردن، یکی دیگر از ویژگیهای کلیدی این شخصیت به حساب میآید که ابتدا چندان به چشم نمی آید و در انتهای قسمت پنجم به یکباره خود را به رخ میکشد، آن هم در برابر دختر جوانی که گذشتهای پر ابهام با خسرو دارد و رفتار بیش از اندازه صمیمانهاش با خسرو به یک عطف درخشان ختم میشود. داستانک بین او و خسرو نیز از جمله داستانکهایی است که میتواند روی روند پیشبرد قصه تاثیر بگذارد و رودستهایی هم به تماشاگران سریال بزند.
هومن سیدی پس از موفقیت سری اول «وحشی»، در سری دوم کار سختی پیش روی خود داشته است که تا به اینجا در مقام مولف سریال به خوبی از عهده انجام آن برآمده است؛ از خلق شخصیت مهمی به نام خسرو تا استفاده درخشان از فضا و اتمسفر مدرسه متروک و در حال تعمیر که به خوبی فضای زندان را برای داود اشرف ترسیم میکند، همین طور قابهای فشردهای که نفس تماشاگر را به شماره انداخته است و آنها را کاملا در فضای داستان حل میکند.
محمد جلیلوند
نظر کاربران
اگر الان خسرویی بود میرفتم سراغش برای کار
وقتی همه در ها بسته هستند