بخت با مرد جوان یار بود که وقتی ۳ مرد در حال ربودن او بودند، یک نفر شاهد این ماجرا بود
حذف رقیب عشق با شمشیر در ملاقات صوری
پسر موتورسوار آنچه را که می دید باور نمی کرد. ۳ مرد با شمشیر و قمه به جان پسر جوانی افتاده و او را به شدت مجروح کرده و قصد داشتند او را به زور سوار خودرو کنند. با دیدن این صحنه خواست با تلفن همراهش با مرکز فوریت های پلیسی ۱۱۰ تماس بگیرد که یادش افتاد آن روز تلفن همراهش را در خانه جا گذاشته است.
فرشاد چند دقیقه زودتر به محل قرار رسید. آماده بود تا دختر موردعلاقه اش را ببیند. چند روز پیش به خواستگاری او رفته بود و پیش خودش فکر می کرد تا مدتی دیگر با نازنین ازدواج می کند و باهم زندگی خوبی را در پیش می گیرند غافل از اینکه نازنین نه تنها به او علاقه ای ندارد، بلکه برایش نقشه شومی هم طرح کرده. در آن موقع روز، میدان قزوین خیلی خلوت بود و او در گوشه ای از یکی از خیابان ها به انتظار ایستاده بود. فرشاد در فکر و خیالات خود غرق بود که ناگهان یک خودروی پراید در مقابلش نگه داشت و سرنشینان آن با قمه و شمشیر به جانش افتادند.
مرد جوان با التماس از مردان غریبه می خواست که از کتک زدن او دست بردارند. نمی دانست چه گناهی مرتکب شده که مردان ناشناس او را به باد کتک گرفته اند. زیر مشت و لگد و ضربات شمشیر آنها بود که چشمش به دختر موردعلاقه اش افتاد. نازنین به همراه مرد جوانی در چند متری او ایستاده و صحنه کتک خوردن او را تماشا می کرد. مرد جوان با دیدن این صحنه همه ماجرا را فهمید. او پیش از این از بچه های محل شنیده بود که نازنین به فرد دیگری علاقه دارد اما هیچ وقت تصور نمی کرد آنها برای حذف او دست به چنین کاری بزنند.
پسر موتورسوار آنچه را که می دید باور نمی کرد. ۳ مرد با شمشیر و قمه به جان پسر جوانی افتاده و او را به شدت مجروح کرده و قصد داشتند او را به زور سوار خودرو کنند. با دیدن این صحنه خواست با تلفن همراهش با مرکز فوریت های پلیسی ۱۱۰ تماس بگیرد که یادش افتاد آن روز تلفن همراهش را در خانه جا گذاشته است. با این حال باز هم ناامید نشد و سوار بر موتورسیکلتش به سمت کلانتری ای که در نزدیکی میدان قزوین بود به راه افتاد. او هنوز چندمتری نرفته بود که خودروی گشت پلیس را دید و با اشاره دست از ماموران خواست توقف کنند. سریع از موتور پیاده شد و به سمت ماموری که داخل ماشین نشسته بود رفت. با آنکه نفس نفس می زد و رنگ به چهره نداشت اما باید پیش از اینکه دیر می شد تمام ماجرایی را که دیده بود برای مامور کلانتری تعریف می کرد. به همین دلیل نفس عمیقی کشید و شروع کرد به تعریف کردن آنچه دیده بود.
او گفت: «۲۰ دقیقه قبل وقتی داشتم از میدان رد می شدم شاهد صحنه وحشتناکی بودم. سه مرد جوان با قمه و شمشیر از خودروی پراید ۱۳۲ سفیدرنگی پیاده شدند و به پسری که در گوشه میدان در کنار موتورش ایستاده بود حمله کردند. می خواستم بروم کمک، اما تعداد آنها خیلی زیاد بود و من دست تنها بودم. راستش را بخواهید خیلی ترسیده بودم. فقط در گوشه ای پنهان شدم و شماره پلاک ماشین را برداشتم.»
مرد جوان درحالی که شماره ای را که کف دستش نوشته بود به ماموران جوان نشان می داد ادامه داد: «آنها بعد از اینکه حسابی پسر جوان را کتک زدند او را به زور سوار ماشین خود کردند. وقتی آنها رفتند، یک دختر و پسر جوان را دیدم که در نزدیکی محل درگیری ایستاده بودند و به نظر می رسید که مردان شمشیر به دست را می شناسند. آنها هم بعد از رفتن مردان شمشیر به دست، یک تاکسی گرفتند و از محل دور شدند.»
بعد از حرف های مرد جوان، مامور کلانتری ماجرا را به مرکز پلیس مخابره کرد و به این ترتیب طرح مهار برای دستگیری آدم ربایان خشن شروع شد. تیم های گشتی پلیس به سرعت وارد عمل شدند و بعد از اعزام به محدوده ای که حادثه در آنجا اتفاق افتاده بود به گشت زنی پرداختند. آنها که مشخصات پراید آدم ربایان را در اختیار داشتند یک ساعت بعد، این خودرو را در یکی از خیابان ها شناسایی کردند. ماموران که حدس می زدند با مجرمانی خشن رو به رو هستند، تصمیم گرفتند خودروی پراید را طوری متوقف کنند که راننده فرصتی برای فرار نداشته باشد.
ماموری که پشت فرمان نشسته بود پایش را روی گاز گذاشت و در یک چشم بر هم زدن از پراید سبقت گرفت و بعد از پیچیدن جلوی ماشین پراید، پایش را روی تمرز گذاشت. راننده پراید وحشت زده پایش را روی ترمز گذاشت و صدای کشیده شدن چرخ ها روی آسفالت خایابان، توجه رهگذران را به خود جلب کرد. هنوز سرنشینان پراید به خودشان نیامده بودند که ماموران آنها را محاصره کردند و به این ترتیب ۳ مرد جوان چاره ای جز تسلیم نداشتند.
آنها از خودرویشان پیاده شده و دست هایشان را بالا گرفتند. ماموری دستبند به دست به سراغ آنها رفت. متهمان دست هایشان را روی کاپوت پراید گذاشتند و مامور جوان پس از بازرسی دقیق، به دست هایشان دستبند زد و آنها را سوار خودروی پلیس کرد. یکی از ماموران ینز به جست و جوی داخل ماشین پرداخت و جوان مجروح را که زیر صندلی های عقب ماشین افتاده بود، پیدا کرد. پسر جوان از ناحیه سر و صورت و سینه دچار جراحت شده و لباس هایش غرق خون بود اما نفس می کشید و هنوز زنده بود. جوان مجروح با تماس ماموران گشت اداره آگاهی، بعد از چند دقیقه با آمبولانس اورژانس به یکی از بیمارستان ها انتقال یافت. سه مرد دستگیر شده هم برای انجام تحقیقات و کشف راز آدم ربایی خونین به اداره یازدهم پلیس آگاهی پایتخت انتقال داده شدند و تحت بازجویی قرار گرفتند. آنها در اعترافات خود گفتند که مرد جوان را نمی شناختند اما از سوی فردی به اسم کیوان برای کتک زدن و ربودن او اجیر شده بودند، فردی که به خاطر ازدواج با دختر موردعلاقه اش، دستور این آدم ربایی خونین را صادر کرده بود.
رقیب عشقی
کیوان چهره پشت پرده این آدم ربایی بود. ماجرایی که با کمک ماموران گشت پلیس آگاهی تهران و دستگیری متهمان آن وارد مرحله ای تازه شده بود. وقتی پلیس متوجه شد که متهم اصلی پرونده فراری است، تحقیقات برای دستگیری او شروع شد و ماموران با اطلاعاتی که از متهمان دستگیر شده به دست آورده بودند، توانستند محل زندگی وی را شناسایی کنند. آنها راهی این محل شدند و آنجا را زیرنظر گرفتند. به این ترتیب کیوان چند روز بعد از دستگیری همدستانش در مخفیگاهش دستگیر شد و به اداره آگاهی انتقال یافت. او که چاره ای جز بیان حقیقت نداشت در اولین جلسه بازجویی از نقشه شوم خود برای ربودن فرشاد پرده برداشت و گفت: «مدتی بود که با دختری به اسم نازنین آشنا شده بودم. او دختر خوبی بود و به وی علاقه مند شدم و تصمیم گرفتم هر طوری شده با او ازدواج کنم. درحالی که فکر ازدواج با نازنین یک لحظه هم از ذهنم خارج نمی شد، چند روز قبل او با من تماس گرفت و گفت که یکی از بچه های محل به خواستگاری اش رفته است. موضوع را که شنیدم خیلی ناراحت شدم. همه اهل محل می دانستند که من عاشق نازنین هستم و می خواهم با او ازدواج کنم و درست نبود کسی به خواستگاری او برود. برای همین تصمیم گرفتم از فردی که به خواستگاری دختر موردعلاقه من رفته، انتقام بگیرم. با نازنین تماس گرفتم و قرار شد او با فرشاد تماس بگیرد و به بهانه ملاقات، وی را به میدان قزوین بکشاند. من به نازنین گفته بودم که فقط قصد دارم با فرشاد حرف بزنم و او از نقشه ای که در سر داشتم، خبر نداشت.»
متهم ادامه داد: «قرار ما ساعت ۲ بعدازظهر ۸ آبان بود. قبل از رفتن با سه نفر از دوستانم تماس گرفتم و از آنها خواستم تا با من به محل قرار بیایند و نقشه ام را با آنها درمیان گذاشتم. طبق نقشه ای که داشتم، آنها باید بعد از رسیدن به محل قرار، به فرشاد حمله می کردند و به او درسی می دادند که فکر ازدواج با نازنین از سرش خارج شود و آنها هم به محض رسیدن به محل قرار دست به چنین کاری زدند که خیلی زود پلیس متوجه شد و همه را دستگیر کرد.»
مرد جوان با التماس از مردان غریبه می خواست که از کتک زدن او دست بردارند. نمی دانست چه گناهی مرتکب شده که مردان ناشناس او را به باد کتک گرفته اند. زیر مشت و لگد و ضربات شمشیر آنها بود که چشمش به دختر موردعلاقه اش افتاد. نازنین به همراه مرد جوانی در چند متری او ایستاده و صحنه کتک خوردن او را تماشا می کرد. مرد جوان با دیدن این صحنه همه ماجرا را فهمید. او پیش از این از بچه های محل شنیده بود که نازنین به فرد دیگری علاقه دارد اما هیچ وقت تصور نمی کرد آنها برای حذف او دست به چنین کاری بزنند.
پسر موتورسوار آنچه را که می دید باور نمی کرد. ۳ مرد با شمشیر و قمه به جان پسر جوانی افتاده و او را به شدت مجروح کرده و قصد داشتند او را به زور سوار خودرو کنند. با دیدن این صحنه خواست با تلفن همراهش با مرکز فوریت های پلیسی ۱۱۰ تماس بگیرد که یادش افتاد آن روز تلفن همراهش را در خانه جا گذاشته است. با این حال باز هم ناامید نشد و سوار بر موتورسیکلتش به سمت کلانتری ای که در نزدیکی میدان قزوین بود به راه افتاد. او هنوز چندمتری نرفته بود که خودروی گشت پلیس را دید و با اشاره دست از ماموران خواست توقف کنند. سریع از موتور پیاده شد و به سمت ماموری که داخل ماشین نشسته بود رفت. با آنکه نفس نفس می زد و رنگ به چهره نداشت اما باید پیش از اینکه دیر می شد تمام ماجرایی را که دیده بود برای مامور کلانتری تعریف می کرد. به همین دلیل نفس عمیقی کشید و شروع کرد به تعریف کردن آنچه دیده بود.
او گفت: «۲۰ دقیقه قبل وقتی داشتم از میدان رد می شدم شاهد صحنه وحشتناکی بودم. سه مرد جوان با قمه و شمشیر از خودروی پراید ۱۳۲ سفیدرنگی پیاده شدند و به پسری که در گوشه میدان در کنار موتورش ایستاده بود حمله کردند. می خواستم بروم کمک، اما تعداد آنها خیلی زیاد بود و من دست تنها بودم. راستش را بخواهید خیلی ترسیده بودم. فقط در گوشه ای پنهان شدم و شماره پلاک ماشین را برداشتم.»
مرد جوان درحالی که شماره ای را که کف دستش نوشته بود به ماموران جوان نشان می داد ادامه داد: «آنها بعد از اینکه حسابی پسر جوان را کتک زدند او را به زور سوار ماشین خود کردند. وقتی آنها رفتند، یک دختر و پسر جوان را دیدم که در نزدیکی محل درگیری ایستاده بودند و به نظر می رسید که مردان شمشیر به دست را می شناسند. آنها هم بعد از رفتن مردان شمشیر به دست، یک تاکسی گرفتند و از محل دور شدند.»
بعد از حرف های مرد جوان، مامور کلانتری ماجرا را به مرکز پلیس مخابره کرد و به این ترتیب طرح مهار برای دستگیری آدم ربایان خشن شروع شد. تیم های گشتی پلیس به سرعت وارد عمل شدند و بعد از اعزام به محدوده ای که حادثه در آنجا اتفاق افتاده بود به گشت زنی پرداختند. آنها که مشخصات پراید آدم ربایان را در اختیار داشتند یک ساعت بعد، این خودرو را در یکی از خیابان ها شناسایی کردند. ماموران که حدس می زدند با مجرمانی خشن رو به رو هستند، تصمیم گرفتند خودروی پراید را طوری متوقف کنند که راننده فرصتی برای فرار نداشته باشد.
ماموری که پشت فرمان نشسته بود پایش را روی گاز گذاشت و در یک چشم بر هم زدن از پراید سبقت گرفت و بعد از پیچیدن جلوی ماشین پراید، پایش را روی تمرز گذاشت. راننده پراید وحشت زده پایش را روی ترمز گذاشت و صدای کشیده شدن چرخ ها روی آسفالت خایابان، توجه رهگذران را به خود جلب کرد. هنوز سرنشینان پراید به خودشان نیامده بودند که ماموران آنها را محاصره کردند و به این ترتیب ۳ مرد جوان چاره ای جز تسلیم نداشتند.
آنها از خودرویشان پیاده شده و دست هایشان را بالا گرفتند. ماموری دستبند به دست به سراغ آنها رفت. متهمان دست هایشان را روی کاپوت پراید گذاشتند و مامور جوان پس از بازرسی دقیق، به دست هایشان دستبند زد و آنها را سوار خودروی پلیس کرد. یکی از ماموران ینز به جست و جوی داخل ماشین پرداخت و جوان مجروح را که زیر صندلی های عقب ماشین افتاده بود، پیدا کرد. پسر جوان از ناحیه سر و صورت و سینه دچار جراحت شده و لباس هایش غرق خون بود اما نفس می کشید و هنوز زنده بود. جوان مجروح با تماس ماموران گشت اداره آگاهی، بعد از چند دقیقه با آمبولانس اورژانس به یکی از بیمارستان ها انتقال یافت. سه مرد دستگیر شده هم برای انجام تحقیقات و کشف راز آدم ربایی خونین به اداره یازدهم پلیس آگاهی پایتخت انتقال داده شدند و تحت بازجویی قرار گرفتند. آنها در اعترافات خود گفتند که مرد جوان را نمی شناختند اما از سوی فردی به اسم کیوان برای کتک زدن و ربودن او اجیر شده بودند، فردی که به خاطر ازدواج با دختر موردعلاقه اش، دستور این آدم ربایی خونین را صادر کرده بود.
رقیب عشقی
کیوان چهره پشت پرده این آدم ربایی بود. ماجرایی که با کمک ماموران گشت پلیس آگاهی تهران و دستگیری متهمان آن وارد مرحله ای تازه شده بود. وقتی پلیس متوجه شد که متهم اصلی پرونده فراری است، تحقیقات برای دستگیری او شروع شد و ماموران با اطلاعاتی که از متهمان دستگیر شده به دست آورده بودند، توانستند محل زندگی وی را شناسایی کنند. آنها راهی این محل شدند و آنجا را زیرنظر گرفتند. به این ترتیب کیوان چند روز بعد از دستگیری همدستانش در مخفیگاهش دستگیر شد و به اداره آگاهی انتقال یافت. او که چاره ای جز بیان حقیقت نداشت در اولین جلسه بازجویی از نقشه شوم خود برای ربودن فرشاد پرده برداشت و گفت: «مدتی بود که با دختری به اسم نازنین آشنا شده بودم. او دختر خوبی بود و به وی علاقه مند شدم و تصمیم گرفتم هر طوری شده با او ازدواج کنم. درحالی که فکر ازدواج با نازنین یک لحظه هم از ذهنم خارج نمی شد، چند روز قبل او با من تماس گرفت و گفت که یکی از بچه های محل به خواستگاری اش رفته است. موضوع را که شنیدم خیلی ناراحت شدم. همه اهل محل می دانستند که من عاشق نازنین هستم و می خواهم با او ازدواج کنم و درست نبود کسی به خواستگاری او برود. برای همین تصمیم گرفتم از فردی که به خواستگاری دختر موردعلاقه من رفته، انتقام بگیرم. با نازنین تماس گرفتم و قرار شد او با فرشاد تماس بگیرد و به بهانه ملاقات، وی را به میدان قزوین بکشاند. من به نازنین گفته بودم که فقط قصد دارم با فرشاد حرف بزنم و او از نقشه ای که در سر داشتم، خبر نداشت.»
متهم ادامه داد: «قرار ما ساعت ۲ بعدازظهر ۸ آبان بود. قبل از رفتن با سه نفر از دوستانم تماس گرفتم و از آنها خواستم تا با من به محل قرار بیایند و نقشه ام را با آنها درمیان گذاشتم. طبق نقشه ای که داشتم، آنها باید بعد از رسیدن به محل قرار، به فرشاد حمله می کردند و به او درسی می دادند که فکر ازدواج با نازنین از سرش خارج شود و آنها هم به محض رسیدن به محل قرار دست به چنین کاری زدند که خیلی زود پلیس متوجه شد و همه را دستگیر کرد.»
منبع: مجله سرنخ
تبلیغات متنی
-
یک ادعا: ایران امروز تهدید به خروج از مذاکرات کرد
-
هادی چوپان از روی دوش مردم افتاد
-
حامد بهداد و بهنوش طباطبایی دعوت جشنواره را پس فرستادند
-
ماشالله کرمی آزاد شد
-
کاپیتان پرسپولیس مجریان صداوسیما را نفرین کرد
-
«پوشک بچه» روی طلا و دلار را کم کرد!
-
اولین واکنش ایران به خبر «حادثه امنیتی» در تنگه هرمز
-
رابعه اسکویی: از سر اتفاق زندهام
-
کارشناسی چهار صحنه جنجالی پرسپولیس - چادرملو
-
سطح اطلاعات هوش مصنوعی «بله» سوژه شد!
-
مکان دیدار عراقچی و ویتکاف تغییر کرد!
-
ویستامدیا با پویانمایی و فیلم کوتاه به فجر ۴۴ آمد
-
چند نکته ناگفته درباره سرنوشت ایران در روزهای پیشرو
-
حضور غافلگیرکننده این کشور در مذاکرات ایران و آمریکا
-
افزایش شانس قهرمانی استقلال؛ تراکتور ۳ بر صفر بازنده میشود
-
یک ادعا: ایران امروز تهدید به خروج از مذاکرات کرد
-
حامد بهداد و بهنوش طباطبایی دعوت جشنواره را پس فرستادند
-
ماشالله کرمی آزاد شد
-
کاپیتان پرسپولیس مجریان صداوسیما را نفرین کرد
-
«پوشک بچه» روی طلا و دلار را کم کرد!
-
اولین واکنش ایران به خبر «حادثه امنیتی» در تنگه هرمز
-
مکان دیدار عراقچی و ویتکاف تغییر کرد!
-
چند نکته ناگفته درباره سرنوشت ایران در روزهای پیشرو
-
قهقهه مهران مدیری در تلویزیون رو اعصاب پرویز پرستویی رفت
-
تحرکات تازه و مشکوک آبراهام لینکلن در نزدیکی ایران
-
امروز در پرسپولیس، یک ستاره درخشان متولد شد
-
اقدام مخفیانه اسرائیل درباره جنگ احتمالی با ایران
-
برد مهم پرسپولیس با کشف جدید اوسمار
-
رفتار ویژه پدیده پرسپولیس در اکباتان
-
افزایش حقوق نیروهای امنیت سایبری تا ۱۲۰ درصد
-
مداح مشهدی شعار «این آخرین نبرده» را اجرا کرد
-
اعزام پهپادهای سپاه برای تعقیب آبراهام لینکلن
-
خشم منوچهر هادی در جشنواره فجر: دیکتاتور هستید!
-
استعفای وکیل شاکی پرونده «پژمان جمشیدی»
-
پدیده دنیای مداحان در شبکه سه رونمایی شد
-
ساعدینیا بازداشت و تمام اموال وی مصادره شد
-
سفارت ایتالیا در تهران تعطیل شد
-
زمان دیدار ویتکاف و عراقچی در استانبول مشخص شد
-
طراحی پوستر سفر کاریِ سعید جلیلی جلبتوجه کرد
-
نیروهای ویژه آمریکا در دیگو گارسیا مستقر شدند
-
الناز شاکردوست از سینما خداحافظی کرد
-
تصاویری از آتشسوزی گسترده در غرب تهران
-
حجت اشرفزاده همکاری با صداوسیما را متوقف کرد
-
هدف احتمالی ترامپ از «محاصره دریایی ایران» فاش شد
-
مهدی قایدی جلوی خنده مجری شبکه افق را گرفت
بانک اطلاعات مشاغل تهران و کرج
-
سالن های آرایش و زیبایی
-
پزشکان پوست و مو
-
آموزشگاه آشپزی در تهران
-
گالری پوشاک
-
اخذ ویزا
-
کاشت ناخن
-
محصولات پزشکی
-
تدریس خصوصی
-
مزون و شوی لباس
-
اعزام دانشجو
-
خدمات آرایشی و زیبایی
-
خدمات درمانی
-
مدارس
-
طلا و جواهر و زیورآلات
-
صرافی
-
محصولات آرایش و زیبایی
-
خدمات حیوانات خانگی
-
مهد کودک
-
مبلمان
-
سیسمونی و نوزاد
-
مراکز درمانی
-
پت شاپ
-
رستوران و تهیه غذا
-
تعمیرات مبل در تهران
-
خدمات تفریح و سرگرمی
-
پزشکان متخصص
-
باشگاه های ورزشی
-
فست فودهای تهران
-
سرویس خواب
-
موبایل
-
دکتر زنان در تهران
-
فروشگاه ها و لوازم ورزشی
-
کافی شاپ و سفره خانه
-
دکوراسیون داخلی
-
لوازم خانگی
-
دندانپزشکان
-
آموزشگاه ها
-
صنایع غذایی
-
تزیینات داخلی
-
خدمات منزل
-
دندانپزشکی کودک
-
آموزشگاه زبان در تهران
-
تشریفات و موسسه پذیرایی
-
خدمات ساختمان
-
فروش و خدمات خودرو
-
پزشکان زیبایی و لاغری
-
آموزشگاه موسیقی
-
خدمات مجالس
-
قالیشویی در تهران
-
سایر خدمات
-
جراحی بینی و زیبایی
-
آموزشگاه هنری
-
آتلیه عکاسی
-
آژانس مسافرتی و هتل

نظر کاربران
باید اون قضیه ی تریلی رو در این مورد هم اجرا کرد.
پاسخ ها
tnx
چقدر خفن بود قضیه ..
بنده از نيروي محترم انتظامي عاجزانه استدعا ميكنم طوري كتكشون بزنند كه تا عمر دارن لحظه به لحظه يادشون باشه همشون رو دختر هم بايد بزنن.
عشقهای کذایی و بعدشم دردسر !
امید وارم با اینگونه مسایل ریشه ای برخورد شود .
bbin faran az in be bad ya to nazar bede ya man....koshtimon ba in tarze fekret