ملک مطیعی:گفتم موقع چاقو خوردن داد بزنم!
ناصر ملک مطیعی کجاست و در حال حاضر مشغول چه کاری است. در پاسخ به این سوال ها در شماره پیش رو بخش هایی از گفت و گوی این بازیگر کهنه کار را به نقل از ماهنامه «هفت نگاه» آورده ایم که می خوانید.
تماشا: ناصر ملک مطیعی کجاست و در حال حاضر مشغول چه کاری است. در پاسخ به این سوال ها در شماره پیش رو بخش هایی از گفت و گوی این بازیگر کهنه کار را به نقل از ماهنامه «هفت نگاه» آورده ایم که می خوانید:
- داستان آشنایی من و مسعود کیمیایی به این ترتیب بود که من می خواستم برای مولن روژها فیلم «یوسف و زلیخا» را بسازم. رفتم داستانش را تبدیل به سناریو کردم و تایپ کردم و آوردم پیش اخوان ها. آنها گفتندیک جوانی هست که تازه از درسه فارغ التحصیل شده و خیلی به سینما علاقه مند است، در این کار با هم همکاری کنید.
به این ترتیب با مسعود کیمیایی آشنا شدم. من سناریوی «یوسف و زلیخا» را به او دادم و گفتم: «شما این سناریو را بخوان و روی آن فکر کن تا ساختش را شروع کنیم.» منتها ساخت آن فیلم به هم خورد.
- مسعود کیمیایی از من خواست برای بازی در «قیصر» بار دیگر به تیپ آشنای خودم بازگردم، بهروز هم گفت که بیاید. برای فیلم «قیصر» لباس همیشگی ام را پوشیدم و از در که وارد شدم مسعود کیمیایی فیلمبرداری را شروع کرد. یک دفعه هم تمرین نکردیم. این صحنه اما با فضایی که کیمیایی درست کرد و موسیقی اسفندیار منفردزاده آنقدر زیبا شد که دیگر نیازی به هیچ چیزی نداشت. آن صحنه ای که بالای سوختدان حمام چاقو می خورم آن جمله ای که فریاد زدم و گفتم «قیصر کجایی که داش فرمونتو کشتن» در سناریو نبود و از خودم گفتم، وقتی هم این جمله را گفتم مسعود کیمیایی خیلی پسندید و آمد من را بوسید. در حال خودم بودم و گفتم موقع چاقو خوردن یک دادی هم بزنم که خوب از کار درآمد و جمله ای که گفتم در خاطره ها ماند.
- طرح قصه «فرار از حقیقت» از خودم بود. احمد شاملو دیالوگ های فیلم را نوشت. من و احمد از جوانی با هم بودیم. آن وقت ها تهران خیلی بزرگ نبود و همه با هم آشنا بودند. احمد شاملو قوم و خویش سیامک پورزند بود و سیامک پورزند هم خبرنگار بود. منوچهر مطیع هم بود که او هم نویسنده بود و قوم و خویش همین بچه ها بود و در کل همه با هم در ارتباط بودند.
- من معروف بودم که قصه گوش نمی کنم. خدابیامرز فردین همیشه می گفت: «واسه ناصر داستان نگینا، گوش نمی کنه. می خوابه بعد آخرش بلند میشه یه چیزی میگه».
- شاید بین بهروز وثوقی و مسعود کیمیایی اوقات تلخی به وجود آمد اما بین ما هیچ مسئله ای به وجود نیامد. هنوز هم با هم رفیقیم. همدیگر را زیاد نمی بینیم اما هر وقت که می بینیم بسیار با هم رفیقیم. حتی برای فیلم «سربازهای جمعه» مسعود کیمیای با بهرام رادان و بقیه آمدند پیش من و گفتند که در آن فیلم بازی کنم اما گفتم که نمی توانم. گفتم جوابش را برایت می نویسم و نوشتم و برایش فکس کردم. گفتم دیگر حال و هوای بازی کردن ندارم. گفتم الان دیگر نقش کوچک نباید بازی کنم. نه موقعیتش را دارم و نه حال و اوضاعش را.
- در آن دوران دستمزد هنرپیشه های مطرح بین ۱۳۰ یا ۱۴۰ هزار تومان تا ۲۰۰ هزار تومان بود. من حدود ۱۵۰، ۱۶۰ هزار تومان می گرفتم.
- بعد از انقلاب برای من مشکل خاصی پیش نیامد. مسئله دادگاه انقلاب بود که همه دوستان احضار شدند. در آنجا خواستند ببینند این افراد که هستند و چه کرده اند. طبیعی هم بود. باید مسئولان با ما آشنا می شدند. یک تعهدی هم از ما گرفتندکه کاری برخلاف نظر آنها انجام ندهیم. منهمانجا گفتم که خسته شده ام و اصلا دیگر نمی خواهم کار کنم.
- یکی از مسائلی که خیلی آزارم می داد این بود که بعضی ها می آمدند و می گفتند آقای ملک مطیعی ما می رویم و اجازه می گیریم که شما دوباره بتوانید در سینما کار کنید. می گفتم: «تو رو خدا این حرف را نزنید، برای من خیلی بد است که کسی بخواهد اجازه بدهد که من در فیلم بازی کنم. من ۵۰ سال در این سینما بوده ام حالا کی می خواهد به من اجازه بدهد؟»
- داستان آشنایی من و مسعود کیمیایی به این ترتیب بود که من می خواستم برای مولن روژها فیلم «یوسف و زلیخا» را بسازم. رفتم داستانش را تبدیل به سناریو کردم و تایپ کردم و آوردم پیش اخوان ها. آنها گفتندیک جوانی هست که تازه از درسه فارغ التحصیل شده و خیلی به سینما علاقه مند است، در این کار با هم همکاری کنید.
به این ترتیب با مسعود کیمیایی آشنا شدم. من سناریوی «یوسف و زلیخا» را به او دادم و گفتم: «شما این سناریو را بخوان و روی آن فکر کن تا ساختش را شروع کنیم.» منتها ساخت آن فیلم به هم خورد.
- مسعود کیمیایی از من خواست برای بازی در «قیصر» بار دیگر به تیپ آشنای خودم بازگردم، بهروز هم گفت که بیاید. برای فیلم «قیصر» لباس همیشگی ام را پوشیدم و از در که وارد شدم مسعود کیمیایی فیلمبرداری را شروع کرد. یک دفعه هم تمرین نکردیم. این صحنه اما با فضایی که کیمیایی درست کرد و موسیقی اسفندیار منفردزاده آنقدر زیبا شد که دیگر نیازی به هیچ چیزی نداشت. آن صحنه ای که بالای سوختدان حمام چاقو می خورم آن جمله ای که فریاد زدم و گفتم «قیصر کجایی که داش فرمونتو کشتن» در سناریو نبود و از خودم گفتم، وقتی هم این جمله را گفتم مسعود کیمیایی خیلی پسندید و آمد من را بوسید. در حال خودم بودم و گفتم موقع چاقو خوردن یک دادی هم بزنم که خوب از کار درآمد و جمله ای که گفتم در خاطره ها ماند.
- طرح قصه «فرار از حقیقت» از خودم بود. احمد شاملو دیالوگ های فیلم را نوشت. من و احمد از جوانی با هم بودیم. آن وقت ها تهران خیلی بزرگ نبود و همه با هم آشنا بودند. احمد شاملو قوم و خویش سیامک پورزند بود و سیامک پورزند هم خبرنگار بود. منوچهر مطیع هم بود که او هم نویسنده بود و قوم و خویش همین بچه ها بود و در کل همه با هم در ارتباط بودند.
- من معروف بودم که قصه گوش نمی کنم. خدابیامرز فردین همیشه می گفت: «واسه ناصر داستان نگینا، گوش نمی کنه. می خوابه بعد آخرش بلند میشه یه چیزی میگه».
- شاید بین بهروز وثوقی و مسعود کیمیایی اوقات تلخی به وجود آمد اما بین ما هیچ مسئله ای به وجود نیامد. هنوز هم با هم رفیقیم. همدیگر را زیاد نمی بینیم اما هر وقت که می بینیم بسیار با هم رفیقیم. حتی برای فیلم «سربازهای جمعه» مسعود کیمیای با بهرام رادان و بقیه آمدند پیش من و گفتند که در آن فیلم بازی کنم اما گفتم که نمی توانم. گفتم جوابش را برایت می نویسم و نوشتم و برایش فکس کردم. گفتم دیگر حال و هوای بازی کردن ندارم. گفتم الان دیگر نقش کوچک نباید بازی کنم. نه موقعیتش را دارم و نه حال و اوضاعش را.
- در آن دوران دستمزد هنرپیشه های مطرح بین ۱۳۰ یا ۱۴۰ هزار تومان تا ۲۰۰ هزار تومان بود. من حدود ۱۵۰، ۱۶۰ هزار تومان می گرفتم.
- بعد از انقلاب برای من مشکل خاصی پیش نیامد. مسئله دادگاه انقلاب بود که همه دوستان احضار شدند. در آنجا خواستند ببینند این افراد که هستند و چه کرده اند. طبیعی هم بود. باید مسئولان با ما آشنا می شدند. یک تعهدی هم از ما گرفتندکه کاری برخلاف نظر آنها انجام ندهیم. منهمانجا گفتم که خسته شده ام و اصلا دیگر نمی خواهم کار کنم.
- یکی از مسائلی که خیلی آزارم می داد این بود که بعضی ها می آمدند و می گفتند آقای ملک مطیعی ما می رویم و اجازه می گیریم که شما دوباره بتوانید در سینما کار کنید. می گفتم: «تو رو خدا این حرف را نزنید، برای من خیلی بد است که کسی بخواهد اجازه بدهد که من در فیلم بازی کنم. من ۵۰ سال در این سینما بوده ام حالا کی می خواهد به من اجازه بدهد؟»
تبلیغات متنی
-
انتقاد قاضی دیوان عدالت اداری به حکم دادگاه علیه آپارات
-
جنجالیترین سلاح مخوف روسیه رونمایی شد
-
اسکورت هواپیمای نخستوزیر هند توسط جنگندههای امارات
-
یک وکیل دادگستری توسط خانمش زیرگرفته شد
-
افشای سفر مخفیانه مقام ارتش اسرائیل به امارات
-
ایران به کریدور زمینی پاکستان روی میآورد
-
بارش شدید تگرگ مردم تبریز را غافلگیر کرد
-
عضو کمیسیون انرژی میزان افزایش کالابرگ را اعلام کرد
-
طرز تهیه دسر طالبی؛ ساده و خوشمزه برای تابستان
-
هدایای چین به هیات آمریکایی دور انداخته شد!
-
چالش قلعهنویی برای تنظیم لیست مسافران آنتالیا
-
تسنیم ادعای جنجالی ساعات اخیر ترامپ را تکذیب کرد
-
توضیح یک نماینده درباره شایعه افزایش قیمت بنزین
-
شعری از رهبر شهید در ایستگاه مترو شادمان
-
افشاگری امید حاجیلی از ترسهایش برای ازدواج
-
افشای سفر مخفیانه مقام ارتش اسرائیل به امارات
-
هدایای چین به هیات آمریکایی دور انداخته شد!
-
تسنیم ادعای جنجالی ساعات اخیر ترامپ را تکذیب کرد
-
لحظه معرفی تیم ایران با مداحی محمود کریمی
-
ادعای ترامپ درباره احتمال حمله مجدد به ایران
-
هشدار نارنجی هواشناسی برای پایتخت صادر شد
-
واکنش ترامپ به تعلیق ۲۰ساله برنامه هستهای ایران
-
عراقچی: احتمال بازگشت به یک جنگ تمامعیار وجود دارد
-
عشق مشترک یک پدر و پسر برای مردم جذاب از آب درآمد
-
پیام عراقچی از دهلی: آتشبس شکننده است
-
پنج شرط رد شده ایران توسط آمریکا مشخص شد
-
لفاظی تازه ترامپ: کار ایران تمام است!
-
انتقاد فرهیختگان از موضع اصغر فرهادی در جشنواره کن
-
فرمانده ارتش: مسئله مرگ برای رزمندگان ما حل شده است
-
گفتوگوی زیباکلام و مطهرنیا ناگهان غیرمنتظره شد!
-
معین برای حضور ایران در جام جهانی آهنگ خواند!
-
نامه محرمانه ترامپ در ساعات اخیر صدر اخبار شد
-
عجب زندگی پر از جنجالی دارید خانم گلشیفته فراهانی!
-
معین خیلی شیک و مجلسی از خجالت تاج درآمد!
-
بیسیمچیمدیا، خبر جنجالی ایران اینترنشنال را تکذیب کرد
-
محمد عباسی اعدام شد
-
سیگنال تازه و معناداری که امارات به ایران فرستاد
-
ادعای ونس درباره گزینه نظامی ترامپ علیه ایران
-
این تصویر از عراقچی در اجلاس بریکس وایرال شد
-
۳ ترفند حیرتآور مستاجران تهرانی برای مقابله با تورم!
-
جزئیات مکالمه قالیباف با ونس در مذاکره لو رفت
-
فیلمی از سینمای ایران که شاید هیچ زنی دوستش ندارد
-
چند نکته در حکم خبرسازی که پزشکیان صادر کرد
-
توافق ترامپ و رئیسجمهور چین درباره تنگه هرمز
-
خبر پرسروصدای آکسیوس درباره ایران طی ساعات اخیر
بانک اطلاعات مشاغل تهران و کرج
-
سالن های آرایش و زیبایی
-
پزشکان پوست و مو
-
آموزشگاه آشپزی در تهران
-
گالری پوشاک
-
اخذ ویزا
-
کاشت ناخن
-
محصولات پزشکی
-
تدریس خصوصی
-
مزون و شوی لباس
-
اعزام دانشجو
-
خدمات آرایشی و زیبایی
-
خدمات درمانی
-
مدارس
-
طلا و جواهر و زیورآلات
-
صرافی
-
محصولات آرایش و زیبایی
-
خدمات حیوانات خانگی
-
مهد کودک
-
مبلمان
-
سیسمونی و نوزاد
-
مراکز درمانی
-
پت شاپ
-
رستوران و تهیه غذا
-
تعمیرات مبل در تهران
-
خدمات تفریح و سرگرمی
-
پزشکان متخصص
-
باشگاه های ورزشی
-
فست فودهای تهران
-
سرویس خواب
-
موبایل
-
دکتر زنان در تهران
-
فروشگاه ها و لوازم ورزشی
-
کافی شاپ و سفره خانه
-
دکوراسیون داخلی
-
لوازم خانگی
-
دندانپزشکان
-
آموزشگاه ها
-
صنایع غذایی
-
تزیینات داخلی
-
خدمات منزل
-
دندانپزشکی کودک
-
آموزشگاه زبان در تهران
-
تشریفات و موسسه پذیرایی
-
خدمات ساختمان
-
فروش و خدمات خودرو
-
پزشکان زیبایی و لاغری
-
آموزشگاه موسیقی
-
خدمات مجالس
-
قالیشویی در تهران
-
سایر خدمات
-
جراحی بینی و زیبایی
-
آموزشگاه هنری
-
آتلیه عکاسی
-
آژانس مسافرتی و هتل


نظر کاربران
عاشقتم .شما بازیگر بودید کاش هنوزم بازی میکردی.
برایشان آرزوی سلامتی میکنم
ایران عاشق شماست ...
به سلامتی وافتخار ناصر سینمای ایران +++++++++
قیصر کجایی بیا که داش ناصرت پیر شد
برام جای سواله که چرا دیگه تو سینمای ایران همچین هنرپیشه هایی نیستن
اینا برا همیشه تو دل مردم موندن ولی الان یه هنرپیشه یه مدت تو ذهن مردم میمونه بعد فراموش میشه
دیگه کسی مثل فردین ناصر بهروز ایرج نیست
چرا؟؟؟؟
چون انان تاریخ انقضا ندارند . مصرف دائمند
فداي نگاهت ناصر خان
فداي نگاهت ناصر خان