چند پرده از کتاب جدید الکس فرگوسن، «رهبری»
فرگوسن درونت را قورت بده...
کتاب «رهبری» دومین کتابی است که الکس فرگوسن بعد از خداحافظی از فوتبال منتشر کرده است؛ کتابی که بیشتر از آموزه های فوتبالی، با استعاره هایی از دنیای توپ گرد، سراغ مدیریت و راه های موفقیت می رود.
هفته نامه همشهری جوان - محمد امیرپور: «وقتی در ۱۶ سالگی از دبیرستانم در گلاسکو ترک تحصیل کردم تا در یک کارگاه ابزارسازی شاگردی کنم، هیچ وقت تصور نمی کردم ۵۵ سال بعد دوباره به کلاس درس برگردم؛ این بار به عنوان استاد MBA در دانشگاه بازرگانی هاروارد. اولین کلاس درسم تا خرخره پر از دانشجوها شده بود و همه این اشتیاق، به خاطر لذتی بود که منچستر یونایتد من برای آنها درست کرده بود. همه سوالات به نظرم شبیه هم می آمد؛ چطور سرمربی منچستر شدم؟

افراد الهام بخش زندگی من چه کسانی بوده اند؟ چطور می توانستم بازیکنانی با دستمزدهای بالا را کنترل کنم و البته سولاتی شبیه این که کریستیانو رونالدو دیوید بکام چه فیلمی را دوست دارند و در زندگی روزمره چه کار می کنند؟ هیچ کدام آنها نمی دانستند بهترین معلم ها، قهرمان های گمنام جامعه هستند و وقتی آنجا ایستاده بودم، بی اختیار یاد الیزابت تامسون، معلم گمنامی افتادم که تشویقم کرد مدرسه ام را جدی بگیرم و یک کتاب به من هدیه داد.»
کتاب «رهبری» دومین کتابی است که الکس فرگوسن بعد از خداحافظی از فوتبال منتشر کرده است؛ کتابی که بیشتر از آموزه های فوتبالی، با استعاره هایی از دنیای توپ گرد، سراغ مدیریت و راه های موفقیت می رود. گزارش زیر چکیده ای است از جلسات تدریس الکس فرگوسن در دانشگاه هاروارد که با تلفیق فوتبال و مدیریت، شیوه هایی را برای بهتر زندگی کردن آموزش می دهد.
۱- زندگی یعنی مبارزه
عاشق مطالعه کتاب های نظامی بودم. هیچ وقت فراموش نکنید که ما همیشه در حال مبارزه ایم. در زندگی، فوتبال یا هر شغلی که داشته باشیم، هر روز را باید به نبردهای کوچک و بزرگ بگذرانیم. هر ژنرالی باید بهترین زمان حمله و مناسب ترین زمان دفاع را یاد بگیرد. چند سال مداوم بین تعطیلی فصل ها و برای چند روز در هفته بازیکنان منچستر را به زمین های آموزشی اس ای اس (نیروهای ویژه ارتش انگلیسی) می بردم. در آنجا می توانستیم از امکانات ارتشی اس ای اس استفاده کنیم؛ کارهایی مثل سقوط آزاد از ارتفاع، تیراندازی، موقعیت شبیه سازی نجات گروگان ها و حتی نبردهای تن به تن.
بازیکنان عاشق این تمرینات شده بودند. واقعا از این تمرینات هم درس می گرفتم؛ مثلا وقتی در مانور جنگی گروهان از یک جناح حمله می کند، نقطه آسیب پذیری در مرکز دفاعی رو به رو ایجاد خواهد شد. همین درس ساده را از پادگان به زمین تمرین منچستر می بردم و تا قبل از بازی با لیورپول یک هفته رویش تمرین می کردیم. طرح یک نبرد جنگی را در تمرین بازسازی کردیم و اگر می خواهید نتیجه اش را بدانید؛ گری پالیستر دو بار با همین تاکتیک به لیورپولی ها گل زد. تنها تفاوت این جور گل ها با بقیه گل هایمان این است که گزارشگرهای تلویزیون و آنالیزورها، از تاکتیک واقعی تو سر در نمی آورند.

در ابتدای کار بی پروا بودم و همیشه عجله داشتم کارهایم به سرعت انجام شود. در هر موقعیتی می خواستم اختیاراتم را به رخ بقیه بکشم، اما باور کنید بیشترین چیزی که به شجاعت نیاز دارد، جمله «بگذار درباره اش فکر کنم» است. وقتی جوان هستیم رویای سفر به کره ماه را داریم، اما وقتی سن بالا می رود، اشتیاق و رویاها در اثر تجربه آرام می شوند.
۲- دیسیپلین و نظم
پدرم به معنای واقعی آدم منظمی بود. او در کارخانه کشتی سازی کار می کرد که کاری سخت و بی رحمانه بود. مردی سختکوش که در ۱۴ سالگی درس را رها کرده بود، اما مدام کتاب می خواند و تا وقتی در مغازه ابزارآلات فروشی کار نکردم، اجازه نداد بروم سراغ فوتبال.
پدرم هر روز ساعت شش صبح پایم را از رختخواب بیرون می کشید و شاید به همین دلیل بود که سال ها بعد که سرمربی شدم، زودتر از شیرفروش محله در سر کارم حاضر می شدم. پدرم از این که داشتم از فوتبال پول در می آوردم- و خب پول زیادی هم بود- خوشش نمی آمد؛ احتمالا چون فکر می کرد زیادی دارد به من خوش می گذرد. شش ماه تمام با من حر ف نزد. خدای من، ما دو نفر واقعا به هم شبیه بودیم. رفتارهای پدرم بعدها خیلی به من کمک کرد.
پیتر اشمایکل، روی کین، مارک هیوز و کانتونا همه شان این قابلیت را داشتند که در یک اتاق خالی دعوا راه بیندازند، اما همه شان را بارها به خاطر کارهای احمقانه شان مجازات کردم. آنها واقعا یاغی هایی بودند که مجبورشان کردم با سیستم انضباطی من هماهنگ شوند، اما خب بعضی ها هم انگار واکسن بی نظمی زده اند. خوان سباستین ورون یکی از آنها بود. اگر وسط زمین می گذاشتمش، سر از راست در می آورد، اگر می گفتم برو راست، سر از چپ در می آورد. گاهی فکر می کردم دارد من را مسخره می کند. به همین خاطر او را در فهرست فروش باشگاه گذاشتم.
سال ۹۵ کانتونا را به خاطر درگیری با یکی از هواداران محروم کردم. آن روز سه امتیاز از بلکبرن پیش بودیم، اما در پایان فصل با اختلاف یک امتیاز قهرمانی را به بلکبرن دادیم. اگر کانتونا را محروم نمی کردم، مطمئن بودم که با اختلاف ۱۰ امتیاز با بلکبرن قهمران می شدیم، اما کانتونا، من و جامی که از دست رفت، قربانی انضباط تیمی شدیم. اگر بتوانید ۱۱ نفر را جمع کنید که حواسشان به تمرین باشد، مراقب رژیم غذایی و زندگی شخصی شان باشند، نصف راه قهرمانی را رفته اید، اما حیرت آور اینجاست که ۹۰ درصد باشگاه ها نمی توانند همین حداقل ها را رعایت کنند.

۳- اهمیت بازی
پدرم همیشه می گفت: «دروغ نگو، دزدی نکن و همیشه وقت شناس باش.» همیشه اولین نفری بودم که صبح ها سر کار حاضر می شدم. یکبار با ژان کلودبیور (مدیر ساعت سازی هوبولت) حرف می زدم. او می گفت برای کار در کمپانی ساعت سازی امگا درخواست کار فرستاده بود و مدیر شرکت ساعت ۵ صبح وقت ملاقات داده بود. در زمان مصاحبه ژان کلود از مدیر امگا می پرسد چرا این وقت صبح را برای مصاحبه تعیین کرده که هنوز هوا تاریک است، مصاحبه کننده هم جواب می دهد: «من ساعت پنج صبح کارم را شروع می کنم تا سه ساعت از همه جلوتر باشم. همان قوتی که تو خواب هستی، من مشغول کارم.»
زمان همین قدر اهمیت دارد. اهمیت به زمان بود که زندگی ام را تغییر داد. به اندازه ۱۱۰ ثانیه لعنتی در وقت های اضافه فینال لیگ قهرمانان سال ۹۹. حتی می دیدم که روبان های بایرن را به کاپ گرده زده بودند، اما تسلیم ناپذیری ما باعث شد که روبان های روی جام را به قرمز منچستری تغییر دهند. هیچ وقت جمله را که بین دو نیمه گفتم، فراموش نمی کنم. صفر به یک از بایرن مونیخ عقب بودیم و من در رختکن شروع به حرف زدن کردم: «یادتان باشد اگر ببازید، حتی اجازه نمی دهند به کاپ قهرمانی دست بزنید. فقط باید با مدال هایی که مخصوص بازنده هاست، از جلو آن رد شوید و یک نفر دیگر کاپ را جلوی چشم شما بالای سر خواهد برد.»
۴- اشتباه بزرگ کی روش
مت بازبی همیشه می گفت: «هر وقت بازی را می بازیم، روزنامه ها را نمی خوانم، چون محال است چیزهای خوبی درباره ما بنویسند. پس تو هم نخوان.» پیشنهاد بازبی عاقلانه بود. بهترین راه محافظت از انتقادهای چند نفری هستند که به آنها اعتماد دارید، نه سراغ مطبوعات رفتن.
وقتی کارلوس کی روش سال ۲۰۰۸ برای بار دوم از منچستر جدا شد تا به تیم ملی پرتغال برود، به او گفتم دارد اشتباه بدی را مرتکب می شود: «ما تنها براساس دو چیز قضاوت خواهیم شد؛ اینکه جام جهانی یا لیگ قهرمانان اروپا را برده ایم، یا نه؟! خودت بگو کارلوس، تا به حال شده پرتغال قهرمان جام جهانی شود؟» اما کارلوس تصمیمش را گرفته بود و نتیجه همان طور که حدس می زدم، فاجعه بار بود. اگر این تصمیم را نمی گرفت حتی می توانست جانشین من در منچستر یونایتد شود.»
۵- منتقدهای حراف
فوتبال یکی از موضوعاتی است که همه خود را در آن متخصص می دانند، حتی اگر اندازه سر سوزنی هم در این زمینه دانش نداشته باشند. فوتبال هم مثل سایر حوزه های سرگرمی است. همیشه انتقاد در این حوزه ها خیلی راحت تر از میدان عمل است. همه نظرات خودشان را درباره رستوران، فیلم، نقاشی، ماشین و البته فوتبال دارند، حتی اگر نتوانند یک تخم مرغ را آبپز کنند، بادبادک به هوا بفرستند یا حتی یک دایره صاف بکشند.
من همیشه در برابر انتقادها راحت بوده ام؛ چون کسی که در محله گوران بزرگ شده باشد، نمی تواند ضعیف باشد. محله ما جای خوبی نبود و چاره ای نداشتم جز اینکه مقابل قدرها از خودم دفاع کنم. من و برادرم و یکی از پسرعموهایم همیشه با پنج برادر خانواده کنکر دعوا می کردیم و من از همان بچگی با درد جسمی، چشیدن طعم خون و کبودی آشنا بودم.

سال ۸۹ وضعیت منچستر خیلی بود بود. در ۱۰ بازی از ۱۵ مسابقه یا شکست خوردیم یا مساوی کردیم. بعد تعدادی از هواداران پلاکاردی آورده بودند که «سه سال بهانه گیری و اوضاع همچنان خراب» وقتی بدترین دوره فوتبالم را در منچستر می گذراندم، همسرم کتی پرسید اگر اخراج شوی چه کار باید کنیم و من هم گفتم: «احتمالا باید به اسکاتلند برگردیم.» مطمئن بودم که اخراج می توانست من را نابود کند، اما دنیا هیچ وقت به پایان نمی رسد.
۶- صداقت داشته باشید
در سال ۲۰۰۸ که منصور بن زاید آل نهیان منچسترسیتی را خریده بود، حتی لحظه ای فکر نکردم که پول های او ممکن است کار را برای ما سخت کند. او را فقط چالشی دیگر می دیدم که باید در صف طولانی چالش هایم قرار می دادم. واقعا انتظار نداشتم منچسترسیتی این قدر زود به قهرمانی لیگ برتر برسد، اما هنوز چیزی عوض نشده است. از سال ۲۰۰۸ تا زمان بازنشستگی من سیتی زن ها بالغ بر ۷۰۰ میلیون پوند خرج کرده اند، اما یونایتد من قدرت شکست آنها را داشت.
مهم نبود چقدر ولخرجی می کنند یا چقدر عجولانه مشغول تاریخ سازی با پول و هزینه کردن برای خودشان هستند یا چند بازیکن جدید خریده اند. چیزی که اهمیت داشت، این بود که آنها یکشنبه ها مجبور بودند فقط با ۱۱ نفر بازی کنند. مهم نیست که پلگرینی چند قهرمانی برای آنها بیاورد، کسی برای او جایگاهی در نظر نمی گیرد، چون در منچسترسیتی همه چیز با پول تعریف می شود.
وقتی سال ۲۰۰۹ مدیران سیتی تصمیم گرفتند مارک هیوز را کنار بگذارند و یک پیامک به مدیر مالی باشگاه زدند. بعد هم پیرمرد ۸۰ ساله پیامک را به مارک هیوز نشان داده بود تا خبر اخراجش را بخواند، این شرم آورترین چیزی بود که تا الان دیده ام. اخراج افراد هیچ گاه ساده نیست، اما حداقل خود من به این نتیجه رسیده بودم که دعوت به شام و گل فرستادن برای اعلام خبر اخراج به بازیکنان یا مربیان تیم فایده ای ندارد. اگر تصمیم گرفتید کسی را کنار بگذارید، صداقت داشته باشید.

۷- بازنشستگی
بازنشستگی این فرصت را به من داد تا مشغول گشت و گذار شوم و به یکی از آرزوهایم، حضور در مراسم اسکار سال ۲۰۱۴ برسم. البته تجربیات دیگری هم هستند که باید به شان رسیدگی کنم. از جمله بازدید از موزه هرمیتاژ سن پترزبورگ که مجموعه بی نظیری از نقاشی های دنیا را در خود دارد. زمانی که من و کتی، همسرم به پاریس رفته بودیم، میکائیل سیلوستره، مدافع فرانسوی ام من را شام به خانه شان دعوت کرد و در روتردام بابی کلارک، دستیارم در آبردین سراغم آمده بود.
ما اسکاتلندی ها یک ضرب المثل داریم که می گوید: «برای بلند کردن تابوت فقط به شش نفر نیاز دارید.» فکر می کنم الان به اندازه بلند کردن تابوتم آدم دور و برم می شناسم؛ آدم هایی که در خاطرات منچستر و فوتبال با من سهیم بوده اند. با اینکه بازنشسته شده ام، اما هنوز هم که هنوز است، آماده ایم و هر روز بعد از صبحانه کفش هایم را می پوشم.

افراد الهام بخش زندگی من چه کسانی بوده اند؟ چطور می توانستم بازیکنانی با دستمزدهای بالا را کنترل کنم و البته سولاتی شبیه این که کریستیانو رونالدو دیوید بکام چه فیلمی را دوست دارند و در زندگی روزمره چه کار می کنند؟ هیچ کدام آنها نمی دانستند بهترین معلم ها، قهرمان های گمنام جامعه هستند و وقتی آنجا ایستاده بودم، بی اختیار یاد الیزابت تامسون، معلم گمنامی افتادم که تشویقم کرد مدرسه ام را جدی بگیرم و یک کتاب به من هدیه داد.»
کتاب «رهبری» دومین کتابی است که الکس فرگوسن بعد از خداحافظی از فوتبال منتشر کرده است؛ کتابی که بیشتر از آموزه های فوتبالی، با استعاره هایی از دنیای توپ گرد، سراغ مدیریت و راه های موفقیت می رود. گزارش زیر چکیده ای است از جلسات تدریس الکس فرگوسن در دانشگاه هاروارد که با تلفیق فوتبال و مدیریت، شیوه هایی را برای بهتر زندگی کردن آموزش می دهد.
۱- زندگی یعنی مبارزه
عاشق مطالعه کتاب های نظامی بودم. هیچ وقت فراموش نکنید که ما همیشه در حال مبارزه ایم. در زندگی، فوتبال یا هر شغلی که داشته باشیم، هر روز را باید به نبردهای کوچک و بزرگ بگذرانیم. هر ژنرالی باید بهترین زمان حمله و مناسب ترین زمان دفاع را یاد بگیرد. چند سال مداوم بین تعطیلی فصل ها و برای چند روز در هفته بازیکنان منچستر را به زمین های آموزشی اس ای اس (نیروهای ویژه ارتش انگلیسی) می بردم. در آنجا می توانستیم از امکانات ارتشی اس ای اس استفاده کنیم؛ کارهایی مثل سقوط آزاد از ارتفاع، تیراندازی، موقعیت شبیه سازی نجات گروگان ها و حتی نبردهای تن به تن.
بازیکنان عاشق این تمرینات شده بودند. واقعا از این تمرینات هم درس می گرفتم؛ مثلا وقتی در مانور جنگی گروهان از یک جناح حمله می کند، نقطه آسیب پذیری در مرکز دفاعی رو به رو ایجاد خواهد شد. همین درس ساده را از پادگان به زمین تمرین منچستر می بردم و تا قبل از بازی با لیورپول یک هفته رویش تمرین می کردیم. طرح یک نبرد جنگی را در تمرین بازسازی کردیم و اگر می خواهید نتیجه اش را بدانید؛ گری پالیستر دو بار با همین تاکتیک به لیورپولی ها گل زد. تنها تفاوت این جور گل ها با بقیه گل هایمان این است که گزارشگرهای تلویزیون و آنالیزورها، از تاکتیک واقعی تو سر در نمی آورند.

در ابتدای کار بی پروا بودم و همیشه عجله داشتم کارهایم به سرعت انجام شود. در هر موقعیتی می خواستم اختیاراتم را به رخ بقیه بکشم، اما باور کنید بیشترین چیزی که به شجاعت نیاز دارد، جمله «بگذار درباره اش فکر کنم» است. وقتی جوان هستیم رویای سفر به کره ماه را داریم، اما وقتی سن بالا می رود، اشتیاق و رویاها در اثر تجربه آرام می شوند.
۲- دیسیپلین و نظم
پدرم به معنای واقعی آدم منظمی بود. او در کارخانه کشتی سازی کار می کرد که کاری سخت و بی رحمانه بود. مردی سختکوش که در ۱۴ سالگی درس را رها کرده بود، اما مدام کتاب می خواند و تا وقتی در مغازه ابزارآلات فروشی کار نکردم، اجازه نداد بروم سراغ فوتبال.
پدرم هر روز ساعت شش صبح پایم را از رختخواب بیرون می کشید و شاید به همین دلیل بود که سال ها بعد که سرمربی شدم، زودتر از شیرفروش محله در سر کارم حاضر می شدم. پدرم از این که داشتم از فوتبال پول در می آوردم- و خب پول زیادی هم بود- خوشش نمی آمد؛ احتمالا چون فکر می کرد زیادی دارد به من خوش می گذرد. شش ماه تمام با من حر ف نزد. خدای من، ما دو نفر واقعا به هم شبیه بودیم. رفتارهای پدرم بعدها خیلی به من کمک کرد.
پیتر اشمایکل، روی کین، مارک هیوز و کانتونا همه شان این قابلیت را داشتند که در یک اتاق خالی دعوا راه بیندازند، اما همه شان را بارها به خاطر کارهای احمقانه شان مجازات کردم. آنها واقعا یاغی هایی بودند که مجبورشان کردم با سیستم انضباطی من هماهنگ شوند، اما خب بعضی ها هم انگار واکسن بی نظمی زده اند. خوان سباستین ورون یکی از آنها بود. اگر وسط زمین می گذاشتمش، سر از راست در می آورد، اگر می گفتم برو راست، سر از چپ در می آورد. گاهی فکر می کردم دارد من را مسخره می کند. به همین خاطر او را در فهرست فروش باشگاه گذاشتم.
سال ۹۵ کانتونا را به خاطر درگیری با یکی از هواداران محروم کردم. آن روز سه امتیاز از بلکبرن پیش بودیم، اما در پایان فصل با اختلاف یک امتیاز قهرمانی را به بلکبرن دادیم. اگر کانتونا را محروم نمی کردم، مطمئن بودم که با اختلاف ۱۰ امتیاز با بلکبرن قهمران می شدیم، اما کانتونا، من و جامی که از دست رفت، قربانی انضباط تیمی شدیم. اگر بتوانید ۱۱ نفر را جمع کنید که حواسشان به تمرین باشد، مراقب رژیم غذایی و زندگی شخصی شان باشند، نصف راه قهرمانی را رفته اید، اما حیرت آور اینجاست که ۹۰ درصد باشگاه ها نمی توانند همین حداقل ها را رعایت کنند.

۳- اهمیت بازی
پدرم همیشه می گفت: «دروغ نگو، دزدی نکن و همیشه وقت شناس باش.» همیشه اولین نفری بودم که صبح ها سر کار حاضر می شدم. یکبار با ژان کلودبیور (مدیر ساعت سازی هوبولت) حرف می زدم. او می گفت برای کار در کمپانی ساعت سازی امگا درخواست کار فرستاده بود و مدیر شرکت ساعت ۵ صبح وقت ملاقات داده بود. در زمان مصاحبه ژان کلود از مدیر امگا می پرسد چرا این وقت صبح را برای مصاحبه تعیین کرده که هنوز هوا تاریک است، مصاحبه کننده هم جواب می دهد: «من ساعت پنج صبح کارم را شروع می کنم تا سه ساعت از همه جلوتر باشم. همان قوتی که تو خواب هستی، من مشغول کارم.»
زمان همین قدر اهمیت دارد. اهمیت به زمان بود که زندگی ام را تغییر داد. به اندازه ۱۱۰ ثانیه لعنتی در وقت های اضافه فینال لیگ قهرمانان سال ۹۹. حتی می دیدم که روبان های بایرن را به کاپ گرده زده بودند، اما تسلیم ناپذیری ما باعث شد که روبان های روی جام را به قرمز منچستری تغییر دهند. هیچ وقت جمله را که بین دو نیمه گفتم، فراموش نمی کنم. صفر به یک از بایرن مونیخ عقب بودیم و من در رختکن شروع به حرف زدن کردم: «یادتان باشد اگر ببازید، حتی اجازه نمی دهند به کاپ قهرمانی دست بزنید. فقط باید با مدال هایی که مخصوص بازنده هاست، از جلو آن رد شوید و یک نفر دیگر کاپ را جلوی چشم شما بالای سر خواهد برد.»
۴- اشتباه بزرگ کی روش
مت بازبی همیشه می گفت: «هر وقت بازی را می بازیم، روزنامه ها را نمی خوانم، چون محال است چیزهای خوبی درباره ما بنویسند. پس تو هم نخوان.» پیشنهاد بازبی عاقلانه بود. بهترین راه محافظت از انتقادهای چند نفری هستند که به آنها اعتماد دارید، نه سراغ مطبوعات رفتن.
وقتی کارلوس کی روش سال ۲۰۰۸ برای بار دوم از منچستر جدا شد تا به تیم ملی پرتغال برود، به او گفتم دارد اشتباه بدی را مرتکب می شود: «ما تنها براساس دو چیز قضاوت خواهیم شد؛ اینکه جام جهانی یا لیگ قهرمانان اروپا را برده ایم، یا نه؟! خودت بگو کارلوس، تا به حال شده پرتغال قهرمان جام جهانی شود؟» اما کارلوس تصمیمش را گرفته بود و نتیجه همان طور که حدس می زدم، فاجعه بار بود. اگر این تصمیم را نمی گرفت حتی می توانست جانشین من در منچستر یونایتد شود.»
۵- منتقدهای حراف
فوتبال یکی از موضوعاتی است که همه خود را در آن متخصص می دانند، حتی اگر اندازه سر سوزنی هم در این زمینه دانش نداشته باشند. فوتبال هم مثل سایر حوزه های سرگرمی است. همیشه انتقاد در این حوزه ها خیلی راحت تر از میدان عمل است. همه نظرات خودشان را درباره رستوران، فیلم، نقاشی، ماشین و البته فوتبال دارند، حتی اگر نتوانند یک تخم مرغ را آبپز کنند، بادبادک به هوا بفرستند یا حتی یک دایره صاف بکشند.
من همیشه در برابر انتقادها راحت بوده ام؛ چون کسی که در محله گوران بزرگ شده باشد، نمی تواند ضعیف باشد. محله ما جای خوبی نبود و چاره ای نداشتم جز اینکه مقابل قدرها از خودم دفاع کنم. من و برادرم و یکی از پسرعموهایم همیشه با پنج برادر خانواده کنکر دعوا می کردیم و من از همان بچگی با درد جسمی، چشیدن طعم خون و کبودی آشنا بودم.

سال ۸۹ وضعیت منچستر خیلی بود بود. در ۱۰ بازی از ۱۵ مسابقه یا شکست خوردیم یا مساوی کردیم. بعد تعدادی از هواداران پلاکاردی آورده بودند که «سه سال بهانه گیری و اوضاع همچنان خراب» وقتی بدترین دوره فوتبالم را در منچستر می گذراندم، همسرم کتی پرسید اگر اخراج شوی چه کار باید کنیم و من هم گفتم: «احتمالا باید به اسکاتلند برگردیم.» مطمئن بودم که اخراج می توانست من را نابود کند، اما دنیا هیچ وقت به پایان نمی رسد.
۶- صداقت داشته باشید
در سال ۲۰۰۸ که منصور بن زاید آل نهیان منچسترسیتی را خریده بود، حتی لحظه ای فکر نکردم که پول های او ممکن است کار را برای ما سخت کند. او را فقط چالشی دیگر می دیدم که باید در صف طولانی چالش هایم قرار می دادم. واقعا انتظار نداشتم منچسترسیتی این قدر زود به قهرمانی لیگ برتر برسد، اما هنوز چیزی عوض نشده است. از سال ۲۰۰۸ تا زمان بازنشستگی من سیتی زن ها بالغ بر ۷۰۰ میلیون پوند خرج کرده اند، اما یونایتد من قدرت شکست آنها را داشت.
مهم نبود چقدر ولخرجی می کنند یا چقدر عجولانه مشغول تاریخ سازی با پول و هزینه کردن برای خودشان هستند یا چند بازیکن جدید خریده اند. چیزی که اهمیت داشت، این بود که آنها یکشنبه ها مجبور بودند فقط با ۱۱ نفر بازی کنند. مهم نیست که پلگرینی چند قهرمانی برای آنها بیاورد، کسی برای او جایگاهی در نظر نمی گیرد، چون در منچسترسیتی همه چیز با پول تعریف می شود.
وقتی سال ۲۰۰۹ مدیران سیتی تصمیم گرفتند مارک هیوز را کنار بگذارند و یک پیامک به مدیر مالی باشگاه زدند. بعد هم پیرمرد ۸۰ ساله پیامک را به مارک هیوز نشان داده بود تا خبر اخراجش را بخواند، این شرم آورترین چیزی بود که تا الان دیده ام. اخراج افراد هیچ گاه ساده نیست، اما حداقل خود من به این نتیجه رسیده بودم که دعوت به شام و گل فرستادن برای اعلام خبر اخراج به بازیکنان یا مربیان تیم فایده ای ندارد. اگر تصمیم گرفتید کسی را کنار بگذارید، صداقت داشته باشید.

۷- بازنشستگی
بازنشستگی این فرصت را به من داد تا مشغول گشت و گذار شوم و به یکی از آرزوهایم، حضور در مراسم اسکار سال ۲۰۱۴ برسم. البته تجربیات دیگری هم هستند که باید به شان رسیدگی کنم. از جمله بازدید از موزه هرمیتاژ سن پترزبورگ که مجموعه بی نظیری از نقاشی های دنیا را در خود دارد. زمانی که من و کتی، همسرم به پاریس رفته بودیم، میکائیل سیلوستره، مدافع فرانسوی ام من را شام به خانه شان دعوت کرد و در روتردام بابی کلارک، دستیارم در آبردین سراغم آمده بود.
ما اسکاتلندی ها یک ضرب المثل داریم که می گوید: «برای بلند کردن تابوت فقط به شش نفر نیاز دارید.» فکر می کنم الان به اندازه بلند کردن تابوتم آدم دور و برم می شناسم؛ آدم هایی که در خاطرات منچستر و فوتبال با من سهیم بوده اند. با اینکه بازنشسته شده ام، اما هنوز هم که هنوز است، آماده ایم و هر روز بعد از صبحانه کفش هایم را می پوشم.
تبلیغات متنی
-
ادعای امارات درباره حمله موشکی به این کشور
-
ترمز افزایش قیمتها در بازار مرغ کشیده میشود
-
سپاه، عبور شناور از تنگه هرمز را تکذیب کرد
-
فعال شدن پدافند هوایی امارات در پی تهدید موشکی
-
حادثه وحشتناک در فرمول یک میامی
-
هدیه عجیب در یک مراسم عروسی
-
قطر، حملات ایران در تنگه هرمز را محکوم کرد!
-
تهدید تعرفهای ترامپ بازارها را لرزاند
-
سرقت ۵۰۰ گرم طلا در یک شیرینیفروشی لو رفت
-
اولین خرید تابستانی پرسپولیس مشخص شد
-
عکس نیویورک تایمز از میدان ولیعصر تهران
-
گزارش خبرنگار صداوسیما از وضعیت تنگه هرمز در جزیره لارک
-
بازیگر سرشناس ایرلندی درگذشت
-
عبور یک کشتی حامل گاز ایرانی از محاصره آمریکا
-
نقشه عجیب زن جوان ناخنکار برای مرد پولدار تهرانی
-
ادعای امارات درباره حمله موشکی به این کشور
-
فعال شدن پدافند هوایی امارات در پی تهدید موشکی
-
قطر، حملات ایران در تنگه هرمز را محکوم کرد!
-
دردسر بزرگ قلعهنویی در آستانه جام جهانی
-
آمریکا آغاز عملیات در تنگه هرمز را اعلام کرد
-
زمان رفع محدودیت اینترنت اعلام شد
-
وزش باد شدید و احتمال طوفان گرد و خاک در تهران
-
امارات مدعی حمله ایران به نفتکش این کشور شد
-
اولین تصاویر از خدمه آزادشده کشتی توسکا
-
بلیت نیمبهای سینما دو روزه شد
-
واکنش سنتکام به خبر هدف قرار دادن ناو جنگی آمریکا
-
قیمت نفت باز هم افزایش پیدا کرد
-
رپ خوانی یک جوان در تجمعات شبانه جلب توجه کرد
-
دفاع تمامقد از حضور بیحجابها در اجتماعات شبانه
-
برگزاری اولین کنسرت در کشور بعد از ۵ ماه تعطیلی
-
انتقاد شدید یک رسانه به اتفاقات ساحل کیش
-
فوری؛ ادعای خطرناک نتانیاهو درباره ایران
-
خبر قرارگاه خاتمالانبیا درباره احتمال جنگ مجدد
-
ماجرای خبر عجیب جدایی شارجه از امارات!
-
اظهارات ترامپ درباره ایران ۱۸۰درجه تغییر کرد!
-
حرکت عجیب مجری، روی آنتن زنده صدا و سیما!
-
اسامی و تصاویر ۱۴ تن از شهدای دیروز زنجان
-
پیام مشکوک ترامپ درباره پروژه آزادی در تنگه هرمز!
-
خودروی لاکچری یک راننده اسنپ در تهران سوژه شد
-
واریز حقوق بازنشستگان تامین اجتماعی با رقم اضافه
-
اقدام خودسرانه شهرداری تهران خبرساز شد
-
آقای تاج، خسته نباشی اما کسی حرفهایت را باور نکرد!
-
ویدیوی منتشره فارس از سه اعدامی امروز در مشهد
-
عکاس مشهور کافههای تهران، خانهنشین شد!
-
آمریکا پاسخ طرح ۱۴ بندی ایران را داد
بانک اطلاعات مشاغل تهران و کرج
-
سالن های آرایش و زیبایی
-
پزشکان پوست و مو
-
آموزشگاه آشپزی در تهران
-
گالری پوشاک
-
اخذ ویزا
-
کاشت ناخن
-
محصولات پزشکی
-
تدریس خصوصی
-
مزون و شوی لباس
-
اعزام دانشجو
-
خدمات آرایشی و زیبایی
-
خدمات درمانی
-
مدارس
-
طلا و جواهر و زیورآلات
-
صرافی
-
محصولات آرایش و زیبایی
-
خدمات حیوانات خانگی
-
مهد کودک
-
مبلمان
-
سیسمونی و نوزاد
-
مراکز درمانی
-
پت شاپ
-
رستوران و تهیه غذا
-
تعمیرات مبل در تهران
-
خدمات تفریح و سرگرمی
-
پزشکان متخصص
-
باشگاه های ورزشی
-
فست فودهای تهران
-
سرویس خواب
-
موبایل
-
دکتر زنان در تهران
-
فروشگاه ها و لوازم ورزشی
-
کافی شاپ و سفره خانه
-
دکوراسیون داخلی
-
لوازم خانگی
-
دندانپزشکان
-
آموزشگاه ها
-
صنایع غذایی
-
تزیینات داخلی
-
خدمات منزل
-
دندانپزشکی کودک
-
آموزشگاه زبان در تهران
-
تشریفات و موسسه پذیرایی
-
خدمات ساختمان
-
فروش و خدمات خودرو
-
پزشکان زیبایی و لاغری
-
آموزشگاه موسیقی
-
خدمات مجالس
-
قالیشویی در تهران
-
سایر خدمات
-
جراحی بینی و زیبایی
-
آموزشگاه هنری
-
آتلیه عکاسی
-
آژانس مسافرتی و هتل
نظر کاربران
این مرد فوق العادست