سلطان اقتصاد ایران بازنشسته می شود
امروز که شایعه میشود اسدالله عسگراولادی میلیاردر است، بیراه نگفتهاند چرا که هر کسی خانه ۱۲۰۰ متری در محمودیه داشته باشد، حتماً میلیاردر است.
خبرآنلاین: اسدالله عسگر اولادی، تاجر شناخته شده و عضو هیات نمایندگان اتاق بازرگانی در گفت و گو با هفته نامه تجارت فردا نکات قابل توجهی را مطرح کرده است .
بخش هایی از گفت و گو با اسدالله عسگر اولادی که سال گذشته خود را هفتمین ثروتمند ایرانی معرفی کرد را در ادامه می خوانید:
خانواده من از خانوادههای اصیل و تقریباً هزار ساله دماوند است. به روایتی، اجداد من حتی جزء سادات مازندران بودهاند. من به شخصه، سید بودن خودم و خانوادهام را تایید نمیکنم اما در دماوند امامزادهای وجود دارد که به حدود ۴۵۰ سال پیش برمیگردد که در بررسی اسناد این امامزاده به دست آمده است که این امامزاده منسوب به طایفهای است که در دماوند پسوند «اولادی» و بعدها «عسگر» دارند.
اما ما چون نمیدانیم این اسناد را در کجا باید بررسی کنیم پی آن را نگرفتهایم. اما همین اندازه اشاره میکنم که خانواده بنده از متعهدین و متشخصین دماوند بودهاند.
دماوند منطقه و شهری قدیمی است که از زمان سلجوقیان وجود داشته. پدربزرگ من که نامش «عسگر» بود، از افسران نادرشاه بوده است. بر اساس اسناد تاریخی، جنگی میان نادرشاه و محمود افغان در دماوند رخ میدهد که پدربزرگ بنده در این جنگ مجروح و به ناچار در دماوند ماندگار میشود و در این منطقه تشکیل زندگی میدهد. بنابراین، فرزندان و نوادگان او که ابتدا به شهرت «اولادی» نامگذاری شدند بعدها به «عسگراولادی» شهرت مییابند.
اما چرا شایعاتی درباره برادر من حاج حبیبالله، مبنی بر پسوند «مسلمان» ایشان و اینکه اتهام سابقه یهودی بودن را به ایشان و خانواده من نسبت دادهاند؟ ابتدا این نکته را یادآوری کنم که در خانواده ما تنها در شناسنامه حاج حبیبالله پسوند «مسلمان» قید شده است و دیگر اعضای خانواده حتی پدر ما هم این پسوند را ندارد. برادر من در مرداد ماه سال ۱۳۱۱ متولد شده است.
در زمان تولد ایشان، خانه پدری ما در محله سیروس سابق بود. در آن زمان، ما در خانه شماره ۲۰ کوچه حمام گلشن که به خیابان سیروس متصل بود متولد شدیم. کوچه حمامگلشن روبهروی بازار سیداسماعیل بود که هنوز هم این کوچه باقی مانده است. ۵۰ سال پیش به این کوچه و خانه شماره ۲۰ سر زدم اما نمیدانم امروز آن خانه هنوز برقرار است یا خراب شده است.
در آن زمان، خیابان سیروس شامل محلهای به نام «عودلاجان» میشد که یکی از محلات هشتگانه قدیم تهران بود. در واقع عودلاجان محله یهودینشین تهران محسوب میشد که هنوز هم آثار آن تا حدودی باقی مانده است. دفتر اداره ثبت و احوال تهران در این محله مستقر بود و یهودیهای عودلاجان برای صدور شناسنامه تنها به این دفترخانه مراجعه میکردند. پدر من پس از تولد حاج حبیبالله به این دفترخانه مراجعه میکند تا برای او شناسنامه دریافت کند.
هنگامیکه ایشان به این دفترخانه مراجعه میکند، یهودیانی را میبیند که برای گرفتن شناسنامه نوزادان خود دور تا دور محل ثبت اسناد نشستهاند. پدر من برای آنکه به رئیس این دفترخانه بفهماند که یهودی نیست و با دیگر حاضران قاطی نشود، چندین بار تاکید میکند که او و فرزند تازه به دنیا آمدهاش مسلمان هستند و اصرار میکند که واژه مسلمان را فراموش نکند. رئیس آن دفترخانه نیز میگوید که فرقی نمیکند و برای فرزند وی نیز مانند دیگر افراد، شناسنامه صادر میکند اما پدرم تاکید زیادی میکند که او واژه «مسلمان» را یادداشت کند.
از این رو، رئیس ثبت احوال محله عودلاجان در شناسنامه حاج حبیبالله در قسمت نام خانوادگی مینویسد «حبیبالله عسگراولادی مسلمان».
بنابراین پسوند مسلمان فقط در شناسنامه برادرم قید شده و در شناسنامه سایر اعضای خانواده این پسوند نیامده است. من چندین بار از حاج حبیبالله خواستم که پسوند «مسلمان» را از شناسنامه خود حذف کند و مانند سایر اعضای خانواده، تنها «عسگراولادی» بماند اما ایشان اصراری برای این کار ندارد و معتقد است که چون قید این پسوند در شناسنامه وی به اصرار مرحوم پدر بوده، به آن احترام گذاشته و نام کامل خانوادگی خود را تغییر نخواهد داد.
هجوم تبلیغاتی و شایعات از زمانی آغاز شد که حاج حبیبالله در دولت آیتالله خامنهای به وزارت بازرگانی رسید و از آن روز به این گونه شایعات علیه ایشان دامن زده شد.
پدر من دکان عطاری داشت و به این حرفه مشغول بود. دایی بنده به تجارت مشغول بود و پدربزرگم حاج حبیبالله توسلی از تجار بزرگ دوره خود بود. در واقع خانواده من منهای مرحوم پدرم در کار تجارت بودند، من نیز از کودکی به کسبوکار و تجارت علاقه داشتم. کارم را از صفر شروع کردم. اولین حقوقی که در دوره شاگردی گرفتم روزی دو ریال بود که میشد ماهی شش تومان.
تلاشم شبانهروزی و کار سخت بود. کارم را با خرید یک کیسه کنجد به قیمت ۵۳ تومان از بازار تهران شروع کردم و آن کیسه کنجد را به نانوایی سر محل به قیمت ۷۰ تومان فروختم و این اولین سود من در تجارت بود. این مربوط به سال ۱۳۲۷ است. مدتی بعد برای کار اداری به یک شرکت تجاری رفتم. کار این شرکت، صادرات بود، من هم به صادرات علاقهمند شدم اما پول نداشتم.
تنها داراییام خانهای بود که من و دو خواهر و پدر و مادرم زندگی میکردیم. به هر حال در سال ۱۳۳۳ یک فولکسواگن قورباغهای خریدم. با همین ماشین خواروبار از بازار میخریدم و بین نانوا و بقال توزیع میکردم. سال ۱۳۳۴ تصمیم گرفتم تاجر شوم. به اتاق بازرگانی رفتم که کارت بازرگانی بگیرم، اما گفتند هنوز بچهای و سنات اقتضا نمیکند. البته نایب رئیس اتاق بازرگانی این اختیار را داشت که امتحانم کند.
در خانواده ما همه کاسب هستند.
در مورد ثروت من و خانوادهام افسانهسرایی میکنند.
من هیچ رانتی از انقلاب به دست نیاوردهام .
ماشین من ۴۰ یا ۵۰ میلیون بیشتر نمیارزد آنها که فکر میکنند نیم میلیارد میارزد ماشینشناس نیستند.
به نظر من در دوره اول، یعنی دولت نهم، اقدامات خوبی در اقتصاد صورت گرفت اما در دولت دهم نمره قبولی به احمدینژاد و تیم اقتصادی کابینه ایشان نمیدهم. با این حال در حوزه سیاسی و دانش و علم پیشرفتهای مناسبی داشتهایم.
در زمان جنگ عملاً تجارت و کسبوکار من محدود شد. در این دوره تقریباً هر ماه یک مرتبه برای انتقال کمکهای اتاق بازرگانی به جبهه میرفتم.
دهه ۶۰ یکی از سختترین دوران اقتصاد ایران بود آن هم به واسطه مصادرهها.
به نظر من مصادره ها اشتباه بود و دولت وقت راه اشتباهی را طی کرد.
همسر من تجربه اقتصادی و ورود به تجارت و کسبوکار را ندارد. اما در امور خیریه بسیار فعال است و با آنکه پدر مرحوم ایشان، حاج آقا توسلی، از تاجران و ثروتمندان زمان خود بود اما همسر من حجم بالایی از ارث خود را صرف امور خیریه کرد. در حال حاضر هم اگر پولی از من میگیرد، در راه خیریه صرف میکند.
تاکنون پیش نیامده است که سفرهای خارجی و داخلی را بدون ایشان بروم. ۵۰ سال است که در تمام سفرهایم همسرم حضور دارد حتی پس از انقلاب همراه هیات دولت یا وزرا اگر به سفری رفتهام ایشان هم بودهاند.
از هر چیزی که به اطلاعات من اضافه کند، استفاده میکنم. آیپد هم دارم اما راستش وقت و حوصله استفاده ندارم.
یک دستگاه ماشین بنز بیشتر ندارم که مدل ۲۰۰۶ است و همه جا با این ماشین این طرف و آن طرف میروم. قبل از آن هم یک بنز دیگر داشتم که کهنه شد و به جای آن همین خودرو بنز سفید رنگ را سوار میشوم. اولین ماشینی که خریدم دهه ۳۰ بود، یک دستگاه فولکس واگن. پس از آن فورد آمریکایی خریدم، پس از چند سال سواری با فورد، آن را فروختم و بنز خریدم که تا به امروز هم بنز سوار میشوم.
میتوانید بروید و پرس و جو کنید که قیمت امروز خانه ام چقدر است. امروز که شایعه میشود اسدالله عسگراولادی میلیاردر است، بیراه نگفتهاند چرا که هر کسی خانه ۱۲۰۰ متری در محمودیه داشته باشد، حتماً میلیاردر است. اما به غیر از این خانه و شرکت تجاری و انبار، دارایی دیگری ندارم. پس از انقلاب نیز نه خانهای خریدم و نه شرکت دیگری راه اندازی کردم.
بخش هایی از گفت و گو با اسدالله عسگر اولادی که سال گذشته خود را هفتمین ثروتمند ایرانی معرفی کرد را در ادامه می خوانید:
خانواده من از خانوادههای اصیل و تقریباً هزار ساله دماوند است. به روایتی، اجداد من حتی جزء سادات مازندران بودهاند. من به شخصه، سید بودن خودم و خانوادهام را تایید نمیکنم اما در دماوند امامزادهای وجود دارد که به حدود ۴۵۰ سال پیش برمیگردد که در بررسی اسناد این امامزاده به دست آمده است که این امامزاده منسوب به طایفهای است که در دماوند پسوند «اولادی» و بعدها «عسگر» دارند.
اما ما چون نمیدانیم این اسناد را در کجا باید بررسی کنیم پی آن را نگرفتهایم. اما همین اندازه اشاره میکنم که خانواده بنده از متعهدین و متشخصین دماوند بودهاند.
دماوند منطقه و شهری قدیمی است که از زمان سلجوقیان وجود داشته. پدربزرگ من که نامش «عسگر» بود، از افسران نادرشاه بوده است. بر اساس اسناد تاریخی، جنگی میان نادرشاه و محمود افغان در دماوند رخ میدهد که پدربزرگ بنده در این جنگ مجروح و به ناچار در دماوند ماندگار میشود و در این منطقه تشکیل زندگی میدهد. بنابراین، فرزندان و نوادگان او که ابتدا به شهرت «اولادی» نامگذاری شدند بعدها به «عسگراولادی» شهرت مییابند.
اما چرا شایعاتی درباره برادر من حاج حبیبالله، مبنی بر پسوند «مسلمان» ایشان و اینکه اتهام سابقه یهودی بودن را به ایشان و خانواده من نسبت دادهاند؟ ابتدا این نکته را یادآوری کنم که در خانواده ما تنها در شناسنامه حاج حبیبالله پسوند «مسلمان» قید شده است و دیگر اعضای خانواده حتی پدر ما هم این پسوند را ندارد. برادر من در مرداد ماه سال ۱۳۱۱ متولد شده است.
در زمان تولد ایشان، خانه پدری ما در محله سیروس سابق بود. در آن زمان، ما در خانه شماره ۲۰ کوچه حمام گلشن که به خیابان سیروس متصل بود متولد شدیم. کوچه حمامگلشن روبهروی بازار سیداسماعیل بود که هنوز هم این کوچه باقی مانده است. ۵۰ سال پیش به این کوچه و خانه شماره ۲۰ سر زدم اما نمیدانم امروز آن خانه هنوز برقرار است یا خراب شده است.
در آن زمان، خیابان سیروس شامل محلهای به نام «عودلاجان» میشد که یکی از محلات هشتگانه قدیم تهران بود. در واقع عودلاجان محله یهودینشین تهران محسوب میشد که هنوز هم آثار آن تا حدودی باقی مانده است. دفتر اداره ثبت و احوال تهران در این محله مستقر بود و یهودیهای عودلاجان برای صدور شناسنامه تنها به این دفترخانه مراجعه میکردند. پدر من پس از تولد حاج حبیبالله به این دفترخانه مراجعه میکند تا برای او شناسنامه دریافت کند.
هنگامیکه ایشان به این دفترخانه مراجعه میکند، یهودیانی را میبیند که برای گرفتن شناسنامه نوزادان خود دور تا دور محل ثبت اسناد نشستهاند. پدر من برای آنکه به رئیس این دفترخانه بفهماند که یهودی نیست و با دیگر حاضران قاطی نشود، چندین بار تاکید میکند که او و فرزند تازه به دنیا آمدهاش مسلمان هستند و اصرار میکند که واژه مسلمان را فراموش نکند. رئیس آن دفترخانه نیز میگوید که فرقی نمیکند و برای فرزند وی نیز مانند دیگر افراد، شناسنامه صادر میکند اما پدرم تاکید زیادی میکند که او واژه «مسلمان» را یادداشت کند.
از این رو، رئیس ثبت احوال محله عودلاجان در شناسنامه حاج حبیبالله در قسمت نام خانوادگی مینویسد «حبیبالله عسگراولادی مسلمان».
بنابراین پسوند مسلمان فقط در شناسنامه برادرم قید شده و در شناسنامه سایر اعضای خانواده این پسوند نیامده است. من چندین بار از حاج حبیبالله خواستم که پسوند «مسلمان» را از شناسنامه خود حذف کند و مانند سایر اعضای خانواده، تنها «عسگراولادی» بماند اما ایشان اصراری برای این کار ندارد و معتقد است که چون قید این پسوند در شناسنامه وی به اصرار مرحوم پدر بوده، به آن احترام گذاشته و نام کامل خانوادگی خود را تغییر نخواهد داد.
هجوم تبلیغاتی و شایعات از زمانی آغاز شد که حاج حبیبالله در دولت آیتالله خامنهای به وزارت بازرگانی رسید و از آن روز به این گونه شایعات علیه ایشان دامن زده شد.
پدر من دکان عطاری داشت و به این حرفه مشغول بود. دایی بنده به تجارت مشغول بود و پدربزرگم حاج حبیبالله توسلی از تجار بزرگ دوره خود بود. در واقع خانواده من منهای مرحوم پدرم در کار تجارت بودند، من نیز از کودکی به کسبوکار و تجارت علاقه داشتم. کارم را از صفر شروع کردم. اولین حقوقی که در دوره شاگردی گرفتم روزی دو ریال بود که میشد ماهی شش تومان.
تلاشم شبانهروزی و کار سخت بود. کارم را با خرید یک کیسه کنجد به قیمت ۵۳ تومان از بازار تهران شروع کردم و آن کیسه کنجد را به نانوایی سر محل به قیمت ۷۰ تومان فروختم و این اولین سود من در تجارت بود. این مربوط به سال ۱۳۲۷ است. مدتی بعد برای کار اداری به یک شرکت تجاری رفتم. کار این شرکت، صادرات بود، من هم به صادرات علاقهمند شدم اما پول نداشتم.
تنها داراییام خانهای بود که من و دو خواهر و پدر و مادرم زندگی میکردیم. به هر حال در سال ۱۳۳۳ یک فولکسواگن قورباغهای خریدم. با همین ماشین خواروبار از بازار میخریدم و بین نانوا و بقال توزیع میکردم. سال ۱۳۳۴ تصمیم گرفتم تاجر شوم. به اتاق بازرگانی رفتم که کارت بازرگانی بگیرم، اما گفتند هنوز بچهای و سنات اقتضا نمیکند. البته نایب رئیس اتاق بازرگانی این اختیار را داشت که امتحانم کند.
در خانواده ما همه کاسب هستند.
در مورد ثروت من و خانوادهام افسانهسرایی میکنند.
من هیچ رانتی از انقلاب به دست نیاوردهام .
ماشین من ۴۰ یا ۵۰ میلیون بیشتر نمیارزد آنها که فکر میکنند نیم میلیارد میارزد ماشینشناس نیستند.
به نظر من در دوره اول، یعنی دولت نهم، اقدامات خوبی در اقتصاد صورت گرفت اما در دولت دهم نمره قبولی به احمدینژاد و تیم اقتصادی کابینه ایشان نمیدهم. با این حال در حوزه سیاسی و دانش و علم پیشرفتهای مناسبی داشتهایم.
در زمان جنگ عملاً تجارت و کسبوکار من محدود شد. در این دوره تقریباً هر ماه یک مرتبه برای انتقال کمکهای اتاق بازرگانی به جبهه میرفتم.
دهه ۶۰ یکی از سختترین دوران اقتصاد ایران بود آن هم به واسطه مصادرهها.
به نظر من مصادره ها اشتباه بود و دولت وقت راه اشتباهی را طی کرد.
همسر من تجربه اقتصادی و ورود به تجارت و کسبوکار را ندارد. اما در امور خیریه بسیار فعال است و با آنکه پدر مرحوم ایشان، حاج آقا توسلی، از تاجران و ثروتمندان زمان خود بود اما همسر من حجم بالایی از ارث خود را صرف امور خیریه کرد. در حال حاضر هم اگر پولی از من میگیرد، در راه خیریه صرف میکند.
تاکنون پیش نیامده است که سفرهای خارجی و داخلی را بدون ایشان بروم. ۵۰ سال است که در تمام سفرهایم همسرم حضور دارد حتی پس از انقلاب همراه هیات دولت یا وزرا اگر به سفری رفتهام ایشان هم بودهاند.
از هر چیزی که به اطلاعات من اضافه کند، استفاده میکنم. آیپد هم دارم اما راستش وقت و حوصله استفاده ندارم.
یک دستگاه ماشین بنز بیشتر ندارم که مدل ۲۰۰۶ است و همه جا با این ماشین این طرف و آن طرف میروم. قبل از آن هم یک بنز دیگر داشتم که کهنه شد و به جای آن همین خودرو بنز سفید رنگ را سوار میشوم. اولین ماشینی که خریدم دهه ۳۰ بود، یک دستگاه فولکس واگن. پس از آن فورد آمریکایی خریدم، پس از چند سال سواری با فورد، آن را فروختم و بنز خریدم که تا به امروز هم بنز سوار میشوم.
میتوانید بروید و پرس و جو کنید که قیمت امروز خانه ام چقدر است. امروز که شایعه میشود اسدالله عسگراولادی میلیاردر است، بیراه نگفتهاند چرا که هر کسی خانه ۱۲۰۰ متری در محمودیه داشته باشد، حتماً میلیاردر است. اما به غیر از این خانه و شرکت تجاری و انبار، دارایی دیگری ندارم. پس از انقلاب نیز نه خانهای خریدم و نه شرکت دیگری راه اندازی کردم.
تبلیغات متنی
-
پیام محرمانه وزارت خارجه آمریکا به سفارتخانهها
-
ترامپ وعده هستهایِ ویتکاف به ایران را لغو کرد
-
روایت خبرگزاری آنا از آمار تجمعات شبانه مردم
-
چرا ساحل لاوان سیاه شد؟
-
آپدیت بزرگ اینستاگرام علیه پستهای کپیشده
-
یک روزنامه سردی روابط ترامپ و نتانیاهو را فاش کرد
-
طرح آموزش و پرورش برای کلاسهای جبرانی مدارس
-
از سرگیری پروازها میان ایران و پاکستان
-
پیشبینی غیرمنتظره برای پاییز و زمستان کشور
-
آزمایش موشک فوق پیشرفته روسیه از بایکونور
-
دستور بازگشت به ناو جرالد فورد ابلاغ شد
-
زنان باردار این نمکها را مصرف نکنند
-
تاج و ممبینی به ایران بازگشتند
-
ارتش اسرائیل از لبنان خارج میشود
-
ارائه طرح «ضربه نهایی» به ایران در جلسه با ترامپ
-
پیام محرمانه وزارت خارجه آمریکا به سفارتخانهها
-
ترامپ وعده هستهایِ ویتکاف به ایران را لغو کرد
-
روایت خبرگزاری آنا از آمار تجمعات شبانه مردم
-
چرا ساحل لاوان سیاه شد؟
-
آپدیت بزرگ اینستاگرام علیه پستهای کپیشده
-
از سرگیری پروازها میان ایران و پاکستان
-
پیشبینی غیرمنتظره برای پاییز و زمستان کشور
-
ارائه طرح «ضربه نهایی» به ایران در جلسه با ترامپ
-
بازگشت پرواز آمریکا - ونزوئلا بعد از ۷ سال
-
دستور جدید ترامپ علیه ایران ابلاغ شد
-
نماینده جبهه پایداری، پادشاهان عرب را تهدید کرد
-
دولت ثبت سفارش کالاهای ضروری را حذف کرد
-
اولین قرص ضدپیری در این سال عرضه خواهد شد
-
بهاره افشاری: آقای کارگردان، زن خودت در سن یائسگی است
-
خلبان ایرانی برای وزیر دفاع آمریکا دردسرساز شد
-
نقاطی که ممکن است در جنگ بعدی هدف آمریکا باشند
-
گزارش تازه از وضعیت جسمانی رهبر انقلاب
-
واکنش مجید موسوی به ادعای آکسیوس درباره جنگ
-
پیام تازه ترامپ: طوفان در راه است!
-
نطق شبانه ترامپ درباره شرط توافق با ایران
-
عکس دیدهنشده از مهدی تاج در فرودگاه کانادا
-
قیمت این خودرو ۶۰۰ میلیون تومان تغییر کرد!
-
افشاگری رشیدیکوچی درباره مسائل پشت پرده اینترنت پرو
-
والاستریت ژورنال تصمیم نهایی ترامپ را فاش کرد
-
گزینههای جدید نظامی علیه ایران، امروز روی میز ترامپ!
-
وریا غفوری دوباره به تیتر یک رسانهها برگشته است
-
طرح ارتش آمریکا برای موج تازه حملات علیه ایران
-
چند سناریو درباره لحظه خاموشی جنگ ایران و آمریکا
-
طلا کانال عوض کرد، دلار هم در اوج ماند
-
واردات خودرو ممنوع شد؟
بانک اطلاعات مشاغل تهران و کرج
-
سالن های آرایش و زیبایی
-
پزشکان پوست و مو
-
آموزشگاه آشپزی در تهران
-
گالری پوشاک
-
اخذ ویزا
-
کاشت ناخن
-
محصولات پزشکی
-
تدریس خصوصی
-
مزون و شوی لباس
-
اعزام دانشجو
-
خدمات آرایشی و زیبایی
-
خدمات درمانی
-
مدارس
-
طلا و جواهر و زیورآلات
-
صرافی
-
محصولات آرایش و زیبایی
-
خدمات حیوانات خانگی
-
مهد کودک
-
مبلمان
-
سیسمونی و نوزاد
-
مراکز درمانی
-
پت شاپ
-
رستوران و تهیه غذا
-
تعمیرات مبل در تهران
-
خدمات تفریح و سرگرمی
-
پزشکان متخصص
-
باشگاه های ورزشی
-
فست فودهای تهران
-
سرویس خواب
-
موبایل
-
دکتر زنان در تهران
-
فروشگاه ها و لوازم ورزشی
-
کافی شاپ و سفره خانه
-
دکوراسیون داخلی
-
لوازم خانگی
-
دندانپزشکان
-
آموزشگاه ها
-
صنایع غذایی
-
تزیینات داخلی
-
خدمات منزل
-
دندانپزشکی کودک
-
آموزشگاه زبان در تهران
-
تشریفات و موسسه پذیرایی
-
خدمات ساختمان
-
فروش و خدمات خودرو
-
پزشکان زیبایی و لاغری
-
آموزشگاه موسیقی
-
خدمات مجالس
-
قالیشویی در تهران
-
سایر خدمات
-
جراحی بینی و زیبایی
-
آموزشگاه هنری
-
آتلیه عکاسی
-
آژانس مسافرتی و هتل
ارسال نظر