مردی که ذهنش خاطرات دروغین میسازد
اگر ناگهان بفهمید که خاطراتتان دروغ بوده چه حسی به شما دست میدهد؟ بعضی از افراد به خاطر بیماری عجیبی که دارند، در ذهن شان خاطرات کاذبی ایجاد میشود که به وضوح و روشنی اتفاقات واقعی به نظر میرسند. به خاطر این مشکل، آنها باید یاد بگیرند با گذشتهای زندگی کنند که مثل آینده نامعلوم و مبهم است؛ گذشتهای که نمیدانند واقعا اتفاق افتاده یا نه، واقعی است یا ساختگی. شخصی به نام متیو یکی از افرادی است که با همین مشکل زندگی میکند.
مجله دیجی کالا - زهرا غلامی: اگر ناگهان بفهمید که خاطراتتان دروغ بوده چه حسی به شما دست میدهد؟ بعضی از افراد به خاطر بیماری عجیبی که دارند، در ذهن شان خاطرات کاذبی ایجاد میشود که به وضوح و روشنی اتفاقات واقعی به نظر میرسند. به خاطر این مشکل، آنها باید یاد بگیرند با گذشتهای زندگی کنند که مثل آینده نامعلوم و مبهم است؛ گذشتهای که نمیدانند واقعا اتفاق افتاده یا نه، واقعی است یا ساختگی. شخصی به نام متیو یکی از افرادی است که با همین مشکل زندگی میکند.

متیو چند ماه پس از عمل جراحی مغز و سپری کردن دوران نقاهت، به کارش بازگشت. او یک برنامهنویس کامپیوتر است و میدانست که از این به بعد همیشه با یک چالش بزرگ مواجه خواهد بود. او میخواست به رییس اش توضیح دهد که باید یاد بگیرد برای همیشه با یک عارضهی مغزی زندگی کند.
متیو توضیح میدهد: «اتفاقی که واقعا در جلسه افتاد از این قرار بود: کارفرمایان من گفتند که چطور میتوانیم به تو کمک کنیم، چه کاری از دست ما بر میآید تا تو بتوانی دوباره روی پای خودت بایستی و کارت را به خوبی انجام دهی. این چیزی بود که آنها گفتند. اما روز بعد من فکر میکردم که آنها میخواستند مرا اخراج کنند. فکر میکردم آنها به هیچ عنوان اجازه نمیدهند من به کارم برگردم.»
این خاطره برای متیو خیلی واضح بود، طوری که انگار واقعا اتفاق افتاده بود. در حالی که تصور او کاملا اشتباه بود. کارفرمان متیو اصلا حرفی از اخراج کردن او نمیزدند. این یکی از اولین نشانههایی بود که باعث شد متیو به خودش شک کند و حدس بزند که از بیماری «افسانهسازی» (confabulation) رنج میبرد؛ این بیماری نتیجهی آسیب به یکی از قسمتهای مغز است. افسانهسازها قصد ندارند دروغ بگویند یا دیگران را گمراه کنند، اما بعضی از مشکلات بنیادی در نحوهی پردازش خاطرات آنها باعث میشود نتوانند به راحتی واقعیت را از تخیل ساختهی ذهن ناخوداگاهشان تشخیص دهند.
وقتی متیو فهمید این بیماری را دارد بسیار آشفتهخاطر شد. او میگوید: «من واقعا میترسیدم. فکر میکردم نمیتوانم به افکار و باورهایم دربارهی آنچه که اتفاق افتاده اعتماد کنم.»
وضعیت دشوار او به ما میفهماند که چقدر خاطرات ما شکننده و آسیبپذیر هستند و اینکه ذهنهای ما نسخهی خودشان از واقعیت را میسازند.
در حال حاضر متیو به طور داوطلبانه در یک مرکز خیریه کار میکند که از افراد آسیبدیدهی مغزی حمایت میکند. او مرد آرامی است و به ندرت و با شک و تردید دربارهی گذشتهاش صحبت میکند و اغلب اوقات از همکارش «بن گراهام» میخواهد که جزییات گذشتهاش را برای او تایید کند. متیو از زمان عمل جراحیاش، ۱۰ سال است که بن را میشناسد. او قبل از اینکه مغزش آسیب ببیند، فرد بلندپرواز و با انگیزهای بود و برای اهدافش سخت تلاش میکرد.

بسیاری از افرادی که عارضهی مغزی دارند احساس خستگی شدیدی میکنند، اما عصبشناسان دلیل اصلی این موضوع را نمیدانند.
متیو پس از تحمل سختیها و تلاشهای بسیار در کالج دانشگاهی لندن در رشتههای ریاضیات و علوم کامپیوتر تحصیل کرد و پس از فارغالتحصیلی با عنوان برنامهنویس کامپیوتر مشغول به کار شد. چند ماه پس از کار در شغل جدید متوجه چیزهای عجیبی در بدنش شد. او احساس میکرد حس لامسه را در سرانگشتانش از دست داده. گاهی اوقات سردردهای فوقالعاده دردناک و طاقتفرسایی را تجربه میکرد و گاهی هم دچار دوبینی میشد. اغلب اوقات مجبور میشد هنگام کار یک چشمش را ببندد.
به تدریج، مشکلات و مصایب او به حدی سخت و آزاردهنده شد که پزشکش به او یک آزمایش سی تی اسکن تجویز کرد. جواب سی تی اسکن نشان داد که مشکل از ورودی یکی از بطنهای مغزش ناشی میشود. در مغز متیو نوعی بافت کیسهای کوچک به نام «کیست کلوئید» رشد کرده بود و مشکل ایجاد میکرد و مانع از خروج مایع مغزی نخاع میشد. «وان بل»، یک دانشمند عصبشناس از دانشگاه لندن دربارهی بیماری متیو میگوید: «فشار درون فضای مغز زیاد میشود و این مایع مغز را به کنارههای جمجمه فشار میدهد. بطن منبسط شده هم به عصب بینایی فشار وارد میکند و به دوبینی منجر میشود.»
پزشکان برای درمان متیو او را جراحی کردند تا کیست را بردارند و مایعات اضافه خارج شود. متیو زمانی که دوران نقاهت را در بیمارستان سپری میکرد، میدانست که این آسیب مغزی، اختلالات جدی به حافظهی او وارد کرده. او رفت و آمد افراد به اتاق را فراموش میکرد. به این ترتیب، در نظر او انگار آنها در اتاق غیب و ظاهر میشدند. او میگوید: «من فقط یادم میآمد که افراد در میدان دیدم ظاهر و سپس ناپدید میشدند.» بل میگوید شاید علت این مشکل آسیب دیدن دو بافت برجسته کوچک زیر سطح مغز باشد. این قسمت به یادآوری مرتبط است.
اما ظاهرا ذهن ما فضای خالی را دوست ندارد. در طول دوران بهبود متیو، شکافها و رخنههای حافظهی او با اطلاعات و ماجراهایی پر میشد که مغز او به طور خلاقانه آنها را ساخته بود. به عنوان مثال، او یک بار ایمیلی با لحن تند و خشن به روانپزشک عصبیاش فرستاد و از پرسیده بود که چرا او را مرخص کردهاند. او گفته بود: «من مطمئنم که اصلا حالم خوب نیست. بدن من مشکل دارد.» اما بعدا فهمیده بود که او خودش، درخواست مرخصی داده بود؛ در واقع متیو این تصمیم را گرفته بود. اما با این حال، حافظهی متیو به او میگفت که پرسنل بیمارستان او را مرخص کرده بودند.
وقتی متیو فهمید که ذهن اش برای جبران خلا حافظه، داستانهایی را از خودش میسازد، عمیقا مضطرب و آشفتهخاطر شد. گویا که او پی برده بود که ذهن اش دیگر به خودش تعلق نداشت. متیو میگوید: «مغز صرفا یک ماشین ساخت واقعیت نیست. بین چیزهایی که ما مشاهده میکنیم و چیزهایی که مغز ما برای فهم بهتر جهان اطرافمان میسازد، تفاوتهایی وجود دارد.»

بیشتر مواقع خاطرات دروغین بر مبنای پیشفرضهای ما دربارهی یک اتفاق ساخته میشوند. مثلا، وقتی او به سر کار بازگشت نگران بود که مبادا رییسش با مشکلات و سختیهای او همدردی نکند. او میگوید: «من میدانستم که کارفرمایان من تاجرانی سرسخت بودند و کارشان را به شدت جدی میگرفتند. بنابراین، مغز من خصلتهای خاصی را به آنها نسبت داده بود و انتظار داشت که آنها متناسب با همان ویژگیها واکنش نشان دهند.» متیو به خاطر فراموشی، نمیتوانست جزییات جلسه را به خاطر بیاورد. به همین دلیل، مغزش فضای خالی حافظه را متناسب با انتظارات او پر کرد.
هر وقت ما سعی میکنیم گذشته را به خاطر بیاوریم، مغز به نوعی سعی میکند آن اتفاق را بازسازی کند و جزییاتی را انتخاب میکند که بر اساس پیشفرضها و انتظارات ما، محتملتر به نظر میرسند. متیو میگوید: «مغز در پشت پرده نقش زیادی در انتخاب و آزمایش اطلاعات دارد. ذهن، اطلاعات را بررسی میکند تا ببیند که آن خاطرات تا چه حد باید پر رنگ به نظر برسند و اگر مرتبط نباشند، آنها را سرکوب میکند.»
هیچیک از ما این کار را با دقت کامل انجام نمیدهیم. ممکن است ما به طور تصادفی اطلاعات اشتباه را در ذهنمان ایجاد کنیم و خاطرات دروغین تشکیل دهیم. در این صورت، جزییاتی را به خاطر میآوریم که هیچوقت اتفاق نیفتادهاند. شاید برایتان عجیب باشد، اما حتی مغزهای سالم هم به راحتی میتوانند خاطرات اشتباه را در ذهن ما بکارند. گروهی از روانشناسان در نیوزیلند و کانادا طی آزمایشی، به طور مخفیانه، تصاویر افراد مورد مطالعه را دستکاری کردند تا نشان دهند که آنها بالن سواری کرده بودند. وقتی روانشناسان با شرکتکنندگان دربارهی تصویر گفتگو کردند، 50 درصد آنها داستانی دربارهی آن اتفاق سر هم کردند. این افراد واقعا باور داشتند که بالن سواری را تجربه کردند.
ما اکثر اوقات دربارهی جزییات مهم اشتباه نمیکنیم، اما در مورد متیو، اینطور نیست. مغز او توانایی تشخیص واقعیت را از دست داده، بنابراین تعداد زیادی از خاطرات او کاذب هستند. البته اوضاع متیو در مقایسه با موارد دیگر چندان هم بحرانی نیست. افرادی هستند که این مشکل را به صورت خیلی شدید و جدی دارند. مثلا چنین افرادی ممکن است بگویند: «من یک فضاپیما ساختم و با آن دور ماه پرواز کردم.» یک فرد دیگر پس از اینکه از کما به هوش آمد، فکر میکرد که همسرش باردار است و صاحب دوقلو خواهد شد. او به وضوح به خاطر میآورد که سونوگرافی همسرش را دیده بود. اما همسر او هرگز باردار نشده بود. او میگوید: «من آن خاطرات را مثل خاطرات دوران کودکیام به یاد دارم؛ واقعا هیچ تفاوتی بین آنها وجود ندارد.»
متیو حالا دفترچه خاطراتی نگه میدارد که به او کمک میکند جزییات واقعی را ثبت کند، مثل اینکه کجا بود، چه خورد و اطرافیانش چه گفتند. به این ترتیب، او میتواند با ثبت واقعیات تصویری از اتفاقات روز برای خودش بسازد. اما با این حال، هنوز هم گاهی اوقات خاطرات دروغین به ذهن او رسوخ میکنند. بن گراهام، همکار متیو در موسسهی خیریه میگوید: «اکثر اوقات، افسانهسازی وقتی اتفاق میافتد که متیو حسابی عصبی شده و داستانهای ذهن اش شکل نگرانیهای او را به خود میگیرند.»
در مدت زمانی که متیو و گراهام با هم هستند، متیو مرتب اطلاعات را با همکارش چک میکند. برای گراهام این کار نیاز به دقت و ظرافت زیادی دارد. او به خوبی میداند که حتی نحوهی بیان یک موضوع و نوع کلمات ممکن است به طور تصادفی بذرهای یک خاطرهی کاذب را در ذهن متیو بپاشد. او میگوید: «من میتوانم یک ایدهی اشتباه را در ذهن او بکارم. به همین دلیل باید خیلی محتاط باشم.»
علیرغم همهی این مشکلات، متیو میگوید فراموشی و افسانهسازی آنقدرها او را آزار نمیدهند، بلکه خستگی دائمی پس از جراحی که همیشه با او همراه است، او را ناراحت میکند. او میگوید: «اگر مسئلهی خستگی مفرط من حل شود، خوشحال میشوم. بعد از آن راحت میتوانم با فراموشی کنار بیایم.»

متیو چند ماه پس از عمل جراحی مغز و سپری کردن دوران نقاهت، به کارش بازگشت. او یک برنامهنویس کامپیوتر است و میدانست که از این به بعد همیشه با یک چالش بزرگ مواجه خواهد بود. او میخواست به رییس اش توضیح دهد که باید یاد بگیرد برای همیشه با یک عارضهی مغزی زندگی کند.
متیو توضیح میدهد: «اتفاقی که واقعا در جلسه افتاد از این قرار بود: کارفرمایان من گفتند که چطور میتوانیم به تو کمک کنیم، چه کاری از دست ما بر میآید تا تو بتوانی دوباره روی پای خودت بایستی و کارت را به خوبی انجام دهی. این چیزی بود که آنها گفتند. اما روز بعد من فکر میکردم که آنها میخواستند مرا اخراج کنند. فکر میکردم آنها به هیچ عنوان اجازه نمیدهند من به کارم برگردم.»
این خاطره برای متیو خیلی واضح بود، طوری که انگار واقعا اتفاق افتاده بود. در حالی که تصور او کاملا اشتباه بود. کارفرمان متیو اصلا حرفی از اخراج کردن او نمیزدند. این یکی از اولین نشانههایی بود که باعث شد متیو به خودش شک کند و حدس بزند که از بیماری «افسانهسازی» (confabulation) رنج میبرد؛ این بیماری نتیجهی آسیب به یکی از قسمتهای مغز است. افسانهسازها قصد ندارند دروغ بگویند یا دیگران را گمراه کنند، اما بعضی از مشکلات بنیادی در نحوهی پردازش خاطرات آنها باعث میشود نتوانند به راحتی واقعیت را از تخیل ساختهی ذهن ناخوداگاهشان تشخیص دهند.
وقتی متیو فهمید این بیماری را دارد بسیار آشفتهخاطر شد. او میگوید: «من واقعا میترسیدم. فکر میکردم نمیتوانم به افکار و باورهایم دربارهی آنچه که اتفاق افتاده اعتماد کنم.»
وضعیت دشوار او به ما میفهماند که چقدر خاطرات ما شکننده و آسیبپذیر هستند و اینکه ذهنهای ما نسخهی خودشان از واقعیت را میسازند.
در حال حاضر متیو به طور داوطلبانه در یک مرکز خیریه کار میکند که از افراد آسیبدیدهی مغزی حمایت میکند. او مرد آرامی است و به ندرت و با شک و تردید دربارهی گذشتهاش صحبت میکند و اغلب اوقات از همکارش «بن گراهام» میخواهد که جزییات گذشتهاش را برای او تایید کند. متیو از زمان عمل جراحیاش، ۱۰ سال است که بن را میشناسد. او قبل از اینکه مغزش آسیب ببیند، فرد بلندپرواز و با انگیزهای بود و برای اهدافش سخت تلاش میکرد.

بسیاری از افرادی که عارضهی مغزی دارند احساس خستگی شدیدی میکنند، اما عصبشناسان دلیل اصلی این موضوع را نمیدانند.
متیو پس از تحمل سختیها و تلاشهای بسیار در کالج دانشگاهی لندن در رشتههای ریاضیات و علوم کامپیوتر تحصیل کرد و پس از فارغالتحصیلی با عنوان برنامهنویس کامپیوتر مشغول به کار شد. چند ماه پس از کار در شغل جدید متوجه چیزهای عجیبی در بدنش شد. او احساس میکرد حس لامسه را در سرانگشتانش از دست داده. گاهی اوقات سردردهای فوقالعاده دردناک و طاقتفرسایی را تجربه میکرد و گاهی هم دچار دوبینی میشد. اغلب اوقات مجبور میشد هنگام کار یک چشمش را ببندد.
به تدریج، مشکلات و مصایب او به حدی سخت و آزاردهنده شد که پزشکش به او یک آزمایش سی تی اسکن تجویز کرد. جواب سی تی اسکن نشان داد که مشکل از ورودی یکی از بطنهای مغزش ناشی میشود. در مغز متیو نوعی بافت کیسهای کوچک به نام «کیست کلوئید» رشد کرده بود و مشکل ایجاد میکرد و مانع از خروج مایع مغزی نخاع میشد. «وان بل»، یک دانشمند عصبشناس از دانشگاه لندن دربارهی بیماری متیو میگوید: «فشار درون فضای مغز زیاد میشود و این مایع مغز را به کنارههای جمجمه فشار میدهد. بطن منبسط شده هم به عصب بینایی فشار وارد میکند و به دوبینی منجر میشود.»
پزشکان برای درمان متیو او را جراحی کردند تا کیست را بردارند و مایعات اضافه خارج شود. متیو زمانی که دوران نقاهت را در بیمارستان سپری میکرد، میدانست که این آسیب مغزی، اختلالات جدی به حافظهی او وارد کرده. او رفت و آمد افراد به اتاق را فراموش میکرد. به این ترتیب، در نظر او انگار آنها در اتاق غیب و ظاهر میشدند. او میگوید: «من فقط یادم میآمد که افراد در میدان دیدم ظاهر و سپس ناپدید میشدند.» بل میگوید شاید علت این مشکل آسیب دیدن دو بافت برجسته کوچک زیر سطح مغز باشد. این قسمت به یادآوری مرتبط است.
اما ظاهرا ذهن ما فضای خالی را دوست ندارد. در طول دوران بهبود متیو، شکافها و رخنههای حافظهی او با اطلاعات و ماجراهایی پر میشد که مغز او به طور خلاقانه آنها را ساخته بود. به عنوان مثال، او یک بار ایمیلی با لحن تند و خشن به روانپزشک عصبیاش فرستاد و از پرسیده بود که چرا او را مرخص کردهاند. او گفته بود: «من مطمئنم که اصلا حالم خوب نیست. بدن من مشکل دارد.» اما بعدا فهمیده بود که او خودش، درخواست مرخصی داده بود؛ در واقع متیو این تصمیم را گرفته بود. اما با این حال، حافظهی متیو به او میگفت که پرسنل بیمارستان او را مرخص کرده بودند.
وقتی متیو فهمید که ذهن اش برای جبران خلا حافظه، داستانهایی را از خودش میسازد، عمیقا مضطرب و آشفتهخاطر شد. گویا که او پی برده بود که ذهن اش دیگر به خودش تعلق نداشت. متیو میگوید: «مغز صرفا یک ماشین ساخت واقعیت نیست. بین چیزهایی که ما مشاهده میکنیم و چیزهایی که مغز ما برای فهم بهتر جهان اطرافمان میسازد، تفاوتهایی وجود دارد.»

آسیب مغزی نشان میدهد که برداشت ما از واقعیت تا چه حد شکننده است.
بیشتر مواقع خاطرات دروغین بر مبنای پیشفرضهای ما دربارهی یک اتفاق ساخته میشوند. مثلا، وقتی او به سر کار بازگشت نگران بود که مبادا رییسش با مشکلات و سختیهای او همدردی نکند. او میگوید: «من میدانستم که کارفرمایان من تاجرانی سرسخت بودند و کارشان را به شدت جدی میگرفتند. بنابراین، مغز من خصلتهای خاصی را به آنها نسبت داده بود و انتظار داشت که آنها متناسب با همان ویژگیها واکنش نشان دهند.» متیو به خاطر فراموشی، نمیتوانست جزییات جلسه را به خاطر بیاورد. به همین دلیل، مغزش فضای خالی حافظه را متناسب با انتظارات او پر کرد.
هر وقت ما سعی میکنیم گذشته را به خاطر بیاوریم، مغز به نوعی سعی میکند آن اتفاق را بازسازی کند و جزییاتی را انتخاب میکند که بر اساس پیشفرضها و انتظارات ما، محتملتر به نظر میرسند. متیو میگوید: «مغز در پشت پرده نقش زیادی در انتخاب و آزمایش اطلاعات دارد. ذهن، اطلاعات را بررسی میکند تا ببیند که آن خاطرات تا چه حد باید پر رنگ به نظر برسند و اگر مرتبط نباشند، آنها را سرکوب میکند.»
هیچیک از ما این کار را با دقت کامل انجام نمیدهیم. ممکن است ما به طور تصادفی اطلاعات اشتباه را در ذهنمان ایجاد کنیم و خاطرات دروغین تشکیل دهیم. در این صورت، جزییاتی را به خاطر میآوریم که هیچوقت اتفاق نیفتادهاند. شاید برایتان عجیب باشد، اما حتی مغزهای سالم هم به راحتی میتوانند خاطرات اشتباه را در ذهن ما بکارند. گروهی از روانشناسان در نیوزیلند و کانادا طی آزمایشی، به طور مخفیانه، تصاویر افراد مورد مطالعه را دستکاری کردند تا نشان دهند که آنها بالن سواری کرده بودند. وقتی روانشناسان با شرکتکنندگان دربارهی تصویر گفتگو کردند، 50 درصد آنها داستانی دربارهی آن اتفاق سر هم کردند. این افراد واقعا باور داشتند که بالن سواری را تجربه کردند.
ما اکثر اوقات دربارهی جزییات مهم اشتباه نمیکنیم، اما در مورد متیو، اینطور نیست. مغز او توانایی تشخیص واقعیت را از دست داده، بنابراین تعداد زیادی از خاطرات او کاذب هستند. البته اوضاع متیو در مقایسه با موارد دیگر چندان هم بحرانی نیست. افرادی هستند که این مشکل را به صورت خیلی شدید و جدی دارند. مثلا چنین افرادی ممکن است بگویند: «من یک فضاپیما ساختم و با آن دور ماه پرواز کردم.» یک فرد دیگر پس از اینکه از کما به هوش آمد، فکر میکرد که همسرش باردار است و صاحب دوقلو خواهد شد. او به وضوح به خاطر میآورد که سونوگرافی همسرش را دیده بود. اما همسر او هرگز باردار نشده بود. او میگوید: «من آن خاطرات را مثل خاطرات دوران کودکیام به یاد دارم؛ واقعا هیچ تفاوتی بین آنها وجود ندارد.»
متیو حالا دفترچه خاطراتی نگه میدارد که به او کمک میکند جزییات واقعی را ثبت کند، مثل اینکه کجا بود، چه خورد و اطرافیانش چه گفتند. به این ترتیب، او میتواند با ثبت واقعیات تصویری از اتفاقات روز برای خودش بسازد. اما با این حال، هنوز هم گاهی اوقات خاطرات دروغین به ذهن او رسوخ میکنند. بن گراهام، همکار متیو در موسسهی خیریه میگوید: «اکثر اوقات، افسانهسازی وقتی اتفاق میافتد که متیو حسابی عصبی شده و داستانهای ذهن اش شکل نگرانیهای او را به خود میگیرند.»
در مدت زمانی که متیو و گراهام با هم هستند، متیو مرتب اطلاعات را با همکارش چک میکند. برای گراهام این کار نیاز به دقت و ظرافت زیادی دارد. او به خوبی میداند که حتی نحوهی بیان یک موضوع و نوع کلمات ممکن است به طور تصادفی بذرهای یک خاطرهی کاذب را در ذهن متیو بپاشد. او میگوید: «من میتوانم یک ایدهی اشتباه را در ذهن او بکارم. به همین دلیل باید خیلی محتاط باشم.»
علیرغم همهی این مشکلات، متیو میگوید فراموشی و افسانهسازی آنقدرها او را آزار نمیدهند، بلکه خستگی دائمی پس از جراحی که همیشه با او همراه است، او را ناراحت میکند. او میگوید: «اگر مسئلهی خستگی مفرط من حل شود، خوشحال میشوم. بعد از آن راحت میتوانم با فراموشی کنار بیایم.»
تبلیغات متنی
-
لحظه اصابت صاعقه به یک ساختمان در تبریز
-
فرود اضطراری هواپیمای حامل آقای نخستوزیر در ترکیه
-
پیام مشکوک ترامپ درباره پروژه آزادی در تنگه هرمز!
-
مثل افتادن در قعر یک چاه عمیق؛ مردم بیاینترنت ایران
-
شوک جدید تیم ملی به امیر قلعهنویی
-
ایران از عربستان قدردانی کرد
-
ادعای مسدودسازی داراییهای ایران توسط کشورهای عربی
-
سفر ترامپ به چین طبق برنامه انجام میشود
-
پایان یک گروگانگیری عجیب در سراوان بعد از ۱۲ روز
-
ویتکاف: در حال انجام گفتوگو با ایران هستیم
-
خبرگزاری فارس: آمریکا شروط خود را تعدیل کرد
-
رقیب «بی ۲» در آسمان دیده شد
-
قیمت روغن موتور ۳۰ درصد بالا رفت
-
کشف ۲۰۰ کیلو گوشت فاقد مجوز در انزلی
-
هشدار «نارنجی» ورود توده خاک خارجی به این استان
-
پیام مشکوک ترامپ درباره پروژه آزادی در تنگه هرمز!
-
مثل افتادن در قعر یک چاه عمیق؛ مردم بیاینترنت ایران
-
ادعای مسدودسازی داراییهای ایران توسط کشورهای عربی
-
پایان یک گروگانگیری عجیب در سراوان بعد از ۱۲ روز
-
خبرگزاری فارس: آمریکا شروط خود را تعدیل کرد
-
حمله حزبالله به خودروی حامل فرماندهان اسرائیل
-
چندین محموله سلاح وارد فرودگاه «بنگوریون» شد
-
آمریکا پاسخ طرح ۱۴ بندی ایران را داد
-
پیشنهاد دولت برای افزایش دو برابری کالابرگ
-
چند نکته درباره سخنان امام جمعه رشت علیه زنان بیحجاب
-
ادعای ترامپ: پیشنهاد جدید ایران خوب نیست
-
سلام یونایتد به لیگ قهرمانان با شکست رقیب دیرینه
-
ادعای مقام آمریکایی مبنیبر تعطیلی تاسیسات نفتی ایران
-
واکنش یاسر آسانی به پیشنهاد جدید و خبر جدایی
-
ادعای الجزیره درباره محتوای طرح پیشنهادی ایران
-
انتقاد شدید یک رسانه به اتفاقات ساحل کیش
-
خبر قرارگاه خاتمالانبیا درباره احتمال جنگ مجدد
-
فوری؛ ادعای خطرناک نتانیاهو درباره ایران
-
ماجرای خبر عجیب جدایی شارجه از امارات!
-
خبر ناامیدکننده امیرحسین ثابتی درباره اینترنت!
-
اظهارات ترامپ درباره ایران ۱۸۰درجه تغییر کرد!
-
جنگ از تنگه هرمز به سوپرمارکتها و مراکز خرید رسید
-
داستان یک بیلبورد که آینده قالیباف را پیشبینی کرد
-
حرکات عجیب ترامپ در سخنرانی دیشب سوژه شد
-
مجری فاکسنیوز سلاح جدید انتحاری ایران را معرفی کرد
-
خودروی لاکچری یک راننده اسنپ در تهران سوژه شد
-
اسامی و تصاویر ۱۴ تن از شهدای دیروز زنجان
-
تورم در ایران حتی برای فلافل هم جانشین پیدا کرد!
-
واریز حقوق بازنشستگان تامین اجتماعی با رقم اضافه
-
اقدام خودسرانه شهرداری تهران خبرساز شد
بانک اطلاعات مشاغل تهران و کرج
-
سالن های آرایش و زیبایی
-
پزشکان پوست و مو
-
آموزشگاه آشپزی در تهران
-
گالری پوشاک
-
اخذ ویزا
-
کاشت ناخن
-
محصولات پزشکی
-
تدریس خصوصی
-
مزون و شوی لباس
-
اعزام دانشجو
-
خدمات آرایشی و زیبایی
-
خدمات درمانی
-
مدارس
-
طلا و جواهر و زیورآلات
-
صرافی
-
محصولات آرایش و زیبایی
-
خدمات حیوانات خانگی
-
مهد کودک
-
مبلمان
-
سیسمونی و نوزاد
-
مراکز درمانی
-
پت شاپ
-
رستوران و تهیه غذا
-
تعمیرات مبل در تهران
-
خدمات تفریح و سرگرمی
-
پزشکان متخصص
-
باشگاه های ورزشی
-
فست فودهای تهران
-
سرویس خواب
-
موبایل
-
دکتر زنان در تهران
-
فروشگاه ها و لوازم ورزشی
-
کافی شاپ و سفره خانه
-
دکوراسیون داخلی
-
لوازم خانگی
-
دندانپزشکان
-
آموزشگاه ها
-
صنایع غذایی
-
تزیینات داخلی
-
خدمات منزل
-
دندانپزشکی کودک
-
آموزشگاه زبان در تهران
-
تشریفات و موسسه پذیرایی
-
خدمات ساختمان
-
فروش و خدمات خودرو
-
پزشکان زیبایی و لاغری
-
آموزشگاه موسیقی
-
خدمات مجالس
-
قالیشویی در تهران
-
سایر خدمات
-
جراحی بینی و زیبایی
-
آموزشگاه هنری
-
آتلیه عکاسی
-
آژانس مسافرتی و هتل
نظر کاربران
شاید من هیچ وقت در ایران به دنیا نیومدم