محیط بانانی که با ساچمه ها زندگی می کنند
از درد ٨٥ تیر ساچمهای خوابم نمیبرد محیطبان دنا خانهنشین شده و ممکن است نقص عضو شود
مهتاب جودکی در روزنامه شهروند گزارشی تهیه کرده که در ادامه می خوانید:
٢ماه و ١٩روز است که محیطبان «علی آرامشفر» روز و شب از درد ١٠٠ تیر ساچمهای که به پایش خورده به خود میپیچد و معلوم نیست این پا دوباره برایش پا میشود یا نه. روز حادثه، در ارتفاعات١٥٠٠متری دنا، گلوله از فاصله ٣متری به پای راستش شلیک شد و خانهنشینش کرد. از آن روز او، همسر و چهار بچهاش آرامش ندارند.
عشایر منطقه صدای تفنگ به گوششان خورده بود و خبر داده بودند که باز هم شکارچی غیرمجاز به ارتفاعات کوه حجاز آمده است. روز اول هفته محیطزیست بود و صبح زود محیطبان با یک همراه به دنبال شکارچی رفت، چند ساعتی گشت و دوربینکشی کرد تا سر آخر در راه بازگشت شکارچی را دید که برای کشتن چند کبک، دست به اسلحه برده است. محیطبان درفاصله ٥٠متری از پشت دوربین شکارچی را شناخت و پشت یک درختگون کمین کرد. «همانی بود که هر روز به منطقه میآمد، چند باری دستگیرش کرده بودیم و درگیری مسلحانه هم پیش آمده بود. سابقه داشت. کارش خریدوفروش کبک گوشت دامهای وحشی بود.»
شکارچی مدام جایش را عوض میکرد و جلوتر میآمد تا به ٣متری کمینگاه محیطبان رسید که به جز دوربین، سلاحی با خود نداشت. ساعت چهار عصر بود و آفتاب دورتر میشد. گوشی زنگ خورد. همسرش سراغش را میگرفت. با پچپچی بهش فهماند که در مأموریت است و قطع کرد. «دوربینم را گذاشتم زمین که دستگیرش کنم. ایست دادم و خودم را معرفی کردم. همکارم از بالا مراقب بود، اما شکارچی امان نداد و بلافاصله تفنگ را گرفت سمتم و هدف گرفت. صداش زدم اما از نزدیک تیر زد و فرار کرد. ١٠٠ گلوله ساچمهای خورد زیر زانوم. پایم متلاشی شد. اعصاب و عروقش از بین رفت و استخوانها هم شکست.»
به هرسختی بود، محیطبان رخمی را به بیمارستان سنندج رساندند. گفتند پا باید قطع شود و به شیراز اعزامش کردند و جراح توانست تعدادی از ساچمهها را از پایش خارج کند. گفتند حال عمومیاش خوب است اما هنوز خطر نقص عضو در کمین است و باید برایش دعا کرد. در دو جراحی بعدی از پیوند رگ و عصب از ران برداشتند و به پای آسیبدیده زدند. بعد از عملها از ١٠٠ تیر ساچمهای، ٣٠ تا ماند اما پا تکان نخورد که نخورد. «حس ندارد. تکان نمیخورد. فقط درد شدید.» ضارب هم یک هفته پس از ماجرا خودش را به کلانتری یاسوج معرفی کرد و انکار کرد که شلیک کرده است.
«روزی که این بلا سرمان آمد، بچهام ٢٠روزش بود. وقت به دنیاآمدنش هم بالای سرم نبود، مأموریت رفته بود روی کوه.» همسر این محیطبان میگوید که با نالههای هر روز «علی»، غذا از گلویشان پایین نمیرود. «فقط روی تخت دراز کشیده. هر روز پانسمانش را عوض میکنیم و هفتهای یکبار با آمبولانس میبریمش بیمارستان شیراز. دردش آنقدر شدید است که یک ثانیه خواب به چشمش نمیآید، ما هم عذاب میکشیم.»
سازمان محیطزیست از آن زمان که برای جراحی ٥میلیون تومان داد، کمکی نکرد و باقی هزینهها روی دوش خودشان بود. دل محیطبان خوش است به اینکه مدیرکل محیطزیست منطقه چند وقت یکبار ملاقات میآید و احوال میپرسد. «خدا خیرش دهد.» به جز درد، هزینه درمان امانشان را بریده. به او گفتند برو بیمارستان خصوصی، رسیدگی بهتر است اما «پول کجا بود؟» هرهفته که با آمبولانس به بیمارستان شیراز میرود، ٤٠٠هزارتومان خرجش میشود. ماهی یکمیلیون تومان هزینه پرستاری است که برای مراقبتهای ویژه میآید. هفته پیش هم ٧٣٠هزارتومان پول دارو شده. این خرجها با بیمه و حقوق محیطبانی جور درنمیآید.
«علی آرامشفر»، که ١٧سال سابقه کار دارد، روز حادثه بدون اسلحه به کوه زد. «میترسیدم. اینکه میگویند اسلحه هست و قانون استفاده از اسلحه هم هست، فقط حرف است. باید از نزدیک دید. خیلی وقتها شرورند و اسیر میکنند و بیهوا شلیک میکنند. کسی چه میداند در ارتفاع سههزارمتری و سرمایی که استخوان میترکاند، با آدمهای شرور چطور مقابله کنیم. بعد هم اگر ما دفاع کنیم، مثل یک متهم با ما برخورد میکنند، انگار در خیابان دعوایمان شده.» با این دردها برای محیطبان آرامشفر، آرامشی نمانده، دلش پر است و بیوقفه از تیر ساچمهایهایی میگوید که بارها در درگیری به تنش رفته و دوستان محیطبانی که از دست داده. «متخلفان را باید با زور بگیریم. همیشه از آنها کتک خوردهایم. زبانی ازمان دفاع میشود اما درعمل چه؟ شکارچی گلوله جنگی دارند و ما میترسیم از اسلحهمان استفاده کنیم. مبادا کشته شوند و محیطبان اعدام شود. بعد بقیه هم میگویند به خاطر یک کبک و آهو آدم کشته. اینها همه هست اما به خاطر عشقی که به شغلم دارم، ادامه دادم و اگر پایم خوب شود، باز هم کار میکنم. چه معلوم؟ شاید خوب شدم، شاید هم...»
محیطبان شادگان: ٨٥ ساچمه در بدنم جا مانده
گشت زنی در هوای شرجی آبادان جانفرساست. خورشید شادگان گوی آتشین است؛ از ساعت ٩ صبح گرما میزند تا مغرب. اینها و ٨٥ ساچمه باقیمانده در تن «هادی جلالی» او را از محیطبانی در تالاب شادگان که پر از باتلاق و نیزار است و صعب العبور باز نمیدارد.
از ٩٦ تیر ساچمهای که در درگیری ٢٣ تیر دو سال پیش، میهمان ناخوانده محیطبان شادگان شد، هنوز ٨٥ تا مانده اما درد تیرهای باقیمانده، آنقدر آزارش نمیدهد که دور شدن از طبیعت.
آن روز گزارش داده بودند که چهار نفر در تالاب مشغول شکارند و محیطبان جلالی و برادر محیطبانش آفتاب نزده، رفتند پی کار. گوشهای از تالاب، شکارچیها «نوشه حصیری» بر پا کرده بودند؛ برای شکار پرندههای مهاجر. او از ماشین پیاده شد و برادرش ماشین را برد جایی دور از نظر شکارچیان. هنوز جلوتر نرفته بودند که فریاد شکارچیان بلند شد و یکی بلند هوار زد که شکاربانی آمده، فرار میکردند و نمیدانستند که محیطبان جلالی پشت تپه کمین کرده است.
«یکیشان که میخواست منطقه را دید بزند، بی آنکه بداند به من نزدیک شد؛ شناختمش،اتفاقی مرا دید ، درگیر شدیم و دستگیرش کردم اما شروع کرد به داد زدن.» محیطبان میخواست شکارچی را توجیه کند که در منطقه پناهگاه حیاتوحش، شکار ممنوع است و بدون پروانه شکار کسی اجازه ندارد پرندهها را بگیرد، اما شکارچی هوار زد که «بیاید جلالی من رو گرفت. جلالی من رو گرفت.» هر چهار نفر مسلح بودند و خیلی عصبانی. «به من گفتند اسلحهات را بده و تهدیدم کردند و درگیری شروع شد. یکی از آنها شلیک کرد به سینهام. از درد لرزیدم اما مقاومت کردم. فقط یک تیر هوایی زدم.» بعد از این وقتی که دیدند ماشین اداره محیطزیست نزدیک میشود، صورتشان را پوشاندند و داخل ماشین نشستند به قصد فرار اما، شیشهها را پایین کشیدند و تا توانستند شلیک کردند؛ از نوک پا تا گردن محیطبان زخمی شد. او را به بیمارستان بردند و سه روز بعد رساندندش به تهران تا ساچمهها را در بیاورند اما در یک جراحی ١١ تیر خارج شد و ٨٥ تا برای همیشه در بدنش جاماند. از آن زمان دراز کشیدن و نشستن و موتورسواری برای محیطبان جلالی سخت شده. «این ساچمهها درد دارد. نمیشود راحت خوابید.» بعد از این ماجرا ١٥درصد جانبازی به او تعلق گرفت که با شکایت به ٢٠درصد رسید. با این حال محیطبان جلالی گلهمند است که جانبازی زیر ٢٥ درصد، چندان مزایایی ندارد. «مگر میتوانستم از خودم دفاع کنم؟ چهار نفر مسلح بودند و من یکی.»
۳درصد از تالابی که بیش از ٤٠٠هزار هکتار مساحت دارد، در حوزه استحفاظی آبادان است و کل این مساحت ٩ محیطبان دارد. نیروی حفاظتی مثل همیشه کم است و گشتها در منطقه مشترک. «مشکلاتمان کم نیست. مردم منطقه عشایریاند و معاششان به صید و شکار است. همه با هم فامیلاند و اگر برخورد کنیم درگیری سختی پیش میآید.» محیطبان جلالی که همان سال از طرف رئیس اداره محیطزیست منطقه تقدیر شد و رئیس جمهور هم به عنوان کارمند نمونه تجلیلش کرد، آن روز مسلح بود اما شلیک نکرد، «من نمیتوانم مخلوق خدا را با تیر بزنم. ما که رحممان به یک پرنده است چطور جان آدم را بگیریم؟ اینها به کنار، اگر مشکلاتی پیش بیاید میدانید چقدر اثبات جرم سخت است؟ شهر نیست که متخلف زود دستگیر شود و درگیری بخوابد.
تویی و شکارچی که همیشه خدا دستش روی ماشه است. فقط میخواهد شکار کند و متواری شود. حتی کسانی که نرمال نیستند اسلحه دست میگیرند و نمیشود کنترلشان کرد. به علاوه من اگر تیر بزنم باید مثل متخلف بازداشت شوم تا وضعیتم مشخص شود. مثل همکاری که نزدیک ٥سال حبس کشید و آخرش تبرئه شد و گفتند آزادی. معلوم نیست بیگناه حبس کشیدنش جبران میشود یا نه.»
روایت حافظان طبیعت چنان به هم شبیه است که انگار قصهای مدام تکرار میشود. درگیری با شکارچیان، تیراندازی، سرکردن با جراحت و مرگ به زندگیشان گره خورده، مثل مرزبانان. در طول نیم قرن ١١٩ نفرشان به شهادت رسیدند و تعداد آنان که مجروح و جانباز شدهاند از شمارش خارج شده. انگار که یک قصه را میشنویم، شکارچیان همه مسلحاند و هراس حبس کشیدن و سرکردن با انتظار قصاص از محیطبانان جدا نیست.
٢ماه و ١٩روز است که محیطبان «علی آرامشفر» روز و شب از درد ١٠٠ تیر ساچمهای که به پایش خورده به خود میپیچد و معلوم نیست این پا دوباره برایش پا میشود یا نه. روز حادثه، در ارتفاعات١٥٠٠متری دنا، گلوله از فاصله ٣متری به پای راستش شلیک شد و خانهنشینش کرد. از آن روز او، همسر و چهار بچهاش آرامش ندارند.
عشایر منطقه صدای تفنگ به گوششان خورده بود و خبر داده بودند که باز هم شکارچی غیرمجاز به ارتفاعات کوه حجاز آمده است. روز اول هفته محیطزیست بود و صبح زود محیطبان با یک همراه به دنبال شکارچی رفت، چند ساعتی گشت و دوربینکشی کرد تا سر آخر در راه بازگشت شکارچی را دید که برای کشتن چند کبک، دست به اسلحه برده است. محیطبان درفاصله ٥٠متری از پشت دوربین شکارچی را شناخت و پشت یک درختگون کمین کرد. «همانی بود که هر روز به منطقه میآمد، چند باری دستگیرش کرده بودیم و درگیری مسلحانه هم پیش آمده بود. سابقه داشت. کارش خریدوفروش کبک گوشت دامهای وحشی بود.»
شکارچی مدام جایش را عوض میکرد و جلوتر میآمد تا به ٣متری کمینگاه محیطبان رسید که به جز دوربین، سلاحی با خود نداشت. ساعت چهار عصر بود و آفتاب دورتر میشد. گوشی زنگ خورد. همسرش سراغش را میگرفت. با پچپچی بهش فهماند که در مأموریت است و قطع کرد. «دوربینم را گذاشتم زمین که دستگیرش کنم. ایست دادم و خودم را معرفی کردم. همکارم از بالا مراقب بود، اما شکارچی امان نداد و بلافاصله تفنگ را گرفت سمتم و هدف گرفت. صداش زدم اما از نزدیک تیر زد و فرار کرد. ١٠٠ گلوله ساچمهای خورد زیر زانوم. پایم متلاشی شد. اعصاب و عروقش از بین رفت و استخوانها هم شکست.»
به هرسختی بود، محیطبان رخمی را به بیمارستان سنندج رساندند. گفتند پا باید قطع شود و به شیراز اعزامش کردند و جراح توانست تعدادی از ساچمهها را از پایش خارج کند. گفتند حال عمومیاش خوب است اما هنوز خطر نقص عضو در کمین است و باید برایش دعا کرد. در دو جراحی بعدی از پیوند رگ و عصب از ران برداشتند و به پای آسیبدیده زدند. بعد از عملها از ١٠٠ تیر ساچمهای، ٣٠ تا ماند اما پا تکان نخورد که نخورد. «حس ندارد. تکان نمیخورد. فقط درد شدید.» ضارب هم یک هفته پس از ماجرا خودش را به کلانتری یاسوج معرفی کرد و انکار کرد که شلیک کرده است.
«روزی که این بلا سرمان آمد، بچهام ٢٠روزش بود. وقت به دنیاآمدنش هم بالای سرم نبود، مأموریت رفته بود روی کوه.» همسر این محیطبان میگوید که با نالههای هر روز «علی»، غذا از گلویشان پایین نمیرود. «فقط روی تخت دراز کشیده. هر روز پانسمانش را عوض میکنیم و هفتهای یکبار با آمبولانس میبریمش بیمارستان شیراز. دردش آنقدر شدید است که یک ثانیه خواب به چشمش نمیآید، ما هم عذاب میکشیم.»
سازمان محیطزیست از آن زمان که برای جراحی ٥میلیون تومان داد، کمکی نکرد و باقی هزینهها روی دوش خودشان بود. دل محیطبان خوش است به اینکه مدیرکل محیطزیست منطقه چند وقت یکبار ملاقات میآید و احوال میپرسد. «خدا خیرش دهد.» به جز درد، هزینه درمان امانشان را بریده. به او گفتند برو بیمارستان خصوصی، رسیدگی بهتر است اما «پول کجا بود؟» هرهفته که با آمبولانس به بیمارستان شیراز میرود، ٤٠٠هزارتومان خرجش میشود. ماهی یکمیلیون تومان هزینه پرستاری است که برای مراقبتهای ویژه میآید. هفته پیش هم ٧٣٠هزارتومان پول دارو شده. این خرجها با بیمه و حقوق محیطبانی جور درنمیآید.
«علی آرامشفر»، که ١٧سال سابقه کار دارد، روز حادثه بدون اسلحه به کوه زد. «میترسیدم. اینکه میگویند اسلحه هست و قانون استفاده از اسلحه هم هست، فقط حرف است. باید از نزدیک دید. خیلی وقتها شرورند و اسیر میکنند و بیهوا شلیک میکنند. کسی چه میداند در ارتفاع سههزارمتری و سرمایی که استخوان میترکاند، با آدمهای شرور چطور مقابله کنیم. بعد هم اگر ما دفاع کنیم، مثل یک متهم با ما برخورد میکنند، انگار در خیابان دعوایمان شده.» با این دردها برای محیطبان آرامشفر، آرامشی نمانده، دلش پر است و بیوقفه از تیر ساچمهایهایی میگوید که بارها در درگیری به تنش رفته و دوستان محیطبانی که از دست داده. «متخلفان را باید با زور بگیریم. همیشه از آنها کتک خوردهایم. زبانی ازمان دفاع میشود اما درعمل چه؟ شکارچی گلوله جنگی دارند و ما میترسیم از اسلحهمان استفاده کنیم. مبادا کشته شوند و محیطبان اعدام شود. بعد بقیه هم میگویند به خاطر یک کبک و آهو آدم کشته. اینها همه هست اما به خاطر عشقی که به شغلم دارم، ادامه دادم و اگر پایم خوب شود، باز هم کار میکنم. چه معلوم؟ شاید خوب شدم، شاید هم...»
محیطبان شادگان: ٨٥ ساچمه در بدنم جا مانده
گشت زنی در هوای شرجی آبادان جانفرساست. خورشید شادگان گوی آتشین است؛ از ساعت ٩ صبح گرما میزند تا مغرب. اینها و ٨٥ ساچمه باقیمانده در تن «هادی جلالی» او را از محیطبانی در تالاب شادگان که پر از باتلاق و نیزار است و صعب العبور باز نمیدارد.
از ٩٦ تیر ساچمهای که در درگیری ٢٣ تیر دو سال پیش، میهمان ناخوانده محیطبان شادگان شد، هنوز ٨٥ تا مانده اما درد تیرهای باقیمانده، آنقدر آزارش نمیدهد که دور شدن از طبیعت.
آن روز گزارش داده بودند که چهار نفر در تالاب مشغول شکارند و محیطبان جلالی و برادر محیطبانش آفتاب نزده، رفتند پی کار. گوشهای از تالاب، شکارچیها «نوشه حصیری» بر پا کرده بودند؛ برای شکار پرندههای مهاجر. او از ماشین پیاده شد و برادرش ماشین را برد جایی دور از نظر شکارچیان. هنوز جلوتر نرفته بودند که فریاد شکارچیان بلند شد و یکی بلند هوار زد که شکاربانی آمده، فرار میکردند و نمیدانستند که محیطبان جلالی پشت تپه کمین کرده است.
«یکیشان که میخواست منطقه را دید بزند، بی آنکه بداند به من نزدیک شد؛ شناختمش،اتفاقی مرا دید ، درگیر شدیم و دستگیرش کردم اما شروع کرد به داد زدن.» محیطبان میخواست شکارچی را توجیه کند که در منطقه پناهگاه حیاتوحش، شکار ممنوع است و بدون پروانه شکار کسی اجازه ندارد پرندهها را بگیرد، اما شکارچی هوار زد که «بیاید جلالی من رو گرفت. جلالی من رو گرفت.» هر چهار نفر مسلح بودند و خیلی عصبانی. «به من گفتند اسلحهات را بده و تهدیدم کردند و درگیری شروع شد. یکی از آنها شلیک کرد به سینهام. از درد لرزیدم اما مقاومت کردم. فقط یک تیر هوایی زدم.» بعد از این وقتی که دیدند ماشین اداره محیطزیست نزدیک میشود، صورتشان را پوشاندند و داخل ماشین نشستند به قصد فرار اما، شیشهها را پایین کشیدند و تا توانستند شلیک کردند؛ از نوک پا تا گردن محیطبان زخمی شد. او را به بیمارستان بردند و سه روز بعد رساندندش به تهران تا ساچمهها را در بیاورند اما در یک جراحی ١١ تیر خارج شد و ٨٥ تا برای همیشه در بدنش جاماند. از آن زمان دراز کشیدن و نشستن و موتورسواری برای محیطبان جلالی سخت شده. «این ساچمهها درد دارد. نمیشود راحت خوابید.» بعد از این ماجرا ١٥درصد جانبازی به او تعلق گرفت که با شکایت به ٢٠درصد رسید. با این حال محیطبان جلالی گلهمند است که جانبازی زیر ٢٥ درصد، چندان مزایایی ندارد. «مگر میتوانستم از خودم دفاع کنم؟ چهار نفر مسلح بودند و من یکی.»
۳درصد از تالابی که بیش از ٤٠٠هزار هکتار مساحت دارد، در حوزه استحفاظی آبادان است و کل این مساحت ٩ محیطبان دارد. نیروی حفاظتی مثل همیشه کم است و گشتها در منطقه مشترک. «مشکلاتمان کم نیست. مردم منطقه عشایریاند و معاششان به صید و شکار است. همه با هم فامیلاند و اگر برخورد کنیم درگیری سختی پیش میآید.» محیطبان جلالی که همان سال از طرف رئیس اداره محیطزیست منطقه تقدیر شد و رئیس جمهور هم به عنوان کارمند نمونه تجلیلش کرد، آن روز مسلح بود اما شلیک نکرد، «من نمیتوانم مخلوق خدا را با تیر بزنم. ما که رحممان به یک پرنده است چطور جان آدم را بگیریم؟ اینها به کنار، اگر مشکلاتی پیش بیاید میدانید چقدر اثبات جرم سخت است؟ شهر نیست که متخلف زود دستگیر شود و درگیری بخوابد.
تویی و شکارچی که همیشه خدا دستش روی ماشه است. فقط میخواهد شکار کند و متواری شود. حتی کسانی که نرمال نیستند اسلحه دست میگیرند و نمیشود کنترلشان کرد. به علاوه من اگر تیر بزنم باید مثل متخلف بازداشت شوم تا وضعیتم مشخص شود. مثل همکاری که نزدیک ٥سال حبس کشید و آخرش تبرئه شد و گفتند آزادی. معلوم نیست بیگناه حبس کشیدنش جبران میشود یا نه.»
روایت حافظان طبیعت چنان به هم شبیه است که انگار قصهای مدام تکرار میشود. درگیری با شکارچیان، تیراندازی، سرکردن با جراحت و مرگ به زندگیشان گره خورده، مثل مرزبانان. در طول نیم قرن ١١٩ نفرشان به شهادت رسیدند و تعداد آنان که مجروح و جانباز شدهاند از شمارش خارج شده. انگار که یک قصه را میشنویم، شکارچیان همه مسلحاند و هراس حبس کشیدن و سرکردن با انتظار قصاص از محیطبانان جدا نیست.
تبلیغات متنی
-
فارس: ناو گروه «آبراهام لینکن» عقبنشینی کرد
-
نرخ پایه طرح ترافیک سال ۱۴۰۵ اعلام شد
-
جشنواره گل ایران برابر ازبکستان در جام ملتهای آسیا
-
بازار جنت چند غرفه داشت؟
-
نمایی از آتشسوزی هولناک بازار جنتآباد از آسمان
-
طلا وارد کانال ۱۷ میلیون شد
-
نماینده مجلس خطاب به جبلی: جلوی دلقکبازیهای تلویزیونی را بگیرید
-
مستند جنجالی ملانیا ترامپ سلاخی شد
-
۵ اشتباهی که هنگام خرید طلا باید از آنها اجتناب کنید
-
این مغازه قدیمی چشم ۹۰ میلیون ایرانی را خیس کرده است
-
پروازهای رفت و برگشت تهران - استانبول از سر گرفته شد
-
این ۵ کشور به مذاکرات ایران و آمریکا دعوت شدند
-
تصاویری از آتشسوزی گسترده در غرب تهران
-
هشدار نارنجی هواشناسی برای این ۱۹ استان
-
امیرمحمد: نمیدونم چی بگم، دارم دِق میکنم
-
فارس: ناو گروه «آبراهام لینکن» عقبنشینی کرد
-
نمایی از آتشسوزی هولناک بازار جنتآباد از آسمان
-
طلا وارد کانال ۱۷ میلیون شد
-
مستند جنجالی ملانیا ترامپ سلاخی شد
-
این ۵ کشور به مذاکرات ایران و آمریکا دعوت شدند
-
تصاویری از آتشسوزی گسترده در غرب تهران
-
هشدار نارنجی هواشناسی برای این ۱۹ استان
-
امیرمحمد: نمیدونم چی بگم، دارم دِق میکنم
-
آغاز حکمرانی اینترنت در ایران با لهجه روس و چینی
-
تحریمهای استرالیا علیه اعضای سپاه پاسداران
-
صحبتهای یک خبرنگار خطاب به سخنگوی دولت جلب توجه کرد
-
همه نشانههایی که کفه جنگ احتمالی را سنگینتر میکند
-
وزیر اقتصاد: کاهش چشمگیر تورم در راه است!
-
این شخص برای مذاکره با آمریکا اختیار تام گرفت
-
دیشب صورت حسین مهدویان خیلی چیزها را لو داد
-
مداح مشهدی شعار «این آخرین نبرده» را اجرا کرد
-
یک افغانستانی صاحب جایزه بدترین خانه سال جهان شد!
-
اعزام پهپادهای سپاه برای تعقیب آبراهام لینکلن
-
خشم منوچهر هادی در جشنواره فجر: دیکتاتور هستید!
-
سفارت ایتالیا در تهران تعطیل شد
-
ادامه اعزام نیرو و تجهیزات نظامی آمریکا به منطقه
-
زمان دیدار ویتکاف و عراقچی در استانبول مشخص شد
-
پدیده دنیای مداحان در شبکه سه رونمایی شد
-
استعفای وکیل شاکی پرونده «پژمان جمشیدی»
-
نیروهای ویژه آمریکا در دیگو گارسیا مستقر شدند
-
طراحی پوستر سفر کاریِ سعید جلیلی جلبتوجه کرد
-
تک چرخ با موتور سیکلت ۱۲ سیلندر هوندا
-
ادعای رادیو اسرائیل، زمان حمله آمریکا را لو داد
-
توسلی: از اخراج آقازادهها توسط کشورهای خارجی تشکر میکنیم
-
سارا منجزیپور: باید از فولاد باشیم تا دوام بیاوریم
بانک اطلاعات مشاغل تهران و کرج
-
سالن های آرایش و زیبایی
-
پزشکان پوست و مو
-
آموزشگاه آشپزی در تهران
-
گالری پوشاک
-
اخذ ویزا
-
کاشت ناخن
-
محصولات پزشکی
-
تدریس خصوصی
-
مزون و شوی لباس
-
اعزام دانشجو
-
خدمات آرایشی و زیبایی
-
خدمات درمانی
-
مدارس
-
طلا و جواهر و زیورآلات
-
صرافی
-
محصولات آرایش و زیبایی
-
خدمات حیوانات خانگی
-
مهد کودک
-
مبلمان
-
سیسمونی و نوزاد
-
مراکز درمانی
-
پت شاپ
-
رستوران و تهیه غذا
-
تعمیرات مبل در تهران
-
خدمات تفریح و سرگرمی
-
پزشکان متخصص
-
باشگاه های ورزشی
-
فست فودهای تهران
-
سرویس خواب
-
موبایل
-
دکتر زنان در تهران
-
فروشگاه ها و لوازم ورزشی
-
کافی شاپ و سفره خانه
-
دکوراسیون داخلی
-
لوازم خانگی
-
دندانپزشکان
-
آموزشگاه ها
-
صنایع غذایی
-
تزیینات داخلی
-
خدمات منزل
-
دندانپزشکی کودک
-
آموزشگاه زبان در تهران
-
تشریفات و موسسه پذیرایی
-
خدمات ساختمان
-
فروش و خدمات خودرو
-
پزشکان زیبایی و لاغری
-
آموزشگاه موسیقی
-
خدمات مجالس
-
قالیشویی در تهران
-
سایر خدمات
-
جراحی بینی و زیبایی
-
آموزشگاه هنری
-
آتلیه عکاسی
-
آژانس مسافرتی و هتل
نظر کاربران
خدایش این چه قانونیه واسه این بیچاره ها گذاشتند؟!!!!