هشدار مرگ:باتلاقهای دریاچه ارومیه +عکس
خشک شدن دریاجه ارومیه ، باتلاق های مرگباری را در دل آن به وجود آورده است که بی توجهی به این موضوع می تواند به قیمت جان انسان ها تمام شود.
عصر ایران: خشک شدن دریاجه ارومیه ، باتلاق های مرگباری را در دل آن به وجود آورده است که بی توجهی به این موضوع می تواند به قیمت جان انسان ها تمام شود.
این موضوعی است که مدیر کل حفاظت محیط زیست آذربایجان غربی آن را با خبرنگار عصرایران در میان گذاشته تا با اطلاع رسانی درباره این پدیده، مردم دچار خطرات ناشی از این باتلاق های جدید الظهور نشوند.
حسن عباس نژاد می گوید: هم اکنون ، باتلاق هایی به عمق ۲۰ الی ۵۰ متر در بستر دریاچه خشک شده وجود دارد که روی آن را بسترهای نمکی ناپایداری پوشانده است که ظاهری فریبنده دارند اما در برخی نقاط ، ضخامت شان به حدی اندک است که حتی تحمل وزن یک انسان را ندارد. این پدیده باعث می شود افرادی که با خودرو با حتی با پای پیاده ، به بستر دریاچه می روند تا به مناطق باقی مانده آبی برسند یا وضعیت موجود را تماشا کنند، با خطر فرو رفتن در این باتلاق ها مواجه شوند.
خاطره مدیر پارک ملی دریاچه ارومیه از جدال مرگ و زندگی در باتلاق های نمکی
خبرنگار عصرایران، برای پیگیری موضوع باتلاق های نمکی در بستر دریاچه ارومیه به سراغ مدیر پارک ملی دریاچه ارومیه رفت. امید یوسفی با تأیید وجود چنین باتلاق های مرگباری در بستر می گوید: خود من در یکی از مأموریت ها درگیر این باتلاق ها شدم و اگر لطف خدا و کمک به موقع همکاران نبود ، در باتلاق ها غرق می شدم.
وی می گوید: یکی از ۱۰۲ جزیره پارک ملی دریاچه ارومیه جزیره اشک است که زیستگاه یکی از با ارزش ترین گونه های جانوری جهان یعنی گوزن زرد ایرانی است. در بین تمامی گونه های گوزن ، گوزن زرد ایرانی زیباترین و البته حساس ترین نوع محسوب می گردد. چه بسا اگر تلاش های شبانه روزی محیط بانان نبود شاید هم اکنون برای دیدن این حیوان زیبا به موزه های تاریخ طبیعی و یا آرشیو فیلم ها و عکس ها مراجعه می کردیم. بنابراین ، به طور دائمی از محیط زندگی این گوزن بازدید می کنیم تا احیاناً اگر زیستگاه و یا خود این حیوان دچار مشکلی شده باشد آن را برطرف کنیم؛ مشکلاتی مانند ،کم شدن میزان ذخیره آب شرب ، کم شدن میزان ذخایر علوفه ، احتمال ورود حیوانات شکارچی به داخل جزیره ،احتمال ورود افراد متخلف و شکارچیان غیر مجاز به داخل جزیره و ... .
در یکی از این بررسی ها که من نیز حضور داشتم مقرر شد که از ضلع جنوبی جزیره که موسوم به "خرمن تپه لر" است شروع به حرکت نموده و تا ضلع شمالی آن حرکت کنیم. شکل این جزیره به گونه ایست که از شمال به جنوب کشیده شده است، مانند یک قطره اشک.
سه نفر بودیم و در سه مسیر متفاوت شروع به حرکت کردیم. من در ضلع شرقی جزیره حرکت نمودم. مسیر حرکت پر از پستی و بلندی بود و با توجه به گرمای طاقت فرسای هوا حرکت در چنین مسیری دشوارتر می شد. همچنین به علت خشک شدن دریاچه و وجود بلورهای نمک بر روی زمین دمای حرارت منطقه بسیار غیر قابل تحمل تر شده بود که دمای هوا گاه حتی به ۵۰ درجه سانتی گراد هم می رسید.
با توجه به اینکه نزدیکترین دکل تلفن همراه کیلومترها از آنجا فاصله داشت، گوشی های تلفن همراه نیز به یک وسیله بلا استفاده تبدیل می شد. از طرفی نگران ذخیره آبی بودم که همراه داشتم.
حدودا پنج ساعت بود که بی وقفه در حال پیاده روی بودم. ذخیره آبی که همراه داشتم به پایان رسید. در آن هوای ۴۰ درجه من هنوز ۴ ساعت دیگر نیز پیاده روی داشتم تا به محل مقرر برسم.
ساعت ۲ بعد از ظهر بود. گرمای هوا طاقت فرسا بود و تشنگی نیز اذیت کننده و راه ناهموار نیز انرژی ام را گرفته بود. اینگونه پیش بینی کردم که اگر همین مسیر را با همین روند ادامه دهم حتما از فرط تشنگی و خستگی از پا در خواهم آمد.
بنابراین مسیرم را به سمت جزیره اسپیر تغییر دادم. فاصله این دو جزیره تقریبا ۶ کیلومتر بود که پیاده روی بین آنها تقریبا یک ساعت طول می کشید. در جزیره اسپیر یک چشمه آب شیرین وجود داشت که حداقل می توانست تشنگی ام را رفع کند و می توانستم در آنجا منتظر همکاران بمانم و بعد با موتور سیکلت به پاسگاه محیط بانی جزیره کبودان برویم.
شروع به حرکت کردم.مسیر یاد شده در واقع بستر دریاچه ارومیه بود که کاملا خشک شده و لایه ای از نمک سطح آن را پوشانده بود. پس از بیست دقیقه پیاده روی شدت گرما و تشنگی مرا کلافه کرده بود که ناگهان احساس کردم زمین زیر پایم رفته رفته نرم تر می شود. از قبل می دانستم که مسیر ممکن است باتلاقی باشد ولی از شدت خستگی و گرما نای بازگشت دوباره این مسیر و طولانی تر کردن آن را نداشتم.
هرچه بیشتر پیش می رفتم پاهایم بیشتر در لجن فرو می رفت. ولی به خودم دلداری میدادم که به زودی این زمین باتلاقی تمام می شود. کم کم تا زانو در باتلاق فرو می رفتم. حرارت خورشید به داخل باتلاق نفوذ کرده بود و گرمای داخل آن به قدری بود که پوستم را می سوزاند و بالاخره من تا کمر در باتلاق فرو رفتم.
در این حین سعی کردم هرطور که هست دراز بکشم تا بتوانم سطح تماس بدنم را با سطح باتلاق بیشتر کنم تا وزن کمتری به آن وارد شده و کمتر درون آن فرو بروم. در یک لحظه احساس کردم تا مرگ فقط یکی دو قدم فاصله دارم. ضمن اینکه همکاران نیز نمی توانستند جای مرا حدس بزنند چون من یک تغییر مسیر خارج از برنامه داده بودم.
تقریبا ۴۰ دقیقه داخل و روی باتلاق داغ دراز کشیده بودم و گرمای شدید و تشنگی و خستگی قدرت تفکر را از من گرفته بود. با دوربین چشمی که همراه داشتم نگاهی به اطراف انداختم. متوجه شدم که تقریبا ۷۰۰ متر آنطرف تر رنگ زمین کمی تیره تر است. این می توانست بدین معنی باشد که آنجا باتلاق به پایان می رسد. تمام نیروی خود را جزم کرده و سعی کردم به آن سمت حرکت کنم.
در این شرایط راه رفتن محال بود. بنابراین بهترین راه غلت خوردن روی زمین بود. بعد از یک ساعت من فقط توانسته بودم ۵۰ متر به جلو بروم. کاملا نا امید شده بودم. در این لحظه فقط به خانواده ام و تنها پسرم فکر می کردم. ناگهان احساس کردم از دور کسی مرا صدا می زند. کمی دقیق تر شدم ولی اثری از کسی نبود. باز هم آن صدا را شنیدم. صدای پسرم بود. همین به من روحیه داد.تمام توان باقی مانده ام را جمع کرده و شروع به غلت زدن کردم. بعد از حدود ۲۰۰ متر دیدم که زمین به شکل دایره هایی به قطر ۵۰ سانتی متر,خشک است و اثری از باتلاق در آن زمین های دایره ای شکل نیست. من این اتفاق را یک معجزه می دانم. دقیقا در لحظاتی که انرژی ام رو به پایان بود این اتفاق باعث شد ته مانده توانم را در باتلاق ها تلف نکنم.
هرچه پیش می رفتم بر تعداد این دایره ها افزوده می شد. در آن شرایط که من از شدت خستگی و تشنگی حالت خواب و بیدار داشتم , گاها احساس می کردم که در کنار یک چشمه آب هستم. کمی که دقت می کردم می دیدم سرابی بیش نیست. کم کم توانستم سرپا بایستم. ولی باز هم وقتی فاصله دایره ها از هم زیاد می شد به ناچار تا کمر در باتلاق فرو می رفتم. ولی با کمک این زمین های دایره ای شکل از آن نجات می یافتم.
به هر مصیبتی که بود به آن منطقه تیره رنگ رسیدم. حدسم درست بود. آنجا خبری از باتلاق نبود. ساعت ۷ عصر بود. ناگهان از دور صدای موتورسیکلت شنیدم. همکاران که نگران من شده بودند با موتورسیکلت دنبال من می گشتند. پیراهنم را که به دستانم بسته بودم تا گرمای سوزان باتلاق به آنها آسیب نزند، باز کرده و بالای سرم چرخاندم تا توجه آنها را به خودم جلب کنم ... و بالاخره نجات پیدا کردم.
این موضوعی است که مدیر کل حفاظت محیط زیست آذربایجان غربی آن را با خبرنگار عصرایران در میان گذاشته تا با اطلاع رسانی درباره این پدیده، مردم دچار خطرات ناشی از این باتلاق های جدید الظهور نشوند.
حسن عباس نژاد می گوید: هم اکنون ، باتلاق هایی به عمق ۲۰ الی ۵۰ متر در بستر دریاچه خشک شده وجود دارد که روی آن را بسترهای نمکی ناپایداری پوشانده است که ظاهری فریبنده دارند اما در برخی نقاط ، ضخامت شان به حدی اندک است که حتی تحمل وزن یک انسان را ندارد. این پدیده باعث می شود افرادی که با خودرو با حتی با پای پیاده ، به بستر دریاچه می روند تا به مناطق باقی مانده آبی برسند یا وضعیت موجود را تماشا کنند، با خطر فرو رفتن در این باتلاق ها مواجه شوند.
خاطره مدیر پارک ملی دریاچه ارومیه از جدال مرگ و زندگی در باتلاق های نمکی
خبرنگار عصرایران، برای پیگیری موضوع باتلاق های نمکی در بستر دریاچه ارومیه به سراغ مدیر پارک ملی دریاچه ارومیه رفت. امید یوسفی با تأیید وجود چنین باتلاق های مرگباری در بستر می گوید: خود من در یکی از مأموریت ها درگیر این باتلاق ها شدم و اگر لطف خدا و کمک به موقع همکاران نبود ، در باتلاق ها غرق می شدم.
وی می گوید: یکی از ۱۰۲ جزیره پارک ملی دریاچه ارومیه جزیره اشک است که زیستگاه یکی از با ارزش ترین گونه های جانوری جهان یعنی گوزن زرد ایرانی است. در بین تمامی گونه های گوزن ، گوزن زرد ایرانی زیباترین و البته حساس ترین نوع محسوب می گردد. چه بسا اگر تلاش های شبانه روزی محیط بانان نبود شاید هم اکنون برای دیدن این حیوان زیبا به موزه های تاریخ طبیعی و یا آرشیو فیلم ها و عکس ها مراجعه می کردیم. بنابراین ، به طور دائمی از محیط زندگی این گوزن بازدید می کنیم تا احیاناً اگر زیستگاه و یا خود این حیوان دچار مشکلی شده باشد آن را برطرف کنیم؛ مشکلاتی مانند ،کم شدن میزان ذخیره آب شرب ، کم شدن میزان ذخایر علوفه ، احتمال ورود حیوانات شکارچی به داخل جزیره ،احتمال ورود افراد متخلف و شکارچیان غیر مجاز به داخل جزیره و ... .
در یکی از این بررسی ها که من نیز حضور داشتم مقرر شد که از ضلع جنوبی جزیره که موسوم به "خرمن تپه لر" است شروع به حرکت نموده و تا ضلع شمالی آن حرکت کنیم. شکل این جزیره به گونه ایست که از شمال به جنوب کشیده شده است، مانند یک قطره اشک.
سه نفر بودیم و در سه مسیر متفاوت شروع به حرکت کردیم. من در ضلع شرقی جزیره حرکت نمودم. مسیر حرکت پر از پستی و بلندی بود و با توجه به گرمای طاقت فرسای هوا حرکت در چنین مسیری دشوارتر می شد. همچنین به علت خشک شدن دریاچه و وجود بلورهای نمک بر روی زمین دمای حرارت منطقه بسیار غیر قابل تحمل تر شده بود که دمای هوا گاه حتی به ۵۰ درجه سانتی گراد هم می رسید.
با توجه به اینکه نزدیکترین دکل تلفن همراه کیلومترها از آنجا فاصله داشت، گوشی های تلفن همراه نیز به یک وسیله بلا استفاده تبدیل می شد. از طرفی نگران ذخیره آبی بودم که همراه داشتم.
حدودا پنج ساعت بود که بی وقفه در حال پیاده روی بودم. ذخیره آبی که همراه داشتم به پایان رسید. در آن هوای ۴۰ درجه من هنوز ۴ ساعت دیگر نیز پیاده روی داشتم تا به محل مقرر برسم.
ساعت ۲ بعد از ظهر بود. گرمای هوا طاقت فرسا بود و تشنگی نیز اذیت کننده و راه ناهموار نیز انرژی ام را گرفته بود. اینگونه پیش بینی کردم که اگر همین مسیر را با همین روند ادامه دهم حتما از فرط تشنگی و خستگی از پا در خواهم آمد.
بنابراین مسیرم را به سمت جزیره اسپیر تغییر دادم. فاصله این دو جزیره تقریبا ۶ کیلومتر بود که پیاده روی بین آنها تقریبا یک ساعت طول می کشید. در جزیره اسپیر یک چشمه آب شیرین وجود داشت که حداقل می توانست تشنگی ام را رفع کند و می توانستم در آنجا منتظر همکاران بمانم و بعد با موتور سیکلت به پاسگاه محیط بانی جزیره کبودان برویم.
شروع به حرکت کردم.مسیر یاد شده در واقع بستر دریاچه ارومیه بود که کاملا خشک شده و لایه ای از نمک سطح آن را پوشانده بود. پس از بیست دقیقه پیاده روی شدت گرما و تشنگی مرا کلافه کرده بود که ناگهان احساس کردم زمین زیر پایم رفته رفته نرم تر می شود. از قبل می دانستم که مسیر ممکن است باتلاقی باشد ولی از شدت خستگی و گرما نای بازگشت دوباره این مسیر و طولانی تر کردن آن را نداشتم.
هرچه بیشتر پیش می رفتم پاهایم بیشتر در لجن فرو می رفت. ولی به خودم دلداری میدادم که به زودی این زمین باتلاقی تمام می شود. کم کم تا زانو در باتلاق فرو می رفتم. حرارت خورشید به داخل باتلاق نفوذ کرده بود و گرمای داخل آن به قدری بود که پوستم را می سوزاند و بالاخره من تا کمر در باتلاق فرو رفتم.
در این حین سعی کردم هرطور که هست دراز بکشم تا بتوانم سطح تماس بدنم را با سطح باتلاق بیشتر کنم تا وزن کمتری به آن وارد شده و کمتر درون آن فرو بروم. در یک لحظه احساس کردم تا مرگ فقط یکی دو قدم فاصله دارم. ضمن اینکه همکاران نیز نمی توانستند جای مرا حدس بزنند چون من یک تغییر مسیر خارج از برنامه داده بودم.
تقریبا ۴۰ دقیقه داخل و روی باتلاق داغ دراز کشیده بودم و گرمای شدید و تشنگی و خستگی قدرت تفکر را از من گرفته بود. با دوربین چشمی که همراه داشتم نگاهی به اطراف انداختم. متوجه شدم که تقریبا ۷۰۰ متر آنطرف تر رنگ زمین کمی تیره تر است. این می توانست بدین معنی باشد که آنجا باتلاق به پایان می رسد. تمام نیروی خود را جزم کرده و سعی کردم به آن سمت حرکت کنم.
در این شرایط راه رفتن محال بود. بنابراین بهترین راه غلت خوردن روی زمین بود. بعد از یک ساعت من فقط توانسته بودم ۵۰ متر به جلو بروم. کاملا نا امید شده بودم. در این لحظه فقط به خانواده ام و تنها پسرم فکر می کردم. ناگهان احساس کردم از دور کسی مرا صدا می زند. کمی دقیق تر شدم ولی اثری از کسی نبود. باز هم آن صدا را شنیدم. صدای پسرم بود. همین به من روحیه داد.تمام توان باقی مانده ام را جمع کرده و شروع به غلت زدن کردم. بعد از حدود ۲۰۰ متر دیدم که زمین به شکل دایره هایی به قطر ۵۰ سانتی متر,خشک است و اثری از باتلاق در آن زمین های دایره ای شکل نیست. من این اتفاق را یک معجزه می دانم. دقیقا در لحظاتی که انرژی ام رو به پایان بود این اتفاق باعث شد ته مانده توانم را در باتلاق ها تلف نکنم.
هرچه پیش می رفتم بر تعداد این دایره ها افزوده می شد. در آن شرایط که من از شدت خستگی و تشنگی حالت خواب و بیدار داشتم , گاها احساس می کردم که در کنار یک چشمه آب هستم. کمی که دقت می کردم می دیدم سرابی بیش نیست. کم کم توانستم سرپا بایستم. ولی باز هم وقتی فاصله دایره ها از هم زیاد می شد به ناچار تا کمر در باتلاق فرو می رفتم. ولی با کمک این زمین های دایره ای شکل از آن نجات می یافتم.
به هر مصیبتی که بود به آن منطقه تیره رنگ رسیدم. حدسم درست بود. آنجا خبری از باتلاق نبود. ساعت ۷ عصر بود. ناگهان از دور صدای موتورسیکلت شنیدم. همکاران که نگران من شده بودند با موتورسیکلت دنبال من می گشتند. پیراهنم را که به دستانم بسته بودم تا گرمای سوزان باتلاق به آنها آسیب نزند، باز کرده و بالای سرم چرخاندم تا توجه آنها را به خودم جلب کنم ... و بالاخره نجات پیدا کردم.
ع میق ترین نقاط دریاچه ارومیه که مربوط به شانزده درصد سطح خشک نشده آن است با عمقی در حدود فقط 20سانتی متر.
(در برخی مناطق معدود گودالی عمق آب بیشتر است.)
رگه ها و لکه های باتلاقی در میان سطح نمکی دریاچه ارومیه به چشم می خورد.
(در برخی مناطق معدود گودالی عمق آب بیشتر است.)
رگه ها و لکه های باتلاقی در میان سطح نمکی دریاچه ارومیه به چشم می خورد.
ساحل شرقی جزیره کبودان در وسط دریاچه ارومیه والبته باتلاقی با سطح خشک شده نازک و فریبنده و باطنی خطرناک و کشنده
و سیله نقلیه ابداعی محیط بانان پارک ملی دریاچه ارومیه که به منظور سبک و کم وزن بودن بدین شکل طراحی و ساخته شده است و ترددهایشان به کل جزایر دریاچه ارومیه با مشقت فراوان با این وسیله نقلیه صورت می پذیرد. موتور این وسیله ، موتور آب کشاورزی است و حداکثر 30 کیلومتر بر ساعت سرعت دارد.
تبلیغات متنی
-
شیاطین سرخ با سرمربی جدید شکستناپذیر شدند
-
گاف بزرگ پیامرسان ایرانی درباره پزشکیان جلب توجه کرد
-
پاسخ تند جواد کاظمیان به اظهارات مجری صداوسیما
-
ناوشکن آمریکایی سواحل اسرائیل را ترک کرد
-
سه برش ناب از سوگ که در سینمای ایران دیدهایم
-
پیام لیندسی گراهام به ترامپ درباره ایران
-
مجری ناشناخته، اندک آبروی صداوسیما را حراج کرد
-
تحلیل روزنامه دولت از تغییر لحن ترامپ برابر ایران
-
دنا در آستانه ورود به کانال ۲ میلیارد تومانی
-
سرنوشت احتمالی مدیر شبکه افق بعد از برکناری
-
عناوین روزنامههای ورزشی امروز
-
عناوین روزنامههای امروز
-
چتر پرندهای که شما را دنبال میکند
-
پیشنهاد جالب دانشمندان برای پیشگیری از آلزایمر
-
سرنوشت تلخ قاتلی که از قصاص گریخت
-
سه برش ناب از سوگ که در سینمای ایران دیدهایم
-
پیام لیندسی گراهام به ترامپ درباره ایران
-
خشم منوچهر هادی در جشنواره فجر: دیکتاتور هستید!
-
مداح مشهدی شعار «این آخرین نبرده» را اجرا کرد
-
بازیگر سریال ستایش از تلویزیون خداحافظی کرد
-
درخواست فوری برای برکناری رئیس صداوسیما
-
سفارت ایتالیا در تهران تعطیل شد
-
اطلاعیه درباره علت مرگ مشکوک دو دانشجوی پزشکی
-
ماجرای چند نام تکراری در فهرست اعلامی دولت از جانباختگان
-
پیغام جدیدی که از آمریکا به ایران مخابره شد
-
بخشی از واکنش ترامپ به صحبتهای امروز رهبر انقلاب
-
اقدام معنادار عراق با رونمایی از یک شهر موشکی
-
مهدی قایدی جلوی خنده مجری شبکه افق را گرفت
-
موج تازه برف و باران شدید در راه است
-
آغاز پروازهای شرکت هواپیمایی هلند به خاورمیانه
-
ناو هواپیمابر لینکلن دریای عمان را ترک کرد
-
کریسمسِ صداوسیمای ایران تا ابد عزادار شد
-
احکام برخی دستگیرشدگان اعتراضات اخیر صادر شد
-
یک افغانستانی صاحب جایزه بدترین خانه سال جهان شد!
-
مداح مشهدی شعار «این آخرین نبرده» را اجرا کرد
-
خواننده و مجری سرشناس ترکیه درگذشت
-
دو انفجار خبرساز در اهواز و بندرعباس
-
رزمایش مشترک ایران، روسیه و چین تکذیب شد؟
-
ورود کاروان نظامی بزرگ آمریکا به عراق
-
پیام شهاب حسینی به پدر و مادرِ ایلیا دهقانی
-
یک سامانه بارشی قوی در آستانه ورود به کشور
-
خبر فوری علی لاریجانی در رابطه با آمریکا
-
رابعه اسکویی از مردم عذرخواهی کرد
-
بازیگران در جشنواره فجر مشکیپوش شدند
-
رسانه قالیباف خواستار اخراج بازیکن استقلال شد
بانک اطلاعات مشاغل تهران و کرج
-
سالن های آرایش و زیبایی
-
پزشکان پوست و مو
-
آموزشگاه آشپزی در تهران
-
گالری پوشاک
-
اخذ ویزا
-
کاشت ناخن
-
محصولات پزشکی
-
تدریس خصوصی
-
مزون و شوی لباس
-
اعزام دانشجو
-
خدمات آرایشی و زیبایی
-
خدمات درمانی
-
مدارس
-
طلا و جواهر و زیورآلات
-
صرافی
-
محصولات آرایش و زیبایی
-
خدمات حیوانات خانگی
-
مهد کودک
-
مبلمان
-
سیسمونی و نوزاد
-
مراکز درمانی
-
پت شاپ
-
رستوران و تهیه غذا
-
تعمیرات مبل در تهران
-
خدمات تفریح و سرگرمی
-
پزشکان متخصص
-
باشگاه های ورزشی
-
فست فودهای تهران
-
سرویس خواب
-
موبایل
-
دکتر زنان در تهران
-
فروشگاه ها و لوازم ورزشی
-
کافی شاپ و سفره خانه
-
دکوراسیون داخلی
-
لوازم خانگی
-
دندانپزشکان
-
آموزشگاه ها
-
صنایع غذایی
-
تزیینات داخلی
-
خدمات منزل
-
دندانپزشکی کودک
-
آموزشگاه زبان در تهران
-
تشریفات و موسسه پذیرایی
-
خدمات ساختمان
-
فروش و خدمات خودرو
-
پزشکان زیبایی و لاغری
-
آموزشگاه موسیقی
-
خدمات مجالس
-
قالیشویی در تهران
-
سایر خدمات
-
جراحی بینی و زیبایی
-
آموزشگاه هنری
-
آتلیه عکاسی
-
آژانس مسافرتی و هتل









نظر کاربران
دیگه طبیعت و زمین و زمان هم بهمون رحم نمی کنه، همه اینها برمی گرده به ما آدمها که با ندانم کاری باعث گرمترشدن سیاره زمین شدیم و با طبع آن خشک شدن دریاچه ها و مرگ محیط زیست، مرگ محیط زیست:مرگ انسانها