بدون عکس من واقعا وجود ندارم!
عکس های دوران کودکی سوزان جینسون گم شدند، به خاطر همین او این خلاء را با یک کار عجیب پر کرد: جمع آوری آلبوم های عکس از مغازه های دست دوم فروشی!
وبسایت فرادید: عکس های دوران کودکی سوزان جینسون گم شدند، به خاطر همین او این خلاء را با یک کار عجیب پر کرد: جمع آوری آلبوم های عکس از مغازه های دست دوم فروشی!
به گزارش گاردین، اگر عکس ها تعیین کننده وجود یک شخص باشند، پس من واقعا وجود ندارم. بجز یک عکس از دوران حاملگی مادرم وقتی که مرا در دهه ۱۹۷۰باردار بود و عکسی از دوران نوزادی ام تقریبا هیچ عکسی از سال های اول زندگی ام ندارم. حتی عکس های سال های پس از آن نیز بسیار کم است. نه هیچ عکسی از مراسم فارغ التحصیلی و نه عکسی از تولد هیجده سالگی. برای یادآوری گذشته، مجبورم به نامطمئن ترین منبع پناه ببرم: خاطرات.

این وضعیت به دو دلیل بود. تا یازده سالگی پدر و مادر من اعضای یک فرقه مذهبی بودند که اعضای خود را تشویق می کرد که دارایی های مادی خود را رها کنند. بعد ازآنپدر و مادر من واقع بین شدند و آن شیوه زندگی را رها کرده و از هم جدا شدند.
در کشاکش طلاق، اسباب و اثاثیه زندگی خانوداگی مثل اسباب بازی ها، کتاب ها، لوازم مدرسه و صفحات گرامافون دور انداخته، فروخته یا گم شد. آنوقت ها یک چمدان پر از عکس های معمول عروسی، جشن تولد و سفر داشتیم. وقتی جمع خانگی ما از هم پاشید به این دلیل که ما دیگر یک «خانواده» نبودیم و این ماجرا همه ما را مجبور کرد که برای چند دهه در خانه های اجاره ای غیر قابل تحمل زندگی کنیم، چمدان عکس در گودال عمیق زندگی روزمره افتاد و کسی نمی داند که آن چمدان حالا کجاست.

در این سالها، نبود عکس های قدیمی باعث غمگینی و تا حدودی بی ثباتی من شده است. تصاویر دیدنی از جمع خانوادگی نشانه های قدرتمندی هستند که به طور واقعی نشان می دهند که کودک در کجا با الگوی به ارث رسیده اش همخوانی دارد. کودک می تواند ببیند که وجود دارد، به خانواده ای تعلق دارد، ارزشمند است و دوست داشته می شود. کودکان عاشق دیدن این عکس ها هستند، عاشق تماشای تعجب برانگیز و جادویی عکس پدر و مادرشان وقتی که جوان بودند یا عکس پدر بزرگ در لباس نظامی.
چند سال پیش بدون اطلاعاتی از عکس های خانوادگی ام، شروع به جمع آوری عکس از موزه فروش خودرو و فروشگاه های خیریه کردم. این کار وقتی شروع شد که یک جعبه نامه را در فروشگاه دپتفورد در جنوب شرقی لندن پیدا کردم.
جعبه نامه حاوی عکس هایی از زندگی زنی اهل کلکته بود که در دهه ۱۹۵۰ به لندن مهاجرت کرده بود. کشف معمای ماجرای آن زن از طریق مدارکی که پیش من بود مرا درگیر خود کرد. پس از آن یک قوطی بیسکویت پر از تصاویر سربازانی از جنگ جهانی اول پیدا کردم و تا حالا به جمع آوریعکس ادامه داده ام. من به خصوص مجذوب آلبوم های ماه عسل در سال های دهه ۴۰ و ۵۰ شدم (این آلبوم ها اگر دنبال شان باشید به طور اتفاقی و با نظم اعجاب آوری در فروشگاه های خیریه پیدا می شوند).
من همچنین عاشق مجموعه عکس بچه های روستایی یا زن سالارهایی با عینک های عجیب هستم. این آلبوم ها عکس های زیادی دارند، مملو از داستان های ناگفته و زندگی ارواح. نگاه کردن به این عکس ها مثل این است که در حالی که مرگ به تو نهیب می زند و عکس ها خاطرات را زنده می کنند، اختلاف ها دور انداخته و حقیر می شوند.
مسئله عجیب این است که در حالی که من عکس های زندگی دیگران را جمع می کنم، این فکر اخیرا به ذهن من خطور کرده است که در طول یک دهه ای که از ازدواج و بزرگ کردن دو بچه ام می گذرد، فراموش کرده ام که آلبومی از عکس های دیجیتال یا کاغذی خانودگی خودم بسازم.

پسر من در سال ۲۰۰۸ و دختر من در سال ۲۰۱۰ به دنیا آمدند. مثل اغلب افراد من عکس های بسیار زیادی از آنها با دوربین های مختلف که اغلب دیجیتال بودند گرفتم. تصاویر در فایلی قرار دارند که به ترتیب زمان مرتب شده اند. از هر چیزی که در تلفن من وجود دارد یک فایل پشتیبان در لپ تاپ من وجود دارد و تمام محتوای لپ تاپ من نیز بر روی یک حافظه خارجی ذخیره سازی شده است، اما با این همه هیچ وقت به آنها سر نمی زنم. بعضی وقتها میل دارم که تعدادی از آنها را چاپ کنم با این امید که کاری با آنها انجام دهم، اما تنها آنها را در پاکت قرار می دهم و در کشوی کمد می اندازم.
فقط زمانی که دخترم با کتاب عکسی که عاشقانه توسط مربی مهد کودکش تهیه شده به خانه بر می گردد (مجله ای شامل عکس های دوران ۱۸ ماهگی تا چهار سالگی کودک که با کمک مربی مهد کودک ساخته می شود)، از فرط غصه و تنفر از خودم از پا درمی آیم که چرا هیچ وقت چنین چیزی را نساخته ام. دخترم عاشق این کتاب است و با علاقه آنرا ورق می زند و مجذوب دیدن تصاویردوران نوزادی خودش می شود. او حالا شش ساله شده و این کتاب به او کمک می کند تا میان عکس ها و خاطراتش پل بزند تا بفهمد که چه کسی بوده و چگونه تغییر کرده است.
پس از دیدن این ماجرا عهد کردم که منظم شوم و این کار را انجام دهم، اما نتوانستم. هیچ چیز تغییر نکرده است. تصاویر دیجیتال جشن تولد، تعطیلات و اولین روز مدرسه در یک فضای نامنظمی از پیکسل ها بر روی هم تلنبار شده و من نمی دانم که آیا هیچ وقت از لپ تاپم بیرون می آیند یا نه.
چرا اینقدر غیر جدی و بی مبالات هستم، در حالی که واقعا جای خالی عکس هایی از زندگی خودم را احساس می کنم؟ حقیقت این است که نگاه کردن به عکس های افرادی که عاشقشان هستم مرا بی اندازه غمگین می کند. نمی دانم این حس حاصل گذران وقت است یا عکس العملی نسبت به خودم یا عمق عشقی که به آنها دارم. واکنش من ذخیره کردن عکس ها در حافظه های مجازی و در عین حال به طور مرتب عکاسی با گوشی همراهم است.
برای چند نفر از دوستانم در مورد رابطه شخصی با آلبوم ها و عکس های خانوادگی صحبت کردم. یکی از آنها عکس های خانوادگی اش را بین سال های ۱۹۰۱ تا اواخر دهه ۱۹۹۰ در طوفان گم کرده است. او گفت از دست دادن عکس ها ویران کننده بود مثل از دست دادن یکی از افراد خانواده. دختر یکی دیگر از دوستانم با عکس های کاغذی خانوادگی تاریخی از زندگی خودش رو دیوار اتاقش ساخته است در حالی که از اصلاح و تغییر عکس های دیجیتالی لذت می برد.

قبلا تاکید کردم که نگه دارندگان آرشیو های خانوادگی اغلب (البته نه همیشه) مادرها هستند. من کسانی را می شناسم که در آرشیو کردن و دخیره کردن عکس های دیجیتال تلاش زیادی می کنند و کسانی که قبلا عادت داشتند که عکس های کاغذی را بسیار مرتب نگهداری کنند.
به نظرم می رسد که این زنان قابل تحسین چیزی را از خود بروز می دهند که من نمی دهم: آنها یک احساس تاثیر گذار و اطمینان بخش از نقش ثابت و محوری خودشان در مرکز یک خانوده را نشان می دهند. این مثل آنست که آنها یک فهمی از گذشته و وظیفه ای برای تعریف روشن جایگاه هر کس در طرح و برنامه چیزها دارند. این زنان به کمک عکس ها مرکز جهان فامیلی خودشانهستند.
با نگاه کردن به عکس مادرم زمانی که مرا حامله بود (تردید و پریشانی نگاهش که احتمالا به خاطر نزدیکی زایمان باشد) می توانم این نکته را درک کنم که عکس های خانوادگیمان نشان ازتزلزل خطرناک او نسبت به مادری کردن برای من است. من احساس رنجش تناقض آمیزی نسبت به مادر خود به خاطر مواظبت نکردن از عکس ها دارم، در حالی که خودم این رفتار را ظاهرا تکرار می کنم. این احساس به جای آنکه موجب عکاسی از تولد پنج سالگی دخترم شوند، تبدیل به یک عقده روانی در من شده است.
به همین دلیل نگه داشتن عکس غریبه ها آسان تر است. در این عکس ها احساس حسرت نسبت به گذشته، تاریخ، خطا و نگرانی است اما در عکس غریبه ها آن احساسی که با دیدن عکس های خانوادگی قلبم را جریه دار می کند نیست. تصاویر ساخته شده از پیکسل ها کاملا با عکس های ساخته شده از مرکب و کاغذ فرق می کنند اما من معتقدم آنها همان تاثیر عاطفی را می گذارند. چه به طور اتفاقی عکسی از یک فرد مرده را در تلفن همراه ببینید یا جعبه فراموش شده ای را در اتاق زیر شیروانی باز کنید، عکس ها می توانند آدم را تحت تاثیر قرار دهند. ما از گم کردن عکس ها ناراحت می شویم حتی اگر در نگهداری از آنها کم کاری کرده باشیم. این رفتار ما مثل این است که بخواهیم مخفیانه آنها را گم کنیم.
زمان آن رسیده است که گذشته هایی که مربوط به من نیستند را رها کنم و وقتم را صرف جمع آوری عکس از زندگی کسانی کنم که عاشقانه دوستشان دارم؛ کسانی کهقوتقلبزندگیشان وجود اشخاصی است که از دل خیل عظیم و لایتناهی رخدادها،لحظات را ثبت میکنند.
باید عکس فرزندانم را در یک قاب جوری بچینم که به آنها بگوید «من عاشقتان هستم» و «شما به اینجا تعلق دارید» و این کار را برای فردایی که هرگز نخواهد آمد نندازم. من اجازه نمی دهم که طوفان و آتش سوزی و عزاداری همه چیز را از بین ببرد طوری که غریبه ها در موزه فروش ماشین عکسی از مادربزرگم یا من یا دخترم را بدست آورند و فکر کنند «این عکس چه کسی است که با لباسی زرد به آسمان خیره شده؟ او چه ماجرایی داشته؟» .
اگر عکس ها تعیین کننده وجود یک شخص باشند، پس من واقعا وجود ندارم







به گزارش گاردین، اگر عکس ها تعیین کننده وجود یک شخص باشند، پس من واقعا وجود ندارم. بجز یک عکس از دوران حاملگی مادرم وقتی که مرا در دهه ۱۹۷۰باردار بود و عکسی از دوران نوزادی ام تقریبا هیچ عکسی از سال های اول زندگی ام ندارم. حتی عکس های سال های پس از آن نیز بسیار کم است. نه هیچ عکسی از مراسم فارغ التحصیلی و نه عکسی از تولد هیجده سالگی. برای یادآوری گذشته، مجبورم به نامطمئن ترین منبع پناه ببرم: خاطرات.

این وضعیت به دو دلیل بود. تا یازده سالگی پدر و مادر من اعضای یک فرقه مذهبی بودند که اعضای خود را تشویق می کرد که دارایی های مادی خود را رها کنند. بعد ازآنپدر و مادر من واقع بین شدند و آن شیوه زندگی را رها کرده و از هم جدا شدند.
در کشاکش طلاق، اسباب و اثاثیه زندگی خانوداگی مثل اسباب بازی ها، کتاب ها، لوازم مدرسه و صفحات گرامافون دور انداخته، فروخته یا گم شد. آنوقت ها یک چمدان پر از عکس های معمول عروسی، جشن تولد و سفر داشتیم. وقتی جمع خانگی ما از هم پاشید به این دلیل که ما دیگر یک «خانواده» نبودیم و این ماجرا همه ما را مجبور کرد که برای چند دهه در خانه های اجاره ای غیر قابل تحمل زندگی کنیم، چمدان عکس در گودال عمیق زندگی روزمره افتاد و کسی نمی داند که آن چمدان حالا کجاست.

در این سالها، نبود عکس های قدیمی باعث غمگینی و تا حدودی بی ثباتی من شده است. تصاویر دیدنی از جمع خانوادگی نشانه های قدرتمندی هستند که به طور واقعی نشان می دهند که کودک در کجا با الگوی به ارث رسیده اش همخوانی دارد. کودک می تواند ببیند که وجود دارد، به خانواده ای تعلق دارد، ارزشمند است و دوست داشته می شود. کودکان عاشق دیدن این عکس ها هستند، عاشق تماشای تعجب برانگیز و جادویی عکس پدر و مادرشان وقتی که جوان بودند یا عکس پدر بزرگ در لباس نظامی.
چند سال پیش بدون اطلاعاتی از عکس های خانوادگی ام، شروع به جمع آوری عکس از موزه فروش خودرو و فروشگاه های خیریه کردم. این کار وقتی شروع شد که یک جعبه نامه را در فروشگاه دپتفورد در جنوب شرقی لندن پیدا کردم.
جعبه نامه حاوی عکس هایی از زندگی زنی اهل کلکته بود که در دهه ۱۹۵۰ به لندن مهاجرت کرده بود. کشف معمای ماجرای آن زن از طریق مدارکی که پیش من بود مرا درگیر خود کرد. پس از آن یک قوطی بیسکویت پر از تصاویر سربازانی از جنگ جهانی اول پیدا کردم و تا حالا به جمع آوریعکس ادامه داده ام. من به خصوص مجذوب آلبوم های ماه عسل در سال های دهه ۴۰ و ۵۰ شدم (این آلبوم ها اگر دنبال شان باشید به طور اتفاقی و با نظم اعجاب آوری در فروشگاه های خیریه پیدا می شوند).
من همچنین عاشق مجموعه عکس بچه های روستایی یا زن سالارهایی با عینک های عجیب هستم. این آلبوم ها عکس های زیادی دارند، مملو از داستان های ناگفته و زندگی ارواح. نگاه کردن به این عکس ها مثل این است که در حالی که مرگ به تو نهیب می زند و عکس ها خاطرات را زنده می کنند، اختلاف ها دور انداخته و حقیر می شوند.
مسئله عجیب این است که در حالی که من عکس های زندگی دیگران را جمع می کنم، این فکر اخیرا به ذهن من خطور کرده است که در طول یک دهه ای که از ازدواج و بزرگ کردن دو بچه ام می گذرد، فراموش کرده ام که آلبومی از عکس های دیجیتال یا کاغذی خانودگی خودم بسازم.

پسر من در سال ۲۰۰۸ و دختر من در سال ۲۰۱۰ به دنیا آمدند. مثل اغلب افراد من عکس های بسیار زیادی از آنها با دوربین های مختلف که اغلب دیجیتال بودند گرفتم. تصاویر در فایلی قرار دارند که به ترتیب زمان مرتب شده اند. از هر چیزی که در تلفن من وجود دارد یک فایل پشتیبان در لپ تاپ من وجود دارد و تمام محتوای لپ تاپ من نیز بر روی یک حافظه خارجی ذخیره سازی شده است، اما با این همه هیچ وقت به آنها سر نمی زنم. بعضی وقتها میل دارم که تعدادی از آنها را چاپ کنم با این امید که کاری با آنها انجام دهم، اما تنها آنها را در پاکت قرار می دهم و در کشوی کمد می اندازم.
فقط زمانی که دخترم با کتاب عکسی که عاشقانه توسط مربی مهد کودکش تهیه شده به خانه بر می گردد (مجله ای شامل عکس های دوران ۱۸ ماهگی تا چهار سالگی کودک که با کمک مربی مهد کودک ساخته می شود)، از فرط غصه و تنفر از خودم از پا درمی آیم که چرا هیچ وقت چنین چیزی را نساخته ام. دخترم عاشق این کتاب است و با علاقه آنرا ورق می زند و مجذوب دیدن تصاویردوران نوزادی خودش می شود. او حالا شش ساله شده و این کتاب به او کمک می کند تا میان عکس ها و خاطراتش پل بزند تا بفهمد که چه کسی بوده و چگونه تغییر کرده است.
پس از دیدن این ماجرا عهد کردم که منظم شوم و این کار را انجام دهم، اما نتوانستم. هیچ چیز تغییر نکرده است. تصاویر دیجیتال جشن تولد، تعطیلات و اولین روز مدرسه در یک فضای نامنظمی از پیکسل ها بر روی هم تلنبار شده و من نمی دانم که آیا هیچ وقت از لپ تاپم بیرون می آیند یا نه.
چرا اینقدر غیر جدی و بی مبالات هستم، در حالی که واقعا جای خالی عکس هایی از زندگی خودم را احساس می کنم؟ حقیقت این است که نگاه کردن به عکس های افرادی که عاشقشان هستم مرا بی اندازه غمگین می کند. نمی دانم این حس حاصل گذران وقت است یا عکس العملی نسبت به خودم یا عمق عشقی که به آنها دارم. واکنش من ذخیره کردن عکس ها در حافظه های مجازی و در عین حال به طور مرتب عکاسی با گوشی همراهم است.
برای چند نفر از دوستانم در مورد رابطه شخصی با آلبوم ها و عکس های خانوادگی صحبت کردم. یکی از آنها عکس های خانوادگی اش را بین سال های ۱۹۰۱ تا اواخر دهه ۱۹۹۰ در طوفان گم کرده است. او گفت از دست دادن عکس ها ویران کننده بود مثل از دست دادن یکی از افراد خانواده. دختر یکی دیگر از دوستانم با عکس های کاغذی خانوادگی تاریخی از زندگی خودش رو دیوار اتاقش ساخته است در حالی که از اصلاح و تغییر عکس های دیجیتالی لذت می برد.

قبلا تاکید کردم که نگه دارندگان آرشیو های خانوادگی اغلب (البته نه همیشه) مادرها هستند. من کسانی را می شناسم که در آرشیو کردن و دخیره کردن عکس های دیجیتال تلاش زیادی می کنند و کسانی که قبلا عادت داشتند که عکس های کاغذی را بسیار مرتب نگهداری کنند.
به نظرم می رسد که این زنان قابل تحسین چیزی را از خود بروز می دهند که من نمی دهم: آنها یک احساس تاثیر گذار و اطمینان بخش از نقش ثابت و محوری خودشان در مرکز یک خانوده را نشان می دهند. این مثل آنست که آنها یک فهمی از گذشته و وظیفه ای برای تعریف روشن جایگاه هر کس در طرح و برنامه چیزها دارند. این زنان به کمک عکس ها مرکز جهان فامیلی خودشانهستند.
با نگاه کردن به عکس مادرم زمانی که مرا حامله بود (تردید و پریشانی نگاهش که احتمالا به خاطر نزدیکی زایمان باشد) می توانم این نکته را درک کنم که عکس های خانوادگیمان نشان ازتزلزل خطرناک او نسبت به مادری کردن برای من است. من احساس رنجش تناقض آمیزی نسبت به مادر خود به خاطر مواظبت نکردن از عکس ها دارم، در حالی که خودم این رفتار را ظاهرا تکرار می کنم. این احساس به جای آنکه موجب عکاسی از تولد پنج سالگی دخترم شوند، تبدیل به یک عقده روانی در من شده است.
به همین دلیل نگه داشتن عکس غریبه ها آسان تر است. در این عکس ها احساس حسرت نسبت به گذشته، تاریخ، خطا و نگرانی است اما در عکس غریبه ها آن احساسی که با دیدن عکس های خانوادگی قلبم را جریه دار می کند نیست. تصاویر ساخته شده از پیکسل ها کاملا با عکس های ساخته شده از مرکب و کاغذ فرق می کنند اما من معتقدم آنها همان تاثیر عاطفی را می گذارند. چه به طور اتفاقی عکسی از یک فرد مرده را در تلفن همراه ببینید یا جعبه فراموش شده ای را در اتاق زیر شیروانی باز کنید، عکس ها می توانند آدم را تحت تاثیر قرار دهند. ما از گم کردن عکس ها ناراحت می شویم حتی اگر در نگهداری از آنها کم کاری کرده باشیم. این رفتار ما مثل این است که بخواهیم مخفیانه آنها را گم کنیم.
زمان آن رسیده است که گذشته هایی که مربوط به من نیستند را رها کنم و وقتم را صرف جمع آوری عکس از زندگی کسانی کنم که عاشقانه دوستشان دارم؛ کسانی کهقوتقلبزندگیشان وجود اشخاصی است که از دل خیل عظیم و لایتناهی رخدادها،لحظات را ثبت میکنند.
باید عکس فرزندانم را در یک قاب جوری بچینم که به آنها بگوید «من عاشقتان هستم» و «شما به اینجا تعلق دارید» و این کار را برای فردایی که هرگز نخواهد آمد نندازم. من اجازه نمی دهم که طوفان و آتش سوزی و عزاداری همه چیز را از بین ببرد طوری که غریبه ها در موزه فروش ماشین عکسی از مادربزرگم یا من یا دخترم را بدست آورند و فکر کنند «این عکس چه کسی است که با لباسی زرد به آسمان خیره شده؟ او چه ماجرایی داشته؟» .
اگر عکس ها تعیین کننده وجود یک شخص باشند، پس من واقعا وجود ندارم







تبلیغات متنی
-
گوترش: سازمان ملل در خطر فروپاشی قرار دارد
-
بازیگر زن مشهور درگذشت
-
انتشار اسناد جدید از ردپای ترامپ در پروندۀ اپستین
-
عوارض زیاد نشستن پشت میز
-
پیشبینی درباره زمان حمله احتمالی ترامپ به ایران
-
اقدام آمریکا علیه فرمانده سپاه گیلان
-
عکس دیدار مقام آمریکایی با حامی ایران در عراق
-
احتمال موافقت سختِ تهران با پیشنهاد ترامپ!
-
اتحادیه اروپا نهاد وابسته به صداوسیما را تحریم کرد
-
اصرار مدیرعامل ایران خودرو بر افزایش چند باره قیمت
-
قتل جوان معتاد با لگد در کمپ ترک اعتیاد
-
حمله هوایی شدید اسرائیل به لبنان
-
اضافه شدن نام کشتیگیران ایران در تورنمنت کرواسی
-
ادعای عجیب درباره مکان اورانیوم غنیشده ایران
-
عزاداری خانم بازیگر مشهور برای روزهای اخیر
-
پیشبینی درباره زمان حمله احتمالی ترامپ به ایران
-
احتمال موافقت سختِ تهران با پیشنهاد ترامپ!
-
اتحادیه اروپا نهاد وابسته به صداوسیما را تحریم کرد
-
ادعای عجیب درباره مکان اورانیوم غنیشده ایران
-
برای فردا سقوط سنگین طلا پیشبینی شد!
-
پیام فوری نماینده رهبر انقلاب درباره شرایط جنگ
-
رقم قرارداد خرید جدید پرسپولیس فاش شد
-
۹ نکته و یک جمعبندی درمورد ایران، ترامپ و آنچه در پیش است
-
ژیلا صادقی پیچ اینستاگرامش را بست!
-
پاسخ ترامپ به تکرار سناریوی ونزوئلا در ایران
-
علی لاریجانی با پوتین در روسیه جلسه گذاشت
-
ترامپ امشب از یک تصمیم جدید درباره ایران خبر داد
-
وضعیت تعطیلی مدارس تهران، شنبه ۱۱ بهمن
-
پایان سکوت حسن روحانی با یک جمله معنادار
-
آمریکا، بابک زنجانی و شش مقام سپاه را تحریم کرد
-
اعزام ناوشکنهای چین به آبهای اطراف ایران
-
سلاح ویژه ایران برای مقابله با ناو آبراهام لینکلن
-
کارزار ذخیره برف در افغانستان خبرساز شد
-
پیغام روسیه به آمریکا درباره مذاکره با ایران
-
هواپیمای دولتی ایران راهی مسکو شد
-
در ساعات اخیر مهدی قایدی در صدر چهرههای پربحث است
-
صابرین نیوز: ادعاهای کارشناس شبکه افق مضحک است!
-
بازیکن خارجی استقلال آماده پخش زنده جنگ ایران و آمریکا شد!
-
تاییدنشده؛ شرط آمریکا برای انصراف از اقدام نظامی!
-
خودروی نظامی ارتش چین وارد ایران شد
-
نرخ دلار و قیمت طلا غیرقابل تصور شد
-
چهره «طلا جفرودی» سریال سوجان در ۴۰ سالگی
-
در ساعات اخیر احتمال حمله آمریکا به ایران کاهش یافت
-
رضا رویگری در حال گریم شدن در پشتصحنه مختارنامه
-
عراقچی در ترکیه سیگنال رسمی مذاکره داد
بانک اطلاعات مشاغل تهران و کرج
-
سالن های آرایش و زیبایی
-
پزشکان پوست و مو
-
آموزشگاه آشپزی در تهران
-
گالری پوشاک
-
اخذ ویزا
-
کاشت ناخن
-
محصولات پزشکی
-
تدریس خصوصی
-
مزون و شوی لباس
-
اعزام دانشجو
-
خدمات آرایشی و زیبایی
-
خدمات درمانی
-
مدارس
-
طلا و جواهر و زیورآلات
-
صرافی
-
محصولات آرایش و زیبایی
-
خدمات حیوانات خانگی
-
مهد کودک
-
مبلمان
-
سیسمونی و نوزاد
-
مراکز درمانی
-
پت شاپ
-
رستوران و تهیه غذا
-
تعمیرات مبل در تهران
-
خدمات تفریح و سرگرمی
-
پزشکان متخصص
-
باشگاه های ورزشی
-
فست فودهای تهران
-
سرویس خواب
-
موبایل
-
دکتر زنان در تهران
-
فروشگاه ها و لوازم ورزشی
-
کافی شاپ و سفره خانه
-
دکوراسیون داخلی
-
لوازم خانگی
-
دندانپزشکان
-
آموزشگاه ها
-
صنایع غذایی
-
تزیینات داخلی
-
خدمات منزل
-
دندانپزشکی کودک
-
آموزشگاه زبان در تهران
-
تشریفات و موسسه پذیرایی
-
خدمات ساختمان
-
فروش و خدمات خودرو
-
پزشکان زیبایی و لاغری
-
آموزشگاه موسیقی
-
خدمات مجالس
-
قالیشویی در تهران
-
سایر خدمات
-
جراحی بینی و زیبایی
-
آموزشگاه هنری
-
آتلیه عکاسی
-
آژانس مسافرتی و هتل
ارسال نظر