نوزادی که شبانه در بیمارستان ناپدید شد
هنوز یک ماه از آغاز سال نو نگذشته بود.اما برای کوکب که فرزندی نداشت، روزها وشبهای مختلف سال همیشه یکنواخت بودند
روزنامه ایران: هنوز یک ماه از آغاز سال نو نگذشته بود.اما برای کوکب که فرزندی نداشت، روزها وشبهای مختلف سال همیشه یکنواخت بودند.چراکه او مثل همیشه با بیمحلی و کم توجهیهای شوهرش روبهرو بود و اغلب مواقع هم سفره دلش را پیش زن صاحبخانه باز میکرد. زن سالمند هم برای دلداری دادن به او میگفت: «شاید اگر بچهای به فرزندخواندگی بیاورد، زندگیاش زیر و رو شود.» و...نخستین ماه بهار رو به پایان بود اما هنوز سوز سردی میآمد. تقویم دیواری خانه ۲۰ فروردین ۶۳ را نشان میداد. کوکب چند روزی بود که از شوهرش خبر نداشت و مانند هر شب تنها در خانه، غرق در افکار و آرزوهایش بود که صدای گریه نوزادی رشته افکارش را پاره کرد.
خیال میکرد دوباره رویای شبانه سراغش آمده اما ناگهان احساس کرد صدا خیلی نزدیک است. بغضی راه گلویش را گرفت و بیاختیار اشکهایش جاری شد. ضربه به در اتاق او را به خود آورد. صدا هنوز میآمد و زن صاحبخانه مدام کوکب را صدا میزد. زن جوان به سمت در دوید. صدای گریه نزدیکتر شده بود. ساعتی از غروب گذشته بود. با خود فکر کرد شاید اتفاقی رخ داده. با همه توانش به طرف در دوید و بسرعت قفل را باز کرد. دیدن آن صحنه باورنکردنی بود چراکه زن صاحبخانه با نوزادی در آغوش پشت در ایستاده بود. کوکب با دیدن نوزاد زیبا، خشکش زد. برای لحظاتی به طور کامل زن همسایه را فراموش کرده و به چشمان دخترک خیره مانده بود.
زن میانسال که بهت و حسرت را در چشمان کوکب خوانده بود، پیش از اینکه او بتواند حرفی بزند قنداقه دخترک را در آغوشاش گذاشت و گفت: «از این به بعد، تو مادرش هستی. حالا به آرزویت رسیده ای!»
کوکب نمیدانست چه بگوید اما دلش نمیخواست و نمیتوانست هم نه بگوید. سالها آرزوی چنین لحظهای را داشت.
شب از نیمه گذشته بود و بجز گریههای دختر کوچولو هیچ صدایی نمیآمد. کوکب اشک میریخت. نمیدانست باید چه کند. دختر کوچولو که خسته شده بود، پلکهایش را آرام آرام روی هم گذاشت. کوکب کنارش خوابید و آن شب به جای نوزاد خیالیاش برای میهمان کوچولویش لالایی خواند و تا صبح هم چشم از او برنداشت.
زندگی با نام خانوادگی مادرخوانده
از آن شب با اصرار زن صاحبخانه، نوزاد، دختر کوکب شد و از آنجا که به او گفته بودند دخترک در بیمارستان فیروزآبادی شهرری، تنها مانده و رها شده است، کوکب مطمئن شده بود که او هدیهای آسمانی است تا همدم تنهاییهایش شود. وقتی شوهرش موضوع بچه را فهمید با نگه داشتن دخترک مخالفت کرد اما کوکب آنقدر التماس کرد تا شوهرش بالاخره کوتاه آمد ولی اجازه نداد نام خانوادگیاش روی او باشد. زن جوان که کوچولویش را «رها» نامیده بود، با گرفتن رضایت همسر سختگیرش شناسنامه ای با نام خانوادگی خودش برای دخترک گرفت و او را به صورت رسمی فرزند خود کرد.
چند ماهی گذشت. فضای خانه با آمدن «رها» کوچولو شاد و پرانرژی شده بود. شوهر کوکب دیگر به هر بهانهای به خانه میآمد و با اینکه نمیخواست رضایت و خوشحالیاش از حضور دخترک را به زبان بیاورد اما او را دوست داشت. رها، شوهر کوکب را پدر صدا میکرد و آنقدر خود را در دل مرد جا کرده بود که او بالاخره حاضر شد شناسنامه رها را عوض کرده و نام خانوادگی خودش را روی او بگذارد.
گرچه حضور دخترک، زندگی کوکب را زیر و رو کرده بود اما شوهرش با همه علاقهای که به عضو جدید خانواده داشت باز هم نماند و پس از ازدواج مجدد از کشور رفت.
افشای حقیقت باورنکردنی
رها و مادرش بعد از رفتن پدر، برای همیشه تنها شدند. دختر کوچولو با حمایتهای مادرش رشد میکرد و هر روز با شیرین زبانیهایش بیشتر خود را در دل مادر و فامیل جا میکرد.
20 سالی از آن شب گذشته بود. رها دختر جوانی شده و در دل همه حسابی جا باز کرده بود. با وجودی که فامیل مادرش از سرگذشت رها آگاه بودند اما کسی چیزی به او نگفته بود. حتی شوهرش که از اقوام مادریاش بود با اینکه همه چیز را میدانست اما سکوت کرد و چیزی نگفت.
6 سالی از ازدواجشان گذشته بود و آنها صاحب فرزندی شده بودند که رها به حرفهای یکی از آشنایانشان مشکوک شد و دنبال گذشتهاش رفت. او به خبرنگار گروه جویندگان عاطفه روزنامه ایران گفت: «وقتی یکی از اقوام شوهرم به من گفت دنبال گذشتهام بروم اول متوجه حرفش نشدم. اما زمانی که با مادرم صحبت کرده و برای دانستن حقیقت اصرار کردم، او هم ماجرا را برایم تعریف کرد. من مادرم را خیلی دوست دارم اما از زمانی که این جریان را شنیدم واقعاً دلم میخواهد بدانم خانوادهام چه کسانی هستند.»
این زن که حالا مادر 2 فرزند است، ادامه داد: «زن صاحبخانه تنها سرنخ حقیقت گذشتهام است اما او به هیچ عنوان حاضر نیست بگوید چگونه و با چه واسطهای مرا از بیمارستان فیروزآبادی بیرون آوردهاند. از طرفی روند قضایی هم مستلزم شکایت از مادرم است که به هیچ عنوان حاضر به این کار نیستم. تا به حال راههای زیادی را رفتهام اما نتیجهای نگرفته ام. اما امیدوارم خانواده واقعیام نیز دنبال من باشند و از طریق روزنامه ایران بتوانیم همدیگر را پیدا کنیم و...»
خیال میکرد دوباره رویای شبانه سراغش آمده اما ناگهان احساس کرد صدا خیلی نزدیک است. بغضی راه گلویش را گرفت و بیاختیار اشکهایش جاری شد. ضربه به در اتاق او را به خود آورد. صدا هنوز میآمد و زن صاحبخانه مدام کوکب را صدا میزد. زن جوان به سمت در دوید. صدای گریه نزدیکتر شده بود. ساعتی از غروب گذشته بود. با خود فکر کرد شاید اتفاقی رخ داده. با همه توانش به طرف در دوید و بسرعت قفل را باز کرد. دیدن آن صحنه باورنکردنی بود چراکه زن صاحبخانه با نوزادی در آغوش پشت در ایستاده بود. کوکب با دیدن نوزاد زیبا، خشکش زد. برای لحظاتی به طور کامل زن همسایه را فراموش کرده و به چشمان دخترک خیره مانده بود.
زن میانسال که بهت و حسرت را در چشمان کوکب خوانده بود، پیش از اینکه او بتواند حرفی بزند قنداقه دخترک را در آغوشاش گذاشت و گفت: «از این به بعد، تو مادرش هستی. حالا به آرزویت رسیده ای!»
کوکب نمیدانست چه بگوید اما دلش نمیخواست و نمیتوانست هم نه بگوید. سالها آرزوی چنین لحظهای را داشت.
شب از نیمه گذشته بود و بجز گریههای دختر کوچولو هیچ صدایی نمیآمد. کوکب اشک میریخت. نمیدانست باید چه کند. دختر کوچولو که خسته شده بود، پلکهایش را آرام آرام روی هم گذاشت. کوکب کنارش خوابید و آن شب به جای نوزاد خیالیاش برای میهمان کوچولویش لالایی خواند و تا صبح هم چشم از او برنداشت.
زندگی با نام خانوادگی مادرخوانده
از آن شب با اصرار زن صاحبخانه، نوزاد، دختر کوکب شد و از آنجا که به او گفته بودند دخترک در بیمارستان فیروزآبادی شهرری، تنها مانده و رها شده است، کوکب مطمئن شده بود که او هدیهای آسمانی است تا همدم تنهاییهایش شود. وقتی شوهرش موضوع بچه را فهمید با نگه داشتن دخترک مخالفت کرد اما کوکب آنقدر التماس کرد تا شوهرش بالاخره کوتاه آمد ولی اجازه نداد نام خانوادگیاش روی او باشد. زن جوان که کوچولویش را «رها» نامیده بود، با گرفتن رضایت همسر سختگیرش شناسنامه ای با نام خانوادگی خودش برای دخترک گرفت و او را به صورت رسمی فرزند خود کرد.
چند ماهی گذشت. فضای خانه با آمدن «رها» کوچولو شاد و پرانرژی شده بود. شوهر کوکب دیگر به هر بهانهای به خانه میآمد و با اینکه نمیخواست رضایت و خوشحالیاش از حضور دخترک را به زبان بیاورد اما او را دوست داشت. رها، شوهر کوکب را پدر صدا میکرد و آنقدر خود را در دل مرد جا کرده بود که او بالاخره حاضر شد شناسنامه رها را عوض کرده و نام خانوادگی خودش را روی او بگذارد.
گرچه حضور دخترک، زندگی کوکب را زیر و رو کرده بود اما شوهرش با همه علاقهای که به عضو جدید خانواده داشت باز هم نماند و پس از ازدواج مجدد از کشور رفت.
افشای حقیقت باورنکردنی
رها و مادرش بعد از رفتن پدر، برای همیشه تنها شدند. دختر کوچولو با حمایتهای مادرش رشد میکرد و هر روز با شیرین زبانیهایش بیشتر خود را در دل مادر و فامیل جا میکرد.
20 سالی از آن شب گذشته بود. رها دختر جوانی شده و در دل همه حسابی جا باز کرده بود. با وجودی که فامیل مادرش از سرگذشت رها آگاه بودند اما کسی چیزی به او نگفته بود. حتی شوهرش که از اقوام مادریاش بود با اینکه همه چیز را میدانست اما سکوت کرد و چیزی نگفت.
6 سالی از ازدواجشان گذشته بود و آنها صاحب فرزندی شده بودند که رها به حرفهای یکی از آشنایانشان مشکوک شد و دنبال گذشتهاش رفت. او به خبرنگار گروه جویندگان عاطفه روزنامه ایران گفت: «وقتی یکی از اقوام شوهرم به من گفت دنبال گذشتهام بروم اول متوجه حرفش نشدم. اما زمانی که با مادرم صحبت کرده و برای دانستن حقیقت اصرار کردم، او هم ماجرا را برایم تعریف کرد. من مادرم را خیلی دوست دارم اما از زمانی که این جریان را شنیدم واقعاً دلم میخواهد بدانم خانوادهام چه کسانی هستند.»
این زن که حالا مادر 2 فرزند است، ادامه داد: «زن صاحبخانه تنها سرنخ حقیقت گذشتهام است اما او به هیچ عنوان حاضر نیست بگوید چگونه و با چه واسطهای مرا از بیمارستان فیروزآبادی بیرون آوردهاند. از طرفی روند قضایی هم مستلزم شکایت از مادرم است که به هیچ عنوان حاضر به این کار نیستم. تا به حال راههای زیادی را رفتهام اما نتیجهای نگرفته ام. اما امیدوارم خانواده واقعیام نیز دنبال من باشند و از طریق روزنامه ایران بتوانیم همدیگر را پیدا کنیم و...»
تبلیغات متنی
-
حضور شرکتکننده عشق ابدی در تجمعات امشب تهران
-
واکنش سازمان ملل به درگیری تازه ایران و آمریکا
-
پیام حنظله درباره حمله به سامانه پدافندی امارات
-
در نزدیکی محل اقامت ترامپ تیراندازی شد
-
پاسخ ترامپ به ادعای نقض آتشبس توسط ایران
-
صداوسیما محاصره دریایی امارات را اعلام کرد
-
هیات داوران کن ۲۰۲۶ معرفی شدند
-
اقدام تازه و هماهنگ آمریکا و کشورهای عربی علیه ایران
-
ادعای تازه و خبرساز امارات درباره حمله ایران
-
خارجی استقلال در راه بازگشت به تهران
-
صداوسیما: آمریکا مقصر اتفاق امروز در امارات بود
-
زمان واریز کالابرگ اعلام شد
-
اولین واکنش ایران به احتمال حمله در ساعات آینده
-
روسیه با اوکراین اعلام آتشبس کرد
-
ادموند بزیک در پرسپولیس پست گرفت
-
در نزدیکی محل اقامت ترامپ تیراندازی شد
-
پاسخ ترامپ به ادعای نقض آتشبس توسط ایران
-
اقدام تازه و هماهنگ آمریکا و کشورهای عربی علیه ایران
-
اولین واکنش ایران به احتمال حمله در ساعات آینده
-
تصاویری از انفجار در امارات پس از اصابت پرتابه
-
نطق تازه و شبانه ترامپ درباره ایران خبرساز شد
-
آمادهباش در اسرائیل و بحرین برای حمله احتمالی
-
بعد از امارات، عمان نیز هدف حمله قرار گرفت
-
اطلاعیه سنتکام درباره عملیات نظامی در تنگه هرمز
-
تصاویری از درگیری امروز ایران با ناوشکن آمریکا
-
اماراتیها از آمریکا و اسرائیل کمک خواستند
-
واکنش شبکه خبر درباره حمله به تاسیسات پتروشیمی امارات
-
امارات مدعی حمله ایران به بندر فجیره شد
-
فعال شدن پدافند هوایی امارات در پی تهدید موشکی
-
قطر، حملات ایران در تنگه هرمز را محکوم کرد!
-
انتقاد شدید یک رسانه به اتفاقات ساحل کیش
-
فوری؛ ادعای خطرناک نتانیاهو درباره ایران
-
ماجرای خبر عجیب جدایی شارجه از امارات!
-
اولین واکنش ایران به احتمال حمله در ساعات آینده
-
اظهارات ترامپ درباره ایران ۱۸۰درجه تغییر کرد!
-
تصاویری از درگیری امروز ایران با ناوشکن آمریکا
-
حرکت عجیب مجری، روی آنتن زنده صدا و سیما!
-
واکنش شبکه خبر درباره حمله به تاسیسات پتروشیمی امارات
-
نطق تازه و شبانه ترامپ درباره ایران خبرساز شد
-
پیام مشکوک ترامپ درباره پروژه آزادی در تنگه هرمز!
-
آمریکا آغاز عملیات در تنگه هرمز را اعلام کرد
-
خودروی لاکچری یک راننده اسنپ در تهران سوژه شد
-
واریز حقوق بازنشستگان تامین اجتماعی با رقم اضافه
-
زمان رفع محدودیت اینترنت اعلام شد
-
ویدیوی منتشره فارس از سه اعدامی امروز در مشهد
بانک اطلاعات مشاغل تهران و کرج
-
سالن های آرایش و زیبایی
-
پزشکان پوست و مو
-
آموزشگاه آشپزی در تهران
-
گالری پوشاک
-
اخذ ویزا
-
کاشت ناخن
-
محصولات پزشکی
-
تدریس خصوصی
-
مزون و شوی لباس
-
اعزام دانشجو
-
خدمات آرایشی و زیبایی
-
خدمات درمانی
-
مدارس
-
طلا و جواهر و زیورآلات
-
صرافی
-
محصولات آرایش و زیبایی
-
خدمات حیوانات خانگی
-
مهد کودک
-
مبلمان
-
سیسمونی و نوزاد
-
مراکز درمانی
-
پت شاپ
-
رستوران و تهیه غذا
-
تعمیرات مبل در تهران
-
خدمات تفریح و سرگرمی
-
پزشکان متخصص
-
باشگاه های ورزشی
-
فست فودهای تهران
-
سرویس خواب
-
موبایل
-
دکتر زنان در تهران
-
فروشگاه ها و لوازم ورزشی
-
کافی شاپ و سفره خانه
-
دکوراسیون داخلی
-
لوازم خانگی
-
دندانپزشکان
-
آموزشگاه ها
-
صنایع غذایی
-
تزیینات داخلی
-
خدمات منزل
-
دندانپزشکی کودک
-
آموزشگاه زبان در تهران
-
تشریفات و موسسه پذیرایی
-
خدمات ساختمان
-
فروش و خدمات خودرو
-
پزشکان زیبایی و لاغری
-
آموزشگاه موسیقی
-
خدمات مجالس
-
قالیشویی در تهران
-
سایر خدمات
-
جراحی بینی و زیبایی
-
آموزشگاه هنری
-
آتلیه عکاسی
-
آژانس مسافرتی و هتل
نظر کاربران
وای خدا..چه اتفاقی..مو بتنم سیخ شد..داستان خوبی..ولعنت به شوهر که زنشو گذاشت رفت خارج
پاسخ ها
در اکثر موارد خانم ها در کنار مردی که بچه دار نمیشه میمونن و از حق مادر شدنشون میگذرن ولی اغلب مردها در موقعی که خانم بچه دار نمیشه از ازدیاد نسلشون نمیتونن بگذرن
نمونه اش زن عموی خودم که با وجود بچه دار نشدن عموم سالهاست باهاش زندگی می کنه و ترکش نکرده
این اتفاق برای چ سالی بوده؟
پاسخ ها
نوشته 63
اقایون همیشه همینطور بی وفا بودن این که تازه گی ندار ه
وای عزیزم خدا کنه بتونه خانوادت پیدا کنه
خداکنه منم بتونم برادرمو پیدا کنم.فقط میدونم اسمش محسنه