اما این مردم نهایتا فقط یک زندگی معمولی میخواستند
ما نمیخواستیم مادران رخت عزا بپوشند و برقصند. ما نمیخواستیم حافظهجمعیمان پر شود از سنگهای بی نام و نشان. ما نمیخواستیم سایه جنگ بالای سرمان باشد. این روزها از بسیاری از آدمها میپرسم که ما چه میخواستیم؟ واقعیت این است که پاسخ یکی بیش نبود: «زندگی». زندگی بدون مقاومت.
روزنامه پیام ما: یک ماه از داغی که بر ما رفت، گذشت. سناریوها مدام روبهروی هم صفآرایی میکنند. چشمها به ایران است. تحلیلها تمامی ندارد. تحلیلهایی که بیشترشان در چارچوبهای گرایشات سیاسی افراد تعریف میشوند، بیاینکه میدان واقعی که حالا ایران است و مردمان واقعی که ماییم، در نظرگاهها به شمار آیند. شناورهای آمریکایی در نزدیکی آبهای ایراناند. ترکیه حائل میکشد. کشورهای عربی دعوت به خودداری میکنند. مذاکرات به جریان افتاده. بحث موازنه سیاسی آینده خاورمیانه مطرح است. همه بیخبرند از تصمیمی که قرار است برای ما گرفته شود. این روزها، توپی که ما باشیم، در زمین یکی میافتد.

ما کجای این قصهایم؟ مایی که پشت سرمان عزاست و پیش رویمان تاریکی. یکی حمله در طالعمان میبیند، دیگری فروپاشی. یکی از جنگ خارجی میگوید، دیگری از جنگ داخلی. همه مستاصل. همه در تعلیق. کسی دست و دلش به کاری نمیرود. همه منتظرند، اما نمیدانند باید دقیقاً منتظر چه باشند؟ ماهیگیران اما با قدرت در حال گرفتن ماهیاند.
یکی میگوید ساکنان مجتمعشان در قیطریه یکییکی دارند میروند، آنها ثروتمندند. خبر آمده طرح آمدن فرزندان مسئولانی که خارج از ایران زندگی میکردند، به میان است؛ آنها که سالها از رنجهای ما بیخبرند. دیروز یکی میگفت برای اولین بار خانمجلسهای در روضه هر ماههاش دعای متفاوتی کرد: «همه اینها جوانان ما بودند. همه آنها از ما هستند. بیاییم برای همه آنها دعا کنیم.» دعایی که شاید باید زودتر در حق جوانان میکرد. همان روزهایی که دعا میکرد همه باید به یک راه مستقیم بروند. اینبار نوبت او هم رسیده بود و میگفتند فرزند برادرش جزو بازداشتیهاست.
مردم زیادی اسیر تخت بیمارستانها شدهاند، رنج از روان به بدنها رسیده است. خنده از روی لبها رفته است. ما نمیخواستیم به این نقطه برسیم که پدری نام پسرش را ضجه بزند و او پرکشیده باشد به آسمانها و صدایش تا وقتی هستیم، قلبمان را تکهتکه کند. ما نمیخواستیم مادران رخت عزا بپوشند و برقصند. ما نمیخواستیم حافظهجمعیمان پر شود از سنگهای بی نام و نشان. ما نمیخواستیم سایه جنگ بالای سرمان باشد. این روزها از بسیاری از آدمها میپرسم که ما چه میخواستیم؟ واقعیت این است که پاسخ یکی بیش نبود: «زندگی». زندگی بدون مقاومت.
زندگی بدون نگرانی برای معیشت. زندگی که بتوان برای آیندهاش برنامهریزی کرد. یک زندگی بدون نگرانی برای اینترنت. زندگی بدون نگرانی برای پوشش. زندگی بدون نگرانی برای یک لحظه بعد… واقعیت این است که ما «زندگیخواه» بودیم و برای این زندگی معمولی نیاز به آب، هوا، غذا، طبیعت و هویت داشتیم. ما میخواستیم مدام در بحران آب و غذا نباشیم، مدام نگران آتشسوزی جنگلها نباشیم. ما میخواستیم ققنوس وطن مدام از خاکسترش بلند نشود. خیلی نیازهای طبیعی که همواره دولتها در دستورکارشان است و نیاز به اینهمه تلاش برای رسیدن به آن نیست.
مثلاً چرا باید اینهمه اضطراب آثار تاریخیمان را داشته باشیم؟ چرا باید نگران منابعطبیعیمان و حیاتوحشمان باشیم؟ یکی از مهندسان معدن میگفت: «من اگر بخواهم درباره آسیبهایی که در صنایع به محیطزیست میزنند، فکر کنم دیوانه میشم.» ما عدالت و آزادی میخواستیم. توسعه پایدار میخواستیم. میخواستیم پزشکیمان که سرآمد بود، همینطور بماند. اما دچار سرطان شدیم. دیگر کودکان به دنیا نمیآیند. چرا باید برای یک خواسته ساده مثل موتورسواری بها بدهیم؟ چرا باید برای خواستههای کوچک و ساده رنج بکشیم؟ ما فقط میخواستیم درهای ایران به روی جهان باز باشد. گردشگران از سراسر دنیا به سرزمین ما سفر کنند و ببینند چقدر ما مهربانایم؛ ببینند چه تاریخ کهن و فرهنگ غنیای داریم. ما میخواستیم در صلح زندگی کنیم. ما آرزوهای بزرگ نداشتیم و نداریم؛ ما یک زندگی معمولی میخواستیم.
نظر کاربران
بعد از مدتها این زیباترین متنی بود که خوندم.متنی که حرف دل خیلی ها مثل من بود.ما فقط یک زندگی معمولی میخواهیم.........
ما فقط یک زندگی معمولی میخواستیم...
زندگی خالی از مقاومت و فقط معمولی معمولی
زندگی که از ما دریغ شد
بابا چقدر صغری کبری کردی برترتین ها
اشک منو در اوردی حیف که راه برگشت وجود ندارد
زندگی معمولی میخواستند و نشد....
ما زنده هاهم زندگی نعمولی میخواهیم و کاش بشود...
و مادران می مانند و آرزوی رخت عروسی بر تن فرزندان .مادر می ماند و سکوت غمبار خانه ای که گرمایش رو از دست داده .مادر آرزوهایش رو در بچه پرورش داد اکنون راحت نهال وجودش را از ریشه بریدند .زندگی برای این زنان دیگر چه معنایی خواهد داشت ؟ چطور سر کنند با باقی عمری که به ناحق برایشان به عذابی دردناک تبدیل کردند.
👍🙏
اصلاح طلب
هرروز با استرس از خواب بیدار میشیم از ترس گرونی بیشتر نبود امنیت باترس از دستت دادن عزیزانمون این حجم از مشکلات تو کمتر از ده سال چقدر تحمل کنیم به جرم کدوم گناه حیف از این جوونامون حیف از این امیدی که دیگه نیست
واقعا چ خوب گفتی ، با این همه غم چه کنیم ، آه مون چرا به آسمون نمی رسه ،
😔😔😔🖤🖤🖤🥀🥀🥀
جامعه شناسی میگه:
بحران هویت
مردم اصلاً نمیدانند چی میخوان!
دمت گرم حلالت برترینها حرف دل بود
برای یه زندگی معمولی
بدترین رفتار از بین مردم دنیا بیخودی از روی لجبازی با مردم ایران شد
تعصب باعث ویرانی ایرانی
بالاخره مردم ایران هم به خواسته اشون میرسند..و زندگی خواهند کرد به کوری چشم تندروهای افراطی تمامیت خواه.فرصت انها تمام شده و از تاریخ اینده ایران حذف خواهند شد.به امید افریدگار مهربان
مردم ایران خیلی پرتوقع تشریف دارند،همواره ناسپاسی میکنند ،تشریف ببرید افغانستان یا کره شمالی یا کوبا ،بعد راجع به زندگی معمولی توقع داشته باشید.
این خوب اومدی پزشکی مانده در اوج بود....
ولی دکتر هندی داشتیم اونوقت که خوشبخت بودیم.