عزتی که به ۴ تخت تقلیل یافت
این نخستینبار نیست که برای اهدای خون به پایگاه انتقال خون خیابان وصال مراجعه میکنم.
روزنامه فرهیختگان: این نخستینبار نیست که برای اهدای خون به پایگاه انتقال خون خیابان وصال مراجعه میکنم. بزرگ است و در دفعات گذشته چندان معطلم نکرد. با این حال اینبار، تماس تلفنی از سازمان انتقال خون تهران، برای خونگیری مستمر از افراد دارای گروه خونی O منفی، باعث شد نیمروز میانه هفته سر از اینجا درآورم. صدای مهربانی از پشت گوشی از من خواست که باز هم خون اهدا کنم، چراکه گروه خونیام کمیاب و برای نجات افراد بسیار لازم است.
سالن انتظار نسبت به آخرین مراجعهام تغییر کرده و کوچکتر شده است.
تعدد حضور مردان، به شک میاندازدم که اشتباه آمدهام اما اینطور نیست و تنها زن حاضر هستم. نوبت میگیرم و مینشینم. اما دستگاه شمارهخوان پذیرش، کار نمیکند. گوش تیز میکنم تا میان این خیل جمعیت عقب نیفتم. صف عریض و طویلی پشت در قسمت تست هموگلوبین خون شکل گرفته است. انتهای صف میایستم. ۶ ماه پیش که به همین مرکز مراجعه کرده بودم به گمان اوضاع مرتبتر میرسید و خبری از ایستادن در صف نبود و شمارهخوان نوبت را اعلام میکرد. به دلم بد راه نمیدهم و به ساعت نگاه میکنم که نیمساعتی از مراجعهام گذشته است.
بعد از اندازهگیری هموگلوبین منتظر ویزیت پزشک میمانم. جمعیت زیاد است و چشمها بین لنگهای در اتاقهای ویزیت دودو میزند. بسیاری که احتمالا میانه کار روزانه سری به این مرکز زدهاند، منتظرند زودتر کارشان تمام شود.
اما در راهروی بهشدت باریکی که محل انتظار برای ورود به سالن بزرگ خونگیری است، بعضی جای نشستن هم ندارند. بیشتر به اورژانس یک بیمارستان دولتی شبیه است تا مرکزی برای اهدای خون.
مرد چاقی که در راهروی باریک پشت در سالن خونگیری گویی عرصه را به خود تنگ میبیند، به شلوغی اشاره میکند و از مرد جوان همراهش میخواهد که آنجا را ترک کنند. تعداد زنان در انتظار حالا به چهار نفر رسیده، اما اسامی مردان یک به یک خوانده میشود و کسی نامی از چهار زن حاضر نمیبرد. یک به یک اعتراض میکنیم و بعد از مدت نسبتا طولانی ناممان را میخوانند و وارد سالن بزرگ میشویم.
لابد تختی زیر سقف همین سالن بزرگ به ما تعلق میگیرد. اما ما را به سمت اتاقکی دو در چهار متر که با پارتیشن در گوشه سالن محفوظ شده، هدایت میکنند. چهار تخت خونگیری در فواصلی به هم چسبیده است. از دیدن محوطه باریکی که به خانمها اختصاص پیدا کرده، متاسف و عصبانی میشوم. در چهره سه زن دیگر که هر کدام به سختی خود را روی تختها جابهجا میکنند هم میتوان همین را دید.
دو پرستاری که سردرگم از حضور ما در این اتاقک تنگ و ترش هستند، مشخص است که تازهکارند و بخشی از کار را به کمک پرستار با تجربهای که در سالن خونگیری مردان مستقر است، انجام میدهند. در حالی که دستم کبود شده و درد گرفته از پرستار میخواهم که کش خونگیری که بالای بازویم بسته را کمی شل کند. این درحالی است که خانم بغلدستی از همین نعمت هم محروم است و بازویش با دستکش جراحی بسته شده است.
بعد از چند دقیقه معلوم میشود لیبل مشخصات دو خانم بغلدستی روی کیسهها و نمونه خون برای آزمایش جابهجا چسبیده شده و پرستار در تلاش است برچسبها را که هرکدام بارکدی دارد، بکند و به درستی الصاق کند. چهار نفرمان نگاه تاسفباری به پرستار تازهکار میکنیم که با «ها» کردن سعی دارد برچسب را روی شیشه نمونه خون جفت و جور کند. یکی از زنها نگران است و اعتراض میکند.
خونگیری یکی از خانمها تمام شده و منتظر گرفتن آبمیوه و بیسکویت کوچکی است که معمولا پس از خونگیری داده میشود. اما پرستار درگیر حل مشکل برچسبهاست و در جواب اعتراض او، میگوید خودش میتواند از یخچال بردارد. جا نیست و پرستار تغذیه را روی پایمان میگذارد.
قاعدتا عصبانی هستم. خانم خوشرویی مسئول شیفت مرکز است و اعتراضهایم را میپذیرد. در پاسخ به اینکه چرا چنین فضای کمی به زنها اختصاص پیدا کرده، توضیح میدهد که مدیران مرکز قصد داشتندتا ساختمان مرکز جداگانهای برای اهدای خون زنان راهاندازی کنند، اما این پروژه ناتمام ماند و ساختمان اختصاصی، به محوطه دو در چهار متر تقلیل پیدا کرد.
حالا که ساعت از یک عصر گذشته و از مرکز خارج میشوم با خودم آمار را مرور میکنم. اینکه در کشورهای پیشرفته ۵۰ درصد دهندگان خون زنان هستند و در ایران تنها پنج درصد و به این فکر میکنم که آیا بار دیگر هم برای اهدای خون به اینجا خواهم آمد؟
سالن انتظار نسبت به آخرین مراجعهام تغییر کرده و کوچکتر شده است.
تعدد حضور مردان، به شک میاندازدم که اشتباه آمدهام اما اینطور نیست و تنها زن حاضر هستم. نوبت میگیرم و مینشینم. اما دستگاه شمارهخوان پذیرش، کار نمیکند. گوش تیز میکنم تا میان این خیل جمعیت عقب نیفتم. صف عریض و طویلی پشت در قسمت تست هموگلوبین خون شکل گرفته است. انتهای صف میایستم. ۶ ماه پیش که به همین مرکز مراجعه کرده بودم به گمان اوضاع مرتبتر میرسید و خبری از ایستادن در صف نبود و شمارهخوان نوبت را اعلام میکرد. به دلم بد راه نمیدهم و به ساعت نگاه میکنم که نیمساعتی از مراجعهام گذشته است.
بعد از اندازهگیری هموگلوبین منتظر ویزیت پزشک میمانم. جمعیت زیاد است و چشمها بین لنگهای در اتاقهای ویزیت دودو میزند. بسیاری که احتمالا میانه کار روزانه سری به این مرکز زدهاند، منتظرند زودتر کارشان تمام شود.
اما در راهروی بهشدت باریکی که محل انتظار برای ورود به سالن بزرگ خونگیری است، بعضی جای نشستن هم ندارند. بیشتر به اورژانس یک بیمارستان دولتی شبیه است تا مرکزی برای اهدای خون.
مرد چاقی که در راهروی باریک پشت در سالن خونگیری گویی عرصه را به خود تنگ میبیند، به شلوغی اشاره میکند و از مرد جوان همراهش میخواهد که آنجا را ترک کنند. تعداد زنان در انتظار حالا به چهار نفر رسیده، اما اسامی مردان یک به یک خوانده میشود و کسی نامی از چهار زن حاضر نمیبرد. یک به یک اعتراض میکنیم و بعد از مدت نسبتا طولانی ناممان را میخوانند و وارد سالن بزرگ میشویم.
لابد تختی زیر سقف همین سالن بزرگ به ما تعلق میگیرد. اما ما را به سمت اتاقکی دو در چهار متر که با پارتیشن در گوشه سالن محفوظ شده، هدایت میکنند. چهار تخت خونگیری در فواصلی به هم چسبیده است. از دیدن محوطه باریکی که به خانمها اختصاص پیدا کرده، متاسف و عصبانی میشوم. در چهره سه زن دیگر که هر کدام به سختی خود را روی تختها جابهجا میکنند هم میتوان همین را دید.
دو پرستاری که سردرگم از حضور ما در این اتاقک تنگ و ترش هستند، مشخص است که تازهکارند و بخشی از کار را به کمک پرستار با تجربهای که در سالن خونگیری مردان مستقر است، انجام میدهند. در حالی که دستم کبود شده و درد گرفته از پرستار میخواهم که کش خونگیری که بالای بازویم بسته را کمی شل کند. این درحالی است که خانم بغلدستی از همین نعمت هم محروم است و بازویش با دستکش جراحی بسته شده است.
بعد از چند دقیقه معلوم میشود لیبل مشخصات دو خانم بغلدستی روی کیسهها و نمونه خون برای آزمایش جابهجا چسبیده شده و پرستار در تلاش است برچسبها را که هرکدام بارکدی دارد، بکند و به درستی الصاق کند. چهار نفرمان نگاه تاسفباری به پرستار تازهکار میکنیم که با «ها» کردن سعی دارد برچسب را روی شیشه نمونه خون جفت و جور کند. یکی از زنها نگران است و اعتراض میکند.
خونگیری یکی از خانمها تمام شده و منتظر گرفتن آبمیوه و بیسکویت کوچکی است که معمولا پس از خونگیری داده میشود. اما پرستار درگیر حل مشکل برچسبهاست و در جواب اعتراض او، میگوید خودش میتواند از یخچال بردارد. جا نیست و پرستار تغذیه را روی پایمان میگذارد.
قاعدتا عصبانی هستم. خانم خوشرویی مسئول شیفت مرکز است و اعتراضهایم را میپذیرد. در پاسخ به اینکه چرا چنین فضای کمی به زنها اختصاص پیدا کرده، توضیح میدهد که مدیران مرکز قصد داشتندتا ساختمان مرکز جداگانهای برای اهدای خون زنان راهاندازی کنند، اما این پروژه ناتمام ماند و ساختمان اختصاصی، به محوطه دو در چهار متر تقلیل پیدا کرد.
حالا که ساعت از یک عصر گذشته و از مرکز خارج میشوم با خودم آمار را مرور میکنم. اینکه در کشورهای پیشرفته ۵۰ درصد دهندگان خون زنان هستند و در ایران تنها پنج درصد و به این فکر میکنم که آیا بار دیگر هم برای اهدای خون به اینجا خواهم آمد؟
تبلیغات متنی
-
زنبورها «ویروسها» را در غذا تشخیص میدهند
-
قهرمانی زودهنگام اینتر در سریآ
-
ترامپ عفو مجدد نتانیاهو را خواستار شد
-
فال روزانه دوشنبه ۱۴ اردیبهشت ۱۴۰۵ | فال امروز| Daily Omen
-
جنجال ستاره فرانسوی در آستانه الکلاسیکو
-
لحظه اصابت صاعقه به یک ساختمان در تبریز
-
فرود اضطراری هواپیمای حامل آقای نخستوزیر در ترکیه
-
پیام مشکوک ترامپ درباره پروژه آزادی در تنگه هرمز!
-
مثل افتادن در قعر یک چاه عمیق؛ مردم بیاینترنت ایران
-
شوک جدید تیم ملی به امیر قلعهنویی
-
ایران از عربستان قدردانی کرد
-
ادعای مسدودسازی داراییهای ایران توسط کشورهای عربی
-
سفر ترامپ به چین طبق برنامه انجام میشود
-
پایان یک گروگانگیری عجیب در سراوان بعد از ۱۲ روز
-
ویتکاف: در حال انجام گفتوگو با ایران هستیم
-
پیام مشکوک ترامپ درباره پروژه آزادی در تنگه هرمز!
-
مثل افتادن در قعر یک چاه عمیق؛ مردم بیاینترنت ایران
-
ادعای مسدودسازی داراییهای ایران توسط کشورهای عربی
-
پایان یک گروگانگیری عجیب در سراوان بعد از ۱۲ روز
-
خبرگزاری فارس: آمریکا شروط خود را تعدیل کرد
-
حمله حزبالله به خودروی حامل فرماندهان اسرائیل
-
چندین محموله سلاح وارد فرودگاه «بنگوریون» شد
-
آمریکا پاسخ طرح ۱۴ بندی ایران را داد
-
پیشنهاد دولت برای افزایش دو برابری کالابرگ
-
چند نکته درباره سخنان امام جمعه رشت علیه زنان بیحجاب
-
ادعای ترامپ: پیشنهاد جدید ایران خوب نیست
-
سلام یونایتد به لیگ قهرمانان با شکست رقیب دیرینه
-
ادعای مقام آمریکایی مبنیبر تعطیلی تاسیسات نفتی ایران
-
واکنش یاسر آسانی به پیشنهاد جدید و خبر جدایی
-
ادعای الجزیره درباره محتوای طرح پیشنهادی ایران
-
انتقاد شدید یک رسانه به اتفاقات ساحل کیش
-
خبر قرارگاه خاتمالانبیا درباره احتمال جنگ مجدد
-
فوری؛ ادعای خطرناک نتانیاهو درباره ایران
-
ماجرای خبر عجیب جدایی شارجه از امارات!
-
خبر ناامیدکننده امیرحسین ثابتی درباره اینترنت!
-
اظهارات ترامپ درباره ایران ۱۸۰درجه تغییر کرد!
-
جنگ از تنگه هرمز به سوپرمارکتها و مراکز خرید رسید
-
داستان یک بیلبورد که آینده قالیباف را پیشبینی کرد
-
حرکات عجیب ترامپ در سخنرانی دیشب سوژه شد
-
مجری فاکسنیوز سلاح جدید انتحاری ایران را معرفی کرد
-
خودروی لاکچری یک راننده اسنپ در تهران سوژه شد
-
اسامی و تصاویر ۱۴ تن از شهدای دیروز زنجان
-
تورم در ایران حتی برای فلافل هم جانشین پیدا کرد!
-
حرکت عجیب مجری، روی آنتن زنده صدا و سیما!
-
واریز حقوق بازنشستگان تامین اجتماعی با رقم اضافه
بانک اطلاعات مشاغل تهران و کرج
-
سالن های آرایش و زیبایی
-
پزشکان پوست و مو
-
آموزشگاه آشپزی در تهران
-
گالری پوشاک
-
اخذ ویزا
-
کاشت ناخن
-
محصولات پزشکی
-
تدریس خصوصی
-
مزون و شوی لباس
-
اعزام دانشجو
-
خدمات آرایشی و زیبایی
-
خدمات درمانی
-
مدارس
-
طلا و جواهر و زیورآلات
-
صرافی
-
محصولات آرایش و زیبایی
-
خدمات حیوانات خانگی
-
مهد کودک
-
مبلمان
-
سیسمونی و نوزاد
-
مراکز درمانی
-
پت شاپ
-
رستوران و تهیه غذا
-
تعمیرات مبل در تهران
-
خدمات تفریح و سرگرمی
-
پزشکان متخصص
-
باشگاه های ورزشی
-
فست فودهای تهران
-
سرویس خواب
-
موبایل
-
دکتر زنان در تهران
-
فروشگاه ها و لوازم ورزشی
-
کافی شاپ و سفره خانه
-
دکوراسیون داخلی
-
لوازم خانگی
-
دندانپزشکان
-
آموزشگاه ها
-
صنایع غذایی
-
تزیینات داخلی
-
خدمات منزل
-
دندانپزشکی کودک
-
آموزشگاه زبان در تهران
-
تشریفات و موسسه پذیرایی
-
خدمات ساختمان
-
فروش و خدمات خودرو
-
پزشکان زیبایی و لاغری
-
آموزشگاه موسیقی
-
خدمات مجالس
-
قالیشویی در تهران
-
سایر خدمات
-
جراحی بینی و زیبایی
-
آموزشگاه هنری
-
آتلیه عکاسی
-
آژانس مسافرتی و هتل
نظر کاربران
عالی بود متاسفانه در شهرستان ها هم همین وضع است و روز به روز به جاب بهتر شدن وضع بد تر می شود .