۱۳ سال از مرگ «فريدون» گذشت
اولینبار که صدای فریدون را شنیدم و حس کردم این یکی با بقیه فرق دارد، از گرامافون داییام بود. صفحه «آدمک» فریدون فروغی و «جمعه» فرهاد را از بقیه صفحهها جدا کرده بود و به من پیشنهاد داد که آنها را گوش بدهم.
روزنامه شرق: اولینبار که صدای فریدون را شنیدم و حس کردم این یکی با بقیه فرق دارد، از گرامافون داییام بود. صفحه «آدمک» فریدون فروغی و «جمعه» فرهاد را از بقیه صفحهها جدا کرده بود و به من پیشنهاد داد که آنها را گوش بدهم.
من ۱۲سالم بود و بلافاصله شیدای صلابت و عمق صدای این بزرگواران شدم که آغشته به خرخر گرامافون، درهای یک جهان تازه را به رویم میگشود. جهانی که تا هنوز هم درگیرش هستم و بیدرنگ شنیدن همان صفحه کافی بود تا تکتک ترانههای این دو خواننده را با مشقتهای فراوان پیدا کنم و اینطور بود که همخانگی من با صدای آنها آغاز شد.
سال ۸۰ بود و من جوانکی ۱۸ساله و پشت کنکوری! طبق عادت آن روزهای مردم، صبحها چندتایی روزنامه سیاسی زیر بغل میزدیم، با بچهها دور هم جمع میشدیم و آنها را میخواندیم. یکی از همان صبحها بود خبر مرگ فریدون فروغی روزمان را برای همیشه ساخت! هرکدام از بچهها، چیزی میگفت؛ یکی میگفت دق کرد! یکی میگفت حتما خودکشی کرده! یکی میگفت از شدت ناراحتی مرده است چراکه نتوانسته در این سالها مجوز کنسرت یا انتشار آلبوم بگیرد.
ساعت چهارونیم عصر همان روز بود که پیراهن مشکی پدرم را پوشیدم و خودم را به مسجد کوی دانشگاه امیرآباد رساندم. هوا تاریک شده بود و همهمه عجیبی به راه افتاده بود؛ راننده تاکسیها از مردم که همه سیاه پوشیده بودند، میپرسیدند چه خبر شده؟ اما کسی به سوالشان جواب نمیداد. به هر ضربوزوری که بود، وارد مسجد شدم.
فضای موقر و جالبی حاکم بود و هر از گاهی هم صدای گریه خانمها میآمد که میشد حدس زد، صدای «پروانه»، خواهر فریدون فروغی است. به هر دری میزدم تا در آن مجلس عزا، کاری به من محول شود تا به خیال خودم برای این مرد شریف و هنرمند یگانهام، کاری انجام داده باشم اما نشد که نشد.
بعدها از یکی از دوستانم که از قضا با فریدون فروغی همکاری داشته، شنیدم که فروغی هرگز از محبوبیتش میان نسل نو جامعه ایران آگاهی نداشته و فکر میکرده که دورهاش تمام شده و اگر طرفداری برایش باقیمانده، همان بچههای سیبیلوی نسل خودش هستند که اتفاقا بدجوری هم توزرد از آب درآمدند.
نشانهاش هم همین که در آن روز خداحافظی کسی از میان همنسلان دیروزش در میانهزاران مشایعتکنندهاش نبود و جالب اینکه نه فرهاد، نه منفردزاده و نه حتی کوروش یغمایی هیچکدام در آن روز خاص، همراهیاش نکردند. البته این از ضعف شناخت ما بود که نمیدانستیم، فریدون تنهاتر از این حرفهاست.
نیمساعتی در مسجد ماندم و لحظهای که بیرون آمدم پرشکوهترین صحنه زندگیام را در خیابان دیدم! در اطراف مسجد تا چشم کار میکرد، دخترها و پسرهای جوان با لباسهای سیاه و شمع به دست دیده میشدند که گروهی، آهنگهای فریدون فروغی را میخواندند. ماشینها ایستاده بودند و از ضبط صوتهایشان صدای فروغی پخش میشد و انگاری گروه کری راه افتاده بود از جوانهایی که شاید در عمرشان حتی فروغی را ندیده بودند!
من هم به آنها پیوستم و این گروه سرود شروع کرد به خواندن «نیاز» و «یار دبستانی» و دیگر آهنگهای معروف فریدون فروغی. میانههای آهنگ «غم تنهایی» بود که کمکم اشکهایم راه افتادند و خیلی زود بدل به هقهقی شدند که نمیشد جلویش را گرفت. در ذهن مدام از خودم میپرسیدم که «فریدون چرا غم تنهایی اسیرت کرده بود؟»، «مگر نمیدانستی که این همه رفیق جوون داری؟»، «چرا کسی به تو نگفت تنها نیستی؟»، «کی تورو از ما دزدید؟» و...
من ۱۲سالم بود و بلافاصله شیدای صلابت و عمق صدای این بزرگواران شدم که آغشته به خرخر گرامافون، درهای یک جهان تازه را به رویم میگشود. جهانی که تا هنوز هم درگیرش هستم و بیدرنگ شنیدن همان صفحه کافی بود تا تکتک ترانههای این دو خواننده را با مشقتهای فراوان پیدا کنم و اینطور بود که همخانگی من با صدای آنها آغاز شد.
سال ۸۰ بود و من جوانکی ۱۸ساله و پشت کنکوری! طبق عادت آن روزهای مردم، صبحها چندتایی روزنامه سیاسی زیر بغل میزدیم، با بچهها دور هم جمع میشدیم و آنها را میخواندیم. یکی از همان صبحها بود خبر مرگ فریدون فروغی روزمان را برای همیشه ساخت! هرکدام از بچهها، چیزی میگفت؛ یکی میگفت دق کرد! یکی میگفت حتما خودکشی کرده! یکی میگفت از شدت ناراحتی مرده است چراکه نتوانسته در این سالها مجوز کنسرت یا انتشار آلبوم بگیرد.
ساعت چهارونیم عصر همان روز بود که پیراهن مشکی پدرم را پوشیدم و خودم را به مسجد کوی دانشگاه امیرآباد رساندم. هوا تاریک شده بود و همهمه عجیبی به راه افتاده بود؛ راننده تاکسیها از مردم که همه سیاه پوشیده بودند، میپرسیدند چه خبر شده؟ اما کسی به سوالشان جواب نمیداد. به هر ضربوزوری که بود، وارد مسجد شدم.
فضای موقر و جالبی حاکم بود و هر از گاهی هم صدای گریه خانمها میآمد که میشد حدس زد، صدای «پروانه»، خواهر فریدون فروغی است. به هر دری میزدم تا در آن مجلس عزا، کاری به من محول شود تا به خیال خودم برای این مرد شریف و هنرمند یگانهام، کاری انجام داده باشم اما نشد که نشد.
بعدها از یکی از دوستانم که از قضا با فریدون فروغی همکاری داشته، شنیدم که فروغی هرگز از محبوبیتش میان نسل نو جامعه ایران آگاهی نداشته و فکر میکرده که دورهاش تمام شده و اگر طرفداری برایش باقیمانده، همان بچههای سیبیلوی نسل خودش هستند که اتفاقا بدجوری هم توزرد از آب درآمدند.
نشانهاش هم همین که در آن روز خداحافظی کسی از میان همنسلان دیروزش در میانهزاران مشایعتکنندهاش نبود و جالب اینکه نه فرهاد، نه منفردزاده و نه حتی کوروش یغمایی هیچکدام در آن روز خاص، همراهیاش نکردند. البته این از ضعف شناخت ما بود که نمیدانستیم، فریدون تنهاتر از این حرفهاست.
نیمساعتی در مسجد ماندم و لحظهای که بیرون آمدم پرشکوهترین صحنه زندگیام را در خیابان دیدم! در اطراف مسجد تا چشم کار میکرد، دخترها و پسرهای جوان با لباسهای سیاه و شمع به دست دیده میشدند که گروهی، آهنگهای فریدون فروغی را میخواندند. ماشینها ایستاده بودند و از ضبط صوتهایشان صدای فروغی پخش میشد و انگاری گروه کری راه افتاده بود از جوانهایی که شاید در عمرشان حتی فروغی را ندیده بودند!
من هم به آنها پیوستم و این گروه سرود شروع کرد به خواندن «نیاز» و «یار دبستانی» و دیگر آهنگهای معروف فریدون فروغی. میانههای آهنگ «غم تنهایی» بود که کمکم اشکهایم راه افتادند و خیلی زود بدل به هقهقی شدند که نمیشد جلویش را گرفت. در ذهن مدام از خودم میپرسیدم که «فریدون چرا غم تنهایی اسیرت کرده بود؟»، «مگر نمیدانستی که این همه رفیق جوون داری؟»، «چرا کسی به تو نگفت تنها نیستی؟»، «کی تورو از ما دزدید؟» و...
تبلیغات متنی
-
انفجار عظیم در خیابان والاستریت منهتنِ نیویورک
-
زمان و مدت حمله احتمالی آمریکا به ایران مشخص شد
-
شعار ویژه تجمعات درباره استان چهاردهم ایران
-
خودکشی یک جنگزده در هتل لاله بحثبرانگیز شد
-
قهر گوگل با سایتهای ایرانی جدیتر شد
-
افشاگری درباره تصمیم ترامپ برای حمله به ایران
-
نسخه دو کابین جنگنده سوخو ۵۷ روسیه لو رفت
-
ملیپوشی که اسیر خشم بیپایان قلعهنویی شد
-
جمهوری اسلامی: کشورهای غیرمتخاصم را تحریک نکنید
-
رونمایی از ماکت مجسمه رهبر شهید در صداوسیما
-
اگر شوهرتان زیاد قهر میکند، منتکشی نکنید
-
روشن: علی پروین، پله ایران است
-
عاقبت چوپانی که پایگاه اسرائیل در عراق را لو داد
-
این استان، امروز تعطیل شد
-
چرا وقتی خجالت میکشیم صورتمان سرخ میشود؟
-
زمان و مدت حمله احتمالی آمریکا به ایران مشخص شد
-
خودکشی یک جنگزده در هتل لاله بحثبرانگیز شد
-
افشاگری درباره تصمیم ترامپ برای حمله به ایران
-
ادعای نیویورکتایمز درباره طرح آمریکا برای رهبری ایران
-
حکم اعدام قاتل الهه حسیننژاد اجرا شد
-
سنای آمریکا قطعنامه پایان جنگ ایران را تصویب کرد
-
عراقچی برای آغاز جنگ با آمریکا اعلام آمادگی کرد
-
مهدی طارمی بالاخره یاد رفیق قدیمی خودش افتاد
-
پایان حسرت ۲۲ ساله آرسنالیها پای تلویزیون
-
چرخش معنادار چین علیه اقدام جنگی ایران
-
آتشبس ایران و آمریکا در آستانه فروپاشی قرار گرفت
-
دهمین فرزند مادر ۴۱ ساله به دنیا آمد
-
کنایه یک مداح به امام جمعه رشت درباره حجاب
-
صداوسیما از سفر احتمالی عراقچی به نیویورک شاکی شد
-
قاتل الهه حسینزاده در آستانه قصاص
-
گزارش تصویری پرحرفوحدیث ایرنا ادیت شد
-
غیرمنتظرهترین سانسور تاریخ صداوسیما رقم خورد
-
ترامپ تاریخ حمله به ایران را مشخص کرد
-
چرخش معنادار چین علیه اقدام جنگی ایران
-
سنای آمریکا قطعنامه پایان جنگ ایران را تصویب کرد
-
توضیح درباره وضعیت سلامت چهره رهبر انقلاب
-
سه فرضیه پررنگ درباره تعویق حمله آمریکا به ایران
-
تنها تصاویر منتشرشده از پگاه آهنگرانی در کن
-
حکم شلاق برای پژمان جمشیدی صادر شد؟!
-
گزارش اکسیوس از آخرین تحولات میان ایران و آمریکا
-
یک سریال ایرانی در حد غافلگیرکنندهای جذاب شده است
-
آغاز طرح بنزینی جدید در تهران
-
زیرنویس فوری شبکه خبر بعد از تصمیم امشب ترامپ
-
لفظ باورنکردنی یک رسانه برای اشکان خطیبی
-
خبر جدید یک منبع آگاه درباره گره بزرگ در مذاکرات
بانک اطلاعات مشاغل تهران و کرج
-
سالن های آرایش و زیبایی
-
پزشکان پوست و مو
-
آموزشگاه آشپزی در تهران
-
گالری پوشاک
-
اخذ ویزا
-
کاشت ناخن
-
محصولات پزشکی
-
تدریس خصوصی
-
مزون و شوی لباس
-
اعزام دانشجو
-
خدمات آرایشی و زیبایی
-
خدمات درمانی
-
مدارس
-
طلا و جواهر و زیورآلات
-
صرافی
-
محصولات آرایش و زیبایی
-
خدمات حیوانات خانگی
-
مهد کودک
-
مبلمان
-
سیسمونی و نوزاد
-
مراکز درمانی
-
پت شاپ
-
رستوران و تهیه غذا
-
تعمیرات مبل در تهران
-
خدمات تفریح و سرگرمی
-
پزشکان متخصص
-
باشگاه های ورزشی
-
فست فودهای تهران
-
سرویس خواب
-
موبایل
-
دکتر زنان در تهران
-
فروشگاه ها و لوازم ورزشی
-
کافی شاپ و سفره خانه
-
دکوراسیون داخلی
-
لوازم خانگی
-
دندانپزشکان
-
آموزشگاه ها
-
صنایع غذایی
-
تزیینات داخلی
-
خدمات منزل
-
دندانپزشکی کودک
-
آموزشگاه زبان در تهران
-
تشریفات و موسسه پذیرایی
-
خدمات ساختمان
-
فروش و خدمات خودرو
-
پزشکان زیبایی و لاغری
-
آموزشگاه موسیقی
-
خدمات مجالس
-
قالیشویی در تهران
-
سایر خدمات
-
جراحی بینی و زیبایی
-
آموزشگاه هنری
-
آتلیه عکاسی
-
آژانس مسافرتی و هتل

نظر کاربران
روحش شاد
مرسي از شما كه از اين خواننده بزرگ يادي كرديد
حکایت یارای راه نرفتن غوزک پای او حکایت الان ماست که درکشاکش این مشکلات هیچ امیدی به آینده نداریم، روحش شاد
غم تنهایی اسیرت می کنه تا بیای بجنبی پیرت می کنه.... روحش شاد
واقعا يكي از ٣خواننده تاريخ اول ايرانه، تنها كسيه كه همه آهنگاشو دوست دارم ديگه هم كسي مثلش نمياد هيچكسي حتي شبيهشم نميتونه بخونه، اگه گوش ندادين آهنگاشو آهنگاي كوچه شهر دلم، غم تنهايي، قوزك پا، قاصدك، گرفتار اينارو بگيرين گوش بدين
عاشق صداشم
یار دبستانی من با من و همراه منی