طنز؛ روزها و شبهاي نگهباني بالاي برجك
چه کار سختی است بالا رفتن از پلههای برجک با اسلحهای روی دوش. فرقی هم نمیکند چه فصلی از سال باشد. زمستان یا تابستان که هر یک در آن اتاقک فلزی سردتر یا گرمتر میشود، آنقدر که تا پایان دو ساعت آن بالا بودن، به زمین و زمان فحش بدهی.
مرتضى قديمى در ضمیمه طنز روزنامه قانون نوشت:
چه کار سختی است بالا رفتن از پلههای برجک با اسلحهای روی دوش. فرقی هم نمیکند چه فصلی از سال باشد. زمستان یا تابستان که هر یک در آن اتاقک فلزی سردتر یا گرمتر میشود، آنقدر که تا پایان دو ساعت آن بالا بودن، به زمین و زمان فحش بدهی. بیشتر وقتی که نگهبان بعد از تو که باید پست را تحویل بگیرد کمی دیرتر پیدایش شود. زمستان که باشد هر تعداد کلاه پشمی زیر کلاه به سرت کرده باشی باز هم گوشهایت یخ میزند و انگشتها هم بیحس میشوند مثل همه جاهای دیگر بدن، جوری که احساس کنی وجود ندارند. تابستان که میآید باور نمیکنی این همه گرما چطور در ادامه آن فصل قرار گرفته است. همه جای بدنت داغ میشود و چکههای عرق به آنقدري که بتواند یک قاشق مرباخوری را پر کند برای خودشان لیز میخورند از هرجا.
ماجرای نگهبانی اما برای مهرداد تفاوت داشت وقتی عاشق بود. نه زمستان گله میکرد در آن سرما و نه تابستان مثل ما غر میزد وقتی عکس مژده، نامزدش همیشه توی جیب لباس یا اورکتش بود. وقتی میپرسیدیم تو سردت یا گرمت نمیشود یا چرا از نگهبانی اعصاب خرد نیستی، عکس مژده را در میآورد و با ابرو نشانش میداد. بعد میگفت به خاطر این، هر وقت نگاهش میکنم نه متوجه سرما میشوم و نه گرما.
چه کار سختی است بالا رفتن از پلههای برجک با اسلحهای روی دوش. فرقی هم نمیکند چه فصلی از سال باشد. زمستان یا تابستان که هر یک در آن اتاقک فلزی سردتر یا گرمتر میشود، آنقدر که تا پایان دو ساعت آن بالا بودن، به زمین و زمان فحش بدهی. بیشتر وقتی که نگهبان بعد از تو که باید پست را تحویل بگیرد کمی دیرتر پیدایش شود. زمستان که باشد هر تعداد کلاه پشمی زیر کلاه به سرت کرده باشی باز هم گوشهایت یخ میزند و انگشتها هم بیحس میشوند مثل همه جاهای دیگر بدن، جوری که احساس کنی وجود ندارند. تابستان که میآید باور نمیکنی این همه گرما چطور در ادامه آن فصل قرار گرفته است. همه جای بدنت داغ میشود و چکههای عرق به آنقدري که بتواند یک قاشق مرباخوری را پر کند برای خودشان لیز میخورند از هرجا.
ماجرای نگهبانی اما برای مهرداد تفاوت داشت وقتی عاشق بود. نه زمستان گله میکرد در آن سرما و نه تابستان مثل ما غر میزد وقتی عکس مژده، نامزدش همیشه توی جیب لباس یا اورکتش بود. وقتی میپرسیدیم تو سردت یا گرمت نمیشود یا چرا از نگهبانی اعصاب خرد نیستی، عکس مژده را در میآورد و با ابرو نشانش میداد. بعد میگفت به خاطر این، هر وقت نگاهش میکنم نه متوجه سرما میشوم و نه گرما.
ما که نه نامزدی داشتیم و نه کسی که بتواند بعدا نامزد شود، از پیشنهاد مهرداد برای گذاشتن یک عکس در جیبمان استقبال کردیم، شاید که بتوانیم روزها و شبهای ناگوار برجک را تحمل کنیم. ناگوار را محمود که از دانشگاه انصراف داده بود به کار میبرد برای نگهبانی. وگرنه ما را چه به ناگوار. ما چیز دیگری میگفتیم که اینجا جایش نیست. مهرداد که مطمئن بود ماجرا میتواند مفید باشد وقتی رفت مرخصی برای هرکداممان یک عکس از خوانندهها و هنرپیشههاي قبل انقلاب یا خارجی از آرشیو مجلات زن روز داییاش کنده بود و برایمان آورد.
به اصغر گوگوش افتاد، به رضا بسنتی فیلم شعله، به محمود حمیرا و به من هم هایده. واقعا جواب داد ایده مهرداد. البته نه اینکه ماجرای نگهبانی کاملا آسان شد اما حالا با وجود گوگوش و بسنتی و حمیرا و هایده قابل تحمل شده بود. برای من که شده بود. برای باقی بچهها هم شده بود. برای من بیشتر. آنقدر که اواخر دوره سربازی دوست داشتم زودتر به برجک برسم و هایده چسبکاری شده را به دلیل فراوان باز و بسته شدن در بیاورم و از جایی از دیوار برجک دربیاورم و با او به گفتوگو مشغول شوم و گاهی هم التماسش کنم برایم بخواند. دلش که به رحم میآمد، میخواند و مرا با خودش هرجا که دوست داشت میبرد. گاه آنقدر دور میشدیم که نگهبان بعد از من آن پایین برجک باید کلی داد میزد تا متوجهاش میشدم و پایین میرفتم. بعدها فکر کردم چه شانسی آوردم به من بسنتی نیفتاد.
مهرداد پایه خدمتش از ما بالاتر بود تا چند ماه زودتر خدمتش تمام شود. وقت خداحافظی خندیدیم و گفتیم برو که به عشقت برسی، خوب ما را درگیر حمیرا و گوگوش و بسنتی و هایده کردی.
به اصغر گوگوش افتاد، به رضا بسنتی فیلم شعله، به محمود حمیرا و به من هم هایده. واقعا جواب داد ایده مهرداد. البته نه اینکه ماجرای نگهبانی کاملا آسان شد اما حالا با وجود گوگوش و بسنتی و حمیرا و هایده قابل تحمل شده بود. برای من که شده بود. برای باقی بچهها هم شده بود. برای من بیشتر. آنقدر که اواخر دوره سربازی دوست داشتم زودتر به برجک برسم و هایده چسبکاری شده را به دلیل فراوان باز و بسته شدن در بیاورم و از جایی از دیوار برجک دربیاورم و با او به گفتوگو مشغول شوم و گاهی هم التماسش کنم برایم بخواند. دلش که به رحم میآمد، میخواند و مرا با خودش هرجا که دوست داشت میبرد. گاه آنقدر دور میشدیم که نگهبان بعد از من آن پایین برجک باید کلی داد میزد تا متوجهاش میشدم و پایین میرفتم. بعدها فکر کردم چه شانسی آوردم به من بسنتی نیفتاد.
مهرداد پایه خدمتش از ما بالاتر بود تا چند ماه زودتر خدمتش تمام شود. وقت خداحافظی خندیدیم و گفتیم برو که به عشقت برسی، خوب ما را درگیر حمیرا و گوگوش و بسنتی و هایده کردی.
چند ماه بعد هم ما خدمتمان تمام شد و هر کداممان رفتیم سراغ باقی زندگی و دیگر کمتر از هم سراغی میگرفتیم. اما هایده هنوز ول کن نبود. من که چندین ماه به ديدن هر روز و چند ساعتهاش عادت کرده بودم حالا هر جا عکسی از او میدیدم میخریدم، پارهاش میکردم، یادگاری میگرفتم و... تا آرشیو متنوعی از عکسهای هایده داشته باشم. آنقدر که سر کار در تراشکاری رازمیک دست طلا، مری هایده یا گاهی هم آقا مرتضی هایده صدایم میکردند. 30 دی سال 68 وقتی هایده مرد تا دو هفته از خانه بیرون نرفتم و تراشکاری را هم ول کردم. چند سال طول کشید یادم رفت. نرفت. ادایش را درآوردم که رفته. نمیشد. هرجا میرفتم بود. هرجا.
صدایش هم. جواد یساری هم میگذاشتم صدای هایده میشنیدم. یکبار توی تاکسی راننده آهنگي گذاشته بود، گفتم هایده است؟ دعوایمان شد. اما یک روز دعوایم شد با خودش و گفتم جان مادرت بیخیال ما شو. گریه کرد و رفت. رفت و دیگر برنگشت تا برای همیشه دلتنگش شوم. مثل مهرداد که دلتنگ مژده، نامزدش شده بود وقتی سیگار به دست توی پارک شهر دیدمش سالها بعد. او مرا شناخت. نابود شده بود. خدمتش که تمام شده بود و بعد میروند و آماده میشوند برای عقد و مراسم و اینها، مژده میزند زیر همه چیز و با یکی از بچههای محل میرود و دیگر برنمیگردد.
تبلیغات متنی
-
ادعای روبیو مبنیبر زمان دریافت پاسخ از ایران
-
آمار تازه از تعداد مفقودین در جنگ اخیر
-
تصویر طارمی در پوستر AFC دیده شد
-
جزئیات زلزله امروز صبح در شهرستان سلماس
-
آتشسوزی گسترده در منطقه ممنوعه چرنوبیل
-
اظهارات جنجالی یک نماینده درباره تاثیر رادارهای آمریکا بر آبوهوای ایران
-
دستگیری ۳ نظامی به اتهام جاسوسی برای ایران
-
زهرا داوودنژاد: دخترم بعد از جنگ نمیخواهد از ایران برود
-
شنیده شدن صدای ۳ انفجار در امارات
-
توئیت هشدارآمیز عباس عراقچی خطاب به آمریکا
-
وزارت خارجه ایران درباره اتفاقات دیشب بیانیه داد
-
واکنش عجیب رونالدو به فریاد نام مسی!
-
افشاگری ضرغامی از ماجرای منع پخش صدای شجریان
-
تهرانیها منتظر یک سامانه بارشی قوی باشند
-
سرنوشت دردناک بهار در آتش بیرحم پاساژ ارغوان
-
ادعای روبیو مبنیبر زمان دریافت پاسخ از ایران
-
شنیده شدن صدای ۳ انفجار در امارات
-
وزارت خارجه ایران درباره اتفاقات دیشب بیانیه داد
-
تهرانیها منتظر یک سامانه بارشی قوی باشند
-
سرنوشت دردناک بهار در آتش بیرحم پاساژ ارغوان
-
انتقاد تند و تیز زیدآبادی از آنان که دیشب خوشحالی کردند
-
آپدیت بزرگ و انقلابی تلگرام بالاخره از راه رسید
-
اولین ویدیو از توقیف نفتکش متخلف توسط ارتش
-
تازهترین قیمت طلا، سکه و دلار در روز جمعه ۱۸ اردیبهشت
-
باورنکردنی؛ کاپیتان رئال ضربه مغزی شد!
-
آقای شهردار تهران! پناهگاه با مسجد، مترو و پارکینگ فرق دارد
-
ادعای ارتش آمریکا درباره ادامه توقیف کشتیهای ایرانی
-
مومننسب خیلی محکم خواستار بسته ماندن اینترنت شد
-
نماینده مجلس خواستار اعدام این نفرات شد
-
آمریکا: عراق با گروههای مرتبط با ایران قطع ارتباط کند
-
نقشه جدید برای وصل اینترنت باعث اختلاف شد
-
حرکت خبرساز مجری تلویزیون روی آنتن زنده صداوسیما!
-
شیوع یک ویروس مرگبار، کل دنیا را ترسانده است!
-
واکنش ترامپ به درگیریهای امشب ایران و آمریکا
-
نخستین تصاویر از اسکله بهمن قشم
-
جنگندههای مصری در امارات مستقر شدند
-
شغل محبوب سالهای اخیر در آستانه ورشکستگی کامل
-
اظهارات توجهبرانگیز شاکی پژمان جمشیدی در دادگاه
-
پخش تصاویری از جورجیا ملونی جنجالی شد
-
چند نشانه که میگوید این جنگ طولانی خواهد شد
-
رونمایی از آهنگ رسمی جام جهانی ۲۰۲۶
-
سنتکام به صورت رسمی حملات به ایران را تأیید کرد
-
اولین واکنش قالیباف به اخبار داغ مذاکره
-
اولین واکنش اسرائیل به انفجار اسکله بهمن قشم
-
تاوان سفر به آمریکا و کانادا در زمان جنگ برای دو چهره مشهور
بانک اطلاعات مشاغل تهران و کرج
-
سالن های آرایش و زیبایی
-
پزشکان پوست و مو
-
آموزشگاه آشپزی در تهران
-
گالری پوشاک
-
اخذ ویزا
-
کاشت ناخن
-
محصولات پزشکی
-
تدریس خصوصی
-
مزون و شوی لباس
-
اعزام دانشجو
-
خدمات آرایشی و زیبایی
-
خدمات درمانی
-
مدارس
-
طلا و جواهر و زیورآلات
-
صرافی
-
محصولات آرایش و زیبایی
-
خدمات حیوانات خانگی
-
مهد کودک
-
مبلمان
-
سیسمونی و نوزاد
-
مراکز درمانی
-
پت شاپ
-
رستوران و تهیه غذا
-
تعمیرات مبل در تهران
-
خدمات تفریح و سرگرمی
-
پزشکان متخصص
-
باشگاه های ورزشی
-
فست فودهای تهران
-
سرویس خواب
-
موبایل
-
دکتر زنان در تهران
-
فروشگاه ها و لوازم ورزشی
-
کافی شاپ و سفره خانه
-
دکوراسیون داخلی
-
لوازم خانگی
-
دندانپزشکان
-
آموزشگاه ها
-
صنایع غذایی
-
تزیینات داخلی
-
خدمات منزل
-
دندانپزشکی کودک
-
آموزشگاه زبان در تهران
-
تشریفات و موسسه پذیرایی
-
خدمات ساختمان
-
فروش و خدمات خودرو
-
پزشکان زیبایی و لاغری
-
آموزشگاه موسیقی
-
خدمات مجالس
-
قالیشویی در تهران
-
سایر خدمات
-
جراحی بینی و زیبایی
-
آموزشگاه هنری
-
آتلیه عکاسی
-
آژانس مسافرتی و هتل
نظر کاربران
بابا غم گرفت دلمونو ک کجاش طنز بود نامردا!!!
خوش به حال خودم که سربازی نرفتم