آقا تبریک، شادترین غذای جهان را برای ملت آرزو کردید
اما پیتزا هیچوقت معمولی نبود. یک جور جایزه آخر هفته بود. محور اصلی نشستهای صمیمانه. یک جعبه مقوایی که باز شدنش هیجان داشت.
برترینها: شاید رسیدن به خوشمزهترین کلمه پنجحرفی دنیا، یعنی پیتزا، این روزها یک ماموریت تقریباً غیرممکن شده، مخصوصاً برای آدمهایی که زمانی فکر میکردند طبقه متوسط هم میتواند ماهی چندبار خوشمزه زندگی کند. البته در این روزها اصلاً همچین طبقهای وجود دارد؟ امروز یا آدمها پولشان از پارو بالا میرود یا زیر خط فقر نفس میکشند؛ حد وسطی نیست، یک تعلیق دستهجمعی که البته خوشمزه بنظر نمیرسد(میرسد؟)

پیتزا اما همیشه خاص بوده؛ نماینده غذاهای فانتزی و شاد، مخصوصاً برای بچهها. شبیه به ضیافتی کمنظیر. شماره 10 همه غذاها. شبیه به حس تماشای بهروز روی پرده سینما. از تبار فراموشنشدنیترین شبهای سال.
روزهایی بود که پیتزافروشیها کمتر بودند، اسامی خاص روی در و دیوار نبود و "بوف" و "خاتون" سلطنت میکردند. البته که خانوادهها آن روزها هم فکر میکردند که پخت پیتزا در خانه هم سالمتر است و هم پرملاتتر (فکر نمیکردند؟)
حالا اما شرایط فرق کرده. بعضیها میگویند فقط ۳۰۰ گرم قارچ، چند برش کالباس، کمی پنیر و خمیر آن، آنقدر خرج دارد که حتی از سفارش بیرون هم گرانتر درمیآید. تورم که بماند، کیفیت در هر جایی میخواهد لوکس نفس بکشد (نمیکشد؟)
کمی گشتیم و قیمتها را دیدیم. پیتزای معمولی با کیفیت متوسط، اندازه نرمال، بین ۵۵۰ تا ۶۰۰ هزار تومان برای هر نفر درمیآید. یک خانواده چهار نفره با نوشابه و مالیات؟ حدود ۳ میلیون تومان! این یعنی شما برای داشتن یک شب شاد خانوادگی به صرف پیتزا، باید برنامه مالی بریزید، مسخره است(نیست؟)
حالا فرض کنید همان پیتزا را در خانه درست کنیم؛ آن هم با مواد خوب و کیفیت قابل قبول. بله، دقیقاً همان عدد از آب درمیآید، شاید حتی کمی بیشتر. ولی مگر پیتزای خانگی هم همان حس را دارد؟ نه! بخشی از لذت پیتزا خوردن، همان میزهای زرد و قرمز فستفودهاست، همان جعبههای مربعی شکل، همان قطعه سفید وسط پیتزا که هیچکس نمیداند چرا آنجاست ولی نبودنش هم به شدت حس میشود (نمیشود؟)
امروز این لذت از ما ایرانیهای ساده تا حد زیادی دریغ شده. انگار توپمان این بار حتی به تیرک هم نخورده. جایی در خانه همسایه افتاده که دست صاحبخانه هم به آن نمیرسد. این نسل دیگر سخت میتواند با یک پیتزای درست و حسابی خاطره بسازد. انگار روزهای خوبمان واقعا آب شدند و ذره ذره از لای انگشتانمان سر خوردند. انگار هر سال که گذشت، چیزی از زندگی کم شد؛ سفر، تفریح، رستوران رفتن بیدغدغه و حالا هم پیتزایی که رویایی شده(نشده؟)

اما پیتزا هیچوقت معمولی نبود. یک جور جایزه آخر هفته بود. محور اصلی نشستهای صمیمانه. یک جعبه مقوایی که باز شدنش هیجان داشت. چند دقیقه که با خنده و لحظات خوب همنشین میشد و برای بچهها لمس بیبدیل خوشبختی بود(نبود؟)
امروز فانوس به دست دنبال مزههایی میگردیم که زمانی در دسترس بودند. دنبال همان روزهایی که بدون دانستن معنای «مِیک سِنس» هم مزهها حس میشدند. دنبال طعمهایی که قرار نبود آرزو باشند(قرار بود؟)
آقا تبریک. شادترین غذای جهان را هم برای ملت آرزو کردید.(معلومه که کردید!)
نظر کاربران
همه چیزو آرزو کردید این قدرت چیه ولش نمی کنید؟؟!
چقدر شد نشد در آوردین ! اون قطعه سفید وسط پیتزا برای اینه که در جعبه پیتزا به غذا نچسبه ! خیلی عجیبه که نویسنده اینو نمیدونه بچه دو ساله هم اینو متوجه میشه