کیهان: قلم روشنفکری هرزه نگار است
قلم مدعی روشنفکری هرزه نگار است. رکیک است و بیحیا! مخاطب ارزشمدار و اخلاقی، این قلم را در شان ادبیات ایران ،ادبیات فاخری که به ارزشهای دینی بالندگی یافته است، نمیداند و اعتباری نمیدهد!
پژمان کریمی در کیهان نوشت: اگر سری به نشریات مدعی روشنفکری بزنید گاه با اخبار محافل به ظاهر یا به اصطلاح «ادبی» روبهرو میشوید که رسمیت ادبی ندارند.
چرا رسمیت ادبی ندارند؟!
زیرا وزن محافل تنها بر پایه «نام» گردانندگان یا نام کسانی است که به بهانه آنان محافل پا میگیرد. در قالب چنین رویدادی، اندیشهای تولید نمیشود و محتوایی متقن شکل نمیگیرد. آنچه موضوعیت دارد؛ عقدهگشایی علیه نظام دینی، حمله و هتاکی نسبت به جریان ادبی متعهد به ارزشهای الهی و نیز طرح و بزرگداشت پرچمداران و عناصر جریان ادبی معاند است.
به عبارتی دیگر؛ محافل مدعی ادبی بودن، تنها یک دورهمی مبتذل و گعدهای شبه «ادبی - سیاسی» هستند.
به همین دلیل است که طی ۳۸ سال اخیر، طیف مدعی روشنفکری در ساحت ادبیات کشورمان، با وجود عمل منسجم محفلی که با پشتیبانی رسانههای معاند داخلی و خارجی همراه است، هیچگاه به عنوان ابزار جدی ادبی و جریانساز فکری قامت راست نکرده است.
اما نه تنها محفل بلکه؛ اساسا «نام»های جریان مدعی روشنفکری نیز یا رسمیت ادبی ندارند و یا این رسمیت کمرنگ است و کارگر و جدی نیست.
به چه دلیل یا دلایلی؟
افراد قبیله مدعی روشنفکری، برخلاف شعار و ادعای «غیر سیاسی بودن» در سطح و به شکل عوامانه کاملا سیاسیاند و عملکرد سخیف سیاسی مستقیم و غیرمستقیم دارند تا آنجا که گاه وجه سیاستنمایانه آنان بر وجه ادبیشان تفوق دارد. این تناقض ادعا و عمل یا نفاق و بیصداقتی با وزانت وجه ادبی، همخوانی ندارد و پذیرفتنی جلوه نمیکند.
کمی مصداقی پیش میرویم:
در آثار طیف هدف نظر، واقعیت بیرحمانه هدف سانسور و تحریف قرار گرفته و میگیرد.
اعضای این طیف، به دلیل ابتلا به عفونت فکری، قلم را در جوهر نفس برده و القائات نفسانی را ترسیم و تحریر میکنند؛ نوعی تقلای در اوهام و توهمات مبتذل شخصی. در راستای همان القائات عفن و منحوس، قلم بدستان تیغ بر پیکر واقعیت میزنند. گاه چنان به یک واقعیت - مثلا - تاریخی بیاعتنایی میکنند که چیزی جز معنای تحقق سانسور ندارد. در آثار آنان، رویدادی مانند «انقلاب اسلامی» انگار در جایی جز ایران روی داده است و نویسنده یا شاعر ایرانی روشنفکر ما، خود را ملزم به واکنش واقعنگرانه نسبت بدان نمیبیند. شخصیتهای داستانهای روشنفکری - عموما - گویا در هر جایی زندگی میکنند جز ایران و اگر هم مدعی حضور در این ملکاند، هیچ درکی از آرمانهای الهی مردم ندارند و رنج و درد و دغدغهشان را نمیشناسد و یا میشناسد و باور ندارد.
اما مگر سانسورچیان واقعیت؛ از آفت تحریف بر کنارند؟ سانسور پهلو به تحریف میزند. زیرا هر دو یعنی کتمان واقعیت!
کم نبودند مدعیان روشنفکری که اگر به سراغ موضوع و واقعیتی تاریخی و غیرتاریخی رفتند، قلم را نه در مسیر بازتاب صادقانه واقعیت و تحلیل درست، که تحریفگرایانه به تکاپو واداشتهاند.
در رمان «زمین سوخته» خواننده چه درک روشنی از «دفاع مقدس» به عنوان یکی از بزرگترین رویدادهای تاریخ ایران به چنگ میآورد؟ با آدمهای جنگ بخوبی آشنا میشود؟ مردان مدافع دین مملکتمان را بدرستی میشناسد؟ اصلا؛ دلیل اصلی تجاوز دشمن بعثی را به خاک جمهوری اسلامی ایران در مییابد؟ دستاوردهای دفاع مقدس را فهم میکند؟... به یقین خیر...!
این یعنی چه؟
بزرگترین دستاوردهای دفاع مقدس، حفظ دین و انقلاب و جمهوری اسلامی و نیز پاسداری از هویت ملی و استقلال و تمامیت ارضی ایران ارجمند ما بود.
اگر این دستاورد نه در زمین سوخته که در هر اثر دیگری هم گنجانده نشده، سانسور و تحریف رخ داده است!... به یقین!
حالا فکر کنیم تناسب میان وجه و رسمیت ادبی با سانسور و تحریف واقعیت تاریخی و غیرتاریخی را!
باز هم بر مصداق تکیه میکنیم:
شبه روشنفکران دائما «دوست داشتن وطن» رامبنای تنفس ادبی خود توصیف میکنند.آنها اساسا هم با همین شعار به جنگ شاعران و نویسندگان متدین رفتند و میروند و ادعا میکنند دینمداری و وطندوستی دو مقوله جداگانه و نافی یکدیگراند و دینداران با حس وطندوستی - البته در ادبیات آنان «وطنپرستی» - بیگانهاند و بلکه دشمن!
باید گفت:
یک: نگاه کنیم به فهرست شاعران و نویسندگانی که به جبهههای جنگ رفتند و در هشت سال دفاع مقدس از این ملک دفاع کردند.در میان این افراد چند اهل قلم میبینیم که وابسته به طیف شبه روشنفکراند؟ چند نفر؟ چند نفر مدعیان برای مملکتی که مدام از عشق بدان حرف میزنند، جان دادهاند؟چند نفرشان برای ایران، زخم برداشتهاند؟ چند نفرشان در اسارتگاههای دشمن بعثی شکنجه شدهاند؟... به شما عرض میکنم هیچ کدامشان!
«شهید حبیب غنی پور» نویسندهای مسلمان و حزباللهی بود که در قامت یک بسیجی وارسته به شهادت رسید. «برادر مجتبی شاکری» در کسوت یک بسیجی به افتخار نورانی جانبازی رسید. «علیرضا سربخش» نیز دستانش را برای همین مملکت داد و ... و جز این است که این عزیزان و دیگر هنرمندان رزمنده و شهید و جانباز، نه تنها پاسدار دین الهی و انقلاب اسلامی بودند، که بقای نام ایران امروز؛ بنا به مجاهدتها و رشادتها و فداکاری آنها بوده است.
در صحنه ادبی اما:
طیف روشنفکری چه تعداد اثر در موضوع «ایران» نگاشتهاند و بچههای هنرمند متدین و انقلابی چه تعداد؟
نویسندگانی چون «محمدرضا سرشار» ، «محمد میرکیانی»، «احمد شاکری»، «امیرحسین فردی»، «محسن مومنی» و «حبیب احمدزاده» و... هنرمندانه ارزشهای ملی و دینی و حس وطنی و وطندوستی را بهدرستی و خردمندانه پاسداری کردهاند. همین عناصر در راحت و سختی مردمشان سهیم بودند و هستند. در حالی که مدعیان روشنفکری، در آثار مهوع خود نه رنگ ایرانی دارند و نه عشق ایرانی. مگر «عباس معروفی» از جنس همین روشنفکرنمایان نبود که میگفت «وقتی ارتش هست و ما مالیات میدهیم چرا ما برویم و بجنگیم»! او بر پایه همین منطق بود که سر از پیتزافروشیهای سرزمین نازیستها درآورد.در واقع معنی استدلال معروفی و معروفیها این میشود: «اگر دزدی وارد خانهای شد؛ وظیفه صاحبخانه مقابله با دزد نیست. چون مردم مالیات میدهند، پلیس باید مبارزه و جانفشانی کند.
پس تا پیش از حضور پلیس، باید با متجاوزان به حریم خانه، دوستی و مدارا شود!»
روشنفکر سیاسی و ادبی ما همواره در برابر نه تنها حکام جور و متجاوزان اجنبی که در پیش عمله فرو دست ستم نیز سر تعظیم و تکریم فرود آورده است و کاسه داغتر از آش، نه موکل ملتش که وکیل تمام وقت گردنکشان و اربابان اجنبی بوده است.
«علیرضا نوریزاده» که علاوه بر روزنامهنگار بودن خود را شاعر نیز معرفی میکند، یک مصداق روشنفکر نمای وطنفروش است؛ بهرغم اینکه فریاد «ایرانـ ایرانش» در تلویزیون «ا.ف» گوش فلک را پر کرده است!
خب، این آدم ایران دوست (!) یا این شاعر مدعی ایرانی بودن، مگر نبود که در نشست ضدایرانی و تکفیری «الجنادریه» به همراه دوستش «عطا مهاجرانی»، خواهان الحاق استان خوزستان ما به خاک کشور سعودی شد؟ او و مهاجرانی - وزیر ارشاد محمد خاتمی و حامی بهاییان و صهیونیستهای آدمکش - البته مزد نوکری خود را دریافت کردند. نوریزاده - بنا به اعتراف خود خبیثاش - پول تاسیس تلویزیوناش را از سعودیها دو دستی گرفت.
کسی که رسمیت ادبی دارد، به صفات رذیله منتسب نیست و بری از دنائت است. چون ادب و قلم، حکم به فضیلت اخلاقی دارد. نمیتوان چون درندهخویان رفتار کرد اما چون حافظ شیرازی، به نیروی سرشار خلاقیت، حکمت و قلم آذین شد و مخاطب را به احسان و پاکی فرا خواند!
و نکته آخر اینکه؛ قلم مدعی روشنفکری هرزه نگار است. رکیک است و بیحیا! مخاطب ارزشمدار و اخلاقی، این قلم را در شان ادبیات ایران ،ادبیات فاخری که به ارزشهای دینی بالندگی یافته است، نمیداند و اعتباری نمیدهد!
از این روست که قلم بدستان مدعی روشنفکری، همواره در انزوای جامعه ایرانی، افسرده و پریشان تصویر شدهاند. تعداد شمارگان آثار اینان و نام نیافتن کتابهایشان در میان مردم، گواه طردشدگی و غیررسمی بودنشان از منظر ایرانیان است.
چرا رسمیت ادبی ندارند؟!
زیرا وزن محافل تنها بر پایه «نام» گردانندگان یا نام کسانی است که به بهانه آنان محافل پا میگیرد. در قالب چنین رویدادی، اندیشهای تولید نمیشود و محتوایی متقن شکل نمیگیرد. آنچه موضوعیت دارد؛ عقدهگشایی علیه نظام دینی، حمله و هتاکی نسبت به جریان ادبی متعهد به ارزشهای الهی و نیز طرح و بزرگداشت پرچمداران و عناصر جریان ادبی معاند است.
به عبارتی دیگر؛ محافل مدعی ادبی بودن، تنها یک دورهمی مبتذل و گعدهای شبه «ادبی - سیاسی» هستند.
به همین دلیل است که طی ۳۸ سال اخیر، طیف مدعی روشنفکری در ساحت ادبیات کشورمان، با وجود عمل منسجم محفلی که با پشتیبانی رسانههای معاند داخلی و خارجی همراه است، هیچگاه به عنوان ابزار جدی ادبی و جریانساز فکری قامت راست نکرده است.
اما نه تنها محفل بلکه؛ اساسا «نام»های جریان مدعی روشنفکری نیز یا رسمیت ادبی ندارند و یا این رسمیت کمرنگ است و کارگر و جدی نیست.
به چه دلیل یا دلایلی؟
افراد قبیله مدعی روشنفکری، برخلاف شعار و ادعای «غیر سیاسی بودن» در سطح و به شکل عوامانه کاملا سیاسیاند و عملکرد سخیف سیاسی مستقیم و غیرمستقیم دارند تا آنجا که گاه وجه سیاستنمایانه آنان بر وجه ادبیشان تفوق دارد. این تناقض ادعا و عمل یا نفاق و بیصداقتی با وزانت وجه ادبی، همخوانی ندارد و پذیرفتنی جلوه نمیکند.
کمی مصداقی پیش میرویم:
در آثار طیف هدف نظر، واقعیت بیرحمانه هدف سانسور و تحریف قرار گرفته و میگیرد.
اعضای این طیف، به دلیل ابتلا به عفونت فکری، قلم را در جوهر نفس برده و القائات نفسانی را ترسیم و تحریر میکنند؛ نوعی تقلای در اوهام و توهمات مبتذل شخصی. در راستای همان القائات عفن و منحوس، قلم بدستان تیغ بر پیکر واقعیت میزنند. گاه چنان به یک واقعیت - مثلا - تاریخی بیاعتنایی میکنند که چیزی جز معنای تحقق سانسور ندارد. در آثار آنان، رویدادی مانند «انقلاب اسلامی» انگار در جایی جز ایران روی داده است و نویسنده یا شاعر ایرانی روشنفکر ما، خود را ملزم به واکنش واقعنگرانه نسبت بدان نمیبیند. شخصیتهای داستانهای روشنفکری - عموما - گویا در هر جایی زندگی میکنند جز ایران و اگر هم مدعی حضور در این ملکاند، هیچ درکی از آرمانهای الهی مردم ندارند و رنج و درد و دغدغهشان را نمیشناسد و یا میشناسد و باور ندارد.
اما مگر سانسورچیان واقعیت؛ از آفت تحریف بر کنارند؟ سانسور پهلو به تحریف میزند. زیرا هر دو یعنی کتمان واقعیت!
کم نبودند مدعیان روشنفکری که اگر به سراغ موضوع و واقعیتی تاریخی و غیرتاریخی رفتند، قلم را نه در مسیر بازتاب صادقانه واقعیت و تحلیل درست، که تحریفگرایانه به تکاپو واداشتهاند.
در رمان «زمین سوخته» خواننده چه درک روشنی از «دفاع مقدس» به عنوان یکی از بزرگترین رویدادهای تاریخ ایران به چنگ میآورد؟ با آدمهای جنگ بخوبی آشنا میشود؟ مردان مدافع دین مملکتمان را بدرستی میشناسد؟ اصلا؛ دلیل اصلی تجاوز دشمن بعثی را به خاک جمهوری اسلامی ایران در مییابد؟ دستاوردهای دفاع مقدس را فهم میکند؟... به یقین خیر...!
این یعنی چه؟
بزرگترین دستاوردهای دفاع مقدس، حفظ دین و انقلاب و جمهوری اسلامی و نیز پاسداری از هویت ملی و استقلال و تمامیت ارضی ایران ارجمند ما بود.
اگر این دستاورد نه در زمین سوخته که در هر اثر دیگری هم گنجانده نشده، سانسور و تحریف رخ داده است!... به یقین!
حالا فکر کنیم تناسب میان وجه و رسمیت ادبی با سانسور و تحریف واقعیت تاریخی و غیرتاریخی را!
باز هم بر مصداق تکیه میکنیم:
شبه روشنفکران دائما «دوست داشتن وطن» رامبنای تنفس ادبی خود توصیف میکنند.آنها اساسا هم با همین شعار به جنگ شاعران و نویسندگان متدین رفتند و میروند و ادعا میکنند دینمداری و وطندوستی دو مقوله جداگانه و نافی یکدیگراند و دینداران با حس وطندوستی - البته در ادبیات آنان «وطنپرستی» - بیگانهاند و بلکه دشمن!
باید گفت:
یک: نگاه کنیم به فهرست شاعران و نویسندگانی که به جبهههای جنگ رفتند و در هشت سال دفاع مقدس از این ملک دفاع کردند.در میان این افراد چند اهل قلم میبینیم که وابسته به طیف شبه روشنفکراند؟ چند نفر؟ چند نفر مدعیان برای مملکتی که مدام از عشق بدان حرف میزنند، جان دادهاند؟چند نفرشان برای ایران، زخم برداشتهاند؟ چند نفرشان در اسارتگاههای دشمن بعثی شکنجه شدهاند؟... به شما عرض میکنم هیچ کدامشان!
«شهید حبیب غنی پور» نویسندهای مسلمان و حزباللهی بود که در قامت یک بسیجی وارسته به شهادت رسید. «برادر مجتبی شاکری» در کسوت یک بسیجی به افتخار نورانی جانبازی رسید. «علیرضا سربخش» نیز دستانش را برای همین مملکت داد و ... و جز این است که این عزیزان و دیگر هنرمندان رزمنده و شهید و جانباز، نه تنها پاسدار دین الهی و انقلاب اسلامی بودند، که بقای نام ایران امروز؛ بنا به مجاهدتها و رشادتها و فداکاری آنها بوده است.
در صحنه ادبی اما:
طیف روشنفکری چه تعداد اثر در موضوع «ایران» نگاشتهاند و بچههای هنرمند متدین و انقلابی چه تعداد؟
نویسندگانی چون «محمدرضا سرشار» ، «محمد میرکیانی»، «احمد شاکری»، «امیرحسین فردی»، «محسن مومنی» و «حبیب احمدزاده» و... هنرمندانه ارزشهای ملی و دینی و حس وطنی و وطندوستی را بهدرستی و خردمندانه پاسداری کردهاند. همین عناصر در راحت و سختی مردمشان سهیم بودند و هستند. در حالی که مدعیان روشنفکری، در آثار مهوع خود نه رنگ ایرانی دارند و نه عشق ایرانی. مگر «عباس معروفی» از جنس همین روشنفکرنمایان نبود که میگفت «وقتی ارتش هست و ما مالیات میدهیم چرا ما برویم و بجنگیم»! او بر پایه همین منطق بود که سر از پیتزافروشیهای سرزمین نازیستها درآورد.در واقع معنی استدلال معروفی و معروفیها این میشود: «اگر دزدی وارد خانهای شد؛ وظیفه صاحبخانه مقابله با دزد نیست. چون مردم مالیات میدهند، پلیس باید مبارزه و جانفشانی کند.
پس تا پیش از حضور پلیس، باید با متجاوزان به حریم خانه، دوستی و مدارا شود!»
روشنفکر سیاسی و ادبی ما همواره در برابر نه تنها حکام جور و متجاوزان اجنبی که در پیش عمله فرو دست ستم نیز سر تعظیم و تکریم فرود آورده است و کاسه داغتر از آش، نه موکل ملتش که وکیل تمام وقت گردنکشان و اربابان اجنبی بوده است.
«علیرضا نوریزاده» که علاوه بر روزنامهنگار بودن خود را شاعر نیز معرفی میکند، یک مصداق روشنفکر نمای وطنفروش است؛ بهرغم اینکه فریاد «ایرانـ ایرانش» در تلویزیون «ا.ف» گوش فلک را پر کرده است!
خب، این آدم ایران دوست (!) یا این شاعر مدعی ایرانی بودن، مگر نبود که در نشست ضدایرانی و تکفیری «الجنادریه» به همراه دوستش «عطا مهاجرانی»، خواهان الحاق استان خوزستان ما به خاک کشور سعودی شد؟ او و مهاجرانی - وزیر ارشاد محمد خاتمی و حامی بهاییان و صهیونیستهای آدمکش - البته مزد نوکری خود را دریافت کردند. نوریزاده - بنا به اعتراف خود خبیثاش - پول تاسیس تلویزیوناش را از سعودیها دو دستی گرفت.
کسی که رسمیت ادبی دارد، به صفات رذیله منتسب نیست و بری از دنائت است. چون ادب و قلم، حکم به فضیلت اخلاقی دارد. نمیتوان چون درندهخویان رفتار کرد اما چون حافظ شیرازی، به نیروی سرشار خلاقیت، حکمت و قلم آذین شد و مخاطب را به احسان و پاکی فرا خواند!
و نکته آخر اینکه؛ قلم مدعی روشنفکری هرزه نگار است. رکیک است و بیحیا! مخاطب ارزشمدار و اخلاقی، این قلم را در شان ادبیات ایران ،ادبیات فاخری که به ارزشهای دینی بالندگی یافته است، نمیداند و اعتباری نمیدهد!
از این روست که قلم بدستان مدعی روشنفکری، همواره در انزوای جامعه ایرانی، افسرده و پریشان تصویر شدهاند. تعداد شمارگان آثار اینان و نام نیافتن کتابهایشان در میان مردم، گواه طردشدگی و غیررسمی بودنشان از منظر ایرانیان است.
تبلیغات متنی
-
ریزش سنگ و بهمن مسافران این جاده را تهدید میکند
-
پیام واضح بهاره هدایت به میرحسین موسوی
-
آتش سوزی در خیابان خیام تهران
-
بهنام یخچالی قید تیم ملی را زد؛ نمیتوانم به غم مردم بیتفاوت باشم
-
این شرکت خودرویی هم محصولاتش را گران کرد
-
زلزله شدید صبحگاهی عسلویه را لرزاند
-
رویترز: فرستاده ترامپ به عراق، برکنار شد
-
حرکت زشت و زننده مجری شبکه افقِ صداوسیما
-
خبر مربوط به عقبنشینی لینکلن کار ایرانیها بود!
-
اقدام امروز نمایندگان مجلس علیه اتحادیه اروپا
-
خودش و دخترش؛ خانوادهای که خیلی در خبرها حضور دارند
-
این روش خرید فیترشکن در ایران رواج یافته است
-
تصمیمی که دانشجوها را به حاشیه راند
-
تصاویر قایق انتحاری مخصوص زدن ناو هواپیمابر
-
قتل همسر و مادر زن به خاطر سه میلیارد طلا
-
پیام واضح بهاره هدایت به میرحسین موسوی
-
بهنام یخچالی قید تیم ملی را زد؛ نمیتوانم به غم مردم بیتفاوت باشم
-
حرکت زشت و زننده مجری شبکه افقِ صداوسیما
-
خبر مربوط به عقبنشینی لینکلن کار ایرانیها بود!
-
خودش و دخترش؛ خانوادهای که خیلی در خبرها حضور دارند
-
پیشبینی هوای تهران طی ۲ روز آینده
-
ترامپ چارچوب توافق احتمالی با ایران را اعلام کرد
-
برای آنها که در عزای عزیزانشان خستگیناپذیر میرقصند
-
چند ترانه خاص که این روزها بیشتر شنیده میشوند
-
ورود کاروان نظامی بزرگ آمریکا به عراق
-
فرهیختگان: بهترین زمان حمله آمریکا، الان بود
-
واکنش رسمی عربستان به خبر حمایت از حمله به ایران
-
توافق ایران با آمریکا وارد فاز تازهای شد
-
فرود هواپیمای مرموز روسی در تهران
-
ناو هواپیمابر لینکلن دریای عمان را ترک کرد
-
کریسمسِ صداوسیمای ایران تا ابد عزادار شد
-
احکام برخی دستگیرشدگان اعتراضات اخیر صادر شد
-
ناو هواپیمابر لینکلن دریای عمان را ترک کرد
-
صابرین نیوز: ادعاهای کارشناس شبکه افق مضحک است!
-
در ساعات اخیر مهدی قایدی در صدر چهرههای پربحث است
-
نعمیه نظامدوست: دلم میخواهد بمیرم
-
بازیکن خارجی استقلال آماده پخش زنده جنگ ایران و آمریکا شد!
-
تاییدنشده؛ شرط آمریکا برای انصراف از اقدام نظامی!
-
دو انفجار خبرساز در اهواز و بندرعباس
-
ترامپ امشب از یک تصمیم جدید درباره ایران خبر داد
-
رزمایش مشترک ایران، روسیه و چین تکذیب شد؟
-
در ساعات اخیر احتمال حمله آمریکا به ایران کاهش یافت
-
پرواز پهپاد شناسایی ایران بر فراز خلیج فارس
-
وضعیت تعطیلی مدارس تهران، شنبه ۱۱ بهمن
-
موضع عربستان درباره جنگ با ایران ۱۸۰ درجه تغییر کرد
بانک اطلاعات مشاغل تهران و کرج
-
سالن های آرایش و زیبایی
-
پزشکان پوست و مو
-
آموزشگاه آشپزی در تهران
-
گالری پوشاک
-
اخذ ویزا
-
کاشت ناخن
-
محصولات پزشکی
-
تدریس خصوصی
-
مزون و شوی لباس
-
اعزام دانشجو
-
خدمات آرایشی و زیبایی
-
خدمات درمانی
-
مدارس
-
طلا و جواهر و زیورآلات
-
صرافی
-
محصولات آرایش و زیبایی
-
خدمات حیوانات خانگی
-
مهد کودک
-
مبلمان
-
سیسمونی و نوزاد
-
مراکز درمانی
-
پت شاپ
-
رستوران و تهیه غذا
-
تعمیرات مبل در تهران
-
خدمات تفریح و سرگرمی
-
پزشکان متخصص
-
باشگاه های ورزشی
-
فست فودهای تهران
-
سرویس خواب
-
موبایل
-
دکتر زنان در تهران
-
فروشگاه ها و لوازم ورزشی
-
کافی شاپ و سفره خانه
-
دکوراسیون داخلی
-
لوازم خانگی
-
دندانپزشکان
-
آموزشگاه ها
-
صنایع غذایی
-
تزیینات داخلی
-
خدمات منزل
-
دندانپزشکی کودک
-
آموزشگاه زبان در تهران
-
تشریفات و موسسه پذیرایی
-
خدمات ساختمان
-
فروش و خدمات خودرو
-
پزشکان زیبایی و لاغری
-
آموزشگاه موسیقی
-
خدمات مجالس
-
قالیشویی در تهران
-
سایر خدمات
-
جراحی بینی و زیبایی
-
آموزشگاه هنری
-
آتلیه عکاسی
-
آژانس مسافرتی و هتل
ارسال نظر