طنز؛ فیلم دیدن یا فیلم شدن؟!
شکوفه موسوی در وبسایت چیزنا نوشت:
چیزهایی که اینجا میخوانید چیز خاصی نیست. چند روایت نسبتا معتبر است از روزمرگیهایی که همگی با یک هدف تکراری اتفاق میافتد…
بهمن که می شود اوضاع فیلمبینی داغ است. یعنی بسیاری از آنهایی که سرتاسر سال دیگران را فیلم میکنند یا خودشان فیلماند، بهمنها فیلم بین میشوند. ناسلامتی مهمترین جشنواره سینمایی کشور است. خلاصه که ما هم که نه فیلم میکنیم و نه فیلم میشویم در این روزهای فیلمی، سینما را در دستور کارمان قرار میدهیم تا در طول ده روز حداقل با بخشی از تازههای سینمای کشور آشنا شویم. یک زمانهایی بود که دانشجوها با کارت با ارزش دانشجوییشان میتوانستند ۴ صبح در صف سینما فلسطین بایستند و دو سری بلیط بخرند. در یکی از این سالها که بنده سعادت داشتن کارت با ارزش دانشجویی را داشتم، توانستم دو سری بلیط تهیه کنم که البته برنامهریزیاش جوری بود که باید بیخیال دیدن ده دقیقه پایانی فیلم سینما فلسطین میشدی و بلند میشدی و دواندوان خودت را به سینما عصر جدید میرساندی که از دقیقه ۵ فیلم دوم را ببینی. یعنی مهلکهای بود برای خودش. بیشتر از اینکه روزهای سینمایی را سپری کنیم، تمرین ورزش دوومیدانی میکردیم و در پایان جشنواره با وجود اینکه از نظر بدنی شرایط بهتری نسبت به قبلش داشتم اما از برخی فیلمهایی که دیده بودم چیز زیادی متوجه نشده بودم. آن زمانها هم اینطور نبود که همه فیلمها پایانباز داشته باشند، معمولا بالاخره آخرش یه چیزی میشد. یا یکی یکی رو میگرفت، یا یکی یکی رو پیدا میکرد، یا یکی یکی رو میکشت، خلاصه یک جوری میشد. آن زمان ها کارگردانها برایشان مهم بود که فیلمنامه آخرش یک جوری بشود، نه اینکه اگر هم آخرش یک جوری میشد تهاش را حذف کنند و بگویند الان پایان باز مد است. بگذاریم، هر کسی خواست خودش یک جوری بشود یا نشود. اصلا به کارگردان چه ربطی دارد که مخاطب را یکجوری کند؟!
خلاصه که در همین بدوبدوهای بین فلسطین و عصر جدید چند نفر دیگر هم بودند که میدویدند. گویی علاقه به فیلمبینی از نوع فجرش، همایش دوی همگانی است.
حالا در این بین جناب نگهبان جلوی در سینما هم هر روز قصهای را شروع میکرد. یک روز میگفت دیر رسیدهاید و وقتی ما عصبانی میشدیم و برایش توضیح میدادیم، هار هار میخندید و میگفت شوخی کردم بابا برید داخل! یک روز میگفت به ما دستور داده اند که وقتی فیلم شروع شد کسی را به سالن راه ندهیم. یک کاغذی هم نشان میداد که مثلا بخشنامه بود اما وقتی ما عصبانی میشدیم و برایش توضیح میدادیم هار هار تخمه میشکست و میخندید و میگفت باشه اینبار را بخاطر اینکه دختران خوبی هستید بروید داخل! یک روز میگفت بچه کجای تهرانید؟ دانشجویید؟ این بلیطا رو خریدین یا مجانی گرفتین؟ خلاصه انقدر سوال میپرسید تا ما عصبانی شویم و هارهار بخندد و همانطور که تخمه میشکند در را باز کند که ما برویم داخل سالن. روز آخر بعد از تماشای فیلم پیدایش کردم و بهش گفتم که امروز روز آخر بود، دیگر هارهار نمیخندید و خیالتان راحت که ما را نمیبینید… همانطور که تخمه میشکست گفت: مگه میشه؟ من هر روز به اشتیاق دیدن شما میاومدم سر کار. حالا نبینمتون؟ این شماره منه، هر وقت خواستین بیاین زنگ بزنین که باشم. اصن فیلم هم نخواستی ببینی، نبین، میریم بوفه یه بستنیای، چیپس و ماستی چیزی میخوریم بعدم… نگذاشتم حرفش تمام شود و با عصبانیت رفتم… برترینهای جشنواره معرفی شدند و هیچ یک از فیلمهایی که برایشان انقدر دویدم و دویدم و به چیپس و ماست با نگهبان رسیدم؛ تندیسی نبردند و آن سال آخرین سالی بود که ۴ صبح در صف تهیه بلیط ایستادم. خلاصه که این روزها حواستان باشد به کجا میدوید، چگونه میدوید و چرا میدوید، حواستان هم باشد که جوری جلوه ندهید که تماشای فیلمها برایتان خیلی مهم است. فدای سرتان اگر به سالن راهتان ندادند.
چیزهایی که اینجا میخوانید چیز خاصی نیست. چند روایت نسبتا معتبر است از روزمرگیهایی که همگی با یک هدف تکراری اتفاق میافتد…
بهمن که می شود اوضاع فیلمبینی داغ است. یعنی بسیاری از آنهایی که سرتاسر سال دیگران را فیلم میکنند یا خودشان فیلماند، بهمنها فیلم بین میشوند. ناسلامتی مهمترین جشنواره سینمایی کشور است. خلاصه که ما هم که نه فیلم میکنیم و نه فیلم میشویم در این روزهای فیلمی، سینما را در دستور کارمان قرار میدهیم تا در طول ده روز حداقل با بخشی از تازههای سینمای کشور آشنا شویم. یک زمانهایی بود که دانشجوها با کارت با ارزش دانشجوییشان میتوانستند ۴ صبح در صف سینما فلسطین بایستند و دو سری بلیط بخرند. در یکی از این سالها که بنده سعادت داشتن کارت با ارزش دانشجویی را داشتم، توانستم دو سری بلیط تهیه کنم که البته برنامهریزیاش جوری بود که باید بیخیال دیدن ده دقیقه پایانی فیلم سینما فلسطین میشدی و بلند میشدی و دواندوان خودت را به سینما عصر جدید میرساندی که از دقیقه ۵ فیلم دوم را ببینی. یعنی مهلکهای بود برای خودش. بیشتر از اینکه روزهای سینمایی را سپری کنیم، تمرین ورزش دوومیدانی میکردیم و در پایان جشنواره با وجود اینکه از نظر بدنی شرایط بهتری نسبت به قبلش داشتم اما از برخی فیلمهایی که دیده بودم چیز زیادی متوجه نشده بودم. آن زمانها هم اینطور نبود که همه فیلمها پایانباز داشته باشند، معمولا بالاخره آخرش یه چیزی میشد. یا یکی یکی رو میگرفت، یا یکی یکی رو پیدا میکرد، یا یکی یکی رو میکشت، خلاصه یک جوری میشد. آن زمان ها کارگردانها برایشان مهم بود که فیلمنامه آخرش یک جوری بشود، نه اینکه اگر هم آخرش یک جوری میشد تهاش را حذف کنند و بگویند الان پایان باز مد است. بگذاریم، هر کسی خواست خودش یک جوری بشود یا نشود. اصلا به کارگردان چه ربطی دارد که مخاطب را یکجوری کند؟!
خلاصه که در همین بدوبدوهای بین فلسطین و عصر جدید چند نفر دیگر هم بودند که میدویدند. گویی علاقه به فیلمبینی از نوع فجرش، همایش دوی همگانی است.
حالا در این بین جناب نگهبان جلوی در سینما هم هر روز قصهای را شروع میکرد. یک روز میگفت دیر رسیدهاید و وقتی ما عصبانی میشدیم و برایش توضیح میدادیم، هار هار میخندید و میگفت شوخی کردم بابا برید داخل! یک روز میگفت به ما دستور داده اند که وقتی فیلم شروع شد کسی را به سالن راه ندهیم. یک کاغذی هم نشان میداد که مثلا بخشنامه بود اما وقتی ما عصبانی میشدیم و برایش توضیح میدادیم هار هار تخمه میشکست و میخندید و میگفت باشه اینبار را بخاطر اینکه دختران خوبی هستید بروید داخل! یک روز میگفت بچه کجای تهرانید؟ دانشجویید؟ این بلیطا رو خریدین یا مجانی گرفتین؟ خلاصه انقدر سوال میپرسید تا ما عصبانی شویم و هارهار بخندد و همانطور که تخمه میشکند در را باز کند که ما برویم داخل سالن. روز آخر بعد از تماشای فیلم پیدایش کردم و بهش گفتم که امروز روز آخر بود، دیگر هارهار نمیخندید و خیالتان راحت که ما را نمیبینید… همانطور که تخمه میشکست گفت: مگه میشه؟ من هر روز به اشتیاق دیدن شما میاومدم سر کار. حالا نبینمتون؟ این شماره منه، هر وقت خواستین بیاین زنگ بزنین که باشم. اصن فیلم هم نخواستی ببینی، نبین، میریم بوفه یه بستنیای، چیپس و ماستی چیزی میخوریم بعدم… نگذاشتم حرفش تمام شود و با عصبانیت رفتم… برترینهای جشنواره معرفی شدند و هیچ یک از فیلمهایی که برایشان انقدر دویدم و دویدم و به چیپس و ماست با نگهبان رسیدم؛ تندیسی نبردند و آن سال آخرین سالی بود که ۴ صبح در صف تهیه بلیط ایستادم. خلاصه که این روزها حواستان باشد به کجا میدوید، چگونه میدوید و چرا میدوید، حواستان هم باشد که جوری جلوه ندهید که تماشای فیلمها برایتان خیلی مهم است. فدای سرتان اگر به سالن راهتان ندادند.
تبلیغات متنی
-
ترکیه از موشک بالستیک قارهپیما رونمایی کرد
-
تصمیم قطعی اینترنت را شعام گرفت یا دولت؟
-
فاجعه بزرگ برای فرهاد مجیدی در امارات
-
فال روزانه چهارشنبه ۱۶ اردیبهشت ۱۴۰۵ | فال امروز| Daily Omen
-
روبیو از پایان عملیات خشم حماسی در ایران گفت
-
تغییر چهره باورنکردنی زلاتان جلبتوجه کرد
-
دقایقی پیش، زلزله ۵ ریشتری این استان را لرزاند
-
شمار جانباختگان حادثه غرب تهران اعلام شد
-
تصاویر جدید از محل فرود هواپیمای آمریکا در دشت مهیار
-
آرسنال یک صعود تاریخی را در امارات جشن گرفت
-
ادعای اسرائیل درباره ۴ چهره تصمیمگیرنده در ایران
-
ویدئو عجیب فارس از دیدار مستقیم قالیباف و ترامپ
-
جزئیات تازه منتشر شده از محل شهادت لاریجانی
-
جایزه ۱۰ میلیون دلاری آمریکا برای اطلاعات یک فرمانده
-
چند نکته که سفر عراقچی به چین را حساس میکند
-
روبیو از پایان عملیات خشم حماسی در ایران گفت
-
دقایقی پیش، زلزله ۵ ریشتری این استان را لرزاند
-
شمار جانباختگان حادثه غرب تهران اعلام شد
-
آرسنال یک صعود تاریخی را در امارات جشن گرفت
-
ادعای اسرائیل درباره ۴ چهره تصمیمگیرنده در ایران
-
ویدئو عجیب فارس از دیدار مستقیم قالیباف و ترامپ
-
جزئیات تازه منتشر شده از محل شهادت لاریجانی
-
نطق تازه صدراعظم آلمان درباره ایران جلبتوجه کرد
-
بندهای قطعنامه آمریکا و ۵ کشور عربی علیه ایران منتشر شد
-
تحرکات تازه برای پایان آتشبس آمریکا با ایران
-
پیام قرارگاه خاتم درباره حمله احتمالی امارات به ایران
-
۲ عاملی که ممکن است پشت حملات به امارات باشد
-
واکنش رسمی به شایعات اختلاف پزشکیان و سپاه
-
ماجرای قتلی که در ساعات اخیر خبرساز شد
-
ادعای تازه آمریکا درباره احتمال حمله زمینی به ایران
-
جمله خبرساز ترامپ درباره زمان پایان جنگ با ایران
-
اولین واکنش ایران به احتمال حمله در ساعات آینده
-
تصاویری از درگیری امروز ایران با ناوشکن آمریکا
-
دو شغلی که این روزها پرطرفدار شده است
-
نطق تازه و شبانه ترامپ درباره ایران خبرساز شد
-
واکنش شبکه خبر درباره حمله به تاسیسات پتروشیمی امارات
-
سه زن بالای ۵۰ سال سینمای ایران که این روزها بیننده دارند
-
بعد از امارات، عمان نیز هدف حمله قرار گرفت
-
زمان رفع محدودیت اینترنت اعلام شد
-
آمریکا آغاز عملیات در تنگه هرمز را اعلام کرد
-
پاسخ ترامپ به ادعای نقض آتشبس توسط ایران
-
اقدام تازه و هماهنگ آمریکا و کشورهای عربی علیه ایران
-
ویدیوی منتشره فارس از سه اعدامی امروز در مشهد
-
ماجرای قتلی که در ساعات اخیر خبرساز شد
-
تصاویری از انفجار در امارات پس از اصابت پرتابه
بانک اطلاعات مشاغل تهران و کرج
-
سالن های آرایش و زیبایی
-
پزشکان پوست و مو
-
آموزشگاه آشپزی در تهران
-
گالری پوشاک
-
اخذ ویزا
-
کاشت ناخن
-
محصولات پزشکی
-
تدریس خصوصی
-
مزون و شوی لباس
-
اعزام دانشجو
-
خدمات آرایشی و زیبایی
-
خدمات درمانی
-
مدارس
-
طلا و جواهر و زیورآلات
-
صرافی
-
محصولات آرایش و زیبایی
-
خدمات حیوانات خانگی
-
مهد کودک
-
مبلمان
-
سیسمونی و نوزاد
-
مراکز درمانی
-
پت شاپ
-
رستوران و تهیه غذا
-
تعمیرات مبل در تهران
-
خدمات تفریح و سرگرمی
-
پزشکان متخصص
-
باشگاه های ورزشی
-
فست فودهای تهران
-
سرویس خواب
-
موبایل
-
دکتر زنان در تهران
-
فروشگاه ها و لوازم ورزشی
-
کافی شاپ و سفره خانه
-
دکوراسیون داخلی
-
لوازم خانگی
-
دندانپزشکان
-
آموزشگاه ها
-
صنایع غذایی
-
تزیینات داخلی
-
خدمات منزل
-
دندانپزشکی کودک
-
آموزشگاه زبان در تهران
-
تشریفات و موسسه پذیرایی
-
خدمات ساختمان
-
فروش و خدمات خودرو
-
پزشکان زیبایی و لاغری
-
آموزشگاه موسیقی
-
خدمات مجالس
-
قالیشویی در تهران
-
سایر خدمات
-
جراحی بینی و زیبایی
-
آموزشگاه هنری
-
آتلیه عکاسی
-
آژانس مسافرتی و هتل
ارسال نظر