یک ماه بعد؛ دلِ دیگه تنگ بونه، خیلی تنگ!
اینستاگرام را که باز میکنی مدیر یک مدرسه را میبینی که در حال رقص است؛ شاگردانش ناباورانه برای او دست میزنند. تطبیق یافتهترین و مدرنترین مدیری که میتوانند داشته باشند، وسط رقص است.
برترینها: اینستاگرام را که باز میکنی یک میزانسن غریب میبینی؛ خانوادهای که در سوگ پسر جوانشان در حال رقص و پایکوبی هستند. همزمان آهنگی پخش میشود که انگار پسرک دوست داشته، "دل دیگه تنگ بونه". آهنگی به گویش مازندرانی که تا پیش از این ماهها در مراسم شادی استفاده میشد، حالا ماهیت دیگری پیدا کرده است. نگاه میکنی و نمیدانی آیا این شادی است یا غم؟ آیا رقص سوگ است یا یک وصیت بیصدا؟ چرا وسط زاری و ضجه میرقصند؟ ...آهای غمی که مثل یه بختک... !

اینستاگرام را که باز میکنی...
تصویری از یک عشق میبینی؛ زن جوانی که صورتش را به صورت بیجان همسرش چسبانده، انگار همه کتابها و فیلمها را زندگی میکند. عشق بعد از مرگ ادامه دارد، عشق بر مرگ غلبه میکند. زن چشمهایش را بسته اما همسرش جان ندارد. میخواهد از جان خودش به جان بیجان همسرش بدهد. نگاهش پر از خواهش است. مرگ یقه همه را گرفته، ...از گلوی من دستاتو بردار.. .
اینستاگرام را که باز میکنی...
مدیر یک مدرسه را میبینی که در حال رقص است؛ شاگردانش ناباورانه برای او دست میزنند. تطبیق یافتهترین و مدرنترین مدیری که میتوانند داشته باشند، وسط رقص است. موهای کمپشت دارد و شکم برآمده، ظاهراً تیپیکال است، اما در آن لحظه یک چیز عادی نیست. میرقصد و زندگی را به چشم دیگران نشان میدهد، حتی اگر شاگردانش درک نکنند، درک نکنند که این لحظه ناباور و آن مدیر تا ابد ماندنی نیستند که اصلا و همین حالا آن مدرسه مدیر ندارد.
اینستاگرام را که باز میکنی...
یکی با هیبت عجیب کسی را کول کرده و از عرض خیابان عبور میکند؛ میگویند آتشنشان است. انگار از وسط شاهنامه آمده، هیبتش حالا اساطیری است. شاید هم در ادیتهای اینستاگرامی اینگونه به نظر میرسد. آتشنشانها در پلاسکو هم خاطرات ماندگار ساختند، و حالا یکی به تیم آن ماندگاران اضافه شده، یکی که خودش یک تیم بوده است.
اینستاگرام را که باز میکنی...
ترامپ حرف زده و در کامنتها خیلیها به فارسی نوشتهاند که خواب ندارند، هر شب چند بار گوشی خود را چک میکنند. مردم دورترینها درگیر حرفهای او هستند، و انگار که ابلهانه خواب و بیداری مردم ایران به سخنان رییس جمهور یک کشور دیگر گره خورده است. یک ماه گذشته، سی روز، یکی میگوید انگار سی سال بوده، یکی میگوید شاید سه قرن. مسئله همان است که نگذشته، که نمیگذرد.
نظر کاربران
ناباورانه گویم که خالق در خواب است
پاسخ ها
نوشته در مورد نحسی اینستا بود نویسنده برو پیش روانگاو
🖤
😔🖤
محض اطلاع ما همون رو هم نمیتونیم باز کنیم چون فیلتر شکنننننننننن نخریدیم پول نداریممممممم .................................
انگار غم در این سرزمین سالهاست ریشه داده ودر پوست وخون این مردم مظلوم رخنه کرده امان از غمی که صاحبخانه شده و دیگر هیچ ....
:(
چه متنی نوشتی 😭😭😭تعظیم داره به قلمت
خدا صبرشان دهد
واقعا روزای خیلی سختیه خدا به همه صبربده❤️😭
خدااایاا می بینی غم مردم ایران را کجایی خدای مهربان صدای مادران پدران عاشقان خواهر ان وبرادران را می شنوی کجایی خداااا
یه ماهی که نگذشت فقط دل هامون تیکه و پاره شد
ملت احساس....
دیگه هیچ انسان با شرف و وجدانی حالش مثل قبل نمیشه.
ما دیگه اون مردم قبل از دی ماه نمیشیم، شما کاری کردین که نباشیم
پس باز نکن تمام
خدای من این حجم از درد چجوری هضم کنیم 🖤🖤🖤
اين متن شما منو ياد شعرى انداخت
بنى آدم اعضاى يكديگرند
كه در آفرينش ز يك گوهرند
چه عضوى به درد آورد روزگار
دگر عضوها را نباشد قرار
تو كز محنت ديگران بى غمى
نشايد كه نامت نهد آدمى
دنیای شما دنیای مجاز است نویسنده گرامی
هزاران آه و افسوس از این نوشته بلند میشه.چه سرمایه هایی رو از دست دادیم.چه داغ ها دیدیم برترین های عزیز